تبلیغات
آزادگان بهبهان

آزادگان بهبهان


i076_135134903733-300x160.jpg
رمضان سال 63اردوگاه موصل دو(یک قدیم)

حوالی ساعت10 صبح درآسایشگاه رابازكردندوگفتند:((به سرعت به دستشوئی بروید))مابه سرعت ازآسایشگاه خارج شدیم وناگهان محشركبرایی رادیدیم بازهم خاطره ی روزهای اول اسارت تكرارشد عراقی ها ازكنارآسایشگاه 12 تانزدیكی های دستشوئی تونلی ساخته بودند.سربازان دوطرف كابل به دست ایستاده بودندومامی بایست ازوسط این تونل عبورمی كردیم ،باآغازحركت مادست های سربازان نیزبه حركت درآمدكابل هادرآسمان می چرخیدندوسروپیكرمارامورد هدف قرارمی داد. درحالی كه بچه های آسایشگاه 12 درحال برگشت كتك می خوردندمادرحال رفتن این وضع راتحمل می كردیم .مصاف كابل هابابدن هاهمراه بافریادهاوزمین خوردن هابود.آنهامی زدندومامی خوردیم ومی دویدیم دراین میان آن چه ازضربات كابل دشمن بدتربودبه زمین افتادن بچه هابود.هركس كه می افتاددرزیروپای بچه ها له می شد و صدمه می دیدبی اختیاربه یادروزی افتادم كه مادرشهرخودمان بهبهان برای تحویل گرفتن جسدچندتن ازشهدای انقلاب جلوبیمارستان شهیددكترمصطفی شهیدزاده جمع شده بودیم درآنجاوقتی بچه هاشعارمرگ برشاه سردادندونیروهای نظامی باگاز اشك آوربه ماحمله كردندتعدادزیادی به زمین افتادندکه یکی از آن ها خودم بودمو حالا بادیدنچنین صحنه هایی به یاد زمین خوردن وآن ضربات لگدوپاو...كسانی می افتادندكه قصدنجات ازآن مهلكه راداشتند . با هر دردسری كه بودبعدازتحمل ضربات شدیدكابل ازتونل وحشت دشمن گذشتیم ،به دستشوئی رسیدیم وباسرعت برگشتیم بازهم تكرارحالت رفت،وقتی واردآسایشگاه شدیم نفس راحتی كشیدیم عراقی هادررابستندوگفتند:((به خاطر تنبیه شماامروزازتلویزیون خبری نیست!!!))وبایداعتراف كنم این بهترین تنبیهی بودكه تابه آن روزدشمن نسبت به ماانجام داده بود وآرزومی كردیم كه این جعبه ی شیطان كه هیچ حاصلی جزتفرقه ومشكل برای مانداشت برای همیشه ازاردوگاه برده شود. آن روزازیك نظرروزبدی هم نبودتنهاروزی كه به دلیل ماندن درآسایشگاه بعدازنمازظهروعصركمی خوابیدیم .اماهنگام بعداز ظهرعراقی هادوباره آمدندوگفتند:((به دستشوئی بروید)) با خودگفتم :((دردسردوباره شروع شد))بازهم جنگ وگریزمی خواستم بمانم ونروم ،یكی ازبچه هاگفت:((من صبح ماندم دوسربازی كه كنارآسایشگاه بودندبه جان من افتادندوحسابی مرا كتك زدند.))ازاین فكرمنصرف شدم دوباره دویدن آغازشد و تكرارماجرای صبح ،هركسی كه عقب می ماندبه دام می افتادوبیشترموردهجوم قرارمی گرفت،بنابراین تلاش برای گریزازكابل هاهدف اولیه بود.به هرزحمتی كه بوداین مسیرپرخاطره رابه صورت رفت وبرگشت طی كردیم تابه آسایشگاه برگشتیم .اماهمه چیزتمام نشده بودهنگام آماربعدازظهربازهم مابودیم وسربازان كابل به دست دشمن.هنگام آمارعصرسربازان بدون هیچ تأخیری كابل به دست ومهیابرای زدن آمدند.بازهم برخوردكابل هاباگوشت وپوست واستخوان وبازهم فریادهای دل خراش بچه هافضای اردوگاه راشكافت وتاعرش خدابالا رفت.گروهی  روزه دار،درزیركابل های دشمن جبارفریادهای یاحسین سرمی دادند،آیادیگرنیازی به تبلیغ بود،اسلام دشمن ،انسانیت دشمن بی هیچ تبلیغی آشكارمی شد.وروزه داران چه زیبادرزیرضربات كابل هابه جای التماس به دشمن فریادیاحسین سرمی دادند،آنهامی زدندومی خندیدندوكلمات ناروابرزبان جاری می كردند.كنایه ازاینكه این مرام ماست وآن یاحسین ها نیزمرام وآئین زندگی شماست .بعدازآماردرِآسایشگاه بسته شدوسكوت تمامی اردوگاه رافراگرفت آن روزبرای همه روزسختی بود.من احساس می كردم درروزهای سخت فشاروضرب وشتم،پرندگان نیزساكت وآرام می شدندشایدآنهامی خواستندبااین كارخودهمدردیشان رابامانشان دهند.تنبیه بزرگ رمضان نیزباتقدیم صدهاسرشكسته وصورت خون آلودوكمرهای مجروح شده براثرضربات كابل به پایان رسیدوبرگ ننگین دیگری درتاریخ اسارت برای دشمن رقم خوردوروزسخت دیگری نیزازسرماگذشت..

نقل از کتاب سال های اسارت اثر محمد جواد اسکافی


[ دوشنبه 13 خرداد 1398 ] [ 02:26 ق.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

نویسندگان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب