تبلیغات
آزادگان بهبهان

آزادگان بهبهان



نمایی از اردوگاه رومادیهhttp://uupload.ir/files/j8t_bqpa_photo_2016-02-06_00-05-47.jpg

بحث محرم در عراق و عزاداری ها در همه اردوگاه محل درگیری بین اسرا و نظامیان عراقی بود.

امرالله صدقی ماجرای محرم در رمادیه دو (بین القفصین)را به این شکل توضیح داد:

«افسر عراقی در واکنش به عزاداری های ما برای امام حسین علیه السلام گفت :

:« فراموش نکنید شما برای ما گل نیاورده اید گلوله آورده اید جوانان ما را کشته اید.  اگر روزی بتوانید به آسمان بالا بروید و به ماه برسید می توانید در این اردوگاه سینه بزنید و عزاداری کنید!!! مردم کربلا هم خواستند عزادرای کنند و لی ما قیر داغ رویشان ریختیم و اجازه چنین کاری به آن ها ندادیم... سال 67 که ملازم عبدالسلام افسر استخباراتی به اردوگاه ما آمد همین حرف ها را به شکل دیگری تکرار کرد. که امام حسین عرب بوده و به شما ربطی ندارد. اصلا چرا شما قبل از عاشورا عزاداری می کنید؟؟

اما  ما در سال 63 بدون هیچ گونه نگهبانی و تدبیر خاصی شروع به عزاداری کردیم و به آن ها فهماندیم که به آداب و رسوم خود پایبندیم. چون آن سال در اعتصاب بودیم شرایط فرق می کرد اما در سال های بعد با برنامه ریزی خاص و قرار دادن نگهبان این کار را انجام می دادیم. و شور و هیجان خاصی را در بین خود ایجاد کرده بودیم.

«در عاشورای سال 67 برخوردی با عراقی ها اتفاق افتاد و عقید  علی فرمانده اردوگاه دستور داد تابچه ها را به شدت زدند و چهل نفر از بچه های اردوگاه را به زندان بردند و ان شب وارد آسایشگاه شش که من انجابودم، شدند. ما یکی از مداحان معروف اردوگاه به نام جواد قندی. را مخفیانه به آسایشگاه شش آورده بودیم تا مراسم عزادری را برگزار کنیم. سربازی به نام حسین از قبل این مداح را شناسایی کرده بود.

در آن شب چند نفر را منجمله خودم را برای زدن انتخاب کردند مار را لخت کردند(پیراهن ما را بیرون اوردند) و شروع کردند یک به یک را می زدند. با مشت به فک بچه ها می زدند. یک نفر مانده بود که به من برسند که فرمانده اردوگاه گفت بس کنید. همه چیز داشت تمام می شد که به یک باره چشم حسین سرباز عراقی به جواد قندی افتاد و خطاب به فرماده اردوگاه گفت :«سیدی هذا بلبل خمینی» سربازان همه را رها کردند و پیراهن و زیر پوش جواد را از تنش بیرون آوردند  و رویش آب ریختند و با کابل به جانش افتادند. کابل گاهی دور کمر جواد می پیچید تمام بدنش را زخمی کرده بود کابل بر بدن خیس بیشتر اثر می کند. وقتی که بدن جواد به شدت زخمی و خون آلود شد او را رها کردند و رفتندو جواد جان ما را نجات داد ......

نقل از کتاب ستارگان بهبهو اثر محمد جواد اسکافی بخش خاطرات حاج امرالله صدقی


[ یکشنبه 25 شهریور 1397 ] [ 12:04 ب.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

نویسندگان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب