تبلیغات
آزادگان بهبهان

آزادگان بهبهان




http://uupload.ir/files/oso_135134903733-300x160.jpg

تا اینکه روز بعد معلوم شد هیات صلیب سرخ جهانی بعد از حدود سه ماه قرار است وارد اردوگاه شود و از اسرای عملیات رمضان دیدن کند. بچه ها تازه متوجه شدند که این عقب نشینی ها بی دلیل نبوده!!! هیات صلیب سرخ وارد اردوگاه شد و بچه ها به آن ها اعتراض کردند که چرا اینقدر دیر؟؟ آن ها می گفتند که عراقی ها مانع حضورشان در اردوگاه بوده اند و اکنون پس از پافشاری زیاد توانسته اند موافقت بغداد را برای دیدار با اسرا ی رمضان جلب کنند.!!!! هیات صلیب سرخ کار ثبت نام را تمام کرد و از اردوگاه رفت. روز 11آبان ماه عملیات محرم در جبهه های غرب آغاز شد و اندکی بعد ازآان حدود 50نفر از اسرای این عملیات را به اردوگاه ما آوردند.وضعیت تدارکات عراقی ها خوب نبود برای اسکان این اسرا از ما کمک خواستند!!! ما بسیاری از وسایل خود را به آن ها دادیم . مدتی از اسکان این اسرا گذشته بود که فرمانده ی اردگاه مسوولین آسایشگاه ها را فرخواند. ما را به قسمت بالای اردگاه اتاق فرمانده بردند.در آنجا وضعیت را دگرگون دیدم.جو حاکم مانند جلسه ی قبلی نبود. یکی از ژنرال های عالی رتبه ی عراقی آنجا نشسته بود. برخی معتقد بودند که سرتیپ نظر[1] مسوول کل اسرا بوده و برخی نظر دیگری داشتند. به هرحال با خشونت تمام شروع به سخن گفتن کرد و گفت« اگر ما نتوانیم تعدادی اسیر را سرکوب کنیم به چه درد می خوریم. اگر اردوگاه آرام نشود و به فرامین ما بی توجهی شود به شما درسی خواهیم دادکه هرگز فراموشش نکنید!!!!» قبل از اینکه ما بتوانیم حرفی بزنیم یا سخنی بگوییم به سربازانش دستور داد تا به ما حمله کنند. ضرب و شتم بی رحمانه ای آغاز شد. سرو صدای برپا شده از این ضرب و شتم به آسایشگاهی که زیر پای ما بود منتقل شد. در آن هنگام چند روزی بود که همه ی بچه ها در زندان بودند، آب را بر بچه ها قطع کرده بودند و وضعیت در اردوگاه کاملا بحرانی بود. بچه ها آسایشگاه 10که سرو صدای ما را شنیده بودند شعارهای مرگ بر صدام سر دادند و در چشم به هم زدنی اردوگاه متوجه شد که عراقی ها مسسولین آسایشگاه ها را مورد شکنجه و ضرب و شتم قرار داده اند. اوضاع از کنترل مسوولین داخلی نیز خارج شد. بچه ها درها را شکستند و وارد محوطه ی اردوگاه شدند . سربازان عراقی پا به فرار گذاشته و به طبقه ی بالا و پشت درها رفتند. بچه ها برای اردوگاه نگهبان گذاشتند و حتی این نگهبانان به سربازان عراقی که گاهی چند متری وارد محوطه می شدند ایست می دادند.!!!! ما را تا پایان درگیری به آسایشگاه های خود منتقل نکردند و شرح ماجرای درگیری را دیگران تعریف کرده اند.» به هرحال بنا بر آنچه که دیگران گفتند و در جای دیگری بیان شده در این درگیری 300 نفر مجروح شدند.

رمضان استادیان در ادامه گفت:« ما  یک ماه در طبقه ی دوم اردوگاه زندان بودیم، البته از بین بچه ها 20 نفر را به عنوان فعالان و عاملان اصلی درگیری  جدا  و آن ها را به ما اضافه کردند و جمع 35 نفری ما را به زندان منتقل نمودند». این گروه که حدود دوماه در زندان بوده و ضرب و شتم های زیادی را متحمل شدند بعدها در اردوگاه به نام خمسه وثلاثین نامیده شده و با این نام معروف شدند. در گیری آذر 61 یکی از خسارت بار ترین درگیرها در اردوگاه های مختلف عراق بود و همواره در اغلب اردوگاه ها از آن یاد می شد. بعد از آمدن هیات صلیب سرخ جهانی بچه ها ماجرای درگیری را با آن ها در میان گذاشتند و بنا بر اظهار رمضان استادیان یکی از اعضای هیات به نام «فلیپ » که به نظر می رسید شخص با احساسی باشدبا شنیدن ماجرا اشک در چشمانش جمع شد  او چند جمله از حاج آقای ابوترابی را برای ما بیان کرد و جالب این بود که جمله ها را به فارسی می گفت:« ابوتراب گفت :«شما باید سالم به ایران برگشت، ابوتراب گفت:فردا ایران به شما احتیاج داشت. ابوتراب گفت: دشمن دوست داشت شما معلول به ایران برگشت و....» اغلب آن هااز شنیدن این ماجرا و این برخوردهای خشونت بار بسیار متاثر شدند!!! اگرچه هیچ اقدام عملی موثری از طرف آن ها در مورد این درگیری و سرزنش عراقی ها صورت نپذیرفت!!! اما تلاش کردند که ما را متقاعد کنند که درگیری با دشمن به سود ما نیست.

با شروع عملیات والفجر رمضان استادیان و بیش از دوسوم اسرای عملیات رمضان را به اردوگاه چهار منتقل کردند.بر اساس اظهارت بچه های اردوگاه موصل چهار در هنگام ورود این اسرا سربازان عراقی یکی از خشن ترین روز های اسارت را به نمایش گذاشتند و این اسرا را به شدت مورد ضرب و شتم قرار دادند !!!  رمضان معتقد بود که این برخورد متاثر از درگیری آذر ماه بود و به سربازان اردوگاه چهار سفارش شده بود که اینچنین با خشونت برخورد کنند. تعداد زیادی از بچه ها در این روز با پیکر مجروح وارد آسایشگاه های جدید شدند. در مورد این درگیری و کلا برخورد فیزیکی با سربازان دشمن رمضان استادیان نظر حاج آقا ابوترابی را چنین بیان کرد:« شخصا در این باره از ایشان چیزی نشنیدم اما از زبان آقایان حاج لطف الله صالحی و حاج محمد اسماعیل مبین شنیدم که حاج آقا به طور کلی با برخورد هایی که منجر به خشونت سربازان دشمن شود مخالف بوده و اسرا را به استقامت و پایداری بدون درگیری و دادن بهانه به دست دشمن دعوت می کرده است.»

نقل از کتاب ستارگان بهبهو اثر محمد جواد اسکافی

[1]



[ جمعه 23 شهریور 1397 ] [ 01:34 ق.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

نویسندگان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب