تبلیغات
آزادگان بهبهان

آزادگان بهبهان

7wn_135134903733-300x160.jpg

ضرب وشتم آسایشگاه پنج:

        درحالی كه ماباتحمل فشارهای زیادواردسومین دهه ی ماه مبارك رمضان شده بودیم وهرروزدردسرجدیدی رامتحمل می شدیم ،روزی به بچه هاگفتم من گمان می كردم كه بهترین رمضان عمرم رادریاسوج سپری كرده بودم ،آنجامامعتقدبودیم كه رمضان سال 61 زودموردقبول درگاه الهی قرارمی گیرد،زیراامكانات درآنجابسیاركم بودواینك درموصل ودرتابستان 63 متوجه شدم كه جاهایی به مراتب سخت تروطاقت فرساتروجودداردكه یكی ازآنهاموصل است افطار مختصر ، سحری ناچیز،تحمل گرمای شدید بدون وسایل خنك كننده،اذیت وآزاردشمن وبرای بسیاری از افراددوری ازخانواده و...همه وهمه دورهم جمع شده بودند تا مارابیازمایندوخداوندنیزدراین میان به انسان های صبورعجب لطف هاوعنایت هایی داشت كه واقعا جای تفكرواندیشه دارد.نمونه ای ازاذیت وآزارهای سخت عراقی هادرماه رمضان درموردآسایشگاه پنج بود.صبح یكی ازروزهای ماه رمضان متوجه شدیم كه آسایشگاه 5 درسحرگاه گذشته موردضرب وشتم دشمن قرارگرفته است ازطرفی غمگین بودیم كه تعدادزیادی ازبچه هابدون هیچ گناهی این چنین درماه خدامورداذیت وآزار قرار بگیرند وازطرفی دیگركمی هم خوشحال بودیم زیراجاسوس كویتی الا صل كه مسئول آسایشگاه 5 بوددراین ماجرابه سختی موردشكنجه قرارگرفته بود.سرتیغ زده ی اوبراثراصابت كابل هاشباهت زیادی به خیابان های بزرگ یك شهرشلوغ پیداكرده بود.واین خودمزدخوش خدمتی  های اوبودماتصورمی كردیم كه بعدازاین ماجرااوكمی عاقل می شودوازاین اعمال زشت واین خیانت ناپسنددست برمی دارد یادست كم باعث می شودكه جاسوسان دیگربادیدن سرخون آلود اودرس عبرت بگیرندوبه دشمن اعتمادنكنندماجرای آن شب بنابه گفته ی بچه های آن آسایشگاه چنین كه:((سربازهابه افسراردوگاه اطلاع داده بودندكه این آسایشگاه برای خالی كردن زباله هااززباله دانی اردوگاه كه هنگام بعدازظهرازآمارصورت می گرفت تأخیر داشته اندوافسراردوگاه نیزدستوربه تنبیه سحرگاهی داده بود. حدودیك ساعت قبل ازگشودن درآسایشگاههابرای گرفتن سحری، درآسایشگاه 5 راگشوندوسربازان باكابل به بچه هایی كه درخواب بودندحمله ورشدند،وحشت كسی راكه ازخواب برمی خیزدآن هم باضربه كابل ودشمن كابل به دست وحشی رابالای سرخودمی بینددر نظربیاورید . جنگ وگریزعجیبی درآسایشگاه به راه افتاده بود،بچه های آسایشگاه چهارمی گفتندفریادبچه هاآن قدرجان سوزودل خراش بودكه ما از ترس جرأت تكان خوردن نداشتیم ووحشت ماازوحشت آنهاكمترنبود.دراین میان حتی جاسوسان نیزاز ضربات شدیدكابل عراقی هادرامان نماندندهجوم عراقی هادوبارانجام شدهربارحدودنیم ساعت به طول انجامید.ضربات كابل به حدی محكم وشدیدبودكه جای آن برسروگردن بچه هابه خوبی آشكاربود.معلوم بودكه این كارعراقی هانوبتی بودوكاری بوداز مجموعه كارهای تنبیهی دشمن برای گرفتن زهره چشم ازبچه هاوبرای این كارنیازبه بهانه هایی داشتند.به هرحال سفاكی وبی رحمی دشمن به حدی بودكه ماه رمضان وروزه احترام به اعتقادات ومسائل دیگربرای آنهاهیچ اهمیتی نداشت وسدی برای ممانعت ازكارآنهانمی شد.درتمام روزهای ماه رمضان هرروزبه بهانه ای فردیاافرادی یاحتی آسایشگاهی موردضرب وشتم شدیدقرارمی گرفتند تاشقاوت سفاكن بی رحم رابرهمگان آشكاركندوكمترین تردیدمردان خدانیزازبین برود..... ادامه دارد

نقل از کتاب سال های اسارت اثر محمد جواد اسکافی


[ یکشنبه 29 اردیبهشت 1398 ] [ 02:00 ق.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

نویسندگان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب