تبلیغات
آزادگان بهبهان

آزادگان بهبهان



http://uupload.ir/files/qhtw_img-20180515-wa0131.jpg

خروج اولین گروه از اسرا

روز جمعه بیست و ششم مرداد ماه سربازان با شوق و ذوق فراوان از آزادی هزار نفر از اسرای اردوگاه شماره ی یك موصل خبر دادند . آنها گفتند كه : « بعد از ظهر روز گذشته هزار نفر از اردوگاه موصل یك عازم ایران شدند . آنها می گفتند كه : « این گروه حوالی ساعت 12 ظهر روز جمعه وارد خاك ایران می شوند سرعت كار به حدی بالا بود كه باور كردنی نبود . اما گویا حقیقتی بود كه ما می بایست آن رامی پذیرفتیم . حوالی ساعت 9 صبح تعدادی از اسرای قدیمی را احضار كردند و آنها را به سرعت از اردوگاه بردند و به طوری كه فرصت خداحافظی حاصل نشد . سربازان می گفتند كه باقیمانده ی اسرای موصل یك هزار نفر نیستند لذا این گروه برای تكمیل كاروان هزار نفری دوم به موصل یك رفته اند و امروز عازم ایران می شوند.

روز جمعه روز پر كاری بود . اردوگاه هر لحظه برای تخلیه آماده تر می شد . آماده ی به فراموشی سپردن تمام وقایعی كه در این سالها در آن سپری شده بود . بعد از ظهر روز جمعه در حالیكه كاملاً مشخص بود كه فردا هزار نفر از این اردوگاه عازم ایران می شوند ما را به آسایشگاه 23 منتقل كردند معلوم بود كه ما جزو هزار نفر فردا نیستیم و باید یك روز بسیار سخت را در اردوگاه خالی از جمعیت پشت سر بگذاریم و من می بایست شبی را در یك آسایشگاه جدید سپری می كردم آسایشگاهی كه تقریباً دور گردش مرا كامل می كرد .

نقل از کتاب سال های اسارت اثر محمد جواد اسکافی


[ یکشنبه 21 مرداد 1397 ] [ 02:07 ق.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]



http://uupload.ir/files/zrkb_img-20180812-wa0013.jpg

http://uupload.ir/files/mg4y_%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B8%DB%B0%DB%B8%DB%B1%DB%B1_%DB%B2%DB%B1%DB%B5%DB%B7%DB%B4%DB%B1.jpg

http://uupload.ir/files/wncf_%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B8%DB%B0%DB%B8%DB%B1%DB%B1_%DB%B2%DB%B1%DB%B5%DB%B7%DB%B3%DB%B3.jpg

http://uupload.ir/files/ys13_img-20180812-wa0012.jpg
خادمین هیات آزادگان بهبهان شامگاه روز شنبه 20 مرداد ماه در محل حسینیه رزمندگان جهت برگزاری هرچه باشکوه تر همایش خانوادگی آزادگان در روز 26 مرداد ماه سال 97تشکیل جلسه دادند.
قرار براین شد که:
1-روز دوشنبه به هنگام نماز ظهر و عصر جمعی از آزادگان به دیدار امام جمعه محترم شهرستان بهبهان بروند.

2- عصر روز سه شنبه دیدار با فرماندار محترم شهرستان

3- آخرین جلسه هماهنگی  روز پنج شنبه یا چهارشنبه در محل برگزاری همایش خواهد بود.

4- دیدار با خانواده شهدای آزاده در این هفته و هفته بعد ادمه خواهد داشت.

انتظار می رود بیش از 700 نفر از آزادگان و خانواده بزرگوارشان در این همایش خانوادگی شرکت نمایند.

[ یکشنبه 21 مرداد 1397 ] [ 01:55 ق.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]
خسته از رزم شهرعاشقان حسینی
تک سواران و نام آوران خمینی
به دامان اسلام به آغوش رهبر
به مهد دلیران به شهر شهیدان
به ایران خوش آمدید

http://uupload.ir/files/7i8v_106504_602.jpg


http://uupload.ir/files/2x8e_1_(13).jpg

http://uupload.ir/files/wmav_1_(2).jpg

[ شنبه 20 مرداد 1397 ] [ 01:42 ق.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]

http://uupload.ir/files/sbh7_mfpa40_0.jpg

یك ماجرای شنیدنی از فال حافظ

از گروه برادران در اردوگاه ما دو برادر با نام خانوادگی « طاهری » از بچه های استان مركزی وجود داشتند كه در سال 66 از اردوگاه « انبار» به اردوگاه ما منتقل شدند . مشخصه ی جالب این دو برادر این بود كه برادر كوچكتر از نظر جسمی بزرگتر از برادر بزرگ خود بود !! هر دو آنها بسیار شوخ طبع و خوش برخورد بودند . مدت اسارت برادر بزرگ بیشتر بود . روزی در آسایشگاه یك در زمستان سال 66 برادر بزرگتر به سراغ من آمد . من در حال خواندن دیوان حافظ بودم . او گفت : «  فال حافظ راست است » من برای او توضیحاتی دادم . آنگاه او از من خواست تا برای او فالی بزنم . من فال زدم و این شعر را برایش خواندم . «شبان وادی ایمن گهی رسد به مراد كه چند سال بجان خدمت شعیب كند»

او با شنیدن این بیت گفت من متوجه نشدم می توانی توضیح دهی ؟

من پرسیدم كه : « نیت تو چه بود ؟ » گفت : « آزادی !! » گفتم : « این بیت از خدمت كردن موسی ( ع ) به شعیب پیامبر سخن می گوید . مدت خدمت موسی به شعیب بیش از 9 سال و كمتر از ده سال بوده است » او بر سر خود زد و گفت : « یعنی مدت اسارت من همین قدر است ؟ !! » من ادامه دادم كه این یك شعر است نمی خواهد زیاد سخت بگیری !! او رفت و فروردین سال 68 به سراغ من آمد و گفت : « اسكافی برایم فالی می زنی !! گفتم : « تو هم این فال را جدی گرفته ای ؟ » با اصرار او برایش فال زدم او گفت : « می خواهم بدانم امسال خبری هست یا نه ؟ » این بیت آمد :

« مصلحت نیست كه از پرده برون افتد راز

ورنه در مجلس رندان خبری نیست كه نیست »

جالب این بود كه او گفته بود « خبری هست » و حافظ گفت : خبری نیست !! » او رفت و گفت : « پس امسال هم ماندنی هستیم !! » روزی كه نامه صدام از رادیو پخش شد او سراسیمه به سراغ من آمد و گفت: « من این حرفها را قبول ندارم به من بگو كه حافظ چه می گوید !! » من گفتم كه : « همه چیز مشخص است فال لازم ندارد . » گفت : برای تو كه زحمتی نیست یك بار دیگر برای من فال بزن !! و من این كار را انجام دادم چنین آمد :

گر زدست زلف مشكینت خطایی رفت رفت

                                             ور زهندوی شما بر ما جفایی رفت رفت

عشق بازی را تحمل باید ای دل پای دار

                                       گر بلایی بود ، بود و گر خطایی رفت رفت

عیب حافظ گو مكن واعظ كه رفت از خانقا

پای آزادی چه بندی گر بجایی رفت رفت

او با شنیدن این ابیات و توضیح اینكه واژه « رفت » به معنی پایان یافت می باشد . سر و روی مرا بوسید و گفت : « حالا آزادی را باور كردم !! لازم به ذكر است كه اسارت او بیش از 9 سال و كمتر از 10 سال شد .


نقل از کتاب سال های اسارت اثر محمد جواد اسکافی


[ شنبه 20 مرداد 1397 ] [ 01:30 ق.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]

اندک اندک جمع مستان می رسند


http://uupload.ir/files/pelk_1_(14).jpg

http://uupload.ir/files/hw0v_1_(44).jpg

[ جمعه 19 مرداد 1397 ] [ 01:44 ق.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]


http://uupload.ir/files/b6gc_15.jpg

شب گذشته جمعی از آزادگان بهبهان به دیدار خانواده شهید عبداللهی رفتند و در ایام سالگرد ورود آزادگان به میهن اسلامی  یاد و خاطره این شهید بزرگوار را گرامی داشتند. در این دیدار بعضی از دوستان شهید خاطراتی را در مورد ایشان بیان نمودند.
شهید محمد رشید عبدالهی از آزادگان عملیات خیبر بود که پس از آزادی در مهرماه سال 90 جان به جان آفرین تسلیم نمود.

http://uupload.ir/files/b8kr_%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B8%DB%B0%DB%B8%DB%B0%DB%B7_%DB%B2%DB%B1%DB%B5%DB%B1%DB%B1%DB%B7.jpg

http://uupload.ir/files/7now_img-20180807-wa0165.jpg


http://uupload.ir/files/2agh_img-20180807-wa0164.jpg


http://uupload.ir/files/tee3_%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B8%DB%B0%DB%B8%DB%B0%DB%B7_%DB%B2%DB%B2%DB%B1%DB%B5%DB%B1%DB%B6.jpg

http://uupload.ir/files/5p67_%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B8%DB%B0%DB%B8%DB%B0%DB%B7_%DB%B2%DB%B2%DB%B1%DB%B6%DB%B0%DB%B0.jpg

[ پنجشنبه 18 مرداد 1397 ] [ 01:34 ق.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]


http://uupload.ir/files/ji9q_bqpa_photo_2016-02-06_00-05-47.jpg


 پخش خبر آزادی

به خاطر می‌آورم که جهت درمان به علت شدت بیماری و نبود امکانات پزشکی به بیمارستان نظامی در رمادیه اعزام شده بودم، در محوطه بیمارستان نگهبانانی که همراه من بودند رادیو داشتند، از طریق رادیو بغداد اعلام شد که ایران و عراق بر سر آزادی اسرا توافق کرده‌اند. فکر کنم 22 مرداد 69 بود. همان روز بعد از مراجعت به اردوگاه حال و هوای بچه‌ها را طور دیگری یافتم. چرا که خبر توافق آزادی به گوش همه بچه‌ها رسیده‌بود. چهار یا پنج روز بعد؛ در اردوگاه شور و ولوله حاکم بود و تعدادی از بچه‌های چند اردوگاه را که به شدت مریض بودند، جدا کردند که البته من هم همراه آنها بودم، ما را به بیمارستانی نزدیک بغداد بردند تا به ایران اعزام شویم، بعد از چند ساعت ما را به سمت فرودگاه حرکت دادند اما هواپیما نرسید و دوباره ما را به بیمارستان بردند! شب را آنجا سپری کردیم. بله اما چه صبحی! صبح مورد اشاره به سمت فرودگاه بغداد رفتیم، هوا بسیار گرم بود و تلخ اینکه در آستانه آزادی هم آب را از ما دریغ داشتند تا آنجا که ما مجبور می‌شدیم به سرویس بهداشتی سالن فرودگاه رفته و از روشویی آب گرم بنوشیم، از صبح که به فرودگاه رفتیم تا ظهر حدود ساعت دو چیزی به ما نداند تا بالاخره هواپیمای 330 ایران به زمین نشست و ما از نزدیک اسرای عراقی را با هیکل هایی چابک و سرحال دیدیم آن هم با کت و شلوار! در حالی که ما لباس نظامی به تن داشتیم. حتی وقتی می‌خواستیم سوار پلکان هواپیما شویم باورمان نمی‌شد می‌خواهیم به ایران برویم، از نگهبان‌هایی که همراه ما آمده بودند خداحافظی کردیم، یادم می‌آید در مسیر پلکان با تیم حراست هواپیما به عربی صحبت کردم که یکی از آنها به من گفت: برادر ما ایرانی هستیم! تازه متوجه شدم مثل اینکه از اینجا به بعد با ایرانی‌ها سروکار داریم! وارد هواپیما که شدیم هنوز هم باورمان نمی‌شد به سمت آزادی می‌رویم، درب هواپیما بسته شد و هواپیما به حرکت درآمد و ما در انتهای هواپیما نماز عصر خود را خواندیم و هنوز هم باورمان نمی‌شد که به ایران برمی‌گردیم! چرا که به دوستان خود گفتیم فعلاً در آسمان عراق هستیم، پس تا اینجا هم آزادی را رویا می‌دانستیم. بالاخره اعلام شد به تهران نزدیک شده‌ایم، حتی قبل از اینکه درب هواپیما باز شود هنوز هم باور بر آزادی نداشتیم تا اینکه درب هواپیما باز شد و به ما گفتند چون مراسم استقبال است بنشینید تا به نوبت برای این مراسم بروید، به خاطر می‌آورم دوست یکی از آزاده‌ها که افسر بود وقتی او را دید از فرط خوشحالی آغوش گشود و به طرفش آمد اما نرسیده به او از شدت هیجان ناشی از خوشحالی قبل از اینکه به او برسد غش کرد! از هواپیما که پائین آمدیم رئیس مجلس وقت ازجمله اولین استقبال‌کنندگان بود که برای ما سخنرانی هم کرد.

حرکت به سوی خوزستان دیار خون و شهادت

پس از سه روز که در قرنطینه بودیم ما را از طریق هواپیما به اهواز منتقل کردند، در فرودگاه اهواز «حاج امین شریعتی» از فرماندهان هشت سال دفاع مقدس را در جمع استقبال‌کنندگان شناختم، پس از صرف ناهار چند نماینده از جمله آقای مرتب نماینده هلال احمر بهبهان جهت اعزام ما به بهبهان به اهواز آمده‌بودند، خواهش کردیم اگر ممکن است حضور ما را به خانواده‌ها اعلام نکنند که آنها در جواب ما گفتند: از طریق رادیوی استان اسامی اعلام شده‌ است، به هر حال حدود ساعت دو از اهواز به بهبهان حرکت کردیم و پس از 98 ماه و اندی در حدود ساعت شش عصر به خاک وطن آبا و اجدادیمان، بهبهان گام نهادیم، مراسم استقبال نیز در سپاه بهبهان صورت گرفت

از خاطرات احمد حقیقت آزاده عملیات رمضان


نقل از کتاب ستارگان بیبهو اثر محمد جواد اسکافی.


[ پنجشنبه 18 مرداد 1397 ] [ 01:23 ق.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]





http://uupload.ir/files/8d3r_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C_-_%D9%85%D8%AC%DB%8C%D8%AF.jpg
در ادامه دیدار با خانواده آزادگان شهید . شب گذشته جمعی از آزادگان بهبهان به دیدار خانواده شهید مجید محمدی رفته و ازپدر و مادر پیر این شهید عیادت به عمل اوردند.
مجید محمدی از آزادگان عملیات والفجر مقدماتی بود که بعد از آزادی در دی ماه سال 1380 به معبود خویش پیوست.
روحش شاد و یادش گرامی باد


http://uupload.ir/files/7a5s_%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B8%DB%B0%DB%B8%DB%B0%DB%B7_%DB%B2%DB%B1%DB%B1%DB%B1%DB%B1%DB%B4.jpg




http://uupload.ir/files/0qkp_img-20180807-wa0156.jpg

http://uupload.ir/files/8w2d_img-20180807-wa0154.jpg


http://uupload.ir/files/kequ_img-20180807-wa0155.jpg

http://uupload.ir/files/9di8_img-20180807-wa0159.jpg

http://uupload.ir/files/70jk_img-20180807-wa0152.jpg

[ چهارشنبه 17 مرداد 1397 ] [ 01:58 ق.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]



http://uupload.ir/files/37pv_img-20180806-wa0121.jpg


با توجه به نزدیک شدن به سالگرد ورود آزادگان به میهن اسلامی هیات آزادگان بهبهان تصتمیم گرفت که در این ایام به دیدار خانواده های آزادگان شهید خود برود. لذا در اولین گام جمعی از ازآزادگان شامگاه روز دوشنبه 15 مرداد ماه به دیدار خانواده شهید محسن ابوعلی رفتند. و از نزدیک با مشکلاتشان آشنا شده و به دردلشان گوش فرا دادند.
این شهید بزرگوار که از آزادگان دوسال اخر جنگ بوده در سال 93 به رحمت ایزدی پیوست. از ایشان یک پسر و یک دختر باقی مانده که در کنار مادرشان زندگی می کنند.

روحش شاد و یادش گرامی باد


oh0r_۲۰۱۸۰۸۰۶_۲۱۵۴۳۲.jpg


http://uupload.ir/files/ao6b_img-20180806-wa0136.jpg


http://uupload.ir/files/f3r6_img-20180806-wa0135.jpg





[ سه شنبه 16 مرداد 1397 ] [ 01:43 ق.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]





آمد زره آن کو که سرو سروران است
نامش نگین دفتر نام آوران است

qah9_thumb2_54297.jpg


tket_azadegan-bazgasht-26mordad69-araq-iram-asir-1.jpg


[ یکشنبه 14 مرداد 1397 ] [ 03:09 ق.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]

http://uupload.ir/files/41w8_fii0_untitledlou9.png

بیست و ششم مرداد سال69، اولین سری اسرا آزاد شدند؛ اما جالب بود در اخباری که ما می گرفتیم حتی تا نیمه های مرداد، بوی جنگ می آمد. جنگ عراق و کویت. با خودمان می گفتیم جنگ تمام شد اما ما ماندیم که ماندیم. بچه ها با نگرانی خبر ها را پیگیری می کردند و فکر می کردیم اگر جنگ عراق و کویت شروع شود این جا می شود فراموش خانه و ماندگار می شویم. اسارت، با زندان خیلی فرق می کند. زندانی،مثلا حکم خورده پنج سال، ده سال. خودش را هم آماده کرده برای این مدت. با خودش کنار آمده که من این مدت را توی زندانم. این را برای خودش حساب کرده و بسته. اما اسیر حسابش فرق می کند. مثل مسافری می مانی که به زور سوارت کرده اند و مقصد را هم نگفته اند که کجاست. از مقصد هیچ خبر نداری. هر قدمی که جلو می روی با خودت می گویی ممکن است مقصد این جا باشد. یعنی خودت را نمی توانی تنظیم کنی برای هیچ مکانی، هیچ زمانی. پایان را وقتی نتوانی ببینی و نتوانی حدس بزنی؛ مقاومت خوبی می خواهد که بتوانی بایستی. حتی توی حرکتت دست کسانی را هم که دارند می افتند را بگیری. اواخر اسارت اکثر بچه ها این حالت را داشتند که واقعاً ساده نبود. فضای عراق دوباره شده بود یک فضای نظامی. رادیوی اردوگاه که روشن می شد؛ اطلاعیه روی اطلاعیه. برنامه های عادی شان شده بود (نشید)های عراقی که سرودهای ملی بود یا در وصف صدام می خواند.«ایها الجیش البطل، ایها الشعب البسل» این اواخر بچه ها دیگر خیلی هایش را از حفظ شده بودند بس که یک سره پخش می شد. هر نیم ساعت یک ساعتی هم برنامه ها قطع می شد و اطلاعیه شورای فرماندهی انقلاب شان پخش می شد. تاریخ دقیقش را یادم نیست ولی فکر می کنم بیست و چهارم مرداد بود که دوباره رادیوی اردوگاه را روشن کرده بودند و دائم اعلام می کردند تا دقایقی دیگر اطلاعیه مهمی از طرف سید الرئیس صدام حسین پخش می شود. برایمان خیلی مهم بود. می گفتیم احتمالاً می خواهد دستور عملیات برای جنگ   صادر کند و دارد زمینه سازی می کند. رادیوی خودمان هم هیچ چیزی نمی گفت و خبر نداشتیم موضع ایران توی این جنگ احتمالی چیست. اما خودمان این تحلیل را داشتیم که اگر در منطقه جنگی بشود؛ احتمالاً ایران هم خواه نا خواه درگیر خواهد شد. به هر حال وقتش رسید و اطلاعیه را خواندند. صدام بیانیه ای داده بود خطاب به آقای هاشمی رفسنجانی و توی این بیانیه ایشان را أخ العزیز یعنی برادر عزیز خطاب کرد. تعجب کردیم. همیشه بیشترین اهانت وحمله های تبلیغاتی شان متوجه ایشان بود حتی در هجو وتوهین به ایشان ترانه ساخته بودندو حالا این طور خطاب کردن آقای هاشمی اونهم ازطرف صدام  خیلی عجیب بود برایمان. توی متن این اطلاعیه هم آمده بود که صدام قطعنامه ی 1975 الجزایر را پذیرفت و خودش را ملزم به اجرای مفاد آن می داند . بچه ها همین طور مات و مبهوت همدیگر را نگاه می کردند. درست خلاف آنچه انتظار داشتیم را شنیدیم. از ساعت ده یازده صبح زمینه چینی کرده بودند واین اطلاعیه ساعت دو وسه بعد از ظهر پخش شد . دوباره توی آن شرایط مبهم سر نوشت، نورامید زنده شد. حتی توی اطلاعیه های بعدی که فردا پس فردای آن روز بود، کاملاً به آزادی اسرا هم اشاره شده بود و گفته بود مفاد قطعنامه از فردا قابل اجرا ست . دو سه روز مانده بود به آزادی. این بار کم کم فهمیدیم که دیگر قضیه آزادی جدی است. اوضاع اردوگاه دیگر عادی نبود. اعلام کردند که آزادی اسرا از اردوگاه های موصل شروع می شود. توی آن چند روز رفتار نگهبان ها هم زمین تا آسمان فرق کرده بود. آن ها هم خوش حال بودند. می گفتند «شما برین، ما هم منقضی می شیم.» اصلاً نارحت نبودند که چرا صدام این طور با ذلت شرایط ایران را پذیرفت. بیست و ششم مرداد شنیدیم که اولین سری اسرا آزاد شدند. ما اردوگاه موصل 4 بودیم و گفتند سومین گروه شمایید. دو سه روز آخر، زمین فوتبال خالی بود. هیچ کس برای بازی نمی رفت. همه داشتند با هم خداحافظی می کردند و حلالیت می طلبیدند. کسانی که احیانأ باهم حرفشان شده بود یا قهر بودند آشتی می کردند، همدیگر را بغل می گرفتند و گریه می کردند. از یک طرف به خاطر آزادی خوش حال بودیم و از طرف دیگر یک چیز دلمان را حسابی می سوزاند. تصور این که بر می گردیم به ایران و امام (ره) دیگر در بینمان نیست، خیلی آزارمان می داد. داغ امام (ره) هنوز توی دل بچه ها خاموش نشده بود.


نقل از کتاب دوره در های بسته مجموعه خاطرات حاج لطف الله صالحی

****************


[ شنبه 13 مرداد 1397 ] [ 03:05 ب.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]




dq7_2011-08-17_05.58.33_azadegan-2.jpg




به روزهای خاطره انگیز نزدیک می شویم

[ جمعه 12 مرداد 1397 ] [ 08:17 ب.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]


بانهایت تاثر و تاسف، باطلاع میرساند مراسم تشییع پیکر آن عزیز سفرکرده ازساعت ۱۲ظهر چهارشنبه

۱۰مردادماه از مقابل مسجد جامع روستای مایان سفلی برگزار میشود ضمنا مجلس شام غریبان بعداز

نماز مغرب و عشاء در مسجد جامع روستای مایان برگزار خواهد شد.

 

 

ا



[ چهارشنبه 10 مرداد 1397 ] [ 07:03 ب.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]
دکتر رحمن آغازی آزاده و جانباز سرافراز سال های فراموش نشدنی دفاع مقدس به تازگی به عنوان رییس دانشگاه پیام نور بهبهان انتخاب شد.
این آزاده عزیز که در عملیات والفجر مقدماتی به اسارت دشمن درآمد قریب به هشت سال از دوران جوانی خود را در اردوگاه های رزیم بعثی سپری نمود.
بعد زا اسارت یکی از چهره های موفق علمی در بین آزادگان بود و توانست تا مدرک دکترا به تحصیلات خود ادامه دهد.
در این ملاقات ضمن تبریک به مناسبت انتخاب شایسته ایشان به عنوان ریاست دانشگاه پیام نور بهبهان از ایشان جهت شرکت و سخنرانی در مراسم سالگرد ورود آزادگان دعوت به عمل آمد.


http://uupload.ir/files/2pu4_%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B8%DB%B0%DB%B7%DB%B2%DB%B3_%DB%B2%DB%B0%DB%B0%DB%B9%DB%B5%DB%B8.jpg

http://uupload.ir/files/sv94_%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B8%DB%B0%DB%B7%DB%B2%DB%B3_%DB%B1%DB%B9%DB%B3%DB%B7%DB%B1%DB%B3.jpg

http://uupload.ir/files/m8f_%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B8%DB%B0%DB%B7%DB%B2%DB%B3_%DB%B1%DB%B9%DB%B3%DB%B8%DB%B5%DB%B1.jpg

http://uupload.ir/files/ipus_%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B8%DB%B0%DB%B7%DB%B2%DB%B3_%DB%B1%DB%B9%DB%B3%DB%B9%DB%B3%DB%B2.jpg

[ سه شنبه 2 مرداد 1397 ] [ 01:56 ق.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

تعداد کل صفحات : 2 :: 1 2

درباره وبلاگ

نویسندگان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب