تبلیغات
آزادگان بهبهان

آزادگان بهبهان

نوروز در اسارات نیز دارای ارزش و اعتبار بالایی بود. از یک هفته قبل از عید با توجه به شرایط اسارت و اردوگاه تدارکات ویژه ای برای نوروز دیده می شد.
اما در اوایل اسارت و بخصوص سال 63شرایط به گونه ای بود که امکان هیچ گونه جشن و شادی وجود نداشت.

(تصاویر) اسرای ایرانی در عراق

چهارشنبه 1363/1/1 عیدنوروزدراسارت

          اولین روزسال 63 رابایادضرب وشتم روزگذشته آغاز كردیم ،هنگام آمارصبح عراقی ها طبق معمول ازماپذیرایی كردند،صبح عیدوضربات كابل چه تناسبی داشت؟!!بعدازآمارمطلع شدیم كه عراقی هاآقای رمضانی ((بهروز))فرمانده ی محترم گردان محرم ازتیپ امام حسن(ع)رابه بازجویی برده اند،این دومین یاسومین باربودكه وی رابه بازجویی می بردندامااین یكی بسیارمتفاوت بود.گویاعراقی هااین بارمی خواستندكه مقاومت اورابشكنندوازاو اقراربگیرند،جاسوس خائنی كه اورالوداده بودضریب اطمینان دشمن رابالا برده بودحوالی ساعت 5/8 یا9 بودكه فریادهای بی امان بهروزبلندشد:یاحسین ،یامهدی وگویی باهرفریادخاك مرگ براردوگاه ریخته می شد،همه ساكت می شدندوصدای اوفضارامی شكافت وقلب ستم رادرهم می شكست وما،چه می توانستیم بكنیم :جزاینكه درزیرلب دعامی خواندیم :خدایااوراصبرعطاكن ،ثابت قدمش گردان وشكنجه گران راخواروذبون كن و... هیچ كس حال خوشی نداشت ،خصوصا بچه های خوزستان وازهمه بدترماكه آشنای چندین ماهه ی اوبودیم ،خنده ازلب ها رخت بربسته بودودل هاآرامش نداشت ،همه ی چشم ها به اتاق 16- كه آنروزمحل خیاطی بود- دوخته شده بودگویادل های مادرآنجابودو جسممان درمحوطه ی اردوگاه ،عراقی هااوراآویزان كرده بودندآن هم به شكل برعكس به طوری كه سرش به طرف پایین بودوپاهایش رابه چوبی بسته بودند،گاهی باكابل بركف پاهایش می زدندوزمانی شوك الكتریكی به اووصل می كردندوفریادهالحظه ای قطع نمی شد،زمان به كندی می گذشت ،خدایاعجب روزعیدی.آیا امروزكسی ازمایادمی كند؟آیاامروزكسی حال مارادرك می كند؟آیاامروزسوزش كابلها بربدن این مردخداراكسی حس می كند؟شرح این حال راچه كسی به مردم خواهدگفت؟كدام پاسخ می تواندحق این مردخداوصدهاچون اورااداكند؟خبراین استقامت راچه كسی به پیرومرشدما،امام ما،روح ماخواهدرساند؟وفردای اسارت به این همه وفاداری وپایمردی چگونه ارج نهاده خواهدشد؟این جملاتی بودكه دائم برزبان من می گذشت،دلهره واضطراب تمام وجودمان راگرفته بود،باخودمی گفتم:((اگرمن جای اوبودم چه می كردم آیامی توانستم مقاومت كنم؟))خدامی داند.من كه چنین توانی درخودنمی بینم.حوالی ساعت 12 بودكه عراقی هاسوت آماررازدند،عجب روزطولانی وسختی بود،سوت آماربرای مانشانه ی شادی بودزیرامی دانستیم دست كم یك ساعت ازشكنجه درامان است .آنهامشغول آمارشدندوبعدازحدودیك ساعت باردیگرشب پرستان كوردل مشغول  شكنجه شدندوبعدازمدتی نایب ضابط پلنگی ودیگرشكنجه گران درحالی كه خستگی وكوفتگی ازچهره هایشان نمایان بودومعلوم بودكه ازنظرروحی به سختی شكست خورده اندمحل شكنجه گاه راترك كردندوقهرمان استقامت مارابه سوی آسایشگاه بردند،اگرچه ظاهراًنمی توانست اززخم پاهایش راه برودولی سربلندبودوراست قامت كه دشمن به علت وضع مزاجی بهروزبازجویی رابه روزدیگری موكول كرد.بعدازظهرهمان روزعراقی هاسه نفررابه نام های آقایان عزیزا... كریمی مسئول آسایشگاه 2 ازرباط كریم تهران وحمیدرضاهادی ازاصفهان وسومی كه اسمش رابه خاطرندارم به وسط اردوگاه بردندودرمقابل دیدگان بچه هاآنهارابه شدت موردضرب وشتم قرار

دادندیكی ازبچه هامی گفت :((من تعدادضربه های كابل راشمردم وتاآن جایی كه توانستم بشمارم 320 ضربه بربدن پاك این بندگان مخلص خداواردكردندوآنهادرزیراین ضربه های كابل تحمل كردندوسكوت اختیارنمودند،تااینكه بیهوش برزمین افتادندوآنهارابه آسایشگاه منتقل كردندودوسه روزناتوان ازاین همه ضربه بربسترخودافتاده بودندوبچه هادرامورلازم به آنهاكمك می كردندآری این عیدسال 63 بودودیدن صحنه های دردآوروشنیدن ناله هایی كه دل انسان رابه درد می آورود و آرام و قرار را از ما می گرفت ،روزی توأم بااضطرارودلهره ،وچه كسی جزخداوند منان ازحقیقت چنین روزها وصحنه هایی آگاه است؟؟!!.......

نقل از کتاب سال های اسارت اثر محمد جواد اسکافی


[ دوشنبه 27 اسفند 1397 ] [ 02:14 ب.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

نویسندگان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب