آزادگان بهبهان




http://uupload.ir/files/wvp_430518161_8920.jpg

ناصر ارجمندی متولد 1341

تیپ امام حسن مجتبی علیه السلام

فرمانده تیپ شهید حسن درویش

گردان الصف

فرمانده گردان : نورالله سیدی

عملیات والفجر مقدماتی منطقه شیب میسان

تاریخ اسارت 18/11/61

تاریخ آزادی 30/5/69

 

ناصر ارجمندی  در بهبهان متولد شد . در همین شهر بالید و بزرگ شد. دوران کودکی را در خانه ای گذراند که اهل آن خانه متدین و مومن بودند. مادرش او را به برپایی نماز و شرکت در مسجد و رعایت موارد شرعی توصیه می کرد. پیش از انقلاب در مساجد مختلفی حضور می یافت و از محضر بزرگانی چون شهید بخردیان، مرحوم آیت الله مجتهدی اولین امام جمعه بهبهان، مرحوم آیت الله موسوی و حجت الاسلام دعاوی استفاده می کند.  اولین باری که در مسجد و نماز جماعت شرکت می کند در سن 13 سالگی بوده و اولین نماز جماعت را در مسجد سبز پوشان و به امامت شهید بخردیان تجربه می کند. سال دوم دبیرستان بود که زمزمه های انقلاب کم کم به گوش رسید . در آن زمان ناصر در دبیرستان شهید مطهری(پهلوی) درس می خواند. جالب بود که در سال 57بعد از اعتصاب فرهنگیان و دانش آموزان این دبیرستان به عنوان مرکز فعالیت های دانش آموزان و فرهنگیان علیه رژیم طاغوت برگزیده شده بود و هر روز صبح تا هنگام نماز ظهر مراسم مختلفی در آن برگزار می شد. بعد این مراسم به دبیرستان های دیگر هم سرایت کرد.

ناصر به عنوان یک جوان انقلابی در تمام راهپیمایی ها و تظاهرات خیابانی شرکت می کرد. تا اینکه انقلاب اسلامی در بهمن ماه سال 57 به پیروزی رسید.

 

عضویت در سپاه پاسداران

بعد از انقلاب فعالیت های انقلابی ناصر ادامه پیدا کرد تا اینکه بحث تشکیل نیروهای مردمی و آموزش اسلحه آغاز شد و ناصر خیلی سریع در این مجموعه ها خود را جا داد. با شروع جنگ تحمیلی برای فرا گیری آموزش های نظامی در قالب یک گروه به تهران اعزام شد. خودش می گفت:« شهریور سال 59 به تهران اعزام شدیم و در پادگان باغ شماه دو منظریه تهران مستقر شدیم. خبر تجاوز رژیم بعثی را از همان جا شنیدیم.. در تهران به عضویت رسمی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در آمدم....»

ناصر در زمانی که در تهران بود در ماموریت های زیادی شرکت کرده بود. ماموریت محافظت از مسولین و مناطق حساس تهران از جمله ماموریت های مهم ناصر در این ایام بود.

ناصر از ملاقات با حضرت امام به عنوان یک خاطر شیرین چنین یاد می کرد.:« به دلیل نزدیک بودن مکان ما با حسینه جماران هرگاه که دیداری با امام ترتیب داده می شد من سعی می کردم که خودم را به جماران برسانم. تجربه نشان داده بود که بعد از هر سمینارمهم در تهران چنین اتفاقی می افتاد.در آن زمان تشریفات مهمی وجود نداشت و من به راحتی در این دیدار ها شرکت می کردم....»

بعد از حضور در سپاه ناصر و دوستانش آموزش های ویژه ای می بینند تا بتوانند در موارد حساس از آن استفاده نمایند.

اولین حضور در مناطق جنگی

اردیبهشت سال 60 ناصر به همراه گروه اعزامی از سپاه تهران به منطقه غرب کشور اعزام  و در پادگان ابوذر مستقر می شوند. در آن زمان عملیات بزرگی در منطقه بازی دراز در حال شکل گیری بود گروه اعزامی از تهران در این عملیات شرکت کردند. ناصر و دوستانش دوماه ماموریت خودرا در این منطقه گذرانده و سپس به تهران باز می گردند. این اولین ماموریت جنگی و حضور در مناطق عملیاتی برای ناصر محسوب می شد. در آن زمان به خاطر اینکه سپاه تازه تاسیس بود و امکانات چندانی نداشت اغلب این اعزام ها  و عملیات ها با محوریت ارتش انجام می گرفت.

ماموریت های تازه در تهران

بعد از بازگشت از منطقه عملیاتی غرب و خصوصا هنگام تحرکات تروریستی منافقین در تهران ماموریت های ویژه ای به ناصر و دوستانش سپرده می شد. حفاظت از صدا و سیما به مدت دوماه به این گروه واگذار می گردد.

در روزی که مقام معظم رهبری که در آن زمان امام جمعه تهران بودند مورد سو قصد قرار می گیرند  محافظت از بیمارستان قلب تهران که ایشان در آن بستری بودند به عهده این گروه قرار می گیرد. این ماموریت نیز دوماه به طول انجامید و سپس ناصر و دوستانش به صدا و سیما برگشتند تا همچنان از این مرکز مهم نگهداری کنند.

 

خاطره ای از ماموریت نگهبانی از مجلس

در زیر زمین مجلس شورای اسلامی (سنا سابق)در حال استراحت بودیم که ناگهان صدای مهیبی به گوش رسید. و ما متوجه شدیم که  منافقین دفتر نخست وزیری را منفجر کرده اند و دو تن از یاران صدیق امام خمینی ، محمد علی رجایی رییس جمهور و محمد جواد باهنر نخست وزیر، را به شهادت رسانده اند. آن روز برای ما روز غم انگیز و تاسف باری بود.همه بچه های همراه ما گریه می کردند وناراحت بودند.

شهید رجایی و شهید باهنر محبوبیت خاصی در بین پاسداران و نیروهای انقلابی داشتند و غم از دست دادنشان برای ما بسیار سنگین بود.

حضور مجدد به مناطق جنگی

در جریان عملیات رمضان درست در شبی که قرار بود نیروهای رزمنده به خط مقدم دشمن حمله کنند ناصر به گردان انشرا ح امیدیه ملحق شد و در این عملیات بزرگ شرکت نمود.

در همین عملیات بود که از ناحیه صورت مجروح و به بیمارستان اهواز منتقل شد. پس از گذراندن دوران نقاهت به بهبهان برگشت و مهرماه سال 61 مجددا در ماموریتی دو ماه به جبهه اعزام گردید.

 

 

حضور در عملیات والفجر مقدماتی

از مهرماه سال 61 حضور در سایت چهار برای حضور در غملیات والفجر مقدماتی را تجربه کرد. چند بار رفت و برگشت سرانجام منجر به شروع عملیات در 18 بهمن سال 61 شد. ناصر در گردان صف به فرماندهی نورالله سیدی  از تیپ امام حسن مجتبی علیه السلام قرار گرفت. در این عملیات بزرگ و سخت ناصر ارجمندی بعد از یک مبارزه سخت و طاقت فرسا به اسارت دشمن درآمد. 

ناصر ارجمندی در دسته دوم از گروهان دوم قرار داشت وچون گردان در محاصره قرار گرفته بود دسته دوم به فرماندهی لطف الله روشن دل جهت مشغول کردن دشمن ماموریت می باد تا مقداری جلوتر از خط اصلی با دشمن درگیر شود و در نتیجه این کار گردان بتواند عقب نشینی نموده و از محاصره خارج گردد. این ماموریت با موفقیت انجام شد و بچه های دسته دوم با رشادت تمام با دشمن جنگیدند و در این راه یا به شهادت رسیدند و یا اسیر شدند.

اولین برخوردهای دشمن

اولین برخوردهای دشمن بسیار خشونت بار و سخت بود. سربازان خسته و خشمگین عراقی به سوی اسرا آتش گشودند و چند نفر را شهید و مجروح کردند. تصور ما  این بود که سربازان دشمن قصد دارند که ما را زنده بگور کنند اما یکی از بچه های شوش که زبان عربی را خوب می فهمید به ما اطمینان داد که آن ها چنین دستوری ندارند و می خواهند که ما را به پشت جبهه منتقل کنند. این مساله باعث شد که نگرانی ما کمی کمتر شود. هله هله و شادی عراقی ها به دور اسرا برای  رزمندگان خداجو بسیار دردآور بود.

اسرای عملیات والفجر را به العماره بردند و در مدرسه ای جا دادند و پیش از آن در خیابان های شهر گرداند و به نوعی می خواستند وحشت ایجاد شده بخاطر عملیات را کم کنند.

در همین مکان مصاحبه رادیویی انجام شد.

از العماره تا موصل

فاصله العماره تا موصل که محل اقامت اصلی بود حدود ده روز به طول انجامید. این مدت زمان از زمان های بسیار سخت و رنج آور بود. در بغداد تونل وحشت ایجاد شد و شدید ترین ضرب و شتم ها را بر پیکر اسرا وارد نمودند. حرکت خودروهای نظامی حامل اسرا جهت تبلیغات در بغداد هم تکرار شد.

بعد از تحمل شکنجه های سخت روحی و روانی که منجر به شهادت چند نفر گردید. سرانجام اسرای عملیات والفجر را به طرف موصل  حرکت دادند. تشنگی، گرسنگی، ضربه های کابل و حرکات زجرآور روحی و روانی همه و همه دست به دست هم داده بودند تا فضای اتوبوس های حامل اسرا را فضایی غمبار کند. اما سربازان پیر جماران نیک می دانستند که باید در مقابل چنین فضایی صبوری پیشه کنند و در انتظار نصرت الهی باشند. آن ها درس صبر و استقامت را از بانوی قهرمان کربلا ، زینب کبری آموخته بودند و همواره سیره و منش این شیر زن قهرمان را در ذهن خود مرور می کردند.

اسرای عملیات والفجر مقدماتی سرانجام وارد موصل دو یا همان موصل بزرگ شدند. و بازهم سربازان کابل به دست در انتظار آن ها بودند تا حقد و کینه تمام نشدنی خود را به نمایش بگذارند در سرمای شدید بهمن ماه موصل چه کابل های سنگینی که بر پیکر این رزم آوران غیور جبهه حق وارد نیامد. کابل هایی که فقط خداوند شاهد و ناظر شدت  آن بود. هیچ کس نبود تا ببیند که کابل های سیاه دشمن چگونه پیکر فرزندان ایران زمین را می شکافد و جراحات سنگینی را بر این جسم های پاک وارد می کند.

 اردوگاه موصل دو محل اسکان اسرای عملیات رمضان بود. که با ورود اسرای جدید تغییر و تحولی در آن ایجاد شده بود. و جمع کثیری از اسرای عملیات رمضان را به اردوگاه های دیگری منتقل کرده بودند تا بتوانند اسرای جدید را در آن جا ساکن کنند.

ناصر ارجمندی حدود 13ماه در این اردوگاه بود و سپس با شروع عملیات خیبر اردوگاه موصل کوچک تشکیل شد و ناصر را به همراه 600 نفر به این اردوگاه منتقل کردند.


http://uupload.ir/files/2n3w_429918839_187257.jpg

وضعیت اردوگاه موصل سه(موصل کوچک)

به دلیل عملیات بزرگ خیبر و تحولات جدید در جبهه های جنگ و اسرای تازه عراقی ها مجبور شدند اردوگاه دیگری را بازگشایی نمایند. این اردوگاه که به نسبت سه اردوگاه دیگر موصل از همه کوچک تر بود نخست با نام اردوگاه موصل چهار نامگذاری شد اما از سال 64 به بعد با تغییر نام اردوگاه ها به کمپ 3 تغییر نام یافت.

ناصر ارجمندی را به همراه 120 نفر از اردوگاه موصل بزرگ یا کمپ1 به این اردوگاه فرستادند. 500 نفر هم از اردوگاه کمپ چهار به این مجموعه اضافه شد.

ناصر ارجمندی در مورد این اردوگاه و مجموعه تصمیم گیرنده آن چنین می گوید:«اسرایی که به اردوگاه جدید منتقل شدند همه با تجربه بودند و مراحل ابتدایی و سخت اسارت را پشت سر گذاشته بودند. لذا دراردوگاه جدید به شکلی زندگی می کردند که کمتر دچار مشکل و درگیری با دشمن شوند. وجود حاج آقا جمشیدی از روحانیون معتبر و صاحب وجه در اردوگاه به این شرایط کمک زیادی می کرد. ما می توانستیم در عین حفظ آرامش و نظم لازم در خفا تمام مراسم مذهبی و ملی خود را انجام دهیم بدون اینکه حساسیت دشمن برانگیخته شود و یا اردوگاه دچار مشکل تنبیهات اول اسارت گردد. به یاد دارم علی باغدار از بچه های رامهرمز به خاطر اینکه سربازعراقی مدعی بود هنگام عبور هواپیما بر فراز اردوگاه روی زمین آب دهان انداخته و این توهین به عراق بزرگ بوده !!!!! به شدت تنبیه شده!!!! همه تجربیات اسارات باعث شده بود که ما بدانیم باید چگونه با دشمن برخورد کنیم که کمتر دچار مشکل شویم و از چهارچوب عقاید خود هم خارج نشویم.»

مراسم عزاداری محرم

مراسم عزاداری در اردوگاه های مختلف بکسان نبود. عراقی ها ممنوعیتهای سختی را ایجاد می کردند. شدت این ممنوعیت ها در اردوگاه ها متفاوت بود.  ناصر ارجمندی در مورد این عزاداری ها در موصل کوچک می گوید:« با وجود اینکه عراقی ها گفته بودند که عزاداری در ماه محرم ممنوع است و جمله تکراری امام حسین از ما بوده و ایرانی نبوده و شما نباید برای او عزاداری کنید . همواره از آن ها شنیده می شد اما ما نمی توانستیم محرم بیاید و ساکت باشیم و عزاداری نکنیم.از اول اسارت به افسر عراقی بارها گفته بودیم ما با عزاداری بزرگ شده ایم و این موضوع در خون ما جاری است. اگرچه ان ها توجهی به این گونه حرف ها نداشتند اما ما هم بیکار نمی نشستیم و با گماردن نگهبانان زیرک و باهوش مواظب تحرکات سربازان بودیم و مراسم عزاداری خود را برگزار می کردیم. در اوایل اسارت بارها به خاطر این کار کتک خوردیم اما راضی بودیم. ولی در اردوگاه موصل کوچک از همه تجربیات گذشته خود استفاده می کردیم که اتفاقات گذشته تکرار نشود.  مرحوم سید غالب تیمار سعی می کرد بچه های بهبهان، امیدیه، آغاجری و...را که تقریبا به یک شکل عزاداری می کردند تا یک آسایشگاه جمع کند و علی باغدار از بچه های رامهرمز نیز نوحه معروف به واحد را می خواند. علی باغدار صدای خوبی داشت  عزاداری هایی که با نوحه خوانی او برگزار می شد بسیار گرم و پر شور بود.»


http://uupload.ir/files/5b2x_430531113_8774.jpg

تیر ماه سال 1367 بخاطر تحولات آخر جنگ اردوگاه موصل کوچک تخلیه شد و اسرای آن بین سه اردوگاه دیگر موصل تقسیم شدند.

ناصر به همراه چند تن از بچه های بهبهان  مجددا به اردوگاه موصل چهار منتقل شدند. و این اردوگاه در اختیار اسرای آخر جنگ قرار گرفت.

 

رحلت حضرت امام خمینی

  ناصر ارجمندی در مورد رحلت حضرت امام که خودش از آن به عنوان تلخ ترین روز اسارت یاد می کرد این چنین باب سخن را گشود:«خرداد ماه سال 1368ما در اردوگاه موصل چهار بودیم . بچه ها در اردوگاه با ترفندی خاص صاحب رادیو شده بودند. حاج لطف الله صالحی از بچه های فعال و پیش کسوت بهبهان مسوول رادیو بود. اخبار را به شکل پنهانی و با حفاظت کامل جمع آوری می کرد و به رابطین آسایشگاه ها می رساند تا در وقت مقتضی در آسایشگاه خوانده شود. ما از ماجرای بیماری حضرت امام به این شکل با خبر شدیم. چون خبر از رادیو ایران شنیده شده بود شکی نداشتیم که خبر درست است. با شنیدن این خبر مراسم گوناگونی جهت دعا برای شفای حضرت امام در اردوگاه برپا شد.

سرانجام روز 14 خرداد ما متوجه رحلت حضرت امام شدیم و حزن و اندوه تمام اردوگاه را فرا گرفت. در همه جای اردوگاه مراسم عزاداری برپا شد و عراقی ها هم به نظر می رسید قصد سخت گیری و برخورد با ما را در این شرایط حساس نداشتند. یا نمی دیدند و یا نمی خواستند که ببینند. لذا مراسم ما بی دردسر برگزار شد.

 

خبر جانشینی مقام معظم انقلاب

 

یکی از مسائل بسیار مهم بعد از فوت حضرت امام بحث جانشینی ایشان بود. ناصر ارجمندی در این باره می گفت.

« ما در شرایط روحی عجیبی قرار داشتیم. در لحظات اولیه شنیدن خبر ارتحال حضرت امام تصور می کردیم که دیگر یاس و ناامیدی برهمه جا حاکم خواهد شد. احساس می کردیم که انگیزه های خود را ازدست داده ایم تا اینکه از طریق رایو با خبر شدیم که مجلس خبرگان بلافاصله بعد از ارتحال حضرت امام و حتی پیش از تشیع جنازه ایشان در جلسه ای فوری و فوق العاده حضرت آیت الله خامنه ای ،رییس جمهور وقت، را به عنوان جانشین حضرت امام برگزیدند. این خبر  روح تازه ای در درون ما ایجاد کرد.و به یک باره احساس کردیم که مجاهدی دیگر پرچم مبارزه را برافراشته و جای امام خالی نمانده است. با وجودی که براثر از دست دادن پیر و مرادمان اندوهگیم بودیم اما انتخاب شایسته ولی فقیه زمان ما را به شدت امیدوار کرده بود که همچنان می توانیم در مسیر که آغاز کرده ایم با قدرت تمام حرکت کنیم. این خبر مارا در ادمه مسیر اسارت بسیار محکم و استوار نگاه داشت.

 

زیارت کربلا

یکی از اتفاقات مهمی که برای بعضی از افراد در اردوگاه های مختلف بوجود آمد بحث زیارت کربلا بود. از ابتدای اسارت عراقی ها برای تبلیغات چند نفر از اردوگاه را برای زیارت به کربلا می بردند. تا زمان آتش بس تعداد زائرین بسیار اندک بود تا اینکه بعد از آتش بس به پیشنهاد مرحوم حاج آقا ابوترابی عراقی ها پذیرفته بودند که اسرا را به کربلا ببرند. گفته می شد که حاج آقا قول داده بودند که هزینه این سفر را بعد از آزادی به عراقی ها پرداخت کنند.. اگرچه این ماجرا بعد از اسارت برای اسرا روشن شد و قبل از آن تعداد زیادی از این ماجرا باخبر نبودند.

در اردوگاه چهار با قولی که از عراقی ها گرفته شد که :«در مسیر راه تبلیغاتی علیه نظام جمهوری اسلامی نشود..» پذیرفته شد که اسرا به کربلا بروند.

ناصر ارجمندی در مورد خاطره این زیارت چنین باب سخن را گشود:« یکی از آرزو های ما از کودکی زیارت سرور و سالار شهیدان در کربلا بود. زمانی که ما وارد حرم شدیم جز خودمان کسی در حرم نبود. غربت حرم آشکار بود. اما ما مسرور بودیم که در محیطی آرام وارد حرم شدیم و توانستیم به راحتی زیارت کنیم هرچند زمان بسیار اندک بود اما توفیق بسیار بزرگی نصیب ما شده بود....»

 

پذیرش قطعنامه و بحث آزادی

 

تیر ماه سال 67 از راه رسید و حوادث جبهه ها چندان خوشایند نبود و در اواخر این ماه بود که مسوولین نظام در تصمیمی بزرگ و تاریخی اعلام کردند که قطعنامه 598سازمان ملل را پذیرفته اند این تصمیم واکنش های مختلفی را در اردوگاه به دنبال داشت حتی برخی بسیار ناراحت بودند که چرا کار جنگ به این شکل به پایان رسید. اما اکثر اسرا معتقد بودند که ما  به فرمان امام به تکلیف خود عمل کرده ایم و جای هیچگونه نگرانی وجود ندارد.

از قبول قطعنامه و آتش بس تا آزادی اسرا دوسال به طول انجامید.

در این دو سال فشار روحی بر اسرا بیشتر شده بود. با این وجود اسرا با توکل به خدا و توسل به ائمه هدی توانستند مسیر سخت اسارت را با سرافرازی پشت سر بگذارند.

ناصر ارجمندی به همراه پنجمین گروه از آزادگان در روز 30 مرداد ماه وارد خاک میهن مقدس اسلامیمان شدند.

با تشکیل ستاد آزادگان ناصر ارجمندی جهت رفع مشکلات آزادگان وارد این ستاد شده و به خدمتگزاری پرداخت.

ایشان سپس به استخدام وزارت نفت درآمد و در ادمه تحصیلات خود را تا مقطع کارشناسی ارشد ادامه داد.

در سال 73 ازدواج نمود و هم اکنون داری یک پسر و یک دختر می باشد.

حاج ناصر ارجمند پور از خیرین فعال در هیات آزادگان بهبهان می باشد.

 http://uupload.ir/files/rol0_%D8%A7%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%86%D8%AF%DB%8C_-_%D9%86%D8%A7%D8%B5%D8%B1.jpg

حاج ناصر ارجمندی 27 سال پس از آزادی
[ سه شنبه 6 آذر 1397 ] [ 10:05 ب.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

نویسندگان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب