تبلیغات
آزادگان بهبهان

آزادگان بهبهان


نحوه شهادت شهید چمران

من‏المؤمنین‏رجال‏صدقوا ما عاهدوا الله علیه فمنهم من قضی‏نحبه و منهم من ینتظر و مابدلوا تبدیلا.

«قرآن كریم- الاحزاب آیه23»

به سوی قربانگاه:

در سحرگاه سی‏ویكم خردادماه شصت، ایرج رستمی فرمانده منطقه دهلاویه به شهادت رسید و شهید دكترچمران به شدت از این حادثه افسرده و ناراحت بود. غمی مرموز همه رزمندگان ستاد، بخصوص رزمندگان و دوستان رستمی را فرا گرفته بود. دسته‏ای از دوستان صمیمی او می‏گریستند و گروهی دیگر مبهوت فقط به هم می‏نگریستند. از در و دیوار، ‌از جبهه و شهر، بوی مرگ و نسیم شهادت می‏وزید و گویی همه در سكوتی مرگبار منتظر حادثه‏ای بزرگ و زلزله‏ای وحشتناك بودند. شهیدچمران، یكی دیگر از فرماندهانش را احضار كرد و خود او را به جبهه برد تا در دهلاویه به جای رستمی معرفی كند و در لحظة حركت وی، یكی از رزمندگان با سادگی و زیبایی گفت: «همانند روز عاشورا كه یكایك یاران حسین(ع) به شهادت رسیدند، عباس علمدار او (رستمی) هم به شهادت رسید و اینك خود او همانند ظهر عاشورای حسین(ع) آمادة حركت به جبهه است.»

چمران در لحظه ی شهادت

همة‌ اطرافیانش هنگام خروج از ستاد با او وداع می‏كردند و با نگاه‏های اندوه‏بار تا آنجا كه چشم می‏دید و گوش می‎‏شنید، او و همراهانش را دنبال می‏كردند و غمی مرموز و تلخ بر دلشان سنگینی می‏كرد.

دكتر چمران، شب قبل در آخرین جلسة مشورتی ستاد، یارانش را با وصایای بی‏سابقه‏ای نصیحت كرده بود و خدا می‏داند كه در پس چهرة ساكت و آرام ملكوتی او چه غوغا و چه شور و هیجانی از شوق رهایی، رستن از غم و رنج‏ها، شنیدن دروغ و تهمت‏ها و دم‏برنیاوردن‏ها و از شوق شهادت برپا بود. چه بسیار یاران باوفای او به شهادت رسیده بودند و اینك او خود به قربانگاه می‏رفت. سال‏ها یاران و تربیت‏شدگان عزیزش در مقابل چشمانش و در كنارش شهید شدند و او آنها را بر دوش گرفت و خود در اشتیاق شهادت سوخت، ولی خدای بزرگ او را در این آزمایش‏های سخت محك می‏زد و می‏آزمود، او را هر چه بیشتر می‏گداخت و روحش را صیقل می‏داد تا قربانی عالیتری از خاكیان را به ملائك معرفی نماید و بگوید: انی اعلم مالاتعلمون. «من چیزهایی می‏دانم كه شما نمی‏دانید.»

به طرف سوسنگرد به راه افتاد و در بین راه مرحوم آیت‏الله اشراقی و شهید تیمسار فلاحی را ملاقات كرد. برای آخرین‏بار یكدیگر را بوسیدند و بازهم به حركت ادامه داد تا به قربانگاه رسید. همة رزمندگان را در كانالی پشت دهلاویه جمع كرد، شهادت فرمانده‏شان، ایرج رستمی را به آنها تبریك و تسلیت گفت و با صدایی محزون و گرفته از غم فقدان رستمی، ولی نگاهی عمیق و پرنور و چهره‏ای نورانی و دلی مالامال از عشق به شهادت و شوق دیدار پروردگار، گفت: «خدا رستمی را دوست داشت و برد و اگر ما را هم دوست داشته باشد، می‏برد.»

خداوند ثابت كرد كه او را دوست می‏دارد و چه زود او را به سوی خود فراخواند.

شهـادت:

سخنش تمام شد، با همة رزمندگان خداحافظی و دیده‏بوسی كرد، به همة سنگرها سركشی نمود و در خط مقدم، در نزدیك‏ترین نقطه به دشمن، پشت خاكریزی ایستاد و به رزمندگان تأكید كرد كه از این نقطه كه او هست، دیگر كسی جلوتر نرود، چون دشمن به خوبی با چشم غیرمسلح دیده می‏شد و مطمئناً دشمن هم آنها را دیده بود. آتش خمپاره كه از اولین ساعات بامداد شروع شده بود و علاوه بر رستمی قربانی‏های دیگری نیز گرفته بود، باریدن گرفت و دكتر چمران دستور داد رزمندگان به سرعت از كنارش متفرق شوند واز هم فاصله بگیرند.

چمران در لحظه ی شهادت

یارانش از او فاصله گرفتند و هر یك در گودالی مات و مبهوت در انتظار حادثه‏ای جانكاه بودند كه خمپاره‏ها در اطراف او به زمین خورد و با اصابت یكی از خمپاره‏های صدامیان، یكی از نمونه‏های كامل انسانی كه مایة‌ مباهات خداوند است، یكی از شاگردان متواضع علی(ع) و حسین(ع)، یكی از عارفان سالك راه حق و حقیقت و یكی از ارزشمندترین انسان‏های علی‏گونه و یكی از یاران باوفای امام‏خمینی(ره) از دیار ما رخت بربست و به ملكوت اعلی پیوست.

تركش خمپارة دشمن به پشت سر دكتر چمران اصابت كرد و تركش‏های دیگر صورت و سینة دو یارش را كه در كنارش ایستاده بودند، شكافت و فریاد و شیون رزمندگان و دوستان و برادران باوفایش به آسمان برخاست. او را به سرعت به آمبولانس رساندند. خون از سرش جاری بود و چهرة ملكوتی و متبسم و در عین‏حال متین و محكم و موقر آغشته به خاك و خونش، با آنكه عمیقاً سخن‏ها داشت، ولی ظاهراً دیگر با كسی سخن نگفت و به كسی نگان نكرد. شاید در آن اوقات، همانطوری كه خود آرزو كرده بود، حسین(ع) بر بالینش بود و او از عشق دیدار حسین(ع) و رستن از این دنیای پر از درد و پیوستن به روح، به زیبایی، به ملكوت اعلی و به دیار مصفای شهیدان، فرصت نگاهی و سخنی با ما خاكیان را نداشت.

در بیمارستان سوسنگرد كه بعداً به نام شهید دكترچمران نامیده شد، كمك‏های اولیه انجام شد و آمبولانس به طرف اهواز شتافت، ولی افسوس كه فقط جسم بی‏جانش به اهواز رسید و روح او سبكبال و با كفنی خونین كه لباس رزم او بود، به دیار ملكوتیان و به نزد خدای خویش پرواز كرد و ندای پروردگار را لبیك گفت كه: «ارجعی الی ربك راضیه مرضیه»

از شهادت انسان‏ساز سردار پرافتخار اسلام، این فرزند هجرت و جهاد و شهادت و اسوه حركت و مقاومت، نه تنها مردم اهواز و خوزستان بلكه امت مسلمان ایران و شیعیان محروم لبنان به پا خاستند و حتی ملل مستضعف و زاده دنیا غرق در حسرت و ماتم گردیدند.

بخش هنرمردان خدا - سیفی


[ پنجشنبه 31 خرداد 1397 ] [ 06:34 ب.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]

http://uupload.ir/files/gb8_37931909346425647640.jpg

عید سعید فطر   خرداد 1364

پس از یك ماه عبادت و روزه‌داری در شرایط سخت اسارت كه البته باید اعتراف كرد كمی آسان‌تر از سال گذشته بود سرانجام با حلول ماه شوال كه از طریق رسانه‌های گروهی عراقی اعلام شد ماه رمضان به پایان رسید و عید فطر آمد. با وجودی كه در مورد عید فطر و زمان آن مسائلی مطرح بود اردوگاه تصمیم تازه‌ای اتخاذ نكرد و عید همزمان با عراقی‌ها برگزار شد. صبح روز عید فطر قبل از آمار اغلب بچه‌ها پیش از طلوع آفتاب غسل كردند و نماز عید در آسایشگاه برگزار شد. در آسایشگاه 14 آقای فخلعی بعد از نماز عید سخنرانی نمودند. این دومین نماز عیدی بود كه من در آن شركت می‌كردم. یك بار در بهبهان و بار دیگر در زیر سقف آسایشگاه 14. بعد از نماز بچه‌ها به معانقه با یكدیگر پرداختند و عید را به هم تبریك گفتند. زحمتكشان آسایشگاه مقداری شیرینی آماده كرده بودند كه بین بچه‌ها پخش شد. هنگام آمار صبح افسر عراقی به طور دسته‌جمعی به بچه‌ها تبریك گفت و سپس تهدید كرد كه كسی حق ندارد با سربازان معانقه كند. تبریك همین بود كه گفته شد و دیگر هیچ!!! در محوطة آسایشگاه و اردوگاه نباید اسیری با سربازی در حال معانقه دیده شود. این كار مجازات دارد و ممنوع می‌باشد. بچه‌ها در محیط اردوگاه در مقابل عراقی‌ها با یكدیگر معانقه می‌كردند و تبریك می‌گفتند و اظهار امیدواری می‌نمودند كه سال بعد در كشور عزیز خودشان و در كنار مردمشان باشند. برخی از سربازان به بچه‌ها می‌گفتند: «عیدكم سعیداً» و بچه‌ها هم جواب می‌دادند اما جرأ‌ت معانقه و مصافحه نداشتند. بچه‌ها دائماً در برخورد با یكدیگر آرزوی پیروزی می‌نمودند حتی به سربازان نیز می‌گفتند كه: «نصرنا قریب» و البته آن‌ها نمی‌دانستند كه منظور چیست؟!! برخی هم به شوخی به هم می‌گفتند: «ایرانكم قریباً» و برخی دیگر می‌گفتند: «ایرانكم بعیداً» عید این سال به دلیل عقب‌نشینی عراقی‌ها و برداشتن كابل‌ها از جلو چشم بچه‌ها و انتقال آن‌ها به پشت پرده كه باعث ایجاد حالتی آزادتر شده بود برای اردوگاه جلوة دیگری داشت. از طرفی با آمدن گرما مسئلة آب گرم كوزه‌ها و نبودن یخ و بیماری یرقان هم همه‌جا بر سر زبان‌ها بود و اردوگاه در فكر به دست‌آوردن راه‌حلی برای‌ این معضل بزرگ بود كه سال گذشته جان تعداد زیادی را به خطر انداخته بود.

نقل از کتاب سال های اسارت اثر محمد جواد اسکافی


[ جمعه 25 خرداد 1397 ] [ 11:08 ق.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]

گفتم انده مبر که بازآید/ روز نوروز و لاله و ریحان/ گفت ترسم بقا وفا نکند/ ورنه هر سال گل دمد بستان / روز بسیار و عید خواهد بود....

در محضر صبح
برگ تحویل می‌کند رمضان
بار تودیع بر دل اخوان
یار نادیده سیر، زود برفت
دیر ننشست نازنین مهمان
غادر الحب صحبة الاحباب
فارق ‌الخل عشرة الخلان
ماه فرخنده، روی برپیچید
و علیک السلام یا رمضان
الوداع ای زمان طاعت و خیر
مجلس ذکر و محفل قرآن
مهر فرمان ایزدی بر لب
نفس در بند و دیو در زندان
تا دگر روزه با جهان آید
بس بگردد به گونه گونه جهان
بلبلی زار زار می‌نالید
بر فراق بهار وقت خزان
گفتم انده مبر که بازآید
روز نوروز و لاله و ریحان
گفت ترسم بقا وفا نکند
ورنه هر سال گل دمد بستان
روز بسیار و عید خواهد بود
تیر ماه و بهار و تابستان
تا که در منزل حیات بود
سال دیگر که در غریبستان
خاک چندان از آدمی بخورد
که شود خاک و آدمی یکسان
هر دم از روزگار ما جزوی ا‌ست
که گذر می‌کند چو برق یمان
کوه اگر جزو جزو برگیرند
متلاشی شود به دور زمان
تا قیامت که دیگر آب حیا
بازگردد به جوی رفته روان
یارب آن دم که دم فروبندد
ملک الموت واقف شیطان
کار جان پیش اهل دل سهل‌ است
تو نگه دار جوهر ایمان

[ پنجشنبه 24 خرداد 1397 ] [ 12:04 ب.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]



دعای روز بیست و نهم ماه مبارک رمضان

دعای روز بیست و نهم ماه مبارک رمضان

بسم الله الرحمن الرحیم
اللهمّ غَشّنی بالرّحْمَةِ وارْزُقْنی فیهِ التّوفیقِ والعِصْمَةِ وطَهّرْ قلْبی من غَیاهِبِ التُّهْمَةِ یا رحیماً بِعبادِهِ المؤمِنین.

خدایا بپوشان در آن با مهر و رحمت و روزى كن مرا در آن توفیق و خوددارى و پاك كن دلم را از تیرگیها و گرفتگى‌هاى تهمت اى مهربان به بندگان با ایمان خود.


[ پنجشنبه 24 خرداد 1397 ] [ 03:25 ق.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]

http://uupload.ir/files/ovgm_eog7_67.png

افطاردرحیاط اردوگاه

       یكی دوسه روزبعدازآن تنبیه دسته جمعی یك باردیگر افسر عراقی وارداردوگاه شدواین بارصبح بود،حوالی ساعت 10، اوبه همراه یكی دوافسردیگروتمامی سربازان ومسئول ایرانی اردوگاه تمامی آسایشگاه هاوآشپزخانه ی اردوگاه راموردبررسی قرارداد، هنگام عبوراووهمراهانش ازجلوهرآسایشگاهی یااز كنار هر تجمعی مسئول آسایشگاه مربوط ودربعضی مواقع جاسوسان برای اظهار وجودوخودشیرینی بادادن خبردار ادای احترام می كردندواونیزبابی اعتنایی كامل وغروربی حدوحصرازكنارهمه ردمی شدودستی تكان می داد.افسراردوگاه آن روزآماده بودتایك حركت تبلیغاتی انجام دهدكه بسیارهم مضحك بود!!اوگفت افطارامشب همه ی اسرامهمان من هستنداین خبردراردوگاه پیچید وماباخوداندیشیدیم كه مهمانی افسرعراقی چه شكلی است؟وچه سفره ای داردكه بتواند1500 اسیرراتغذیه كند؟تاغروب همه ی سخن هاحول محورمهمانی امشب می چرخیدتااینكه غروب نزدیك شدوسربازان اعلام كردند:((هركسی یك پتوبیاوردوظرف غذای خودش رانیزهمراه داشته باشد وهركس یك نان هم ازآسایشگاه خودهمراه داشته باشد.تازه برای مامعلوم می شدكه مهمانی فرمانده عراقی چه شكل وشمایلی دارد.هرگروهی باپتوی خودش درزمین والیبال مستقر شد، پتوها را كنارهم انداختیم ونشستیم همان آش هرروزی وهمان نان سهمیه بندی شده که ازآسایشگاه آورده بودیم وهیچ چیزتازه ای نیزدرسفره خودنمایی نمی كرد.هنوزآفتاب درست غروب نكرده بود.10یا15 دقیقه به افطارباقی مانده بودكه افسرعراقی گفت:((وقت افطاراست،صیامكم مقبول ... روزه های شماقبول باشد.))بچه هابه هم نگاه می كردندوپچ پچ هاشروع شد افسرعراقی كه ام الخشونت بودوقتی دیدكه كسی نمی خورد با عصبانیت گفت:((چرانمی خورید،افطاراست))معاون اردوگاه به اوگفت :((سیدی هنوزافطارنشده است ماكمی بعدازافطارغذامی  خوریم))اوگفت:((یعنی روزه ی ماباطل است!))وسپس باعصبانیت ازسربازان خواست كه هركس غذانخورداورابیرون بكشیدوتنیه كنید.مامشغول بازی بانان هاشدیم سربازان بالای سربچه هامی آمدندومی گفتند:((بخورید،حتی بعضی ازآنهاباحالت دلسوزانه می گفتند))زیرامی دانستنداگركسی موردخشم این سفاك قراربگیردچه می شود.به هرترتیبی كه بودماآن روزافطاركردیم ونمی دانم كه آن روزه بااشكال مواجه شدیانه!مثلاماآن روزمهمان جناب فرمانده اردوگاه بودیم !!غذاراخوردیم وهواتاریك شدبه طوری كه ستارگان درآسمان نمایان شدندوحالت عجیبی بودبادیدن این حالت وستارگان درآسمان دل انسان می گرفت مدت هابودكه شب هاجزمهتابی وسقف آسایشگاه چیزدیگری راندیده بودیم.یكی ازبچه هاگفت:((بعدازچهارماه آسمان رادرشب دیدم...))سربازگفت ((خدا را شكركن،چهارماه كه چیزی نیست كسانی هستندكه بیش از40 ماه آسمان رادرشب ندیده اند!!))وعجیب سخن بامسمایی بودآری دلمان به حال كسانی بایدبسوزدكه حتی قبل ازشعله ورشدن جنگ به اسارت درآمدندوهنوزهم آسمان پرستاره راندیده اند!!!

لحظاتی بعدبابه صدادرآمدن سوت آمارپایان مهمانی مفصل وگسترده فرمانده ی نظامی اردوگاه اعلام شد.مهمانی باشكوهی كه خوانی ازنعمت های گوناگون داشت!!مابه سوی آسایشگاه حركت كردیم وبه این تبلیغ پراثروپرخرج دشمن خندیدیم وروزها در موردآن سخن گفتیم وخداراشكركردیم كه دشمن مااحمق ونادان بودوحتی تبلیغات اونیزمسخره ومضحك می نمود.بعضی ازبچه هامعتقدبودندكه این شب آخرین افطارماه مبارك بود.امابه نظرمن شب قدربوداهل تسنن شب 27 رمضان رابه عنوان شب قدرگرامی می دارندوشایدحركت عراقی هانیزبااین اعتقادرابطه ای داشته باشد.والله اعلم.


[ پنجشنبه 24 خرداد 1397 ] [ 03:20 ق.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]



دعای روز بیست و ششم ماه مبارک رمضان

دعای روز بیست و ششم ماه مبارک رمضان

بسم الله الرحمن الرحیم
اللهمّ اجْعَل سَعْیی فیهِ مَشْكوراً وذَنْبی فیهِ مَغْفوراً وعَملی فیهِ مَقْبولاً وعَیْبی فیهِ مَسْتوراً یا أسْمَعِ السّامعین.

خدایا قرار بده کوشش مرا در این ماه قدردانـى شده وگناه مرا در این ماه آمرزیده وکردارم را در آن مورد قبول وعیب مرا در آن پوشیده اى شنواترین شنوایان.

[ دوشنبه 21 خرداد 1397 ] [ 03:14 ق.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]





دعای روز بیست و پنجم ماه مبارک رمضان

دعای روز بیست و پنجم ماه مبارک رمضان

بسم الله الرحمن الرحیم
اللهمّ اجْعَلْنی فیهِ محبّاً لأوْلیائِكَ ومُعادیاً لأعْدائِكَ مُسْتَنّاً بِسُنّةِ خاتَمِ انْبیائِكَ یا عاصِمَ قُلوبِ النّبییّن.

خدایا قرار بده در این روز دوست دوستانت و دشمن دشمنانت و پیرو راه و روش خاتم پیغمبرانت اى نگهدار دل‌هاى پیامبران.


[ یکشنبه 20 خرداد 1397 ] [ 03:13 ق.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]



http://uupload.ir/files/1p7y_ya09_img-20180520-wa0026[1].jpg

تشکیل اردوگاه تبلیغی

اردوگاه رمادیه دو یا به قول اسرا بین القفصین از روز اول به منظور تبلیغات علیه جمهوری اسلامی تشکیل شد. اسرایی که به نظر می رسید در سن کمی به اسارت در آمده اند اطفال نامیده شدند تا اردوگاهی به همین نام تشکیل شود و خبرنگاران دنیا جهت تهیه فیلم و خبر به این اردوگاه دعوت می شدندبه این منظور که ایران حقوق بشر را بعلت اعزام اطفال رعایت نمی کند.قبل از تشکیل این اردوگاه تعداد زیادی از نوجوانان ایرانی را در رومادیه یک جمع کردند و قضیه آن 23 نفر و ملاقات با صدام و حماسه جاویدان این نوجوانان و همچنین مصاحبه ماندگار و شجاعانه دو نوجوان اسیر ایرانی با خبرنگار هندی که که بدون حجاب به اردوگاه آمده بود و بعد از آن مصاحبه که به لطف الهی از طریق رسانه های گروهی دنیا به نمایش درآمد..... اردوگاه رمادیه دو تشکیل شد. نوجوانان اسیر در عملیات خیبر نیز یک قاطع از این اردوگاه را به خود اختصاص داده بودند. این اردوگاه چهار قاطع و هر قاطع داری 8 آسایشگاه بود.

امرالله در مورد این اردوگاه می گفت:

«در ابتدای ورود ما به رمادیه  برخلاف موصل از تونل وحشت خبری نبود. ما در اتوبوس تحلیل های مختلفی داشتم بعضی ها می گفتند که می خواهند برای تبلیغات ما را به ایران بفرستند!! و بعضی دیگر در این اندیشه بودند که حتما تبلیغات در کار است اما بعید است که عراق از 400 اسیر به یک باره بگذرد.. با ورود به رمادیه متوجه شدیم که از آزادی خبری نیست اما نسبت به تبلیغات تردیدمان برطرف شد و مطمئن شدیم که قصدشان تبلیغات بین المللی علیه ایران است.. ما را به قاطع دو بردند.من و گلرنگی و محسنی فردوازاد منش وغلامرضا شجاعی وارد آسایشگاه هفت شدیم.


آزمایش سخت در رمادیه

در این اردوگاه قرار بود آموزش هایی به اسرا داده شده و آن ها را برای اقدامات تبلیغی علیه ایران آماده کنند. امرالله در این باره می گفت:« هر روز صبح مارا جهت آموزش رژه نظامی به وسط اردوگاه می آوردند . به تدریج اعتراضات بچه ها گسترده تر شد. عراقی ها ما را به صلیب سرخ معرفی نکرده بودند. ما ماموران صلیب سرخ را از فاصله دور می دیدم فریاد می زدیم ، دست تکان می دادیم،  پارچه هایی را بلند کرده و تکان می دادیم تا شاید متوجه ما بشوند . ماموران صلیب سرخ بعد ها به ما گفتند که ما می دانستیم شما اینجا هستید حرکات شما را هم می دیدم اما اجازه ورود نداشتیم.

کم کم بچه ها تصمیم گرفتند که برای مقابله با اقدامات دشمن کاری انجام دهند. لذا تصمیم به اعتصاب گرفته شد.عاشورای سال 63 بود که بچه ها دست به اعتصاب زدند. بسیاری از بچه ها را به شکل جمعی یا انفرادی به درون حمام ها می بردند و آن ها را به شدت می زدند. همین آقای گلرنگی را بردند و به شدت زدند که مدت ها آثار آن ضربات بر بدنش نمایان بود..

اعتصاب ما نقشه های شومشان را برهم زد. اما بحث خبرنگاران و مصاحبه های تبلیغاتی تا آخر اجرا می شد. اگرچه هیچگاه این موضوع برای من به وجود نیامد.»

محرم در رمادیه دو

بحث محرم در عراق و عزاداری ها در همه اردوگاه محل درگیری بین اسرا و نظامیان عراقی بود.

امرالله ماجرای محرم در رمادیه دو را به این شکل توضیح داد:

«افسر عراقی در واکنش به عزاداری های ما برای امام حسین علیه السلام گفت :

:« فراموش نکنید شما برای ما گل نیاورده اید گلوله اورده اید جوانان ما را کشته اید.  اگر روزی بتوانید به آسمان بالا بروید و به ماه برسید می توانید در این اردوگاه سینه بزنید و عزاداری کنید!!! مردم کربلا هم خواستند عزادرای کنند و لی ما قیر داغ رویشان ریختیم و اجازه چنین کاری به آن ها ندادیم... سال 67 که ملازم عبدالسلام افسر استخباراتی به اردوگاه ما آمد همین حرف ها را به شکل دیگری تکرار کرد. که امام حسین عرب بوده و به شما ربطی ندارد. اصلا چرا شما قبل از عاشورا عزاداری می کنید؟؟

اما  ما در سال 63 بدون هیچ گونه نگهبانی و تدبیر خاصی شروع به عزاداری کردیم و به آن ها فهماندیم که به آداب و رسوم خود پایبندیم. چون آن سال در اعتصاب بودیم شرایط فرق می کرد اما در سال های بعد با برنامه ریزی خاص و قرار دادن نگهبان این کار را انجام می دادیم. و شور و هیجان خاصی را در بین خود ایجاد کرده بودیم.

پذیرش قطع نامه 598

یکی از مباحث بسیار مهم و چالش برانگیز در اردوگاه های عراق بحث پذیرش قراداد 598 بود امرالله در این باره می گفت:

« از طرق روزنامه های عراقی متوجه پذیرش قطع نامه 598 سازمان ملل شدیم. برایمان قابل هضم نبود همه افسرده و ناراحت بودیم بعضی ها گریه می کردند تا این که یکی از دوستان بزرگوار گفت چرا گریه می کنید اتفاقی نیفتاده امام به فرمان داد که به جبهه بروید از کشورتان،ناموستان  و انقلابتان دفاع کنید ما اطاعت کردیم امروزهم امام صلاح را در صلح می بیند و ما به عنوان یک پیرو ، یک ماموم باید اطاعت کنیم این معنی ولایت فقیه است. ما در هرصورت ادای تکلیف می کنیم.. به این ترتیب قضیه پذیرش آتش بس برای ما راحت تر شد و دانستیم که ما مکلف به ادای تکلیف هستیم .»

در سوگ خورشید جماران

از حوادث حزن انگیز و غمبار اسارت که بسیار هم تلخ بود بحث رحلت حضرت امام بود. امرالله درابن باره می گفت:

« یکی از بچه ها به نام افچنگی که در امور برق اردوگاه کار می کرد  و رفت و آمدی در بهداری داشت به ما خبر داد که امام بیمار است و از مردم خواسته شده که برای شفای امام دعا کنند. چند روز بعد از کنار آسایشگاه پنج می گذشتم که صدای گریه بچه ها را شنیدم در کنار آسایشگاه شش محمود رضا محستی فرد را دیدم به من گفت امرالله امام به رحمت خدا رفته.. من از شدت غم و اندوه کنار آسایشگاه شش به زمین افتادم. همه اردوگاه غرق در ماتم شد. احساس می کردیم که پشت و پناه خود را ازدست داده ایم . صدای گریه بچه ها به آن سوی سیم خاردار ها هم می رسید. روز بسیار تلخ و غم انگیزی بود. هیچگاه در اسارت چنین روز تلخی را تجربه نکرده بودیم. عراقی ها با دیدن حالت ما و شاید براساس دستوری که داشتند لحن و حرکات خود را تغییر دادند. از رادیو قران پخش می کردند و بعضی از سربازان با ما همدردی می کردند و سعی داشتند که ما را آرام کنند.. البته به نظر می رسید که در همه اردوگاه های عراق از ترس واکنش  اسرا این حالت به وجود امده بود.

وضعیت به شکلی بود که بچه ها در این چند روز درست و حسابی غذا نمی خوردند. غذایی که همیشه برای ما کم بود در آن چند روز اضافه هم می آمد.»

توفیقی که حاصل نشد

یکی از شیرین ترین خاطرات اسرا مربوط به زیارت کربلا و.. بود امرالله در مورد این مساله در اردوگاه رمادیه می گفت:

«در عاشورای سال 67 برخوردی با عراقی ها اتفاق افتاد و عقید  علی فرمانده اردوگاه دستور داد تابچه ها را به شدت زدند و چهل نفر از بچه های اردوگاه را به زندان بردند و ان شب وارد آسایشگاه شش که من انجابودم، شدند. ما یکی از مداحان معروف اردوگاه به نام جواد قندی. را مخفیانه به آسایشگاه شش آورده بودیم تا مراسم عزادری را برگزار کنیم. سربازی به نام حسین از قبل این مداح را شناسایی کرده بود.

در آن شب چند نفر را منجمله خودم را برای زدن انتخاب کردند مار را لخت کردند(پیراهن ما را بیرون اوردند) و شروع کردند یک به یک را می زدند. با مشت به فک بچه ها می زدند. یک نفر مانده بود که به من برسند که فرمانده اردوگاه گفت بس کنید. همه چیز داشت تمام می شد که به یک باره چشم حسین سرباز عراقی به جواد قندی افتاد و خطاب به فرماده اردوگاه گفت :«سیدی هذا بلبل خمینی» سربازان همه را رها کردند و پیراهن و زیر پوش جواد را از تنش بیرون آوردند  و رویش آب ریختند و با کابل به جانش افتادند. کابل گاهی دور کمر جواد می پیچید تمام بدنش را زخمی کرده بود کابل بر بدن خیس بیشتر اثر می کند. وقتی که بدن جواد به شدت زخمی و خون آلود شد او را رها کردند و رفتندو جواد جان ما را نجات داد .

در همان شب جاسوسی بین ما بود که برای ملازم عبدالسلام کار می کرد.. او اسامی افراد مورد نظر را نوشته  و به دشمن رسانده بود. بعد از این واقعه ماموران صلیب سرخ وارد اردوگاه شدند بچه ها ماجرا را بیان کردند. نمایندگان صلیب سرخ با دیدن بدن های زخمی اسرا چنان تحت تاثیر قرار گرفتند که یکی از آن ها گفت :«نامردم اگر برای شما کاری نکنم» مدتی بعد از گزارش صلیب سرخ به بغداد و شکایت از آن واقعه مامورانی از بغداد به اردوگاه ما آمدند و افراد کتک خورده آن شب را به بازجویی بردند و بعد از اثبات این ماجرا درجه سرهنگی فرمانده اردوگاه را گرفتند و او را به منطقه دور دستی تبعید کردند.. شاید این بهترین کاری بود که از یک نماینده صلیب سرخ در عراق دیده شد.»

بعد از این جریان از ما خواستند که به کربلا برویم اما اردوگاه با این نظر مخالفت کردند. قطعا ضرب و شتم آن شب و برخورد های قبل و بعد در این تصمیم دخیل بود. در میان بچه ها شایع شده بود که حاج آقا ابوترابی فرموده اندکه به کربلا نروید. در حالی که بعدا مشخص شد که بحث زیارت کربلا پیشنهاد حاج آقا ابوترابی بود. ما زمانی متوجه این ماجرا شدیم که دیر شده بود و براثر اتفاقاتی که در کربلا افتاده بود .... عراقی ها رفتن به کربلا را ممنوع کرده بودند. و به این ترتیب ما از یک توفیق بزرگ محروم شدیم.

 

بوی خوش آزادی

از امرالله صدقی پرسیده شد که چگونه از ماجرای آزادی یا خبر شدید و عکس العمل دوستان چه بود؟

امرالله گفت:« از اوایل مرداد ماه سال1369 شایعاتی در مورد آزادی بین اسرا پخش می شد که منشا آن سربازان عراقی بودند. ما اغلب باور نمی کردیم چرا که به دشمن اعتماد نداشتیم . اما  شنیدن ماجرای نامه صدام به مرحوم آقای هاشمی تقریبا همه را بر این باور داشت که بحث آزادی جدی است. قاطع پشتی ما تلویزیون داشتند و شادی آن ها باعث شد که ماهم باور کنیم کار تمام است و تبادل از موصل آغاز شده است.» امرالله و دوستانش درتاریخ30 مرداد  سال 69 ساعت تقریبا 9شب از اردوگاه خارج و روز 31وارد خاک ایران شدند و جهت قرنطینه اول به کرمانشاه و بعد به اصفهان برده شدند. ودر تاریخ 3شهریور ماه به بهبهان برده شدندو پس از گذشت بیش از 77 ماه اسارت با سرافرازی تمام به آغوش میهن اسلامی بازگشتند. امرالله   بعد از بازگشت  در مجتمع ایثارگران شهید عابد نژاد مشغول به تحصیل شد و موفق به گرفتن دیپلم در این مجتمع گردید..                                                       امرالله با وجودیکه می توانست در پالایشگاه نفت آبادان مشغول به کار شود به دلیل  شرایط خاص نظام تصمیم گرفت به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بپیوندد. او  بعد از استخدام در سپاه و قبولی در آزمون سراسری سال 77جهت ادامه تحصیل به تهران رفت. و مدرک کارشناسی خود را در رشته مدیریت بازرگانی از دانشگاه شهید بهشتی تهران گرفت و سپس در سال 88تصمیم به ادامه تحصیل گرفت و موفق به اخذ لیسانس حقوق از دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکز و سپس اخذ مدرک کارشناسی ارشد حقوق جزا از دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران شمال شد، سال75 ازدواج نمود و حاصل این ازدواج دو پسر است که اکنون در حال تحصیل هستند. ایشان هم اکنون از بازنشستگان سپاه پاسداران می باشد.

                                                                                    

                                                                                   


[ یکشنبه 20 خرداد 1397 ] [ 02:47 ق.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]

دعای روز بیست و چهارم ماه مبارک رمضان

دعای روز بیست و چهارم ماه مبارک رمضان


بسم الله الرحمن الرحیم

اللهمّ إنّی أسْألُکَ فیه ما یُرْضیکَ وأعوذُ بِکَ ممّا یؤذیک وأسألُکَ التّوفیقَ فیهِ لأنْ أطیعَکَ ولا أعْصیکَ یا جَوادَ السّائلین.

خدایا من از تو میخواهم در آن آنچه تو را خوشنود کند و پناه مى برم بتو از آنچه تو را بیازارد واز تو خواهم توفیق در آن براى اینکه فرمانت برم ونافرمانى تو ننمایم اى بخشنده سائلان

[ شنبه 19 خرداد 1397 ] [ 02:50 ق.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]

راهپیمایی روز جهانی قدس در بهبهان همانند همه نقاط ایران با شکوه خاصی در گرمای بالاتر از 50 درجه برگزار شد. مردم مومن و روزه دار بهبهان در پاسخ به ندای رهبر معظم انقلاب اسلامی در آخرین جمعه ماه مبارک رمضان به خیابان ها آمدندو بار دیگر بالبیک به رهیر انقلاب با آرمان های امام راحل بیعتی دوباره نمودند.
آزادگان بهبهان نیز با حضور چشمگیر خود در این راهپیمایی بزرگ شرکت کردند. و به ندای رهبر بزرگ خود لبیک گفتند.

http://uupload.ir/files/f2vg_img-20180608-wa0053.jpg

http://uupload.ir/files/s43r_img-20180608-wa0054.jpg

http://uupload.ir/files/zig_%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B8%DB%B0%DB%B6%DB%B0%DB%B8_%DB%B1%DB%B2%DB%B3%DB%B2%DB%B3%DB%B1.jpg

http://uupload.ir/files/9bm0_%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B8%DB%B0%DB%B6%DB%B0%DB%B8_%DB%B1%DB%B2%DB%B3%DB%B3%DB%B1%DB%B4.jpg

http://uupload.ir/files/rq5e_%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B8%DB%B0%DB%B6%DB%B0%DB%B8_%DB%B1%DB%B2%DB%B3%DB%B4%DB%B0%DB%B3.jpg

http://uupload.ir/files/uclm_%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B8%DB%B0%DB%B6%DB%B0%DB%B8_%DB%B1%DB%B2%DB%B3%DB%B7%DB%B3%DB%B0.jpg

http://uupload.ir/files/odao_img-20180608-wa0051.jpg

http://uupload.ir/files/nwtk_%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B8%DB%B0%DB%B6%DB%B0%DB%B8_%DB%B1%DB%B2%DB%B3%DB%B3%DB%B4%DB%B9.jpg
http://uupload.ir/files/djkz_%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B8%DB%B0%DB%B6%DB%B0%DB%B8_%DB%B1%DB%B2%DB%B3%DB%B3%DB%B4%DB%B1.jpg

http://uupload.ir/files/v5s2_%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B8%DB%B0%DB%B6%DB%B0%DB%B8_%DB%B1%DB%B2%DB%B3%DB%B3%DB%B5%DB%B8.jpg

http://uupload.ir/files/nqkc_%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B8%DB%B0%DB%B6%DB%B0%DB%B8_%DB%B1%DB%B2%DB%B3%DB%B3%DB%B3%DB%B7.jpg

http://uupload.ir/files/z5a7_img-20180608-wa0068.jpg

http://uupload.ir/files/gl9l_img-20180608-wa0049.jpg

http://uupload.ir/files/04es_img-20180608-wa0047.jpg

http://uupload.ir/files/mw4d_img-20180608-wa0065.jpg



[ شنبه 19 خرداد 1397 ] [ 02:23 ق.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]




اَللّـهُمَّ افْتَحْ لى فیهِ اَبْوابَ فَضْلِکَ وَاَنْزِلْ عَلَى فیهِ بَرَکاتِکَ وَوَفِّقْنى فیهِ لِمُوجِباتِ مَرْضاتِکَ وَاَسْکِنّى فیهِ بُحْبُوحاتِ جَنّاتِکَ یا مُجیبَ دَعْوَةِ الْمُضْطَرّینَ.


دعای روز بیست و دوم ماه مبارک

دعای روز بیست و سوم ماه مبارک رمضان

خداوندا در این روز درهای فضل وکرمت را به روی من بگشا و برمن برکاتت را نازل فرما وبر موجبات رضا وخشنودیت موفقم بدار ودر وسط بهشتهایت مرا مسکن ده, ای پذیرنده دعای پریشانان.




[ پنجشنبه 17 خرداد 1397 ] [ 02:50 ق.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]



روز قدس, روز قدس چه روزی است, راهپیمایی روز قدس

امام خمینی(ره)، آخرین جمعه ماه رمضان را «روز قدس»  نامیدند


 روز قدس, روز قدس چه روزی است,بیت المقدس

روز قدس

۱۶ مرداد سال 58 در حالی که کمتر از یک سال از انقلاب اسلامی ایران گذشته بود بنیانگذار جمهوری اسلامی در اقدامی هوشمندانه از مسلمانان جهان خواست تا آخرین جمعهٔ ماه رمضان را به عنوان «روز قدس» انتخاب کنند و در این روز همبستگی خود را در حمایت از «حقوق قانونی مردم مسلمان فلسطین» به نمایش بگذارند.

[ پنجشنبه 17 خرداد 1397 ] [ 02:24 ق.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]



k02e_اس-ام-اس-شبهای-قدر.jpg


التماس دعا


[ سه شنبه 15 خرداد 1397 ] [ 11:12 ب.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]


شبهای قدر ، شب قدر

ورود شبانة عراقی‌ها به آسایشگاه‌ها در لیالی قدر

همچون سال‌های گذشته با فرا رسیدن شب‌های قدر بچه‌ها در آسایشگاه‌ها برای اجرای برنامه‌های مذهبی و معنوی خود را آماده می‌كردند. در شب 19 رمضان یعنی اولین شب از لیالی قدر مراسم عزاداری اولین سرباز مظلوم اسلام حضرت علی(ع) از ساعت 9/30 دقیقه شب در آسایشگاه ما آغاز شد. اما آن شب سربازان دشمن سر ناسازگاری داشتند. سرگرد جدید اردوگاه كه بسیار خشن می‌نمود در بدو ورود خود سعی داشت از اردوگاه زهر چشم بگیرد. لذا به سربازان خود دستور داده بود كه جلو مراسم عزاداری را بگیرند، سربازان دائماً در پشت پنجره‌ها ظاهر می‌شدند و بچه‌ها را تهدید به تنبیه می‌كردند. به نظر می‌رسید كه تعداد سربازان در آن شب بیش از حد معمول بود. با وجود مزاحمت‌های سربازان مراسم شب 19 رمضان در بیشتر آسایشگاه‌ها برگزار شد. فردای آن روز در اردوگاه نیز مراسم عزاداری برقرار بود اما باز هم با جنگ و گریز!!! ولی با هر زحمتی كه بود بچه‌ها از تعطیل شدن مراسم جلوگیری كردند.


o9bj_135134903733-300x160.jpg

در شب 21 رمضان كه شب جمعه هم بود گویا سرگرد عراقی به سربازان خود دستور داده بود كه شبانه وارد آسایشگاه‌ها شوند و مخالفین را برای شكنجه بیرون آورند. آن شب در تمامی آسایشگاه‌ها نخست مراسم دعای كمیل برقرار بود در حالی كه تازه مراسم دعا تمام شده بود و بچه‌ها خودشان را برای مراسم دعای جوشن كبیر آماده می‌كردند. تعداد زیادی از سربازان وارد اردوگاه شدند. یك افسر عراقی نیز همراه آن‌ها بود. سربازان یكسره به طرف آسایشگاه 10 رفتند و به دستور آن افسر در را باز كردند و وارد آسایشگاه شدند. ورود شبانه به آسایشگاه در تمامی طول اسارت به ندرت انجام می‌شد زیرا عراقی‌ها كلاً از شب وحشت عجیبی داشتند. حتی اگر كسی به شدت بیمار می‌شد برای بردن او به درمانگاه مشكلات زیادی وجود داشت. اما آن شب مسئلة مراسم شب احیا برای فرمانده تازه وارد عراقی امری غیرقابل تحمل بود لذا چنین دستوری را صادر كرد. سربازان وارد آسایشگاه 10 شدند و پنج نفر از بچه‌ها منجمله آقایان ابوالقاسم محسنی و رامین تراز را كه هر دو از بچه‌های بهبهان بودند، از آسایشگاه بیرون آورده و به پشت درب ورودی اردوگاه كه مقر عراقی‌ها بود بردند. چشم‌های آن‌ها را بستند و آن طوری كه آقای محسنی می‌گفت: «خود سرگرد مزاحم ــ كه در آن شب با دشداش عربی در اتاق بود ــ با كابل بچه‌ها را می‌زد» البته ضرب و شتم از كنار آسایشگاه شروع شد اما اصل شكنجه در اتاق مخصوص بود. به دستور سرگرد بچه‌ها را در حالی كه چشم‌هایشان بسته بود از یك چوب بلند آویزان كردند به طوری كه در بعضی مواقع فك آن‌ها با زمین تماس كوچكی پیدا می‌كرد. آن‌گاه سرگرد مزاحم گاهی خودش كابل را به دست می‌گرفت و بر پاهای آن‌ها می‌كوبید و گاهی به سربازان دستور می‌داد. آقای محسنی می‌گفت: »ما زمانی از زیر شكنجه رهایی پیدا كردیم كه چند نفر دیگر را برای شكنجه آوردند!!!» عراقی‌ها بعد از آسایشگاه 10 به سراغ سایر آسایشگاه‌ها رفتند و از هر آسایشگاه چند نفر را به عنوان سهمیه برای شكنجه بیرون بردند. برای مثال وقتی بچه‌های‌ آسایشگاه 11 وضعیت بچه‌های 10 را دیدند مراسم را موقتاً تعطیل كردند اما در همان حال كه مراسم تعطیل بود سربازان وارد آسایشگاه شدند و چند نفر را انتخاب نمودند و برای شكنجه بیرون آوردند. بعد از این كه كار سربازان با آسایشگاه‌های 8 تا 14 به پایان رسید به سمت دیگر اردوگاه آمدند. در آسایشگاه ما هنوز مراسم دعا برقرار بود سربازان در را گشودند و وارد شدند و تعدادی را در همان آسایشگاه به باد كتك گرفتند و چند نفر را با خود بردند از جمله آقای سیدیعقوب كه در آن شب مصیبت نیز خوانده بود اما بعد از رفتن آن‌ها مراسم تعطیل نشد گویا در آن شب هیچ كدام از دو طرف قصد عقب‌نشینی نداشت تمامی آسایشگاه‌ها سهمیة خود را برای دریافت كابل‌‌های عراقی تقدیم كردند جنگ و گریز تا حوالی سحر‌گاه ادامه پیدا كرد. بچه‌های آسایشگاه ما را حوالی نیمه شب از شكنجه‌گاه آوردند و چقدر زیباست شلاقی كه به‌ خاطر عزاداری مولای موحدان بر پیكر انسان فرود آید. با وجود تمام محدودیت‌ها و اذیت و آزارهای سربازان احساس همة ما در آن شب این بود كه امیرالمؤمنین هنوز هم مظلوم است و ما باید بر این مظلومیت او بگرییم. چگونه است كه پس از 1400 سال هنوز نام علی و گریه بر علی بر اندام ستمگران لرزه می‌افكند گویا هنوز بنی‌امیه و بنی‌عباس بر بلاد اسلامی حاكم هستند و هنوز محبان علی باید در زیر شكنجه‌ها جان دهند تا عشق به مولای خود را تفسیر كنند. به هر حال مراسم احیای شب 21 رمضان نیز به پایان رسید در این شب علاوه بر مراسم دعا و نیایش بچه‌ها اقدام به خواندن نماز صد ركعتی نیز كردند. صبح روز بعد هر كسی كه وارد آسایشگاه می‌شد گمان می‌كرد كه اینان یك گردان عملیاتی هستند كه شب گذشته در عملیات شركت داشته‌اند و اینك خسته و كوفته به خواب رفته‌اند. مراسم شب 23 رمضان نیز مشابه با دو شب قبل بود باز هم جنگ و گریز اما به نظر می‌رسید كه دشمن متوجه شده است كه ما دست‌بردار نیستیم و از آویزان شدن و كابل خوردن باكی نداریم اگر آن‌ها نشنیده‌اند ما شنیده‌ایم كه در زمان خلفای بنی‌عباس مردم برای زیارت قبر امام حسین(ع) دست خود را تقدیم می‌كردند تا قطع شود اما زیارت قطع نگردد. ما نیز این علاقه را می‌خواستیم به دشمن اثبات كنیم كه این شكنجه‌ها مانع ابراز علاقة ما نخواهد شد. در شب 23 رمضان مراسم با نمازهای صد ركعتی شروع شد و سپس برنامة قرآن بر سر اجرا گردید و تا ساعت 12 به طول انجامید و از آن به بعد تا ساعت 1/30 دقیقه مراسم دعای جوشن كبیر در گوشه‌ای از آسایشگاه برگزار شد البته آن سال دعای جوشن كبیر به علت طولانی بودن هنوز جزو مراسم عمومی و كلی نبود اما در گوشه‌ای از آسایشگاه برگزار می‌شد و هر كس علاقه داشت شركت می‌نمود اما در سال‌های بعد به صورت عمومی اجرا می‌گشت. مراسم شب‌های قدر سال 65 باشكوه‌تر از سال قبل بود و این روال اسارت بود كه ما هر سال گامی به جلو برمی‌داشتیم و عراقی‌ها قدمی به عقب. سرانجام با رسیدن سحر بیست و سومین روز ماه رمضان مراسم آخرین شب از لیالی قدر به پایان رسید و به نظر من سربازان عراقی با شنیدن صدای اذان صبح نفس راحتی كشیدند. در این سه شب تعداد نگهبانان دشمن چند برابر شده بود و به قول یكی از سربازان كه می‌گفت: «چند شب است كه خواب درست و حسابی نداریم و دائماً در فشار سرگرد برای كنترل شما هستیم!!» آری زندانبانان بیشتر از زندانیان در فشارند و برای چه؟ خودشان هم نمی‌دانند!!

نقل از کتاب سال های اسارت اثر محمد جواد اسکافی


[ سه شنبه 15 خرداد 1397 ] [ 11:02 ب.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]











[ سه شنبه 15 خرداد 1397 ] [ 03:01 ق.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

تعداد کل صفحات : 4 :: 1 2 3 4

درباره وبلاگ

نویسندگان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب