تبلیغات
آزادگان بهبهان

آزادگان بهبهان



سخنرانی حاج‌آقا سید علی‌اکبر ابوترابی به مناسبت روزه ورستگاری در اسارت

در تاریخ هفتم فروردین ۱۳۶۹، آغاز ماه مبارك رمضان ۱۴۱۰ این سخنرانی ایراد شد. چون در اردوگاه ۱۷، عراقی‌ها حساسیت  زیادی بر روی مسائل و فعالیت‌ها نشان نمی‌دادند، حاج آقا برخی از شب‌ها در آسایشگاه‌های مختلف می‌چرخید و به پیشنهاد و اصرار دوستان، با در نظر گرفتن شرایط، برای آنها سخنرانی می‌كرد

بسم‌الله الرحمن الرحیم»

 

لاحول و لا قوة الا بالله العلی العظیم. رحم‌الله من قرأ الفاتحة مع الصلوات.

ربنا آتنا من لدنک رحمة و هیّیء لنا من امرنا رشدا. قد اقبل الیکم شهر‌الله بالبرکة و الرّحمه.

  

خدا به حرمت و عظمت این ماه مبارک و این ماه ضیافت الله، اعمال شما را در گذشته و در این ماه رحمت، مورد قبول درگاه اقدس حقش قرار بدهد و ما را از میهمانان راستین و برحق ذات پرودگار عالم به حساب بیاورد و خطاها و لغزشهای گذشته‌مان مورد عفو الهی قرار بگیرد و بر ایمان، تعهد، پاکی، صداقت، انسان‌دوستی و خدمت شما افزوده شود. و هر چه زودتر، از این بند، با عزت و سرافرازی رهایی یافته، به جمع پرفروغ خانواده‌های گرامیتان فروغ بیشتری ببخشید و روشنی بخش چشم آنها و هموطنان عزیز و امت اسلام شوید.

 

توفیقی بود که امشب نصیبمان شد در خدمت آقایان باشیم. بدون شک ناشی از دعای خیرتان بود و امیدوارم که دعاهایتان مستجاب و به زودی در وطن عزیز افتخار بودن درخدمتتان نصیبمان شود.

 

وقتی در اسارت هستید، باید با همت بلند و برقرار کردن رابطه‌ای حسنه بین خودمان و برادران عراقی، هرچه بیشتر و هرچه‌ زودتر ، از آرامش، آسایش، سلامتی و امنیت بیشتر روحی برخوردار شوید.

 

 ما معتقدیم که ماه مبارک رمضان ماه رحمت و آمرزش و ماهی است که مسلمین به ضیافت و میهمانی ذات اقدس پروردگار عالم دعوت شده‌اند. ماهی است که به ظاهر با گرسنگی و تشنگی و محرومیت از نعمت‌های پروردگار عالم همراه است. آیا بهتر نبود در این ماه، مائده‌ای و نعمتی بیشتر از آسمان نازل بشود و انسان‌ها از نعمت بیشتر برخوردار شوند و عیش و نوش و خوشی بیشتر داشته باشند؟

.... ادامه دارد....


[ دوشنبه 31 اردیبهشت 1397 ] [ 02:37 ق.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]




دعای روز پنجم ماه مبارک رمضان

 

دعای روز پنجم ماه مبارک رمضان

 

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهمّ اجْعَلْنی فیهِ من المُسْتَغْفرینَ واجْعَلْنی فیهِ من عِبادَكَ الصّالحینَ القانِتین واجْعَلْنی فیهِ من اوْلیائِكَ المُقَرّبینَ بِرَأفَتِكَ یا ارْحَمَ الرّاحِمین.

 

خدایا قرار بده در این روز از آمرزش جویان و قرار بده مرا در این روز از بندگان شایسته و فرمانبردارت و قرار بده مرا در این روز از دوستان نزدیكت به مهربانى خودت‌ اى مهربان‌ترین مهربانان.

 


[ دوشنبه 31 اردیبهشت 1397 ] [ 02:27 ق.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]

علی دهقان پیر متولد 1344       تیپ امام حسن مجتبی علیه اسلام

گردان :بدر      فرمانده گردان: شهید محمد شعبانی

گروهان شهید مسعودفر     فرمانده گروهان : پاسدار آزاده رضا محسنی

تاریخ اسارت 1361/11/19        تاریخ آزادی 1369/6/1   


http://uupload.ir/files/yw0e_img-20180520-wa0025[1].jpg

نشسته نفر سوم از چپ علی دهقان پیر اردوگاه رومادیه

علی دهقان پیر در آبادان متولد شد. پدرش اصالتا بهبهانی بود که بخاطر مسائل کاری به آبادان رفته بود. او در پالایشگاه آبادان کار می کرد. علی در خانواده ای پرجمعیت بزرگ شده بود. خانواده ای 12 نفره که به خاطر شغل پدر در طبقه متوسط جامعه جای می گرفتند. دوران ابتدایی در دبستان دکتر اقبال آبادان درس خواند و بعد از پایان دوره ابتدایی ، به مدرسه راهنمایی چهارم آبان (دکتر شریعتی) رفت تا دوره راهنمایی را در این مدرسه سپری کند.

12 ساله بود که موج عظیم حرکت های مردمی ملت ایران علیه نظام شاهنشاهی به اوج خود رسید و علی نیز مانند سایر همسالان خود وارد صحنه  مبارزه شد. و از همان زمان عشق به امام خمینی رهبر کبیر انقلاب را در دل خود جای داد.

حضور در راهپیمایی ها و درگیری های خیابانی حداقل کاری بود که از این نوجوان 12 ساله برمی آمد. اما حضور برادر بزرگترش در امور انقلاب و پخش اعلامیه ها و دعوت جوانان به حضور در راهپیمایی ها و تظاهرات خیابانی بسیار چشمگیر تر بود. همین امر باعث می شد تا علی نیز در کنار او به فعالیت بپردازد.

شروع جنگ تحمیلی

با پیروزی انقلاب علی هم همانند دیگرهم سن و سالان خود به ادامه تحصیل پرداخت. از این زمان تا شروع جنگ که تقریبا آبادان روز های آرامی را داشت خیلی به طول نیانجامیدواین دوران آرام و امن خیلی زود تبدیل به ناآرامی گردید .

روزهای آخر شهریور سال 59در حال سپری شدن است. آبادان ،خرمشهر و شهرهای مرزی دیگر آبستن حوادثی سخت و خشن است. درگیری های مرزی مدتی است که وجود دارد اما کسی تصور نمی کرد که این درگیری های مختصر به نبردی طولانی بینجامد.

علی دهقان پیر همانند همه نوجوانان دیگر وطن در فکر فردایی است که با بازگشایی مدارس زنگ شور و شوق و زندگی جدید تحصیلی به صدا در خواهد آمد هرکس به نوعی وسایل مدرسه را برای فردا آماده کرده اند اما ناگهان غرش توپخانه ها و هواپیما های جنگی ارتش بعثی عراق آرامش کشور را برهم می زند و پرده ای از دود و آتش آبادان را در بر می گیرد. همه چیز به هم می ریزد. دانش آموزان به جای قلم سلاح به دست می گیرند تا از حیثیت ، سرزمین ،آرامان ها و نوامیس خود دفاع کنند.

علی همانند نوجوانان دیگر احساس می کردند که باید در مقابل دشمن ایستادگی کرد. تقریبا روز سوم مهر کار به جایی رسید که  خروج از آبادان آغاز شد. علی و خانواده اش تا ده مهر ماه در آبادان ماندند اما کار به تدریج بسیار سخت شد. لذا روز ده مهر ماه به همراه خانواده از آبادان خارج شده و به بهبهان بازگشتند و در محله قدیمی خود در جوار مسجد اباذر ساکن شدند.

از همان ابتدای ورود علی با حضور در مسجد اباذر در برنامه های  فرهنگی و معنوی شرکت می کرد. و برخی آموزش های ابتدایی نظامی را در مسجد و یا بسیج تجربه نمود.

حضور در جبهه نبرد

در سال اول و دوم جنگ علی به دلیل سن کم نمی توانست در جبهه حاضر شود با وجود تلاش زیادی که کرده بود نتوانسته بود که برای عملیات بیت المقدس و رمضان نظر مساعد خانواده را جلب کند. شکست حصر آبادان و آزادی خرمشهر برای علی و خانواده اش که مدت ها در این شهر زندگی می کردند بسیار خوشحال کننده بود. آن ها احساس می کردند که فرزندی دوباره به آغوش خانواده برگشته است. با این وجود او دست از تلاش برنداشت تا اینکه با وساطت برادر بزرگتر توانست با جلب رضایت پدر ، جهت حضور در عملیات والفجر مقداماتی به این مهم دست یابد.

عملیات والفجرمقدماتی

علی به همراه گردان بهبهان مدتی پیش از عملیات به منطقه شوش اعزام شد. او در مورد عملیات والفجر مقدماتی و شرایط خاص جبهه های نبرد در آن زمان می گفت:« عملیات والفجر قبل از شروع لو رفته بود و دشمن آمادگی کامل داشت . طولانی شدن روزهای قبل از عملیات باعث شده بود حتی در بهبهان، بنا به شنیده ها، زنان در شهید آباد در هنگام حضور بر قبور شهدا بنشینند و در مورد محل عملیات و موقعیت نیروهای رزمنده و... سخن بگویند.

شهادت سرداران بزرگ قرارگاه کربلا، دکتر مجید بقایی و حسن باقری، نیز تاثیر منفی خود را بر عملیات نهاده بود.»

به هرحال با این شرایط خاص عملیات وافجر مقدماتی در شامگاه 17بهمن سال 1361 آغاز شد.

علی به همراه گردان ... به عنوان پشتیبان گردان انشراح از امیدیه وارد عمل می شوند. خودش می گفت:« حرکت از ساعت 11 شب شروع شد و تا نماز صبح ادامه داشت. نزدیک اذان صبح به محل مورد نظر رسیدیم. گردان انشرا ح خط را شکسته بود. ما از دوکانال اولیه گذشتیم .اما خیلی زود متوجه شدیم که عراقی ها عمدا خط را باز گذاشته بودند تا ما در محاصره قرار بگیریم. لذا به ما فرمان عقب نشینی داده شد اما کار برای ما مشکل بود. هنگام عقب نشینی دچار پراکندگی شدیم . ما حدود هشت نفر بودیم که مسیر را اشتباه رفتیم. و دیگر امکان برگشت نداشتیم. تاروز 19 بهمن در همان محل بودیم. تصمیم داشتیم که صبح روز نوزدهم بعد از اذان صبح و با روشن شدن هوا مسیر اصلی را پیدا کنیم و برگردیم اما صبح روز نوزدهم به کمین دشمن خوردیم. و به این ترتیب به اسارت دشمن درآمدیم.

اولین برخوردهای دشمن

علی دهقان پیر در مورد اولین برخوردهای دشمن می گفت:« ما انتظار برخورد نرم و دوستانه ای از آن ها نداشتیم. طبیعی بود که در خط مقدم برخورد ها تند باشد. اما در ابتدا مشکل خاصی نبود اما هرقدر که از خط مقدم دور تر می شدیم برخورد ها خشن تر و غیر انسانی تر می شد. تا اینکه به سنگری معروف به سنگر تانک رسیدیم در آنجا همه چیز رنگ خشونت به خود گرفت حتی بعضی ها قصد کشتن ما را داشتند. به ما آب و غذا نمی دادند. تشنگی و گرسنگی و سرمای هوا امان ما را بریده بود. تا اینکه هنگام غروب ما را به شهر العماره  منتقل کردند و در مدرسه ای که ظاهرا اولین محل استقرار اسرای پشت جبهه بود منتقل شدیم.»

شب اول در همین مکان سپری می شود. ثبت نام اولیه صبح همان روز انجام می شود و ظهر روز بیست بهمن اسرا را از العماره به طرف بغداد حرکت دادند .

خاطره شنیدنی از مناظره یک نظامی عراقی با نوجوان ایرانی

در زندان العماره یکی از نظامیان عراقی از نوجوان ایرانی پرسید که گردان شما چند نفر بودند. نوجوان اسیر گفت بیش از 300 نفر. گفت چند نفر تخریب چی داشتید؟ رزمنده نوجوان پاسخ داد بیش از 300 نفر!! نظامی عراقی با عصبانیت پرسید یعنی همه شما تخریب چی بودید . در گردان هیچ پست دیگری وجود نداشت؟ جوان ایرانی با آرامش گفت چرا هرکس وظیفه خود را انجام می داد اما پشت میدان مین که می رسیدیم همه گوش به فرمان بودیم تا با فرمان فرمانده خود ، روی مین برویم و راه را باز کنیم.!!!! خشم نظامی عراقی برافروخته شده بود اما سعی می کرد خودش را کنترل کند. بعد پرسید اصلا کشور شما چقدر جمعیت داره؟ پاسخ داد که حدود 40 ملیون نفر . نظامی عراقی گفت از این جمعیت چند نفر رزمنده هستند؟ نوجوان رزمنده پاسخ داد 40 میلیون نفر !!!! گفت یعنی همه شما رزمنده هستید هیچ شغل دیگری ندارید؟

نوجوان: داریم هرکس شغل خود را دارد اما به محض فرمان امام همه شغل خود را رها کرده و رزمنده می شوند.

نظامی عراقی با شنیدن این جواب با عصبانیت تمام به صورت نوجوان ایرانی کوبید. و آنجا را ترک کرد.

این مطلب روحیه ما را بسیار بالا برد. و ضعف روحی دشمن را برای ما بیشتر آشکار کرد.

نمایش در بغداد

علی دهقان پیر در مورد حضور در بغداد با بغضی خاص سخن می گفت:«وارد بغداد که شدیم در سالن کوچکی جای گرفتیم. سالن کاملا محصور بود. تشنه و گرسنه بودیم. حتی پنجره ها جوری بسته بود که هوا هم جریان نداشت. اغلب بچه ها هم مجروح بودند. یکی از بچه ها با پوتین نظامی خود شیشه را شکست تا هوا وارد اتاق شود. سپس همه بچه ها با سردادن شعارهای عربی و فریاد زدن ، سربازان دشمن را متوجه خود کردند. افسر عراقی بعد از این ماجرا وارد شد و گفت :« پنج نفر پنج نفر بیایید تا شما را ببریم و اعدام کنیم!!» ما تجربه نداشتیم و در وحله اول باورمان شد که چنین اتفاقی می افتد. لذا از همدیگر خداحافظی می کردیم وهر کس سعی می کرد با دوست خود همراه باشد تا آخرین لحظات زندگی را در کنار هم باشند . اما وقتی وارد محوطه شدیم دیدم که بحث دیگری است. هر شش نفر در یک خودرو نظامی ایفا قرار می دادند و ستونی از خودروها را ایجاد کردند تا  کثرت تعداد ماشینها نشانی از پیروزی ارتش بعثی قلمداد شود . این ستون نظامی وارد شهر بغداد شد و درخیابان های شهر به گردش درآمد. تا غروب این حرکت نمایشی را ادامه دادند و در این مسیر سختی های زیادی برما وارد شد. وضعیت مجروحین بسیار اسف بار بود. هلهله و شادی جمعیت در بغداد بی اختیار مرا به یاد پایکوبی کوفیان برگرد اساری کربلا انداخت . تاریخ گاهی شباهت های زیادی پیدا می کند. اگرچه ما هرگز خود را با اسرای خاندان اهلبیت مقایسه  نمی کردیم ولی آنچه را که در روضه ها و منابر می شنیدیم اینجا به نوعی مشاهده کردیم. با رسیدن غروب  و تاریکی هوا این نمایش مضحک به پایان رسید و ما خسته و تشنه و گرسنه  به جای اول خود برگشتیم.»

حرکت به سوی موصل

یک روز بعد از این واقعه اسرا را به سوی موصل حرکت دادند. در مسیر راه سربازی به اسرا می گوید که سختی شما دیگر تمام شده و شما دراردوگاه موصل ساکن می شوید و زندگی راحتی خواهید داشت..

در ذهن اسرا این تصویر ذهن نقش بست که دوران سخت گرسنگی و تشنگی و ضرب و شتم دیگر به پایان رسیده اما علی دهقان پیر از لحظه ورود به موصل چنین یاد می کند:« نیمه های شب بود که به موصل رسیدیم .هنوز حرف های سرباز عراقی در اتوبوس را در ذهن مرور می کردیم . من نفر سوم یا چهارم بود که از اتوبوس پیاده شدم  ودر اولین برخورد درجه داری تنومند چنان سیلی محکمی به گوشم نواخت که همه حرف های سرباز قبلی را از خاطر بردم . به زمین افتادم و به محض بلند شدن دو ردیف سرباز کابل به دست را دیدم که تونل موسوم به وحشت را برای ورود ما محیا کرده بودند. سربازان بی رحمانه می زدند و ما تلاش می کردیم قسمت های ضربه پذیر خود را تا حد ممکن از این ضربات در امان نگاه داریم. شب بسیار سخت و غمباری بود. که هر گز از صفحه ذهنم پاک نشده است. تا نزدیکی های صبح این حالت ادامه داشت تا اینکه همگی اسرا در آسایشگاه های خود جا گرفتند و سربازان محل اردوگاه را ترک کردند. . » به این ترتیب مرحله دیگری از مسیر سخت اسارت برای اسرای عملیات والفجر وقدماتی به پایان رسید.

پیرمردی به نام حاج حبیب صدام

در میان اسرا پیرمردی  حدودا 60 ساله بود به نام حاج حبیب صدام . از بچه های عرب زبان شوش بود. سربازان این عزیز را به شدت اذیت می کردند . ریشش را گرفته بودند و روی زمین می کشیدند. هم بخاطر عرب بودنش و هم بخاطر اسمش.سربازی به او می گفت : انت حرامی(تو دزد هستی) نام رییس جمهور ما را دزدی. حاج حبیب در همان حالت پاسخ داد :«رییس جمهور شما دزد است او نام مرا دزدیده چون من از او بزرگترم پس اول اسم من صدام بوده رییس جمهور شما بعد از من از این اسم استفاده کرده...» این گفته ها باعث شد که سربازان خشمگین شده و با شدت بیشتری به ضرب و شتم او پرداختند..

در اردوگاه موصل بزرگ ترکیبی از بچه های ارتشی و بسیجی و سپاهی بود. عراقی ها یک آسایشگاه را به ارتشی ها اختصاص داده بودند و سعی می کردند که از این نام ها سو استفاده کرده و بین بچه ها اختلاف ایجاد کنند. اما حضور بزرگتر هایی که تجربه های خوبی داشتند مانع از این دسیسه دشمن می شد. هرگاه سفره وحدت انداخته می شد چیدمان بچه ها در کنار سفره به گونه ای بود که نشانی از وحدت باشد و در نهایت بچه ها دست در دست هم شعار وحدت سر می دادند. این وحدت باعث شده بود که عراقی ها مصمم شوند این حالت انسجام را به شکل دیگری برهم زنند. لذا بسیاری از افراد شناخته شده را از اردوگاه بردند. علی دهقان پیردر مورد حالت بچه ها بعد از بردن افراد شاخص اردوگاه چنین سخن می گفت:« بعد از بردن بچه ها غم و اندوهی عجیب وجودمان راگرفته بود. احساس تنهایی می کردیم بخصوص ما که سن و سال کمتری داشتیم . آرزو می کردیم ما را هم به  همان اردوگاه ببرند تا دوباره کنارشان باشیم. صبح روز 27 اسفند سال 62بود که مشاهده کردیم تعدادی از سربازان به سراغ ما آمدند. ابتدا فکر می کردیم می خواهتد ما را نیز از اردوگاه ببرند. همه را به وسط حیاط آوردند و آنجا یکی از افسران عراقی که  او را ضابط ژاپنی(بخاطر شکل چشم هایش) خطاب می کردیم . به ما گفت :«  به شما میگوییم نماز جماعت نخوانید توجه نمی کنید. هرکاری که دوست دارید انجام می دهید ، امروز درسی به شما می دهیم که هرگز فراموش نکنید. » بعد گفتند تمام لباس های اضا فی از پلیور وپالتوها را از تن خارج کنید. سپس فرمان ضرب و شتم  صادر شد. دو ردیف سرباز ایستاده وتونل وحشت را تشکیل داده بودند و با کابل های سیاه خود به جان ما افتادند. این کتک کاری ذور تا دور  آسایشگاه ادامه داشت . درانتهای تونل نیز سه سرباز ایستاده بودند تا کار را تکمیل کنند و هرکس که به انتهای تونل می رسید تا ورود اسیر بعدی توسط این سه نفر مورد ضرب وشتم قرار می گرفت .

http://uupload.ir/files/f1f1_img_20171226_113747.jpg



[ دوشنبه 31 اردیبهشت 1397 ] [ 02:20 ق.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]



دعای روز چهارم ماه مبارک رمضان

دعای روز چهارم ماه مبارک رمضان

 بسم الله الرحمن الرحیم

اللهمّ قوّنی فیهِ على إقامَةِ أمْرِكَ واذِقْنی فیهِ حَلاوَةَ ذِكْرِكَ وأوْزِعْنی فیهِ لأداءِ شُكْرَكَ بِكَرَمِكَ واحْفَظنی فیهِ بِحِفظْكَ وسِتْرِكَ یـا أبْصَرَ النّاظرین.

 

خدایا نیرومندم نما در آن روز به پا داشتن دستور فرمانت و بچشان در آن شیرینى یادت را و مهیا كن مرا در آنروز راى انجام سپاس‌گذاریت به كـرم خودت نگهدار مرا در این روز به نگاه‌داریت و پرده‌پوشى خودت اى بیناترین بینایان.


[ یکشنبه 30 اردیبهشت 1397 ] [ 03:08 ق.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]

http://uupload.ir/files/lfo7_img-20170711-wa0015.jpg

ویرانه های بجا مانده از اردوگاه موصل

       تبعید 15 نفر از سران اردوگاه

      در سومین روز از ماه مبارك رمضان در یك صبح بهاری در حالیكه ما در آسایشگاه یك به علت وحود دیوار بین ما و حیاط اردوگاه دید چندانی روی اردوگاه نداشتیم متوجه تأخیر در آمار صبح شدیم و این امر نگران كننده بود . پس از مدتی متوجه یك حركت دیگر از سوی دشمن شدیم !! 15 نفر از سران اردوگاه كه با گزارش سربازان و جاسوسان شناسایی شده بودند از آسایشگاههای خود بیرون كشیده شدند تا به اردوگاه دیگری منتقل شوند . آقایان :شیخ جلال جابریان روحانی برجسته و مسوول امور فرهنگی اردوگاه - محمود پهلوان ، مسؤول محترم اردوگاه كه حدود 6 یا 7 ماه با موفقیت تمام به بچه ها ی اسیر خدمت كرد و با برنامه های عقلانی و حساب شده تلاش كرد تا جلو ضایع شدن حق بچه ها را بگیرد . مرتضی بختیاری از بچه های اصفهان اولین مسؤول این استان و همچنین مسؤول صندوق امام اردوگاه ، اردشیر روغنی مسؤول بخش سیاسی اردوگاه و تنی چند از مسؤولین دیگر جزء اسامی مورد نظر عراقیها بودند در آن لحظه تمامی اردوگاه از این عمل عراقیها بسیار ناراحت و خشمگین بودند اما به هر حال ما اسیر بودیم و چاره ای جز صبر نداشتیم . از فردای آن روز بحث در مورد انتخاب مسؤول اردوگاه  دوباره آغاز می شد و فراز و نشیبهای زیادی باید    طی می شد تا مسؤول جدید انتخاب شود . بردن هر فردی در اردوگاه نقصی را ایجاد می كرد كه پر كردن آن نقص بر عهدة بازماندگان بود اما مسألة انتخاب مسؤول اردوگاه به دلیل برخورد با عراقیها همیشه از حساسیت زیادی برخوردار بود .

باز هم بازی شطرنجی آغاز می شد كه یك سویش اردوگاه بود و سوی دیگرش نمایندة استخبارات و یا افراد اطلاعاتی دشمن . اگر چه در این بازی همواره پیروز نهائی میدان جنود حق بودند و عراقیهای شیطان صفت سرانجام شكست می خوردند اما  در همین فاصلة اندك تا انتخاب مسؤول جدید به عراقیها فرصت می داد تا حقوق حقة ما را زیر پا بگذارند . لذا اردوگاه بیش از همه از بردن مسؤول اولش لطمه می دید . چرا كه افراد دیگر همگی دارای مسؤولیتهای مخفی بوده اند و انتخاب جانشینی شان بدون نظر عراقی ها انجام می پذیرفت .

نقل از کتاب سال های اسارت اثر محمد جواد اسکافی


[ یکشنبه 30 اردیبهشت 1397 ] [ 02:47 ق.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]




ماه رمضان مثل باران رحمتى است كه بر فضاى زندگى ما مى‏بارد؛ آلودگیها، زیادیها، زنگار گرفتگیها و كثافتهایى را كه به دست خود ما در محیط زندگى و در جان و دلمان پدید آمده است، مى‏شوید و فضا را مصفا و دلها را نورانى مى‏كند...
بزرگترین درس ماه رمضان، خودسازى است. اوّلین و مهمترین قدمِ خودسازى هم این است كه انسان به خود و به اخلاق و رفتار خود با نظر انتقادى نگاه كند؛ عیوب خود را با روشنى و دقّت ببیند و سعى در برطرف كردن آنها داشته باشد.

10 ویژگی ماه مبارک رمضان در كلام رهبر

1.     ماه مبارک رمضان، ماه ضیافت الهی

شروع ماه مبارک رمضان، در حقیقت عید بزرگی برای مسلمانان است، چون ماه ضیافت الهی است، در این ماه فقط مؤمنین و کسانی که اهل ورود در این ضیافتند، بر سر سفره پروردگار منّان و کریم می‌نشینند. این، غیر از سفره عام کرم الهی است که همه انسآن ها، بلکه همه موجودات عالم از آن بهره‌مندند؛ این سفره خواص و ضیافت خاصان پروردگار است.(1)


[ یکشنبه 30 اردیبهشت 1397 ] [ 02:46 ق.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]



دعای روز سوم ماه رمضان

"اللّهمَّ ارزُقنی فیهِ الذّّهنَ وَ التَّنبیهَ وَ باعِدنی فیهِ مِنَ السَّفاهَةٍ وَالتَّمویهِ واجعَل لی نصیباً مِن كُلِّ خَیرٍ تُنزِلُ فیهِ بِجُودِكَ یا اَجوَدَ الاَجوَدینَ."


ای ‌خدا ای ‌صاحب فضل عجیب

كن تو روزی اندر این ماه نجیب


بر من و هم بر عباد مومنین

ذهن و استعداد قابل یا حبیب


این عطا را از ره لطف و كرم

بر جمیع قابلین فرما نصیب


هم بیا گاهان تو ما را این زمان

بر حقایق چون به هر دردی طبیب


دور فرما از سفاهت وز جنون

لطف فرما تا شویم اكنون لبیب(1)


بر كمال و عقل و ادراكات ما

هر زمان افزوده فرما یا رقیب


كن مقرر بهر من از كل خیر

كاندر این مه آید از بالا نشیب


می‌دهیمت حق جود خود قسم

یا جواد و یا كریم و یا مثیب(2)


[ شنبه 29 اردیبهشت 1397 ] [ 02:30 ق.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]


معنای مبارک بودن ماه رمضان در کلام امام خمینی + صوت

عشق و طرب و باده به وقت سحر افتاد

افطار به می کرد برم پیر خرابات

گفتم که تو را روزه به برگ و ثمر افتاد

با باده وضو گیر که در مذهب رندان

در حضرت حق این عملت بارور افتاد   (امام خمینی دیوان اشعار )


اصلاح باطن

این ماه مبارک با آن همه برکاتی که دارد، ما نمی توانیم از عهده شکر یکی اش براییم ولی باید کوشش کنیم که در این ماه مبارک رمضان که بر ما گذشت، اگر حالی پیدا شد، این حال را تا ماه رمضان دیگر نگه داریم و اگر حالی پیدا نشد متأسف باشیم و کوشش کنیم که پیدا کنیم. این هیاهوها همه رفتنی است، تمام شدنی است، آنچه که هست آنی است که پیش خود ماست، آن باقی است و با ماست و ما باید کوشش کنیم که باطن خودمان را اصلاح کنیم.

صحیفه امام، ج 20، ص53، خرداد ماه 65


[ شنبه 29 اردیبهشت 1397 ] [ 02:20 ق.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]


دعای روز دوم ماه مبارک رمضان



دعای روز دوم ماه مبارک رمضان

دعای روز دوم ماه مبارک رمضان

 

بسم الله الرحمن الرحیم

"اللهمّ قَرّبْنی فیهِ الی مَرْضاتِکَ و جَنّبْنی فیهِ من سَخَطِکَ و نَقماتِکَ و وفّقْنی فیهِ لقراءةِ آیاتِکَ برحْمَتِکَ یا أرْحَمَ‌ الرّاحِمین"

 

خدایا نزدیک کن مرا در این ماه به سوی خوشنودیت و برکنارم دار در آن از خشم و انتقامت و توفیق ده مرا در آن برای خواندن آیات قرآن به رحمت خودت ای مهربانترین مهربانان.

 آمین یا رب العالمین


[ جمعه 28 اردیبهشت 1397 ] [ 03:08 ق.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]

اوصاف ماه مبارك رمضان در آئینه كلام معصومین(علیهم السلام)


ماه رمضان نهمین ماه از ماههای سال قمری عربی است . در قر آن كریم از ماههای سال قمری ، جز ماه رمضان نام هیچ ماه دیگری نیامده است (1) و این یكی از فضایل و امتیازات ماه رمضان است كه از میان ماههای سال قمری فقط از ماه رمضان در قر آن ، در سوره بقره آیه 185 نام برده شده است . كلمه رمضان اسمی از اسمای الهی است ونباید به تنهایی و بدون كلمه شهر كه به معنای ماه است ذكر شود .

هشام بن سالم از سعد نقل می كند كه گفت ما هشت نفر در محضر امام محمد باقر(علیه السلام) بودیم ، رمضان به یاد ما آمد و از آن سخن گفتیم . امام باقر(علیه السلام) فرمودند :
نگوئید این رمضان است ، نگوئید رمضان رفت و رمضان آمد . زیرا رمضان اسمی از اسمای الهی است كه نمی آید و نمی رود . سخن از آمدن و رفتن برای آن صحیح نیست . فقط آنچه كه زوال پذیر و نابود شدنی است می آید و می رود . و در ادامه فرمودند :
بلكه بگوئید ماه رمضان ، پس ماه را در تلفظ به اسم اضافه كنید كه اسم ( رمضان ) اسم خداست (2)

1-طباطبائی ، محمد حسین ، المیزان ، موسسه الاعلمی للمطبوعات ، 1973 م، ج2ص12 2-مجلسی ، بحارالانوار ، موسسه اوفا ، بیروت ، لبنان ، ج96ص376


[ جمعه 28 اردیبهشت 1397 ] [ 02:59 ق.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]


http://uupload.ir/files/zbxe_bqpa_photo_2016-02-06_00-05-47.jpg
احمد حقیقت از آزدگان عملیات رمضان بوده که خاطره خود را در مورد شکنجه شدن با زبان روزه چنین بیان می کند:

روزی در حالی که روزه هم بودم یک ساعت مانده به مغرب ۵۰تا ۶۰ نفر از افراد آسایشگاه را بیرون آوردند که من هم جزو آنها بودم.وقتی به محوطه اردوگاه آمدیم فی البداهه و به صورت خبردار ما را حدود نیم ساعت روبروی آفتاب نگه داشتندو گفتند مستقیم به آفتاب نگاه کنید یا مثلا می گفتند انگشت سبابه را روی زمین بگذار و دور خودت دور بخور و در همان حال هم ما را با کابل می زدند یا اینکه می گفتند روی محوطه سیمانی به صورت سینه خیز بخوابید و دست را از پشت به صورت حلقه در آورید و با بازو سینه خیز بروید که بعد از حدود ۱۰ متر سینه خیز متوجه شدیم خون از بازوان ما جریان پیدا کرده است.

بعد از یک ساعت آزار و اذیت ما را بردند در یک زندانی که فقط یک روزنه برای دید داشت.البته قبل از آن برای شستن دست و صورت رفته بودیم که همانجا هم با نوشیدن مقداری آب افطار کردم.در هر حال داخل زندان دو اتاق ۹ متری بود یک محوطه هم بود یک دستشویی هم داشت که سرریز شده بود . بوی کثافت و لجن آزارمان می داد. ما را در دو اتاق ۹ متری جا دادند یعنی بیش از بیست نفر در هر اتاق و هوا هم فقط از زیر در جریان داشت.این وضعیت در حدود ۳ ساعت ادامه داشت تا اینکه در حدود ساعت ده شب در بازشد . درجه دارهای عراقی با چوب آمدند.طناب هم آورده بودند. طشت هم داشتند. درب اتاق باز شد. ۲ نفر از بچه ها راگفتند ۲طرف چوب را بگیرید . دو طناب به دو طرف چوب بستند . گفتند پا را در طناب بگذارید برای فلک کردن!یکی یکی بچه ها برای فلک می آمدند. کابل مورد اسفاده هم خیلی درد داشت. هر کدام از بچه ها ۴۰ یا ۵۰ ضربه در کف پایشان می خورد .عراقی ها به این که دلیل کف پا بر اثر ضربه ها ورم می کرد یک درجه دار را مامور کردند که دست بچه هار بگیرد و آنها را به حالت دو راه ببرد اما در حین دویدن با دمپایی به صورت بچه ها سیلی می زد. بعد از اینکه طول سالن را طی می کردیم پای ما را در طشت آب می گذاشتند که بدجور پایمان می سوخت. این زندان معمولا یکی دو روز طول می کشید و غذا هم نمی دادند. بچه ها در آن مدت حسابی ضعیف می شدند. آب را هم خیلی ناچیز به ما می دادند بنابراین من شانس آوردم که آن شب در حالی که روزه بودم هنگام شستن دست و صورت مقداری آب نوشیدم هرچند گرم . درهر حال غیر از آن مقدار آب تا صبح روز بعد هم چیزی برای خوردن نداشتم. . این جور مواقع گاهی بچه ها از بیرون مقداری نان از لای در می انداختند داخل که خود غنیمتی بود.»

بخشی از خاطرات احمد حقیقت به نقل از کتاب ستارگان بهبهو اثر محمد جواد اسکافی


[ پنجشنبه 27 اردیبهشت 1397 ] [ 02:07 ب.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]

دعای روز اول ماه مبارک رمضان

first-day-of-ramadan-prayers

دعای روز اول ماه مبارک رمضان به شرح زیر می باشد:

بسم اللّه الرحمن الرحیم

 اللهمَّ اجعل صِیامی فیهِ صِیامَ الصائِمین، وَ قِیامی فیهِ قِیامَ القائِمین، وَ نَبِّهنی فیهِ عَن نَومَهِ الغافِلین، وَ هَب لی جُرمی فیهِ یا اِلهَ العالَمین، وَاعفُ عَنّی یا عافِیاً عَنِ المُجرِمین.

به نام خداوند بخشنده مهربان

خدایا روزه مرا در این روز مانند روزه داران حقیقی که مقبول توست قرار بده ، واقامه نمازم را مانند نمازگزاران واقعی مقرر فرما ، ومرا از خواب غافلان “از یاد تو ” هوشیار وبیدار ساز و هم در این روز جرم و

گناهم را ببخش ای خدای عالمیان و از زشتی هایم عفو فرما ای عفو کننده از گنهکاران


[ پنجشنبه 27 اردیبهشت 1397 ] [ 03:32 ق.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]


اس ام اس تبریک ماه مبارک رمضان

 

السلام علیک یا شهر الله الاکبر و یا عید اولیائه

در ماه پر خیر و برکت رمضان برایتان قبولی طاعات و عبادات را آرزومندم ...

التماس دعا

 


[ پنجشنبه 27 اردیبهشت 1397 ] [ 03:29 ق.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]


http://uupload.ir/files/5hsr_20150411_213318.jpg


در پی پایان دوره خدمتگزاری مسئول هیات آزادگان بهبهان و انتخاب مسئول جدید حاج عبدالصمد صالح نژاد پیامی را به شرح زیر صادر نمودند.


باسمه تعالی

به پاس حضور چشمگیر و مشارکت و حمایت عزیزان آزاده و عنایت و پشتیبانی آزادگان عزیز خارج از شهر و توجه و یژه موسسه پیام آزادگان استان خوزستان که نسبت به برنامه های هیات آزادگان بهبهان داشته اند به خصوص برادران عزیزم در هیات امنا

حاج آقا قرایی دبیر هیات

حاج آقا همتی مسوول اومور فرهنگی

حاج آقا راشد مسوول امور مالی
حاج آقا کشاورز مسوول امور پشتیبانی

حاج آقا مبین  مسوول امور خانواده شاهد و ایثار گر
//    //  بخردی  رابط با بنیاد شهید

//   // استادیان مسوول فضای مجازی

//   // نجاریان مشاور

//  //  پالیزیان امور خانواده شهدا و ایثار گر

//   // رجایی تدارکات و پشتیبانی

//  //  دهقان پیر امور قضایی

//  // محسنی  مشاور
//  // متذکر رابط با هیات های مذهبی

// // اسکافی رابط موسسه پیام
که همه زحمات را از دل و جان پذیرفتند تشکر و قدر دانی می نمایم. انشاالله خیر دنیا و آخرت شامل حالشان باشد.
برای حاج آقا بخردی که خواهش اینجانب و دوستان را پذیرفتند از خداوند منان توفیق موفقیت را دارم.
استمرار برنامه های هیات بستگی به حضور بانشاط تک تک عزیزان آزاده دارد.
در پناه خداوند یکتا و توجهات اهل بیت علیهم السلام زندگی  سعادتمندانه همراه با پیروی از رهنمود های مقام معظم رهبری و حمایت از نظام اسلامی و ادامه راه شهیدان  را برای شما آرزو می کنم.

کوچک شما عبد الصمد صالح نژاد


[ یکشنبه 23 اردیبهشت 1397 ] [ 11:47 ق.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]

http://uupload.ir/files/dhvy_1526158798566.jpg


پس از اعلام عمومی و نشست های مکرر و رایزنی های پیاپی شام گاه روز شنبه 22 اردیبهشت سال 1397با حضور اعضای مجمع هیات آزادگان بهبهان جهت انتخاب مسوول هیات برای یک دوره چهار ساله آقای حاج عبدالصاحب بخردی با 11 رای از 13 رای حاضرین در جلسه به عنوان مسوول هیات انتخاب شدند. برای ایشان از درگاه ایزد منان آرزوی توفیق در انجام وظایف  محوله را داریم.
در همین جلسه از آقای حاج عبدالصمد صالح نژاد بخاطر خدمات صادقانه چهار سال گذشته تشکر و قدر دانی شد.

[ یکشنبه 23 اردیبهشت 1397 ] [ 12:44 ق.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

تعداد کل صفحات : 2 :: 1 2

درباره وبلاگ

نویسندگان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب