تبلیغات
آزادگان بهبهان

آزادگان بهبهان
جلسه ماهانه آزادگان که براساس تقویم برنامه های هیات آزادگان بهبهان آخرین جلسه درسال جاری  (96)میباشددرفضائی بسیارصمیمی درتاریخ 24 اسفندماه 96 درمحل امامزاده محمدباقر (ع) روستای دودونگه وبه دعوت فرزندگرامی مرحوم قدرت اله حاجی زاده (مهدی حاجی زاده ) وگرامیداشت یادوخاطره این عزیزسفرکرده وخانواده عزیزش برگزارشداین جلسه باحضور واستقبال قریب به 50 نفرازآزادگان بهبهان روبرو شد درپایان این جلسه حاج آقاصالح نژاد مسئول هیات آزادگان بهبهان ازآقای حاجی زاده وحضار تشکروقدردانی نمودند .
هیات آزادگان بهبهان سالی توام باسلامتی وموفقیت رابرای همه مردم کشوروآزادگان عزیزازخداوندمتعال مسئلت دارد .




http://uupload.ir/files/4zb6_img-20180315-wa0119.jpg

http://uupload.ir/files/fpbn_img-20180315-wa0123.jpg



http://uupload.ir/files/5k66_img-20180315-wa0130.jpg
http://uupload.ir/files/sb35_img-20180315-wa0122.jpg

http://uupload.ir/files/xb7f_img-20180315-wa0127.jpg

http://uupload.ir/files/rdps_img-20180315-wa0126.jpg


http://uupload.ir/files/0dr3_img-20180315-wa0128.jpg





[ پنجشنبه 24 اسفند 1396 ] [ 11:29 ب.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]
 سلام 
جمعی ازآزادگان شهرستان بهبهان درتاریخ22 اسفندماه سال 1396 جهت عیادت ازبرادرآزاده عزیزاله بالیاوی که به تازه گی عمل دیسک کمر انجام داده رسیده وازایشان وخانواده وی تفقد وازروند درمان ایشان اطلاع حاصل نمودندآقای بالیاوی ازاسرای عملیات خیبرمیباشد برای ایشان ازخداوندمتعال آرزوی سلامتی وشفای عاجل داریم .

                          

        http://uupload.ir/files/xaan_img-20180313-wa0037.jpg                  

      
http://uupload.ir/files/6vfm_img-20180313-wa0041.jpg

http://uupload.ir/files/m4p9_img-20180313-wa0043.jpg


http://uupload.ir/files/7bo5_img-20180313-wa0034.jpg

[ سه شنبه 22 اسفند 1396 ] [ 10:34 ب.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]
سلام 
جمعی ازآزادگان بهبهان برابر برنامه هفتگی خود درتاریخ 19 اسفند ماه  1396 بدیدار خانواده محترم شهیدجوادارفاق رفتند مادراین شهیدعزیزدرقیدحیات هستند لکن متاسفانه پدرشهیددرافانی راوداع گفته انداین دیدار  به میمنت میلاد باسعادت ومیمون حضرت فاطمه زهراء (س) وگرامیداشت روز مادروزن درفضایی صمیمی برگزارشدآنچه که دربیان خاطرات برادران شهید عیان بودرقابت درعزیمت به جبهه بود که شهیدوالامقام گوی سبقت راازدیگران ربوده ومکرربه جبهه های حق علیه باطل اعزام شده بودشهید جوادارفاق متولد 1347 بودکه درزمان شهادت 15 سال سن داشته ودرعملیات خیبر درسال 1362 بدرجه رفیع شهادت نائل آمدروحش شادوراهش پررهروباد .


http://uupload.ir/files/iag2_%D8%A7%D8%B1%D9%81%D8%A7%D9%82_-_%D8%AC%D9%88%D8%A7%D8%AF.bmp

http://uupload.ir/files/6tsp_img-20180315-wa0136.jpg

http://uupload.ir/files/ii72_img-20180315-wa0135.jpg
    
http://uupload.ir/files/lhkc_img-20180315-wa0134.jpg


http://uupload.ir/files/pbbo_img-20180315-wa0137.jpg

    
http://uupload.ir/files/sxi7_img-20180315-wa0133.jpg

http://uupload.ir/files/40y4_img-20180315-wa0139.jpg

    

[ شنبه 19 اسفند 1396 ] [ 10:34 ب.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]

حاج اصغر محمدی صفات جانباز و آزاده سرافراز به دلیل ترکش های موجود در بدنش دچار مشکل شدیدی شده و چندین بار به پزشک مراجعه نموده.
جمعی از آزادگان بهبهان جهت عیادت از ایشان به منزلشان مراجعه نموده و ضمن احوالپرسی برای سلامتیشان دعا نمودند.


http://uupload.ir/files/jvlk_img-20180303-wa0030.jpg

http://uupload.ir/files/0nof_img-20180303-wa0025.jpg

http://uupload.ir/files/n8t_img-20180303-wa0028.jpg

http://uupload.ir/files/ptfr_img-20180303-wa0022.jpg

http://uupload.ir/files/u3xw_img-20180303-wa0027.jpg

http://uupload.ir/files/z16d_img-20180303-wa0034.jpg



[ یکشنبه 13 اسفند 1396 ] [ 12:36 ق.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]

d1ke_untitled.png

vt5_untitled.png

[ جمعه 11 اسفند 1396 ] [ 11:23 ب.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]



[ چهارشنبه 9 اسفند 1396 ] [ 01:16 ب.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]


http://uupload.ir/files/vedi_img-20180221-wa0065.jpg

9 ا سفند 1362

          آن شب تا صبح در حالت خواب و بیداری بودیم ،چند بار با پشت جبهه تماس گرفتیم و تقاضای کمک کردیم،حدود ساعت یک و نیم شب به دلیل نبودن رمز من با زبان محلی با آقای بهروزی فرمانده ی تیپ امام حسن سخن گفتم و وضعیت روستا را تشریح کردم . اگر چه ایشان قول دادند که صبح فردا به یاری خدا با تانک به سراغ ما می آیند و در مورد عملیات همان شب سخن گفتند اما بر داشت من از سخنان ایشان چیزی جز اسارت نبود! وضعیت ما به گونه ای بود که کسی نمی توانست به کمک ما بیاید شاید هم بهروزی می خواست ما نا امید نشویم .سحر گاه همان شب عملیاتی برای در هم شکستن نیرو های عراقی مستقر در کناره های هور صورت گرفت که موفقیت آمیز نبود .صبح روز نهم اسفند هجوم وحشیانه ی تانک های عراقی به روستای البیضه آغاز شد و  مانیز علیرغم میل باطنی تصمیم گرفتیم که روستا را با یک قایق کوچک چوبی ترک کنیم .محمود بهروزی قایق را از وسط آب به کنار آورد تا ما برآن سوار شویم. گروه ما متشکل از آقایان:«ستوده،یوسفی،خادمی بوعلی،بهروزی،گلرنگی، آزادمنش،بوستانی» بود .من که به دلایل سنی و ظاهری مورد احترام دیگران بودم از بچه ها خواستم که یک به یک  به طرف قایق بروند اما تا خودم نیامده ام سوار نشوند .

وقتی که همه رفتند با خود اندیشیدم :«چگونه دوستان شهیدخود به خصوص اسماعیل ستوده و جواد ارفاق را در بیابان رها کنم و برگردم؟..»در این افکار غرق بودم که بچه ها سراسیمه بر گشتند و گفتند که :«خمپاره ای به قایق اصابت کرد و آن را منهدم نمود .»

ما در البیضه باقی ماندیم و جنگ و گریز تا حوالی ظهر طول کشید،تا اینکه مهمات ما تمام شدو تانک های دشمن به روستا نزدیک و نزدیکتر شدندوساختمان های روستا را یکی پس از دیگری منهدم نمودند و با خاک یکسان کردند تا آن جاییکه کمتر ساختمانی در روستا دیده می شد که سر پا باشد! حوالی ساعت یازده و نیم بود که اولین نشانه های اسارت در روستا هویدا شد. ما در ابتدا با این کار موافق نبودیم اما وقتی متوجه شدیم که دیگر حتی یک گلوله ی آر-پی-جی هم برایمان باقی نمانده،به ناچار پذیرفتیم و تسلیم سرنوشت شدیم. ساعت یازده و پنجاه دقیفه بود که با اصرار محمود بهروزی اسلحه را زمین گذاشتم و به همراه او تسلیم عراقی ها شدم . ما زندگی جدیدی به نام اسارت را ازآن ساعت و آن روزآغاز کردیم.زندگی جدیدی که بیش از 77ماه به طول انجامید.

نقل از کتاب سال های اسارت اثر محمد جواد اسکافی


http://uupload.ir/files/s63d_mfpa-a8_8.jpg

عبدالرضا سرخه- قدرت الله ایمانیان-مرحوم حاج عباس روز خوش

لحظه اسارت در البیضه


[ چهارشنبه 9 اسفند 1396 ] [ 01:01 ق.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]


http://uupload.ir/files/dmy1_img_20160806_220456.jpg


http://uupload.ir/files/qxa3_img_20160806_220549.jpg

جلسات هم اندیشی و برنامه ریزی مراسم هیات آزادگان بهبهان

مدیرمحترم موسسه پیام آزادگان استان خوزستان جناب آقای فاضلی نیا

سلام علیکم

   احتراماٌ ضمن آرزوی توفیق برای جنابعالی ومجموعه همکاران آن موسسه محترم ، بدینوسیله گزارشی از فعالیتهاواقدامات هیات آزادگان بهبهان درسال 1396 رابه اختصار جهت آگاهی وهرگونه بهره برداری لازم ارسال  می نمائیم

همچنانکه مستحضریدبرنامه های هیات ، عمدتاٌ درچندبخش برنامه ریزی شده وبصورت تقویم سالانه که بتصویب اعضاء هیات می رسدبه مرحله اجراء گذاشته می شود .

الف) جلسات ماهانه هیات

1-درتاریخ 96/1/31 درمنظقه خاییز

2-مراسم افطار ماه مبارک رمضان در شب میلاد کریم اهل البیت

3-شرکت گسترده وهماهنگ آزادگان در سمینارهای اردوگاه یک ودو در خمین و تبریز

4-درتاریخ 96/5/31 گردهمایی مراسم سالگرد درباغ تالاررضا

5-درتاریخ 96/9/23 درقلعه مدرسه خیرآباد ازجاذبه های گردشگری دوره صفویه

6-درتاریخ 96/11/19 درمحل امامزاده بی بی یون

7- درتاریخ 96/11/23سفرمشهدمقدس به همت موسسه محترم پیام آزادگان

8-برگزاری مراسم دهه فاطمیه در منزل حاج آقا راشد

ب) سرکشی وعیادت باآزادگان وافرادمرتبط باآزادگان

1- تاریخ96/2/30عیادت ازبرادرآزاده حاج کمال عزیزی(سرطان حنجره)

2- تاریخ 96/4/25عیادت ازبرادرآزاده حاج محمدباقرنجاریان (عمل جراحی)

3- تاریخ 96/4/27عیادت ازبرادرآزاده حاج عبدالرسول قاسمی

4- تاریخ 96/6/26حضورپررنگ آزادگان درمراسم ازدواج یادگارمرحوم  حاجی زاده

5- تاریخ 96/9/5 عیادت ازبرادرآزاده حاج ابوالقاسم محسنی

6- تاریخ 96/10/15عیادت ازبرادرآزاده حاج احمدطیبی( عمل قلب )

7- تاریخ 96/12/5 عیادت ازبرادرآزاده حاج باقررجائی (شکستگی دست )

8- شرکت درمجالس ترحیم اقوام برادران آزاده

ج)دیدارباخانواده محترم شهداء

1- درتاریخ 96/6/26 دیدارباخانواده شهید اسماعیل قنبریان

2-- تاریخ 96/9/11 دیدار باخانواده شهید حبیب اله سرسازی

3- تاریخ 96/9/15 دیدار باسه مادر شهید

4- تاریخ 96/10/16 دیدار باخانواده شهید غریبی

5- تاریخ 96/11/21 دیدار باخانواده شهیداحمد باغرو

د) فعالیتهای اجتماعی وسیاسی ومذهبی

1-درتاریخ 96/1/26 ملاقات باآقای حاج حبیب اله درخشنده مسئول هلال احمر بهبهان که زحمات زیادی راجهت رسیدگی به خانواده آزادگان بعهده داشتندوتشکرازایشان

2-شرکت گسترده و هماهنگی در اجرای مراسم باشکوه تدفین و ترحیم آزاده و جانباز سرافراز حاج عبدالحسین مقصودی

3-درتاریخ 96/3/29 فعالیت مذهبی درمنازل آزادگان درماه مبارک رمضان

4-تاریخ 96/3/20 مصادف با15 رمضان مراسم افطاربمناسبت ولادت باسعادت کریم اهل بیت امام حسن مجتبی(ع)

5- درتاریخ 96/3/26 شرکت باشکوه آزادگان درراهپیمائی روزجهانی قدس

6- تاریخ 96/5/10 دیدار بافرماندار محترم بهبهان وریاست بنیادشهید درمحل فرمانداری وتشریح مراسم سالگرد

7- تاریخ 96/9/5رونمائی ازکتاب من واسماعیل بقلم استادحاج محمدجواداسکافی

8- رونمائی ازکتاب ستارگان بهبهو بقلم استادحاج محمدجواد اسکافی

9- تاریخ 96/10/14 حضورآزادگان درراهپیمائی اعتراض به اغتشاشات وآشوبگری

10- تاریخ 96/11/14 دیدار باآقای زینلی فعال انقلابی بمناسبت دهه مبارک فجر

11- تاریخ 22/11/96 حضور باشکوه آزادگان درجشن سالگردانقلاب اسلامی

12-تاریخ 96/12/3 جلسه دعا ومراسم مذهبی درمنزل برادرازاده حاج نعمت اله راشد

هیات آزادگان بهبهان تشکروقدردانی صمیمانه خود راازموسسه پیام آزادگان استان خوزستان به جهت فراهم نمودن امکانات سفرمعنوی به مشهدمقدس اعلام می نمایدوتداوم چنین برنامه هائی رادرجهت رشدوتعالی فرهنگ معنوی دربین آزادگان عزیز ارزیابی می نماید .

 

 

                                                                            عبدالصمدصالح نژاد

                                                                            مسئول هیات آزادگان شهرستان بهبهان



[ چهارشنبه 9 اسفند 1396 ] [ 12:07 ق.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]

همایش بزرگ بازنشستگان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با برنامه های متنوعی در سالن همایش های  منطقه گردشگری«چه موری» با حضور جمع کثیری از بازنشستگان برگزار شد.
نکته جالب توجه این همایش حضور آزادگان غیر پاسدار بود که برای اولین بار اتفاق افتاد.

http://uupload.ir/files/hhxc_%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B8%DB%B0%DB%B2%DB%B2%DB%B5_%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B8%DB%B2%DB%B5.jpg
http://uupload.ir/files/j9oj_%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B8%DB%B0%DB%B2%DB%B2%DB%B5_%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B9%DB%B1%DB%B7.jpg

http://uupload.ir/files/t060_img-20180225-wa0034.jpg

http://uupload.ir/files/3qi_img-20180225-wa0030.jpg

http://uupload.ir/files/i5zq_img-20180225-wa0032.jpg

http://uupload.ir/files/8l0m_img-20180225-wa0033.jpg


[ دوشنبه 7 اسفند 1396 ] [ 12:47 ق.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]
حاج باقر رجایی از آزادگانی است که در سن 16 سالگی در عملیات بزرگ رمضان به اسارت در آمد و قریب به 8 سال از عمر خود را در اسارت بعثیون عراقی گذراند.
چندی پیش بعد از بازگشت از سفر کربلا بر اثر حادثه ای دچار شکستگی دست شد. جمعی از آزادگان بهبهان جهت عیادت از ایشان به منزلشان رفته و برای سلامتیش دعا نمودند.


http://uupload.ir/files/8cro_img-20180224-wa0049.jpg

http://uupload.ir/files/dbt_img-20180224-wa0044.jpg

http://uupload.ir/files/4c88_img-20180224-wa0042.jpg

http://uupload.ir/files/8eei_%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B8%DB%B0%DB%B2%DB%B2%DB%B4_%DB%B1%DB%B9%DB%B5%DB%B8%DB%B0%DB%B9.jpg

http://uupload.ir/files/qei_img-20180224-wa0048.jpg

http://uupload.ir/files/8o3u_img-20180224-wa0047.jpg


http://uupload.ir/files/rxi9_img-20180224-wa0050.jpg



[ یکشنبه 6 اسفند 1396 ] [ 11:56 ب.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]

آنچه باید درباره عملیات «خیبر» بدانیم+عکس و نقشه



3اسفند 62 بود که عملیات خیبر با رمز یا رسول الله(ص) آغاز شد. در شب و روز اول، نیروها در محور شمالی به جاده بصره العماره رسیدند. اما در جنوب (محور زید) نیروها نتوانستند از موانع عبور کنند و عملیات در آنجا خیلی زود متوقف شد. با این حال موفقیت محور شمالی امیدوارکننده بود.

در مرحله بعدی باید تعدادی از نیروها از راه هور به جزایر مجنون حمله می‌کردند و گروهی هم از طریق طلائیه که تنها راه خشکی در منطقه شمالی عملیات بود این حمله را انجام می‌دادند. عملیات در طلائیه با یک روز تأخیر انجام شد اما نیروهای هور از این موضوع مطلع نشدند و به سمت جزیره جنوبی رفتند. حالا باید از سمت طلائیه حمایت می‌شدند اما کسی آنجا نبود. شرایط سختی پیش آمده بود و به همین خاطر نیروهایی که قرار بود شبانه به خط بزنند را در روز، راهی منطقه کردند. عراق هم هر چه توان داشت بر روی طلائیه متمرکز کرد تا این نیروها به جزیره جنوبی نرسند. عراق می‌دانست که اگر نیروها به جزیره جنوبی برسند، کار عملیات به انجا می‌رسد به همین خاطر از تمام توانش بهره برد تا ایرانی‌ها را زمینگیر کند. یگان‌های ایران در طلائیه و مجنون خیلی شهید دادند. 

* نگرانی در تهران

گزارش‌های علی صیاد شیرازی در تهران، امام را نگران کرده بود.‌ هاشمی‌رفسنجانی پیش امام رفت و گزارشی داد. امام هم معتقد بود که قطع جاده بصره بغداد، ضربه مهلکی به صدام می‌زند.

هاشمی‌رفسنجانی به جنوب برگشت و به محسن رضایی خبر داد که به همه گفته: هر چه در چنته دارید به میدان بیاورید.

محسن رضایی هم دستور داده بود افراد در حد فرمانده لشکر هم باید بجنگند؛ حتی اگر سازمان رزم سپاه مختل شود.


بعدازظهر 14 اسفند 62 از دفتر امام خبر دادند که امام فرموده‌اند: جزایر حتما باید نگهداشته شود. هر طور که شده.

آنچه باید درباره عملیات «خیبر» بدانیم+عکس و نقشه
فرماندهان سپاه قبل از عملیات تا نزدیکی عراقی ها به شناسایی پرداختند تا بدانند بناست نیروهایشان در چه منطقه ای بجنگند
با ابلاغ این پیام به رزمندگان، روحیه تازه‌ای به آنان دمیده شد. محسن رضایی هم ابلاغ کرد که از جزایر بیرون نمی‌رویم؛ حتی اگر سازمان سپاه از بین برود... بسیاری از فرماندهان قرارگاه هم سلاح گرفتند و به خط مقدم رفتند.
  نتایج عملیات
عملیات خیبر که به آزاد سازی منطقه ای به وسعت 1000 کیلومتر مربع در هور، 140 کیلومتر مربع در جزایر مجنون و 40 کیلومتر مربع در طلاییه انجامید، موجب افزایش عزم بین المللی در جهت کنترل ایران و جلوگیری از شکست عراق گردید؛ به گونه ای که از تاریخ 3/12/1362 (زمان آغاز عملیات خیبر) تا تاریخ 30/7/1363 تعداد 474 طرح صلح از سوی 54 کشور مختلف جهان ارایه شد. شورای امنیت سازمان ملل نیز در تاریخ 11/3/1363 قطع نامه 552 خود را در خصوص پایان دادن به جنگ ایران و عراق تصویب نمود. این در حالی بود که هیچ یک از قطع نامه و طرح های مذکور نظر ایران را تامین نمی کرد.
هم چنین، در این عملیات فرماندهان جنگ به اهمیت تاثیر تجهیزات دریایی و آبی – خاکی برای کسب نتایج مهم و حیاتی پی بردند و نیز سپاه پاسداران به یکی از ضرورت های حساس و حیاتی در تکمیل و توسعه سازمان خود آگاه گردید و آن لزوم ایجاد تقویت و توسعه یگان های دریایی برای انجام عملیات های آبی – خاکی بود. این رهیافت، قابلیت سپاه در انجام عملیات عبور از هور و رودخانه های بزرگ را توسعه داد و هسته اصلی عملیات های بدر، والفجر8، کربلا3، 4 و 5 و نیز زمینه ای برای تشکیل نیروی دریایی سپاه پاسداران گردید.
تلفات و ضایعات عراق در این عملیات به شرح ذیل می باشد:
کشته و زخمی شدن حدود 15000 نفر.
به اسارت درآمدن 1140 نفر .
انهدام 150 تانک و نفربر و 200 خودرو.
به غنیمت در آمدن 10 تانک و 60 کامیون.
انهدام 21 تیپ به میزان 20 تا 100 درصد.
برخی از سرداران شهید عملیات خیبر :
سردار شهید محمد ابراهیم همت
محل شهادت :جزیره مجنون
مزار شهید :گلزار شهدای شهرضا

سردار شهید حمید باكری
محل شهادت :جزیره مجنون
مزار شهید : مفقودالجسد
سمت شهید : معاون اول لشگر 31 عاشورا

سردارشهید بهروز غلامی
محل شهادت هور الهویزه
سمت:فرمانده تیپ 15 امام حسن مجتبی علیه اسلام

سردار شهید: عبدالعلی بهبروزی
محل شهادت :جزیره مجنون
سمت: جانشین فرمانده تیپ 15 امام حسن مجتبی علیه اسلام

سردار شهید خداداد اندامی
محل شهادت جزیره مجنون
سمت: معاون گردان یک از تیپ 15 امام حسن مجتبی علیه السلام

سردار شهید عبدالخالق اولادی معروف به پدر اولادی
محل شهادت جزیره مجنون
سمت: معاون گردان چهارم از تیپ 15 امام حسن مجتبی علیه اسلام

یاد شهیدان این عملیات گرامی باد

[ جمعه 4 اسفند 1396 ] [ 02:37 ق.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]
به مناسبت ایام فاطمیه مراسم عزاداری در منزل حاج نعمت الله راشد برگزار شد. در این مراسم که با حضور جمعی از آزادگان و رزمندگان بهبهان همراه بود. سخنران مجلس در مورد نقش پیش کسوتان انقلاب و دفاع مقدس را در انتقال مفاهیم انقلابی ارزشمند توصیف نمود. سپس یکی از مداحان به مرثیه سرایی در بابا شهادت حضرت زهرا(س) پرداخت.


http://uupload.ir/files/rocj_img-20180222-wa0075.jpg

http://uupload.ir/files/ygyp_img-20180222-wa0074.jpg

http://uupload.ir/files/it5h_img-20180222-wa0073.jpg

http://uupload.ir/files/xop8_img-20180222-wa0077.jpg



[ جمعه 4 اسفند 1396 ] [ 02:27 ق.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]


محمود رضا محسنی فرد متولد 1345

تیپ 15 امام حسن مجتبی علیه السلام

فرمانده تیپ شهید بهروز غلامی

گردان سوم به فرماندهی محمود محمد پور

تاریخ اسارت 1362/12/9 منطقه عملیاتی خیبر  روستای الصخره عراق

تاریخ آزادی 1369/6/4

 http://uupload.ir/files/98mm_img-20180222-wa0006.jpg

محمود رضا محسنی  فرد اولین ساعات اسارت

 محمودرضا محسنی‌فرد از دروان ابتدایی در مسجد سبز پوشان و مکتب محمدیه زیر نظرروحانی شهید عبدالکریم بخردیان پرورش یافت. در گروهی که دوستش عبدالصاحب بخردی نیز حضور داشت به فرا گیری علوم قرآنی می پرداخت .  در اوج مبارزات مردم انقلابی ایران با وجود سن اندکش شرکت داشت و در راهپیمایی ها و درگیری های خیابانی شرکت می کرد. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی  به مسجد امام جعفر صادق رفت چرا که مسجد سبز پوشان مسجدی کوچک بود و بعد از انقلاب نمی توانست خیل جمعیت انقلابی را در خود جای دهد. شهید بخردیان به مسجد سید فقیه رفت و گروه دانش آموزی این مسجد نیز جمعی به همراه ایشان رفتند و جمعی من جمله محمود رضا به مسجد امام جعفر صادق که در آن زمان از پایگاه های فعال و انقلابی بود  پیوستند. محمود رضا در مسجد امام جعفر صادق با دوستان آزاده ای همچون بهروز ساختمانی  و عباس سیاری همراه بود.

حضور در بسیج

با شروع جنگ تحمیلی و هجوم وحشیانه ی صدامیان به سرمین مقدسمان محمود رضا و دوستانش احساس مسوولیت بیشتری کرده و با حضور دربسیج خود را جهت پاسداری از مرزهای جمهوری اسلامی آماده می کنند.

متولد ۱۳۴۵از بچه های فعال مسجد امام جعفر صادق در بهبهان بود پس از چند بار ناکامی در رفتن به جبهه‌، در آخر در ۱۷ سالگی خودش را به مناطق عملیاتی می‌رساند. حضور در عملیات والفجر مقدماتی و خیبر حاصل حضور او در جبهه بود. محسنی‌فرد در عملیات خیبر اسیر می‌شود و از اینجا به بعد مسیر زندگی‌اش عوض می‌شود. شش سال و نیم اسارت و هم‌نشینی با انسان‌های بزرگی همچون مرحوم ابوترابی لحظات شیرین و به یاد ماندنی زیادی برای او به یادگار گذاشته است. به مناسبت ورود آزادگان سرفراز  به کشور، آزاده سرافراز محمود محسنی‌فرد مروری بر روزهای تلخ و شیرین اسارت دارد که در ادامه می‌خوانیم.

 اولین اعزام به جبهه

در مورد اولین اعزامش به جبهه خودش می گوید:«سال ۶۰ و در ۱۵ سالگی دو بار برای رفتن به جبهه اقدام کردم که به خاطر کوچک بودن جثه و کم بودن سن اجازه حضور پیدا نکردم. حتی یک بار طبق روالی که بچه‌های خوب آن زمان شناسنامه‌های‌شان را تغییر می‌دادند من هم سنم را در کپی شناسنامه‌ام تغییر دادم و دوباره کپی گرفتم که باز ناموفق بودم. اولین اعزام من برای والفجر مقدماتی در بهمن ۶۱ بود. در مرحله اول و دوم عملیات شرکت کردم و هر دو بار تا آستانه اسارت رفتم. بعد از آن اعزامم به صورت پدافندی بود

حضور در عملیات خیبر

در آخرین روز مهرماه سال 62گردان بهبهان جهت شرکت در یک عملیات بزرگ با ویژگی های خاص عازم آبادان می شود و محمود رضا نیز در این گردان جا دارد. در آبادان و پس از تقسیم بندی اولیه محمود رضا به گردان سه تحت فرماندهی محمود محمد پور قرار می گیرد. و آموزش آبی خاکی را در چند مرحله در در منطقه مارد فرا می گیرند.

محمود رضا اکنون 17 ساله است برای این سن چند حضور در جبهه شاید در دنیا مرسوم نباشد. اما در میان رزمندگان او یک نیروی با تجربه محسوب می شود. و این از ویژگی های خاص نیروهای رزمنده ایرانی است. عشق به امام باعث شده که برای حضور در میادین نبرد  سن و سال چندان مطرح نباشد.

حادثه ای در آبادان

در دوره چهار ماهه حضور در آبادان  محمود رضا دچار حادثه ای می شود که منجر به سوختگی صورت و گردن او می شود . این سوختگی تا مدتها در چهره او نمایان بود. او برای اینکه خانواده متوجه چنین حادثه ای نشوند در جریان حمله موشکی به مدرسه پیروز به همراه دیگر دوستانش به بهبهان نیامد.

حادثه از این قرار بود که :« شبی برق مقر گردان سه قطع شده بود محمود رضا به همراه فرهاد عسکری که در عملیات خیبر شهید شد، به سراغ کابل های برق می روند. در تاریکی و درهم ریختگی برق مقر محمود رضا دو کابل بزرگ را به هم می زند که منجر به آتش سوزی شده و صورت و گردنش دچار سوختگی می شود.

عملیات خیبر و اسارت

محمود رضا حضور در عملیات خیبر و ماجرای اسارتش را این گونه بیان می کند

1362/12/9 در عملیات خیبر اسیر شدم. تیپ ما که تیپ ویژه امام حسن(ع) بود در شب اول عملیات تا مسافتی پیشروی کرد و بعد مجبور به عقب‌نشینی در دژ خیبر شدیم. چند روز آنجا بودیم که دژ شکست و از آنجا هم عقب نشستیم. محل استقرارمان 4۰ کیلومتر داخل خاک عراق بود و پشت سرمان نیزار و هور وجود داشت و باید با قایق و از راه آبی برمی‌گشتیم. روز هفتم اسفند فرمانده گروهان‌مان آقای عبدالرضا سرخه - که خداوند به او سلامتی عطا کند-گفتند تک‌تیراندازها بروند. من در این عملیات بیسیمچی بودم. گفت فقط فرماندهان، آرپیچی‌زن‌ها، بیسیمچی‌ها و تیربارچی‌ها بمانند و بقیه بروند. حتی دو راهنمای راه بلد عراقی که از مجاهدین عراقی بودند هم سوار قایق شدند و رفتند. آن شب ماندیم و فردا صبح زیر آتش دشمن بودیم و جناحین ما شکسته شد و تا جایی که جا داشت عقب رفتیم و خود را با روستای البیضه آخرین نقطه خشکی در هور رساندیم،۷۰، ۸۰ نفر توانستیم جان سالم به در ببریم. شب در البیضه، روستای عراقی ماندیم. تعدادی با قایق‌های محلی سوار شدند و رفتند. هر چند تعدادی از آنها به مدت ۲۰ روز در هور گم شدند و بعدا آنها را هم پیش ما آوردند. شرایط خیلی سختی داشتیم. فردا صبح بعثی‌ها روستا را با خاک یکسان کردند و نزدیک ۵۰ نفر اسیر شدیم که همه همسن بودیم. دست‌های ما را بستند، جلوی یک نفربر گذاشتند و می‌ترساندند که می‌خواهیم با نفربر زیرتان بگیریم.

اولین لحظات اسارت

محمود رضا روز نهم اسفند سال 62به اسارت دشمن درآمد و در مورد اولین لحظات اسارات، برخوردهای دشمن و حال و هوای حاکم برخود و دوستانش چنین می گوید:

«آدم در آن لحظات سخت منتظر ساعت‌های آینده است که ببیند چه می‌شود و چه اتفاقی می‌افتد. ترس از کشته شدن نداشتیم ولی در دست دشمن بودن خیلی سخت بود. در آن لحظه نگران آینده و منتظر اتفاقات بعدی بودیم. خاطرم است برخی از سربازان عراقی بسیار انسان بودند و در کلاهشان به بچه‌ها آب می‌دادند. عکس‌های حضرت امام که روی جیب‌هایمان بود، را می‌کندند و یواشکی در جیب‌هایشان می گذاشتند. شنیده بودیم کسانی که در خط مقدم می‌جنگند از شیعیان هستند و شاید دلیل این کارهایشان همین بود. و شاید هم مسایل دیگری که خدا بهتر می داند.

لحظه اسارت هیچ سلاح و مهماتی نداشتیم.  عراقی‌ها ۴۸ ساعت منتظر بودند ۴۰ نفر را با مجهزترین سلاح‌ها و آرپیجی بگیرند و وقتی دیدند ما هیچ سلاحی نداریم خیلی تعجب کردند. شب سنگری را کنده بودیم و پنج شش نفر در آن رفته بودیم و نارنجک می‌انداختیم. یکی از دوستان گفت از اینجا بیرون برویم که الان همه را می‌زنند. بنده خدا دستش را که بالا برد، ‌می‌خواستند پیشانی‌اش را بزنند که تیر به گوشه سرش خورد و زخمی شد. وقتی بالا آمدیم دیدیم روستا را با خاک یکسان کرده و بقیه بچه‌ها را گرفته‌اند. ما آخرین نفراتی بودیم که آنجا اسیر شدیم. 

مسیر اسارت تا موصل

مسیر خط مقدم تا اردوگاه مسیر بسیار سخت و پر مشقتی بود که محمود رضا آن را چنین بیان می کند:

«اگر بخواهیم تقسیم‌بندی کنیم از جبهه تا اسارت و وارد اردوگاه شدن و عادت به شرایط کردن یک دوره می‌شود و یک دوره هم  زمانی است که تب و تاب اولیه خوابیده و دیگر پذیرفته‌ایم اسیر شده‌ایم. ما را در العماره به یک مرکز نظامی، بعد به استخبارات بغداد و در آخر به موصل بردند. از اسفند ماه ۶۲ تا نیمه فروردین 63 آنجا بودیم. در موصل مرا به آسایشگاه 13 بردند آسایشگاهی که از همان روز اول به نام «آسایشگاه اطفال» معروف شد. در آنجا در یک گروه هشت نفره بودیم که عبارت بودند از « محمد جواد اسکافی که سنش از همه ما بیشتر بود-محمد رضا آزاد منش، امرالله صدقی، نعمت الله گلرنگی، دو نفر از بچه های نیشابور هم بودندو...» عراقی‌ها بیشترین تعداد اسیر را تا آن زمان گرفته بودند (۲ هزار اسیر) و از این موضوع خیلی خوشحال بودند. در این تاریخ یک روز به اردوگاه آمدند و تعدادی را بر اساس چهره که کم سن و سال‌تر باشد جدا کردند و اسم‌هایشان را نوشتند. اسم کسانی که زیر ۱۸، ۱۷ سال داشتند را نوشتند که من هم جزوشان بودم.بیشتر افراد انتخاب شده از آسایشگاه 13 و 14 بودند. با ماشین دنبالمان آمدند و به اردوگاه اطفال اسیر ایرانی بردند. آنجا بنا را روی تبلیغات گذاشتند و چندین اکیپ خبرنگاری برای عکاسی و فیلمبرداری جهت تهیه فیلم آمدند.»

 ورود به اردوگاه رومادیه دو (کمپ7)

اردوگاه تبلیغاتی رومادیه دو یا کمپ هفت دارای قصه های زیادی از بدو ورود  داشت که محمود رضا در مورد آن اتفاقات که گاهی تلخ و گاهی شیرین بودند می گوید:

«ما حدود 400 نفر بودیم که از اردوگاه موصل دو جدا شدیم. از اینجا به بعد نوع زندگی ما دچار تغییرات اساسی شد. در موصل بزرگانی بودند که می توانستیم با آن ها مشورت کنیم ولی اینجا راهی جز توکل برخدا  نداشتیم . باید خودمان تصمیم می گرفتیم و در مقابل هجمه تبلیغاتی دشمن ایستادگی می کردیم.همه می دانستند به چه خاطر به جبهه آمده‌اند و بر اساس منطق و آگاهی وارد جبهه شده بودند. بچه‌ها می‌گفتند که ما جنگ را شروع نکردیم و برای دفاع آمدیم. عراقی‌ها می‌گفتند چرا می‌جنگید که بچه‌ها جواب می‌دادند شما وارد خاک ما شدید و ما هم مجبور شدیم مقابل شما بایستیم. ما به مدت شش ماه مفقود بودیم، خانواده‌ها هیچ خبری نداشتند و خیلی‌ها را شهید اعلام کرده بودند. خبرنگار رادیویی‌شان که خرمشهری بود برای مصاحبه با ما آمده بود. من ردیف جلو بودم و گفتم ما مصاحبه کرده‌ایم و وضعیت‌مان اعلام شده است. با حرف من ردیف اول را بلند کردند تا به مصاحبه تلویزیونی ببرند. ما را به مقر فرماندهی در خارج از اردوگاه بردند. محوطه سبزی بود که خبرنگارها ایستاده بودند و دوربین را روی صندلی تاب‌داری گذاشته بودند. یک خبرنگار دیگر گفت:« من چه می‌گویم و شما چه جوابی بده. می‌گفت من می‌گویم شما را به زور آورده‌اند و تو بگو ما را از سر کلاس به زور به جبهه آورده‌اند. !!!»چندنفر اول مصاحبه کردند و من منتظر بودم نوبتم شود که من خودم را به دل درد زدم. به خودم می‌پیچیدم و من را به اتاقی فرستادند. به حدی فیلم بازی کردم و به خودم پیچیدم که در آخر نگذاشتند من مصاحبه کنم. کسانی که مصاحبه می‌کردند و به مذاق‌شان خوش نمی‌آمد را اذیت‌ می‌کردند. پشت دوربین سرباز با کابل ایستاده بود و تهدید می‌کرد. می‌گفتند یا حرف‌هایی که گفته‌ایم را می‌گویید یا کتک می‌خورید.


http://uupload.ir/files/tfo_image-b56a6d19527bf5440d1939c7ef3bbe5117d8357c62d0ce7515c64e8f3aa3db0d-v.jpg

ایستاده از راست محمد رضا آزادمنش- نعمت الله گلرنگی- شجاعی

نشسته: محمود رضا محینی فرد- امرالله صدقی

 تا 11 تیرماه سال 68 در این اردوگاه بودیم و اتفاقات عجیب و پر از شگفتی و سختی را پشت سر نهادیم. هر روز دسیسه ای تازه و نقشه ای جدید در مقابل ما بود و ما مجبور بودیم برای مقابله با ان ها برنامه های تاز ای داشته باشیم.»

حاج آقا ابوترابی فرشته نجات:

حاج‌آقا ابوترابی فرشته نجات بچه‌های آزاده بود. هر آنچه از واعظین و منبریان شنیده بودیم که پیامبر چنین اخلاقی دارد را همه در وجود حاج‌آقا ابوترابی می‌دیدیم. گاهی برای اداره امور بین اسرا اختلافاتی پیش می‌آمد. مثلا فرمانده گردان می‌خواست به سبک خودش اردوگاه را اداره کند و اختلافاتی پیش می‌آورد. مثلا فرمانده می‌گفت همانطوری که در جبهه جنگیدیم و اسلحه دست گرفتیم باید اینجا هم همینطوری بجنگیم. حاجی می‌گفت اینجا تاکتیک متفاوت است و روح و جسم آزادگان را نجات می‌داد. اگر ایشان نبود صدمات زیادی به آزادگان وارد می‌شد.

چگونگی آزادی

غروب سوم شهریور 69 اتوبوسهاجهت بردن اسرا به مرز به اردوگاه آمدند نیمی از افراد سوار شدند وآرام آرام نسیم آزادی مشام را نوازش می داد بعداز گذر از چند شهر در ساعت یک ونیم بامداد 4 شهریور به مرز خسروی رسیدیم پاسداران با لباسهای سبز به درون اتوبوسها آمدند با اسرا روبوسی می کردند بعد از گذشت مراحل قانونی درساعت یک و چهل وپنج دقیقه از اتوبوس عراقی خارج ووارد اتوبوس کشور عزیزمان شدم. حوالی نماز صبح به پادگان. رسیدیم وسپس به سمت فرودگاه کرمانشاه رفتیم در فرودگاه به یکی از سربازان شماره تلفن منزل را دادم وایشان هم به خانواده ام تلفنی اطلاع دادند که اسیرتان آزاد شده، از فرودگاه با هواپیما سی 130 به اصفهان رفتیم ویک شب نیز در قرنطینه اصفهان بودیم فردای آن روز مجددا با هواپیمای سی 130 به اهواز رفتیم یک شب نیز در اهواز بودیم و درتاریخ 6 شهریور 69 با اتوبوسهای سپاه وبه همراه دوستان قدیمی سپاه به سمت بهبهان حرکت کردیم دربدو ورود به بهبهان وارد سپاه شدیم همانجایی که روزی با بسیاری ازدوستان به جبهه اعزام شدیم با دیدن دوستان وهمرزمان اشک شوق در چشمامن حلقه ویاد اعزام وجبهه ودوستان شهیدمان زنده شد بعد از انجام مراسم استقبال با یک ماشین پیکان به ههراه دوتن از دیگر آزادکان ازسپاه خارج شدیم ومارا به منزلمان رساندند به محض دیدن پدرومادرم به پایشان افتادم وپیشانیشان رابوسیدم و به این ترتیب اسارت به پایان رسید و بخش دیگری از زندگی ما آغاز شد   بعداز آزادی                                               بعداز آزادی تمام هم وغمم درس بود درس اول مهرماه به مجتمع رزمندگان رفتم مسئول مجتمع یکی اردوستان رزمنده ام بود گفت چه عجله ای هست فعلا استراحت کن گفتم تا همینجا هم دیر شده بالاخره شروع کردم به درس خواندن برای گرفتن مدارک تحصیلی به دبیرستان مطهری رفتم کارنامه سال 61 را به من دادند روی آن نوشته شده بود اسری شد طی یکسال، نیمی از دروس سال سوم و تمام دروس سال چهارم دبیرستان را گذراندم سال 70 در آزمون سراسری شرکت کردم

اما موفق نشدم  چون هدف من فقط پذیرفته شدن در رشته پزشکی بود سال بعد مجددا در کنکور شرکت کردم و به لطف خدا ودعای پدر ومادرم

توانستم در رشته دلخواه خود در دانشگاه تهران پذیرفته شوم . خوشبختانه دوست و همرزمم رامین تراز نیز در همان دانشگاه پذیرفته شد و ما دونفر با هم به تهران عزیمت نمودیم . بعد از اتمام دوره عمومی و پس از گذراندن یک وقفه طولانی در آزمون دوره تخصصی شرکت نمودم که به لطف خداوند در رشته تخصص اطفال پذیرفته شدم. »

دکتر محمود رضا محسنی فرد بعد از اتمام دوره تحصیل همچنان با شور و شوق مشغول خدمت گزاری می باشد.



[ پنجشنبه 3 اسفند 1396 ] [ 12:16 ق.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

نویسندگان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب