آزادگان بهبهان

http://uupload.ir/files/ovgm_eog7_67.png

افطاردرحیاط اردوگاه

       یكی دوسه روزبعدازآن تنبیه دسته جمعی یك باردیگر افسر عراقی وارداردوگاه شدواین بارصبح بود،حوالی ساعت 10، اوبه همراه یكی دوافسردیگروتمامی سربازان ومسئول ایرانی اردوگاه تمامی آسایشگاه هاوآشپزخانه ی اردوگاه راموردبررسی قرارداد، هنگام عبوراووهمراهانش ازجلوهرآسایشگاهی یااز كنار هر تجمعی مسئول آسایشگاه مربوط ودربعضی مواقع جاسوسان برای اظهار وجودوخودشیرینی بادادن خبردار ادای احترام می كردندواونیزبابی اعتنایی كامل وغروربی حدوحصرازكنارهمه ردمی شدودستی تكان می داد.افسراردوگاه آن روزآماده بودتایك حركت تبلیغاتی انجام دهدكه بسیارهم مضحك بود!!اوگفت افطارامشب همه ی اسرامهمان من هستنداین خبردراردوگاه پیچید وماباخوداندیشیدیم كه مهمانی افسرعراقی چه شكلی است؟وچه سفره ای داردكه بتواند1500 اسیرراتغذیه كند؟تاغروب همه ی سخن هاحول محورمهمانی امشب می چرخیدتااینكه غروب نزدیك شدوسربازان اعلام كردند:((هركسی یك پتوبیاوردوظرف غذای خودش رانیزهمراه داشته باشد وهركس یك نان هم ازآسایشگاه خودهمراه داشته باشد.تازه برای مامعلوم می شدكه مهمانی فرمانده عراقی چه شكل وشمایلی دارد.هرگروهی باپتوی خودش درزمین والیبال مستقر شد، پتوها را كنارهم انداختیم ونشستیم همان آش هرروزی وهمان نان سهمیه بندی شده که ازآسایشگاه آورده بودیم وهیچ چیزتازه ای نیزدرسفره خودنمایی نمی كرد.هنوزآفتاب درست غروب نكرده بود.10یا15 دقیقه به افطارباقی مانده بودكه افسرعراقی گفت:((وقت افطاراست،صیامكم مقبول ... روزه های شماقبول باشد.))بچه هابه هم نگاه می كردندوپچ پچ هاشروع شد افسرعراقی كه ام الخشونت بودوقتی دیدكه كسی نمی خورد با عصبانیت گفت:((چرانمی خورید،افطاراست))معاون اردوگاه به اوگفت :((سیدی هنوزافطارنشده است ماكمی بعدازافطارغذامی  خوریم))اوگفت:((یعنی روزه ی ماباطل است!))وسپس باعصبانیت ازسربازان خواست كه هركس غذانخورداورابیرون بكشیدوتنیه كنید.مامشغول بازی بانان هاشدیم سربازان بالای سربچه هامی آمدندومی گفتند:((بخورید،حتی بعضی ازآنهاباحالت دلسوزانه می گفتند))زیرامی دانستنداگركسی موردخشم این سفاك قراربگیردچه می شود.به هرترتیبی كه بودماآن روزافطاركردیم ونمی دانم كه آن روزه بااشكال مواجه شدیانه!مثلاماآن روزمهمان جناب فرمانده اردوگاه بودیم !!غذاراخوردیم وهواتاریك شدبه طوری كه ستارگان درآسمان نمایان شدندوحالت عجیبی بودبادیدن این حالت وستارگان درآسمان دل انسان می گرفت مدت هابودكه شب هاجزمهتابی وسقف آسایشگاه چیزدیگری راندیده بودیم.یكی ازبچه هاگفت:((بعدازچهارماه آسمان رادرشب دیدم...))سربازگفت ((خدا را شكركن،چهارماه كه چیزی نیست كسانی هستندكه بیش از40 ماه آسمان رادرشب ندیده اند!!))وعجیب سخن بامسمایی بودآری دلمان به حال كسانی بایدبسوزدكه حتی قبل ازشعله ورشدن جنگ به اسارت درآمدندوهنوزهم آسمان پرستاره راندیده اند!!!

لحظاتی بعدبابه صدادرآمدن سوت آمارپایان مهمانی مفصل وگسترده فرمانده ی نظامی اردوگاه اعلام شد.مهمانی باشكوهی كه خوانی ازنعمت های گوناگون داشت!!مابه سوی آسایشگاه حركت كردیم وبه این تبلیغ پراثروپرخرج دشمن خندیدیم وروزها در موردآن سخن گفتیم وخداراشكركردیم كه دشمن مااحمق ونادان بودوحتی تبلیغات اونیزمسخره ومضحك می نمود.بعضی ازبچه هامعتقدبودندكه این شب آخرین افطارماه مبارك بود.امابه نظرمن شب قدربوداهل تسنن شب 27 رمضان رابه عنوان شب قدرگرامی می دارندوشایدحركت عراقی هانیزبااین اعتقادرابطه ای داشته باشد.والله اعلم.


[ پنجشنبه 24 خرداد 1397 ] [ 03:20 ق.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

نویسندگان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب