آزادگان بهبهان

azadegan-behbahan.jpg

بنام خداوند شور آفرین                           خداوند والفجر و فتح المبین

خداوند آنها که پرپر شدند                        شب آتش و خون کبوتر شدند

خداوند موسی ، خداوند نوح                    خداوند شبهای فتح الفتوح

بنام خدایی که نور آفرید                        شب حمله عشق و غرور آفرید

خداوند گردان قایق سوار                       خداوند شیران شب زنده دار

بنام خداوند حال و قدیم                         خداوند شبهای هورالعظیم

خداوند دستان ذکر و دعا                      خداوند مجنون خیبر گشا......

وبلاگ آزادگان بهبهان به یاری حق تلاش دارد در جهت ترویج فرهنگ شهادت و ایثار طبق سفارشات امام خمینی (ره) و بر اساس رهنمود های مقام معظم رهبری فعالیت نموده و  هیچ گونه وابستگی به جناح ها و گروهایی سیاسی موجود در کشور ندارد. یاد اوری خاطرات دوران با شکوه دفاع مقدس و بیان خاطرات عرفانی و غرور افرین آزادگان سرافرازو یاد اوری سخنان حکیمانه ی سید آزادگان مرحوم حاج آقا ابوترابی از اهداف اصلی این وبلاگ می باشد. امید است در این راستا پیشکسوتان خون و شهادت و ایثار مارا یاری نمایند. واسلام

مدیریت وبلاگ آزادگان بهبهان.

                                                          نظر یادتون نره


[ شنبه 30 خرداد 1394 ] [ 01:41 ب.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]




اَللّـهُمَّ افْتَحْ لى فیهِ اَبْوابَ فَضْلِکَ وَاَنْزِلْ عَلَى فیهِ بَرَکاتِکَ وَوَفِّقْنى فیهِ لِمُوجِباتِ مَرْضاتِکَ وَاَسْکِنّى فیهِ بُحْبُوحاتِ جَنّاتِکَ یا مُجیبَ دَعْوَةِ الْمُضْطَرّینَ.


دعای روز بیست و دوم ماه مبارک

دعای روز بیست و سوم ماه مبارک رمضان

خداوندا در این روز درهای فضل وکرمت را به روی من بگشا و برمن برکاتت را نازل فرما وبر موجبات رضا وخشنودیت موفقم بدار ودر وسط بهشتهایت مرا مسکن ده, ای پذیرنده دعای پریشانان.




[ پنجشنبه 17 خرداد 1397 ] [ 02:50 ق.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]



روز قدس, روز قدس چه روزی است, راهپیمایی روز قدس

امام خمینی(ره)، آخرین جمعه ماه رمضان را «روز قدس»  نامیدند


 روز قدس, روز قدس چه روزی است,بیت المقدس

روز قدس

۱۶ مرداد سال 58 در حالی که کمتر از یک سال از انقلاب اسلامی ایران گذشته بود بنیانگذار جمهوری اسلامی در اقدامی هوشمندانه از مسلمانان جهان خواست تا آخرین جمعهٔ ماه رمضان را به عنوان «روز قدس» انتخاب کنند و در این روز همبستگی خود را در حمایت از «حقوق قانونی مردم مسلمان فلسطین» به نمایش بگذارند.

[ پنجشنبه 17 خرداد 1397 ] [ 02:24 ق.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]



k02e_اس-ام-اس-شبهای-قدر.jpg


التماس دعا


[ سه شنبه 15 خرداد 1397 ] [ 11:12 ب.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]


شبهای قدر ، شب قدر

ورود شبانة عراقی‌ها به آسایشگاه‌ها در لیالی قدر

همچون سال‌های گذشته با فرا رسیدن شب‌های قدر بچه‌ها در آسایشگاه‌ها برای اجرای برنامه‌های مذهبی و معنوی خود را آماده می‌كردند. در شب 19 رمضان یعنی اولین شب از لیالی قدر مراسم عزاداری اولین سرباز مظلوم اسلام حضرت علی(ع) از ساعت 9/30 دقیقه شب در آسایشگاه ما آغاز شد. اما آن شب سربازان دشمن سر ناسازگاری داشتند. سرگرد جدید اردوگاه كه بسیار خشن می‌نمود در بدو ورود خود سعی داشت از اردوگاه زهر چشم بگیرد. لذا به سربازان خود دستور داده بود كه جلو مراسم عزاداری را بگیرند، سربازان دائماً در پشت پنجره‌ها ظاهر می‌شدند و بچه‌ها را تهدید به تنبیه می‌كردند. به نظر می‌رسید كه تعداد سربازان در آن شب بیش از حد معمول بود. با وجود مزاحمت‌های سربازان مراسم شب 19 رمضان در بیشتر آسایشگاه‌ها برگزار شد. فردای آن روز در اردوگاه نیز مراسم عزاداری برقرار بود اما باز هم با جنگ و گریز!!! ولی با هر زحمتی كه بود بچه‌ها از تعطیل شدن مراسم جلوگیری كردند.


o9bj_135134903733-300x160.jpg

در شب 21 رمضان كه شب جمعه هم بود گویا سرگرد عراقی به سربازان خود دستور داده بود كه شبانه وارد آسایشگاه‌ها شوند و مخالفین را برای شكنجه بیرون آورند. آن شب در تمامی آسایشگاه‌ها نخست مراسم دعای كمیل برقرار بود در حالی كه تازه مراسم دعا تمام شده بود و بچه‌ها خودشان را برای مراسم دعای جوشن كبیر آماده می‌كردند. تعداد زیادی از سربازان وارد اردوگاه شدند. یك افسر عراقی نیز همراه آن‌ها بود. سربازان یكسره به طرف آسایشگاه 10 رفتند و به دستور آن افسر در را باز كردند و وارد آسایشگاه شدند. ورود شبانه به آسایشگاه در تمامی طول اسارت به ندرت انجام می‌شد زیرا عراقی‌ها كلاً از شب وحشت عجیبی داشتند. حتی اگر كسی به شدت بیمار می‌شد برای بردن او به درمانگاه مشكلات زیادی وجود داشت. اما آن شب مسئلة مراسم شب احیا برای فرمانده تازه وارد عراقی امری غیرقابل تحمل بود لذا چنین دستوری را صادر كرد. سربازان وارد آسایشگاه 10 شدند و پنج نفر از بچه‌ها منجمله آقایان ابوالقاسم محسنی و رامین تراز را كه هر دو از بچه‌های بهبهان بودند، از آسایشگاه بیرون آورده و به پشت درب ورودی اردوگاه كه مقر عراقی‌ها بود بردند. چشم‌های آن‌ها را بستند و آن طوری كه آقای محسنی می‌گفت: «خود سرگرد مزاحم ــ كه در آن شب با دشداش عربی در اتاق بود ــ با كابل بچه‌ها را می‌زد» البته ضرب و شتم از كنار آسایشگاه شروع شد اما اصل شكنجه در اتاق مخصوص بود. به دستور سرگرد بچه‌ها را در حالی كه چشم‌هایشان بسته بود از یك چوب بلند آویزان كردند به طوری كه در بعضی مواقع فك آن‌ها با زمین تماس كوچكی پیدا می‌كرد. آن‌گاه سرگرد مزاحم گاهی خودش كابل را به دست می‌گرفت و بر پاهای آن‌ها می‌كوبید و گاهی به سربازان دستور می‌داد. آقای محسنی می‌گفت: »ما زمانی از زیر شكنجه رهایی پیدا كردیم كه چند نفر دیگر را برای شكنجه آوردند!!!» عراقی‌ها بعد از آسایشگاه 10 به سراغ سایر آسایشگاه‌ها رفتند و از هر آسایشگاه چند نفر را به عنوان سهمیه برای شكنجه بیرون بردند. برای مثال وقتی بچه‌های‌ آسایشگاه 11 وضعیت بچه‌های 10 را دیدند مراسم را موقتاً تعطیل كردند اما در همان حال كه مراسم تعطیل بود سربازان وارد آسایشگاه شدند و چند نفر را انتخاب نمودند و برای شكنجه بیرون آوردند. بعد از این كه كار سربازان با آسایشگاه‌های 8 تا 14 به پایان رسید به سمت دیگر اردوگاه آمدند. در آسایشگاه ما هنوز مراسم دعا برقرار بود سربازان در را گشودند و وارد شدند و تعدادی را در همان آسایشگاه به باد كتك گرفتند و چند نفر را با خود بردند از جمله آقای سیدیعقوب كه در آن شب مصیبت نیز خوانده بود اما بعد از رفتن آن‌ها مراسم تعطیل نشد گویا در آن شب هیچ كدام از دو طرف قصد عقب‌نشینی نداشت تمامی آسایشگاه‌ها سهمیة خود را برای دریافت كابل‌‌های عراقی تقدیم كردند جنگ و گریز تا حوالی سحر‌گاه ادامه پیدا كرد. بچه‌های آسایشگاه ما را حوالی نیمه شب از شكنجه‌گاه آوردند و چقدر زیباست شلاقی كه به‌ خاطر عزاداری مولای موحدان بر پیكر انسان فرود آید. با وجود تمام محدودیت‌ها و اذیت و آزارهای سربازان احساس همة ما در آن شب این بود كه امیرالمؤمنین هنوز هم مظلوم است و ما باید بر این مظلومیت او بگرییم. چگونه است كه پس از 1400 سال هنوز نام علی و گریه بر علی بر اندام ستمگران لرزه می‌افكند گویا هنوز بنی‌امیه و بنی‌عباس بر بلاد اسلامی حاكم هستند و هنوز محبان علی باید در زیر شكنجه‌ها جان دهند تا عشق به مولای خود را تفسیر كنند. به هر حال مراسم احیای شب 21 رمضان نیز به پایان رسید در این شب علاوه بر مراسم دعا و نیایش بچه‌ها اقدام به خواندن نماز صد ركعتی نیز كردند. صبح روز بعد هر كسی كه وارد آسایشگاه می‌شد گمان می‌كرد كه اینان یك گردان عملیاتی هستند كه شب گذشته در عملیات شركت داشته‌اند و اینك خسته و كوفته به خواب رفته‌اند. مراسم شب 23 رمضان نیز مشابه با دو شب قبل بود باز هم جنگ و گریز اما به نظر می‌رسید كه دشمن متوجه شده است كه ما دست‌بردار نیستیم و از آویزان شدن و كابل خوردن باكی نداریم اگر آن‌ها نشنیده‌اند ما شنیده‌ایم كه در زمان خلفای بنی‌عباس مردم برای زیارت قبر امام حسین(ع) دست خود را تقدیم می‌كردند تا قطع شود اما زیارت قطع نگردد. ما نیز این علاقه را می‌خواستیم به دشمن اثبات كنیم كه این شكنجه‌ها مانع ابراز علاقة ما نخواهد شد. در شب 23 رمضان مراسم با نمازهای صد ركعتی شروع شد و سپس برنامة قرآن بر سر اجرا گردید و تا ساعت 12 به طول انجامید و از آن به بعد تا ساعت 1/30 دقیقه مراسم دعای جوشن كبیر در گوشه‌ای از آسایشگاه برگزار شد البته آن سال دعای جوشن كبیر به علت طولانی بودن هنوز جزو مراسم عمومی و كلی نبود اما در گوشه‌ای از آسایشگاه برگزار می‌شد و هر كس علاقه داشت شركت می‌نمود اما در سال‌های بعد به صورت عمومی اجرا می‌گشت. مراسم شب‌های قدر سال 65 باشكوه‌تر از سال قبل بود و این روال اسارت بود كه ما هر سال گامی به جلو برمی‌داشتیم و عراقی‌ها قدمی به عقب. سرانجام با رسیدن سحر بیست و سومین روز ماه رمضان مراسم آخرین شب از لیالی قدر به پایان رسید و به نظر من سربازان عراقی با شنیدن صدای اذان صبح نفس راحتی كشیدند. در این سه شب تعداد نگهبانان دشمن چند برابر شده بود و به قول یكی از سربازان كه می‌گفت: «چند شب است كه خواب درست و حسابی نداریم و دائماً در فشار سرگرد برای كنترل شما هستیم!!» آری زندانبانان بیشتر از زندانیان در فشارند و برای چه؟ خودشان هم نمی‌دانند!!

نقل از کتاب سال های اسارت اثر محمد جواد اسکافی


[ سه شنبه 15 خرداد 1397 ] [ 11:02 ب.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]











[ سه شنبه 15 خرداد 1397 ] [ 03:01 ق.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]



حضور و سخنرانی رهبر انقلاب در مراسم بیست‌ و نهمین سالگرد رحلت امام خمینی (رحمه‌الله)

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی عصر امروز (دوشنبه) در اجتماع پرشکوه، پرشور و پرمعنای انبوهِ بی‌شمار مردم قدرشناس در بیست‌ونهمین سالگرد عروج ملکوتی امام خمینی (رحمه‌الله)، با تشریح خصوصیات بی‌بدیل فردی و حکومتی امیر مؤمنان (علیه‌السلام) و شباهت‌های افتخارآفرین امام راحل عظیم‌الشأن با این خصوصیات نصرت‌بخش و عزت‌آفرین، به تبیین هفت محور اصلی الگوی رفتاری و مدیریتی خمینی کبیر در مواجهه با دشمنان و پیشبرد نظام اسلامی پرداختند و تأکید کردند: بعد از امام بزرگوار، همان راه و الگو را به دقت ادامه داده و خواهیم داد و به فضل الهی و با تکیه بر ایمان، استقامت و هوشیاری ملت و مسئولان، نقشه‌ی کنونی دشمن مبنی بر «فشار اقتصادی، فشار روانی و فشار عملی» را نیز ناکام خواهیم گذشت.

رهبر انقلاب اسلامی در این مراسم که رؤسای قوا، مسئولان کشور و سفرا و نمایندگان کشورهای خارجی نیز حضور داشتند، امام را «نماد انقلاب» خواندند و با اشاره به هم‌زمانی ایام شهادت حضرت امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) با سالروز رحلت رهبر کبیر انقلاب خاطرنشان کردند: شباهت‌های این پیرو صادق و حقیقی حضرت امیرالمؤمنین با آن پیشوای والا و بزرگ، مایه‌ی افتخار ملت ایران و امت اسلامی است و توجه به این شباهت‌ها، برای یافتن مسیر صحیح و آشنایی بیشتر با امام راحل (رحمه‌الله) مهم و مفید است.

ایشان مباحث مربوط به شباهت‌های امام بزرگوار با حضرت علی (علیه‌السلام) را در قالب سه سرفصل بیان کردند و در تشریح اولین سرفصل گفتند: در حضرت امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام)، دو خصوصیت به‌ظاهر متضاد وجود داشت؛ از یک طرف، «صلابت و ایستادگی و شدت» در برابر هر حرکت باطل و در برابر ظالمان و طغیانگران، و از طرف دیگر، «لطافت و رقت» در مواجهه با یاد الهی و همچنین در برابر مظلومان و محرومان و مستضعفان.

رهبر انقلاب اسلامی، ایستادگی حضرت علی (علیه‌السلام) در برابر معاویه، برخی از اصحاب قدیمی و آبرومند اما دنیاطلب و خوارج را نمونه‌هایی از صلابت آن حضرت دانستند و افزودند: از طرف دیگر این ولیّ بزرگ خدا در مقابل ایتام یا ضعفا، آن‌چنان از خود رقت و لطافت نشان می‌داد که انسان شگفت‌زده و دچار حیرت می‌شود.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با تأکید بر اینکه امام راحل نیز همین دو خصوصیت را داشتند، گفتند: امام خمینی از یک طرف در مقابل رژیم منحط و طاغوتی پهلوی، آمریکا، صدام متجاوز و حتی در برابر شاگرد و یار قدیمی خود که دچار رفتار برخلاف حق شده بود، همچون صخره‌ای مستحکم و کوهی استوار ایستاد اما در برابر پیام ارادت و فداکاری یک مادر شهید و در دفاع از مستضعفان و پابرهنگان دچار تأثر و رقت قلب می‌شد.

رهبر انقلاب اسلامی در تبیین دومین فصل از ویژگی‌های شگفت‌آور امیر مؤمنان به سه خصوصیت ظاهراً ناسازگار یعنی «اقتدار، مظلومیت و پیروزی نهایی» پرداختند.

ایشان با اشاره به مدیریت مقتدر حضرت علی (علیه‌السلام) در حکومت بسیار گسترده‌ی آن حضرت، افزودند: اراده‌ی پولادین، شجاعت، هنر نظامی‌گری، زبان قوی و منطق جذاب از جمله نشانه‌های بارز اقتدار امیر مؤمنان است.

ایشان، تهمت‌های ناجوانمردانه‌ی دشمنان و حسودان به پیشوای متقیان و رفتار زشت خواصِ دل‌به‌دنیاسپرده را از نشانه‌های مظلومیت آن حضرت خواندند و افزودند: این فشارهای بی‌پایان و مظلومیت عمیق، به‌حدی بود که آن امام صبورِ دریادل را به درددل با چاه وامی‌داشت.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای افزودند: با این‌همه، پیروزی نهایی در این مصاف طولانی و دشوار با امیر مؤمنان بوده است چرا که امروز نام و شخصیت و سیره و عدالت‌خواهی ایشان در آفاق عظیم و تاریخ بشر، برجسته و درخشان است اما یادی از دشمنان او نیست.

ایشان در تشریح شباهت‌های پیرو صدیق امیر مؤمنان یعنی رهبر کبیر انقلاب با این ویژگی‌های امام علی (علیه‌السلام) خاطرنشان کردند: امام خمینی نیز با اقتدار فوق‌العاده‌ی خود، یک حکومت طاغوتی و دیکتاتوری وراثتی را بعد از ۲ هزار سال ساقط کرد، آمریکا را به شکست کشاند و هدف طراحان جنگ تحمیلی یعنی ریشه‌کن کردن انقلاب و نظام اسلامی را با قدرت ناکام گذاشت.

رهبر انقلاب افزودند: امام خمینی درعین‌حال مانند پیشوایش مظلوم بود، و تبلیغات گسترده، مستمر و اهانت‌بار دشمنان و رفتار برخی افراد که از آن‌ها توقع نمی‌رفت، از نشانه‌های مظلومیت رهبر کبیر انقلاب بود، به‌گونه‌ای که نشانه‌های دلتنگی را می‌توان در لابه‌لای سخنان مستحکم و پرصلابت امام مشاهده و درک کرد.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای افزودند: امام راحل البته از ویژگی سوم امیر مؤمنان یعنی پیروزی نهایی نیز برخوردار بود که این پیروزی در استحکام و بقا و رشد و توسعه و پیشرفت نظام اسلامی به‌خوبی خود را نشان می‌دهد.

رهبر انقلاب خاطرنشان کردند: بسیاری از آرزوهای امام خمینی در زمان حیات پربرکت ایشان محقق شد و بسیاری از این اهداف بعد از عروج ایشان تحقق یافته که خودباوری، خودکفایی، پیشرفت علمی و فناوری، پیشرفت سیاسی و توسعه‌ی نفوذ ایران در غرب آسیا و شمال آفریقا از جمله‌ی آنها است.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در همین زمینه تأکید کردند: دیگر اهداف و آرمان‌های امام عزیزمان نیز باذن‌الله تحقق خواهد یافت و جمهوری اسلامی روزبه‌روز از اعتلا و عظمت بیشتر برخوردار خواهد شد.

ایشان تحرکات دشمنان را نه از سر اقتدار بلکه به علت دستپاچگی و آشفتگی دانستند و افزودند: ملت عزیز ایران بداند که دشمن از پیشرفت و عظمت و ایستادگی او، عصبی و آشفته است و با دستپاچگی حرکاتی را انجام می‌دهد.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای سخنان خود در اجتماع عظیم مردم در سالگرد ارتحال امام خمینی را با تشریح مشابهات جبهه‌ی دشمنان امیر مؤمنان با جبهه‌ی دشمنان رهبر کبیر انقلاب ادامه دادند.

ایشان افزودند: پیشوای عدالت‌خواهان با سه جبهه رویارو بود؛ «قاسطین» یعنی دشمنان بنیانی و مخالفان اصل حکومت او، «ناکثین» یا همان همراهان سست‌بنیاد و «مارقین» یعنی کج‌فهم‌ها و انسان‌های نادانی که سران‌شان خائن بودند اما خودشان به خیال تبعیت از قرآن در مقابل قرآن مجسم یعنی امیر مؤمنان ایستادند.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای افزودند: جبهه‌ی دشمنان و مخالفان امام راحل نیز ترکیبی از همین سه گروه بود؛ قاسطین یعنی آمریکا، رژیم صهیونیستی و وابستگان داخلی آن‌ها که با اصل جمهوری اسلامی دشمنی دارند، ناکثین یا عهدشکنان و همراهان سست‌کمربند که به علت خواسته‌های دنیایی در مقابل امام ایستادند و مارقین که با عدم درک موقعیت کشور و نفهمیدن جبهه‌بندی دشمنان، حقانیت حرکت امام را تشخیص ندادند.

ایشان منافقین را نمونه‌ای از مارقین خواندند که به علت خیانت رؤسایشان و جهل و فریب‌خوردگی بدنه، به دشمنی ناکام با امام پرداختند.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با اشاره به پیروزی امام خمینی در مقابل این سه جبهه افزودند: امروز هم همین سه گروه در مقابل میراث بزرگ امام خمینی یعنی جمهوری اسلامی صف‌آرایی کرده‌اند؛ این جبهه‌ی مختلط البته مشکلاتی به وجود می‌آورد و حرکت کشور را دشوار یا کُند می‌کند اما در جلوگیری از پیشرفت ملت، عاجز و ناتوان است.

رهبر انقلاب اسلامی در ادامه به تبیین الگوی رفتاری امام (رحمه‌الله) در طول ۱۰ سال حضور در رأس نظام جمهوری اسلامی پرداختند و هفت شاخص اصلی این الگوی رفتاری را بیان کردند.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، از «برخورد شجاعانه و فعال با دشمنان» به‌عنوان نخستین شاخص یاد کردند و گفتند: امام راحل در مواجهه با دشمنان هرگز منفعل نشد و همواره فعال و قدرتمند در مقابل آ‌‌ن‌ها ایستاد.

«پرهیز از هیجان‌زدگیِ ناشی از احساسات و خالی از عقلانیت»، دومین شاخصی بود که رهبر انقلاب به آن اشاره کردند و افزودند: تصمیم‌های امام، شجاعانه و درعین‌حال مبتنی بر محاسبات عقلانی بود.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای به سومین شاخص الگوی رفتاری امام اشاره کردند و گفتند: امام خمینی چه در دوران مبارزات و چه بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، همواره اولویت‌ها را رعایت می‌کرد و بر موضوع اصلی متمرکز می‌شد و هیچ‌گاه حواشی را وارد میدان کار خود نمی‌کرد.

ایشان «اعتماد به توانایی‌های مردم و به‌ویژه جوانان و خوش‌بینی به ملت ایران» و «بی‌اعتمادی و بدبینی به دشمن» را دو شاخص دیگر در رفتار امام برشمردند و تأکید کردند: امام بزرگوار یک لحظه به دشمن و پیشنهادهای آن اعتماد نکرد و دشمن را به معنی واقعی کلمه، دشمن می‌دانست.

رهبر انقلاب اسلامی، «اهتمام به همبستگی و اتحاد ملت و مردود دانستن هرگونه دودستگی و دوقطبی‌سازی در میان مردم» را از دیگر الگوهای رفتاری امام دانستند و درخصوص هفتمین الگوی رفتاری ایشان گفتند: امام خمینی به نصرت و وعده‌ی الهی، ایمان کامل داشت و معتقد بود که اگر کار برای رضای خدا باشد، هیچ‌گونه ضرری متوجه آن نخواهد شد.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در جمع‌بندی این بحث تأکید کردند: بعد از امام راحل، راه ایشان را دقیقاً دنبال کرده‌ایم و به لطف خداوند، از این پس نیز دنبال خواهیم کرد.

ایشان افزودند: به حول و قوه‌ی الهی، ما دچار انفعال و ضعف نمی‌شویم و در برابر زیاده‌خواهی و زورگویی دشمنان می‌ایستیم؛ هیجان‌زده و احساسی تصمیم نمی‌گیریم و به جای متن، وارد حاشیه‌ها نمی‌شویم؛ اولویت‌های خود را به توفیق الهی تشخیص خواهیم داد؛ به مردم و توانایی‌های آن‌ها به‌خصوص جوانان اعتماد خواهیم کرد اما به دشمن مطلقاً اعتماد نمی‌کنیم؛ مردم عزیزمان را از دودستگی و دوقطبی برحذر می‌داریم و به نصرت الهی اطمینان داریم و شک نداریم که ملت ایران با این ایمان و انگیزه و با این امید، قطعاً پیروز خواهد شد.

رهبر انقلاب اسلامی در ادامه‌ی سخنان خود به تشریح نقشه‌ی دشمن در مقطع فعلی پرداختند و با تأکید بر اینکه این نقشه بر سه محور «فشار اقتصادی، فشار روانی و فشار عملی» و با هدف سیطره بر کشور متمرکز است، گفتند: در این طراحی، فشار اقتصادی از طریق تحریم‌ها و جلوگیری از همکاری اقتصادی کشورها با ایران اعمال خواهد شد.

ایشان خاطرنشان کردند: آ‌ن‌ها برخلاف تبلیغات دروغین خود که می‌گویند هدف تحریم‌ها، حکومت ایران است، ملت را هدف گرفته‌اند تا با فشار به مردم، نظام اسلامی را به تسلیم در مقابل زورگویی‌ها وادار کنند اما دشمنان، نه ملت ایران را شناخته‌اند و نه نظام اسلامی را زیرا به فضل الهی و با تلاش مسئولان و همت مردم، آن‌ها در این بخش از طراحی خود، به‌کلی ناکام خواهند ماند.

رهبر انقلاب به محور دوم نقشه‌ی دشمن یعنی فشار روانی اشاره کردند و با مهم دانستن این محور، افزودند: دشمن در این بخش از طراحی خود درصدد است نقاط قوت نظام اسلامی و عناصر اقتدار ملی را به نقاط ضعف و چالش‌برانگیز تبدیل کند تا ملت ایران نسبت به این نقاط قوت بدبین و دلسرد شوند.

رهبر انقلاب اسلامی به‌عنوان نمونه، «پیشرفت‌های هسته‌ای» را یکی از نقاط قوت و افتخار فناوری و دانش کشور دانستند و گفتند: توانایی دانشمندان و متخصصان جوان کشور در تولید اورانیوم غنی‌شده‌ی ۲۰درصد، در شرایطی که طرف مقابل انواع شروط و مشکلات را برای تأمین اورانیوم ۲۰درصد جهت مصارف پزشکی مطرح کرده بود، نماد قدرت علمی و فناوری و یک نقطه‌ی قوت بزرگ ملی است که برای کشور مایه‌ی آبرو شد.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای افزودند: اکنون دشمن تلاش دارد تا با کار روانی و ریشه‌ای، این نقطه‌ی قوت ملی را به مسئله‌ای چالش‌برانگیز تبدیل و ملت را نسبت به آن بدبین کند.

ایشان «توانایی موشکی» را یکی دیگر از نقاط قوت و زمینه‌ساز «امنیت» کشور دانستند و افزودند: در دوران جنگ تحمیلی به‌دلیل آنکه ما سلاح دفاعی و توان موشکی نداشتیم، از شهرهای مرزی تا تهران، شبانه‌روز زیر آتش موشکی بودند اما اکنون با همت متخصصان جوان، ما به قدرت اول موشکی منطقه تبدیل شده‌ایم و دشمن می‌داند که اگر یک موشک بزند، با ده موشک پاسخ خواهد گرفت.

رهبر انقلاب اسلامی تأکید کردند: دشمن با یک عملیات روانی بر روی این نقطه‌ی قوت متمرکز شده است و متأسفانه عده‌ای هم در داخل، با او هم‌صدا شده‌اند.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، «عدالت‌خواهی بین‌المللی» و حمایت از ملت‌های مظلوم را یکی دیگر از نقاط قوت جمهوری اسلامی خواندند و گفتند: درحالی‌که حمایت از فلسطین و نیروی مقاومت در مقابل رژیم صهیونیستی و دفاع از استقلال و تمامیت ارضی کشورهای منطقه، مایه‌ی آبرو برای جمهوری اسلامی است، دشمن تلاش دارد تا آن را تحت عنوان «دخالت ایران در منطقه» به یک مسئله‌ی چالش‌آفرین تبدیل کند.

ایشان با اشاره به هم‌نوایی برخی عوامل داخلی با دشمن در این خصوص، افزودند: همین عوامل که چند سال پیش در تهران و در راه‌پیمایی روز قدس، شعار «نه غزه نه لبنان» سر دادند، موجوداتی حقیر و کمک‌کنندگان به جنگ روانی دشمن هستند و این مایه‌ی سرافکندگی آنها است.

رهبر انقلاب اسلامی به یک نمونه‌ی دیگر از عملیات روانی دشمن اشاره کردند و گفتند: بیگانگان و عده‌ای در داخل در تبلیغات خود این‌گونه وانمود می‌کنند که اگر ایران، شکل معیوبی از برجام را که درصدد تحمیل آن هستند، نپذیرد، جنگ خواهد شد؛ خیر، این حرف دروغ است.

رهبر انقلاب اسلامی همچنین با اشاره به برخی حرف‌های بعضی مسئولان اروپایی گفتند: به نظر می‌آید این دولت‌ها توقع دارند ملت ایران، هم تحریم‌ها را تحمل کند، هم از فعالیت‌های هسته‌ای که نیاز قطعی آینده‌ی ایران است دست بردارد و هم محدودیت‌های تحمیل‌شده بر ایران را ادامه دهد اما آن‌ها بدانند که این خواب آشفته تعبیر نخواهد شد.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای تأکید کردند: ملت و دولت ایران این را تحمل نخواهد کرد که هم تحریم باشد هم در محدودیت و حبس هسته‌ای.

ایشان مسئولان سازمان انرژی هسته‌ای را موظف کردند به‌سرعت آمادگی‌های لازم را برای رسیدن به ۱۹۰ هزار سو (البته فعلاً در چارچوب برجام) فراهم آورند و مقدمات اجرای مسائلی را که رئیس‌جمهور دستور داده‌اند از همین فردا آغاز کنند.

رهبر انقلاب اسلامی در جمع‌بندی مطالب مربوط به محور عملیات روانی دشمن خاطرنشان کردند: آن‌ها تلاش دارند تا با جنگ روانی، ما از نقاط قوت و عناصر اقتدار ملی خود دست برداریم تا بیگانگان راحت‌تر بر کشور و ملت و سرنوشت آینده‌ی ما مسلط شوند اما ملت ایران، در مقابل این حرکت ایستاده است.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای فشار عملی را سومین محور نقشه‌ی جاری دشمن در مقابله با ملت بزرگ ایران برشمردند و افزودند: برنامه‌ی قطعی دشمن این است که با سوءاستفاده از مطالبات مردمی، در کشور آشوب ایجاد کند اما سر آن‌ها قطعاً به سنگ خواهد خورد.

رهبر انقلاب در تشریح بیشتر این نقشه‌ی مزورانه افزودند: ممکن است در نقطه‌ای یا شهری، کارگران یا کسان دیگری از مردم مطالباتی داشته باشند، دشمن در این موارد با تعداد معدودی نفوذی و افراد خبیث و اشرار، سعی می‌کند اجتماع آرام مردم را به حرکت ضد امنیتی و آشوبگرانه تبدیل و نظام و ملت را بدنام کند.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با توصیه‌ی مؤکد به مردم برای هوشیاری کامل در مقابل این نقشه‌ی دشمن تأکید کردند: اعتقاد راسخ دارم دشمنان این بار هم کور خوانده‌اند و مردم عزیز با قدرت، شهامت و هوشمندی در مقابل این طرح و توطئه می‌ایستند.

ایشان حضور مردم در صحنه را بسیار مهم خواندند و با اشاره به برگزاری مراسم روز جهانی قدس در جمعه‌ی همین هفته افزودند: به فضل الهی و به برکت حضور پرشور مردم، روز قدس امسال از سال‌های گذشته، قوی‌تر و پرشورتر برگزار خواهد شد.

رهبر انقلاب اسلامی همچنین در پایان سخنانشان به زبان عربی و خطاب به جوانان غیور عرب منطقه گفتند: امروز روز عمل و اقدام شما است و باید خود را برای پیشرفت و استقلال و آزادی کشورهایتان آماده کنید.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با اشاره به خضوع و ذلت برخی دولت‌های عربی در مقابل آمریکا و عدم اتخاذ موضع قوی در برابر دشمن صهیونیستی، افزودند: برخی دولت‌های عربی، اکنون دشمن ملت‌های خود شده‌اند و در چنین شرایطی مسئولیت جوانان غیور عرب، بر هم زدن این معادله‌ی باطل است.

ایشان با تأکید بر اینکه آینده متعلق به جوانان است و آنان باید با عمل و ابتکار، خود را برای آینده آماده کنند، گفتند: اگر آینده به‌درستی ساخته شود، قطعاً همه‌ی ملت‌های مسلمان و عرب به‌خصوص جوانان این کشورها، از آن بهره‌مند خواهند شد.

رهبر انقلاب اسلامی خطاب به جوانان کشورهای اسلامی گفتند: از هیمنه‌ی جبهه کفر نهراسید و به وعده‌ی نصرت الهی ایمان راسخ داشته باشید.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با اشاره به در پیش بودن روز جهانی قدس تأکید کردند: حضور در این راه‌پیمایی و دفاع از مردم مقاوم و مجاهد و مظلوم فلسطین، در واقع گامی مهم در مسیر ساختن آینده‌ی بهتر است.

رهبر انقلاب اسلامی در پایان برای توفیق جوانان کشورهای اسلامی و ادامه‌ی مسیر مقاومت دعا کردند.

[ سه شنبه 15 خرداد 1397 ] [ 02:53 ق.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]

دعای روز بیستم ماه مبارک رمضان

دعای روز بیستم ماه مبارک رمضان


بسم الله الرحمن الرحیم

اللهمّ افْتَحْ لی فیهِ أبوابَ الجِنانِ واغْلِقْ عَنّی فیهِ أبوابَ النّیرانِ وَوَفّقْنی فیهِ لِتِلاوَةِ القرآنِ یا مُنَزّلِ السّکینةِ فی قُلوبِ المؤمِنین.

خدایا بگشا برایم در آن درهاى بهشت وببند برایم درهاى آتش دوزخ را و توفیقم ده در آن براى تلاوت قرآن اى نازل کننده آرامش در دلهاى مؤمنان.

[ سه شنبه 15 خرداد 1397 ] [ 02:44 ق.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]

در گفتگوهای جداگانه با تسنیم| نظر 20 شاگرد امام(ره) درباره مدیریت سیاسی و وزانت علمی امام خامنه‌ای


. بعد توی دو تا اتاق اردوگاه، دو تا سخنرانی اصلی گذاشتیم تا خبر را به بچه ها بدهند. حاج آقا صالح آبادی و حاج آقا جمشیدی سخنران ها بودند. من خودم اتاق حاج آقا جمشیدی بودم. حاج آقا بعد از نام خدا با انا لله و انا الیه راجعون شروع کرد که بچه ها همان اول همه چیز دستگیرشان شد. اصلاً این دو تا اتاق، همان اول سخنرانی ها از گریه ی بچه ها می لرزید. تأثیر آیه (الا بذکر الله تطمئن القلوب) را من آنجا به چشم دیدم. فقط یاد خدا و آیه هایی که تلاوت می شد قلب بچه ها را تسکین می داد. عراقی ها تأکید می کردند هیچ کس حق ندارد بیرون از بند ها عزاداری کند. هیچ حرکت و سخنرانی هم بیرون از بند انجام نشود. سیل اخبار بود که از رادیو می گرفتیم. بچه های خبر حسابی درگیر بودند. اخبار را که می گرفتیم، با همه جزئیاتش برای بچه ها می خواندیم. اینکه فردا تشییع پیکرحضرت امام است. اینکه نماز را آیت الله گلپایگانی می خوانند و...  . عراقی ها برخلاف گذشته، این بار توی بندها کاری به کارمان نداشتند و گذاشتند تا چهل روز عزاداریمان را بکنیم. صدها ختم قرآن توی آن چهل روز نثار روح امام(ره) شد. تمام دکلمه ها و سرودها و مداحی ها را از رادیو می گرفتیم و عیناً بچه ها آنها را تمرین و اجرا می کردند. یکی دو بار هم خود بچه های سرود را آوردیم تا از رادیو سرود را بشنوند و بهتر اجرا کنند. اولین سرودی که بچه ها بعد از فوت امام (ره) خواندند، همان سرود معروف (دریغا ای دریغا ای دریغاخدایی سایه ای رفت از سر ما) بود. توی آن چهل روز، شاید روزانه شش هفت ساعت رادیو می گرفتیم و مثل خبرنگارها رپرتاژ وگزارش لحظه به لحظه داشتیم.

نور امید دوباره وقتی توی دل بچه ها روشن شد که مجلس خبرگان، حضرت آقا را به عنوان رهبر اعلام کردند. توی سخنرانی ها و جلسات اردوگاه هم دائم این جانشینی اعلام می شد. وصیت نامه امام(ره) را هم که رادیو روزی چهار پنج نوبت پخش می کرد می گرفتیم و کامل نوشته اش را داشتیم. قبل از خواندن هر بخش خبری، یک فراز از وصیت نامه را هم می خواندیم که واقعاً توی روحیه بچه ها اثر گذار بود. توی آن مدت تمام دنیایمان شده بود امام (ره). چشم ها معمولاً پر از اشک بود. من خودم خیلی گریه می کردم. نمی تواسنتم جلوی خودم را بگیرم، مخصوصاً موقع گرفتن خبر ها، عواطف و احساسات بی تابم می کرد. یادم است یک دفعه وقتی موقع خبر داشتم گریه می کردم؛ آقا مرتضی جوکار آمد دست انداخت دور گردنم و حرفی بهم زد که خیلی به دلم نشست. آقا مرتضی خبر ها را می گرفت و برای کاتب ها می خواند، از آن بچه های مخلص و با مرام بود. چند سالی هم سنش از من کم تر بود. بهم گفت «آقا لطف الله، باید بپذیریم که امام دیگه رفت. باید به جای گریه کردن سعی کنیم ویژگی های امام رو به یادگار، همراه خودمون داشته باشیم.»

 نقل از کتاب دوره درهای بسته خاطرات حاج لطف الله صالحی


[ سه شنبه 15 خرداد 1397 ] [ 01:39 ق.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]


روایتی از آخرین دقایق زندگی مرحوم حاج علی اکبر ابوترابی پدر آزادگان


   باد شدیدی می‌وزید و محاسن حاج آقا را تکان می‌داد. صحنه عجیبی بود. مانده بودیم چه کار کنیم. گاهی به سراغ حاج عباس آقا می‌رفتیم و دوباره دیوانه‌وار به سمت ماشین برمی‌گشتیم.

 

بیست و هفتم ماه صفر سال ۷۹ بود که به قصد حضور در مراسم ۲۸ صفر در حسینیه قزوینی‌های مشهد، از قزوین حرکت کردیم. شب را در سمنان خوابیدیم و حدود ساعت ۹ صبح بیست و هشتم بود که به سمت دامغان در حال حرکت بودیم که در سمت چپ جاده، آیت‌الله حاج عباس آقای ابوترابی، پدر سیدعلی اکبر آقا را دیدیم که قدم می‌زدند.اول شک کردیم که ایشان باشد. حدود۲۰۰، ۳۰۰ متری جلو رفته بودیم که دنده عقب گرفتیم و مطمئن شدیم که ایشان، حاج آقای ابوترابی هستند و در چند متری ایشان هم یک دستگاه پیکان سواری پژویی سفید رنگ پارک شده بود.

راننده ما (مجید آقا) دور زد و نزدیکی‌های حاج عباس آقا پارک کرد و پیاده شدیم.

پرسیدیم: حاج آقا! اینجا کنار جاده چه کار می‌کنید؟

حاج عباس آقا فرمودند: بنزین تمام کرده‌ایم و منتظریم که برایمان بنزین بیاورند؛ حاج علی‌اکبر آقا هم توی ماشین خوابیده‌اند.

گفتیم: حاج آقا! گالن بدهید ما برویم برایتان بنزین بیاوریم.

فرمودند: نه، دو نفر همراه داشتیم که ظرف چهار لیتری برده‌اند تا بنزین بیاورند.

گفتیم: اجازه بدهید ما که ماشین داریم، برویم بنزین بگیریم و برایتان بیاوریم.

فرمودند: نه، شما زحمت نکشید، بچه‌ها‌ خیلی وقت است که رفته‌اند بنزین بگیرند و احتمالاً همین حالاها می‌رسند.

ما به طرف ماشین حاج آقا رفتیم. آقا سیدعلی اکبر روی صندلی عقب ماشین دراز کشیده و خوابیده بودند؛ اما آنقدر خواب ایشان سبک بود که بر اثر خش خش کفش‌های ما روی سنگ‌ها و خاشاک، سریع از خواب بیدار شدند.

رفتیم جلو حال و احوالی کردیم و گفتند: من دیدم تا بچه‌ها‌ بروند و بنزین بیاورند، زمانی طول می‌کشد... گفتم اینجا دراز بکشم و چشم‌هایم را گرم کنم.

ما که از ماشین پیاده شدیم، فلاکس چایی را پایین آورده و چند تا چایی ریختیم. به حاج عباس آقا تعارف کردیم اما وقتی می‌خواستم برای سیدعلی اکبر آقا ببرم، حاج آقا فرمودند: ایشان روزه هستند، نبرید!

گفتیم: حاج آقا! ما می‌ایستیم که با هم برویم و همسفر شویم.

ایشان هم قبول کردند و گفتند: باشد.

هفت، هشت دقیقه‌ای نگذشته بود که آن دو آزاده‌ای که رفته بودند بنزین تهیه کنند، آمدند. بنزین را توی باک ریختیم و آماده حرکت شدیم.

حاج سید عباس آقا هر وقت همراه فرزندشان سوار ماشین می‌شدند، معمولاً در کنار آسید علی اکبر آقا و جلو می‌نشستند؛ اما نمی‌دانم چطور شد که به هنگام حرکت، حاج عباس آقا عمامه و عبا را درآورده و روی صندلی عقب و دقیقاً پشت راننده،‌ یعنی آسیدعلی اکبر آقا نشستند و آن دو نفر دیگر یکی کنار حاج آقا و یکی هم جلو نشستند و حرکت کردیم و قرار گذاشتیم که در اولین پمپ بنزین در مسیر بایستیم و را بنزین بزنیم.

نزدیکی‌های دامغان به پمب بنزین که رسیدیم ایستادیم و هر دو باک‌هایمان را پُر کرده و حرکت کردیم. حاج آقا از جلو راه افتادند و ما از پشت سر.

به کمربندی سبزوار- نیشابور که رسیدیم و قاعدتاً با توجه به اینکه گنجایش باک هر دو ماشین یکی بود، می‌بایست دوباره بنزین می‌زدیم. ضمن اینکه آنجا سؤال کردیم و گفتند تا نیشابور پمپ بنزین دیگری وجود ندارد؛ پس حتماً باید در همان پمپ بنزین، بنزین می‌زدیم.

منتظر بودیم که ماشین حاج‌آقا با سرعت از مقابل ما گذشت و هر چه چراغ دادیم حاج آقا نایستاد و رفت؛ ‌ولی ما چراغ راهنما زده و رفتیم پمپ بنزین و گفتیم طوری حرکت کنیم که اگر حاج آقا بین راه دوباره بنزین تمام کردند، ما بتوانیم به آنها بنزین برسانیم.

پمپ بنزین خیلی خلوت بود. سریع حرکت کردیم. با سرعت هم رفتیم که به حاج آقا برسیم؛ ولی آنها را نمی‌دیدیم. البته دو طرف جاده را هم مرتب نگاه می‌کردیم چرا که احتمال می‌دادیم ماشین ایشان دوباره بنزین تمام کرده و کنار جاده منتظر ما باشند.

حدود ۵۰ کیلومتری رفتیم که از دور نمای یک پمپ بنزین را دیدیم و به مجید آقا گفتم سرعت را کم کن که حاج آقا حتماً باید اینجا و در حال بنزین زدن باشد. به نزدیکی‌های پمپ بنزین که رسیدیم دیدیم پمپ بنزین تازه تأسیس است و هنوز دستگاه نازل را نصب نکرده‌اند. از کنار ساختمان پمپ بنزین که گذشتیم، دیدیم سمت چپ جاده تصادف شده و یک خودرو واژگون شده و کنار جاده افتاده است.

به مجید آقا گفتم: احتمالاً حاج آقا رفته و از ما جلوتر است، حالا که عقب هستیم بایستیم و به تصادفی‌ها کمک کنیم. شاید نیازمند کمک ما باشند. مجید آقا دنده عقب گرفت و ایستادیم. ‌چشم‌مان به یک پیکان افتاد که مچاله شده بود و هیچ چیز معلوم نبود و اصلاً هم در این شرایط ذهن ما به این سمت نمی‌رفت که آن ماشین، ماشین حاج آقا باشد.

دو تا سه خودرو هم ایستاده بودند که آنها هم تازه رسیده بودند و نمی‌دانستند که چه کار کنند.

پمپ بنزین سمت چپ جاده بود و تصادف سمت راست اتفاق افتاده بود و یک خودرو تریلی هم وسط جاده بود. ماشینی هم که تصادف کرده بود افتاده بود توی بیابان. ما تصادف را رد کردیم و همه‌اش به دنبال ماشین حاج آقا بودیم که ایستادیم و به عقب برگشتیم. در آینه دیدم که چرخ ماشین که تصادف کرده است هنوز می‌چرخد. زدیم کنار و پیاده شدیم. دیدیم بله، ماشین حاج آقاست!

به ماشین که رسیدیم زدیم به سرمان و بلافاصله رفتیم بالای سر آسید علی اکبر آقا که هنوز پشت فرمان بودند. پاهایشان گیر کرده بود توی ماشین و نیم تنه‌ ایشان افتاده بود بیرون از ماشین و در ماشین هم از جا کنده شده بود. بلافاصله من نبض ایشان را گرفتم. بدنشان هنوز داغ داغ بود؛ اما اصلاً نبض‌شان نمی‌زد و انگار ساعت‌هاست که نفس نمی‌کشند.

به دنبال آسید عباس آقا گشتیم. دیدیم ایشان پرت شده و با فاصله زیادی از ماشین افتاده بودند و ایشان هم تمام کرده بودند که عبایشان را رویشان کشیدیم و دوباره برگشتیم سراغ ماشین.

در همین فاصله افرادی به کمک آمده و آن دو نفر همراه حاج آقا را که شدیداً زخمی شده بودند، از ماشین پیاده کرده و گذاشتند کنار جاده.

ما دیدیم که حاج آقا و سیدعلی اکبر آقا به شهادت رسیده‌اند و کاری از دست ما بر نمی‌آید؛ لذا «سید جواد آبفروش» را گذاشتیم بالای سر جنازه‌ها‌ و ما هم آن دو مجروح را سوار کرده و تصمیم گرفتیم که سریعاً آن‌ها را به نیشابور برسانیم.

حرکت که کردیم گوشی‌های موبایل آنتن نمی‌داد. مقداری که جلو رفتیم از جیب یکی از مجروحان (آقای دهقان) دفترچه‌شان را در آورده و در داخل آن شماره‌ ستاد آزادگان را پیدا کردیم و تماس گرفتیم و ماجرای رحلت حاج آقا را برایشان گفتیم.

آن‌ها اصلاً باور نمی‌کردند و فکر می‌کردند ما داریم شوخی می‌کنیم و یا دروغ می‌گوییم. وقتی دیدیم باور نمی‌کنند شماره‌مان را دادیم و گفتیم تماس بگیرید.

از طرفی روز ۲۸ صفر و حدود ۲۰۰۰ نفر از قزوینی‌ها که به مشهد رفته بودند، در حسینیه قزوینی‌های مشهد منتظر حاج آقای ابوترابی بودند که برای نماز و سخنرانی به آنجا بروند؛ لذا به حسینیه قزوینی‌ها هم زنگ زدیم که به آن‌ها هم خبر بدهیم. در همین حال از ستاد آزادگان، دفتر مقام معظم رهبری و خیلی جاهای دیگر با ما تماس گرفته و از وضع حاج آقا و حادثه می‌پرسیدند. همه هم نگران بودند.

به نیشابور که رسیدیم بلافاصله دو مجروح همراه حاج آقا را به بیمارستان رساندیم که همزمان بچه‌ها‌ی ستاد آزادگان نیشابور هم به بیمارستان رسیدند و به کمک ما آمدند؛‌ البته ستاد آزادگان تهران به آنها خبرداده بودند که به بیمارستان بیایند و در صورت صحت موضوع، مراتب را به آن‌ها اطلاع دهند. چند ساعتی گذشت که جنازه‌ها‌ را با آمبولانس به سردخانه نیشابور آوردند و با توجه به اینکه قزوینی‌های مستقر در مشهد موضوع را با خبر شده بودند، سیل جمعیت بود که به نیشابور سرازیر شده و در آنجا عاشورایی برپا شده بود که اصلا نمی‌توان عظمت آن را تشریح کرد.

همه گریه می‌کردند و به سر خود می‌زدند. صدای شیون و زاری به آسمان بلند بود. جالب است که هیچکس با هیچکس حرف نمی‌زد. یعنی هنوز هم علی رغم اینکه جنازه‌ها‌ جلوی چشمان‌مان بود، هیچکس نمی‌خواست باور کند که این دو عزیز را از دست داده‌ایم.

وقتی به سردخانه رسیدیم، اصلاً باور نمی‌کردیم این جنازه‌ها‌ متعلق به حاج آقای ابوترابی و پدر بزرگوارشان باشد. زبانمان بند آمده بود و توان صحبت کردن با هم را هم نداشتیم و فقط مثل آدم‌های دیوانه و لال به همدیگر نگاه می‌کردیم و به خودمان جرأت نمی‌دادیم که باور کنیم، این جنازه‌ها‌ مربوط به ایشان هستند.

باد شدیدی می‌وزید و محاسن حاج آقا را تکان می‌داد. صحنه‌ عجیبی بود. مانده بودیم چه کار کنیم. گاهی به سراغ حاج عباس آقا می‌رفتیم و دوباره دیوانه‌وار به سمت ماشین برمی‌گشتیم و دست به آسیدعلی اکبر آقا می‌زدیم و دوباره همین کار را تکرار می‌کردیم.

به ماشین که نگاه کردیم، مطمئن شدیم که به هنگام تصادف، قطره‌ای بنزین در باک ماشین حاج آقا نبوده است؛ چون آن تصادفی که ما دیدیم، اگر ماشین بنزین داشت، منفجر شده و همه‌ سرنشینان آن از بین می‌رفتند.

سیدآزادگان،حجت‌الاسلام والمسلمین، سیدعلی‌اکبر ابوترابی‌فرد، زاده شهر مذهبی و تاریخی قزوین یکی از فرزندان بزرگ و تاثیرگذار ایران اسلامی، در طول حیات پر برکت خویش بوده که در طول اسارتش در زندان‌های رژیم بعث عراق، هدایت و مدیریت اسرای جنگ تحمیلی را بر عهده داشته است.

 


[ سه شنبه 15 خرداد 1397 ] [ 01:18 ق.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]



دعای روز هجدهم ماه مبارک رمضان

دعای روز هجدهم ماه مبارک رمضان

بسم الله الرحمن الرحیم
اللهمّ نَبّهْنی فیهِ لِبَرَكاتِ أسْحارِهِ ونوّرْ فیهِ قلبی بِضِیاءِ أنْوارِهِ وخُذْ بِكُلّ أعْضائی الى اتّباعِ آثارِهِ بِنورِكَ یا مُنَوّرَ قُلوبِ العارفین.

خدایا آگاهم نما در آن براى بركات سحرهایش و روشن كن در آن دلم را به پرتو انوارش و بكار به همه اعضایم به پیروى آثارش به نور خودت اى روشنى بخش دلهاى حق شناسان.


[ یکشنبه 13 خرداد 1397 ] [ 01:39 ق.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]


امام خمینی (ره), رحلت امام خمینی(ره), سالگرد ارتحال امام خمینی(ره)

اردیبهشت، تقرهفته ای یکی دو بار خبر امام (ره) را داشتیم اما به خرداد که رسیدیم روز به روز شد. خبر ها را به بچه ها می دادیم. این که امام (ره) چه بیمارستانی بستری اند. چقدر مردم جمع شده اند توی خیابان ها و مراسم دعا گذاشته اند. تکایا و مساجد چه کار می کنند. توی اردوگاه هم کار بچه ها فقط شده بود دعا و زاری. «خدایا لااقل این یکی رو از ما نگیر.» دیگر تابش را نداشتیم. توی ذهنمان انقلاب و ایران بدون امام (ره) اصلاً نمی گنجید. همه فکر و ذکر و برنامه هایمان شده بود امام (ره) و بیماری امام (ره). بچه های خبر حسابی مشغول بودند. دائم شیفت ها با هم جا به جا می شد و کاتب ها درگیر بودند. خبر های ساعت دو بعد از ظهر و دوازده شب را دائم داشتیم. اما پیش می آمد که خبر هشت صبح را هم می گرفتیم. روز سیزده خرداد، آمار ساعت ده صبح گرفته شد و همه بچه ها رفتند داخل بند ها که عراقی ها محرم آهنگران؛ مسئول ایرانی اردوگاه را صدا زدند. هر از گاهی که فرمانده عراقی قرار بود بیاید یا خبری چیزی بود، عراقی ها آقا محرم را صدا می زدند. اما این بار دیدم که آقا محرم وقتی از پیش عراقی ها برگشت، یک راست رفت سمت حاج آقا صالح آبادی و بعد هم آمد سراغ من. من از پشت پنجره داشتم نگاهش می کردم، توی دلم نگران هم شده بودم. از همان پشت پنجره آرام اشاره کرد بیا جلوتر. سرم را چسباندم به توری پنجره. بچه ها این جور موقع ها کلاس می گذاشتند و رعایت می کردند. مثلاً می دیدند مسئول اردوگاه با یکی از مسئولین بند ها کار دارد، خودشان می رفتند آن طرف تر و اصلاً گوش نمی کردند. در همین حال هم اگر به کسی شک می کردند؛ حتی از دست شویی رفتن و طولانی شدن زمان آن هم آمار داشتند.

خلاصه این که آقا محرم خیلی آرام گفت «لطف الله وقتی آمار گرفتند ورفتیم تو، سریع برو رادیو رو بگیر.» یک دفعه دلم هری ریخت پایین. گفتم «مگه بهت چی گفتن؟» گفت «تو برو بگیر بهت می گم.» بعدش برایم گفت که عراقی ها بر خلاف همیشه، کمی منطقی تر برخورد کرده بودند. آقا محرم گفت فرمانده اردوگاه ازش پرسیده «اگه یه اتفاق بزرگ براتون بیفته مثلاً یکی از رهبرای بزرگتون فوت کرده باشه فکر می کنی اسرا چه کار می کنن؟» عراقی ها خبر نداشتند که ما اخبار لحظه به لحظه را داریم. آقا محرم هم به روی خودش نیاورده بود و گفته بود «خب فرق می کنه، تا کی باشه؟» گفتند «مثلاً رئیس جمهورتون یا مثلاً رهبرتون.» آقا محرم گفته بود «خب خیلی ناراحت می شیم. اینا رهبرامون هستن.» توی رابطه با ما، عراقی ها آن اواخر خیلی پیشرفت کرده بودند. اوایل خیلی راحت می گفتند باید بگویید درود بر صدام و به رهبران ما توهین می کردند. اما آن اواخر خیلی با احتیاط رفتار می کردند و کلی مقدمه چیدند تا در آخر به آقا محرم گفتند «شما باید آمادگی فوت سید خمینی رو داشته باشین و اسرا رو هم آماده کنین. هر انسانی به هر حال فوت می کنه. تو باید تعهد بدی که کسی شلوغ نکنه. خود زنی نکنه.»

بعد از حرف آقا محرم فقط منتظر بودم تا در بندها را ببندند و برویم سر وقت رادیو.

خود آقا محرم داخل بند دیگر طاقت نیاورد و شروع کرد به گریه کردن. من و محسن رفتیم سراغ رادیو و بردیمش سمت حمام. طبق معمول من رفتم داخل و محسن بیرون نشست. ساعت ده ونیم یازده صبح بود. موقع خبر نبود. دلم مثل سیر و سرکه می جوشید. تا رادیو را بازش کردم، دیدم مارش عزاست. چند لحظه بعدش هم همان اطلاعیه « روح پر فتوح و ملکوتی امام به ملکوت اعلی پیوست.» را خواند. یک دفعه شل شدم. با اینکه از قبل با حرف آقا محرم کمی آمادگی اش را داشتم، اما باز وقتی از رادیو با آن جو و فضایی که ایجاد شده بود شنیدم، اصلاً بریدم. دائم با دست روی سرو صورتم می زدم و می گفتم « وای حالا ما باید عزای امام رو بگیریم؟ اصلاً بعد از این انقلاب چی میشه؟» اما خیلی زود خودم را جمع و جور کردم. برعکس قطعنامه که دستم راه نمی رفت و به زور می نوشتم، این بار انگار کسی هول بدهد این دست را، دستم خودش می نوشت. هر چه خوانده می شد را تند تند می نوشت. ولی کاغذ خیس اشك می شد، روی یک برگه دو خط می نوشتم. کاغذ خیس خیس می شد، کاغذ را می انداختم کنار یک کاغذ دیگر، باز آن کاغذ هم همین طور. باید سریع می نوشتم و می آمدم بیرون. آقا محرم گفته بود «فقط ببین صحت داره یا نه؟ همین.» اما بیست دقیقه طول کشید تا توانستم همان یک پیام را بنویسم. از داخل حمام که آمدم بیرون دیدم غیر از محسن، آقا محرم آهنگران و علی آقا بلال زاده معاون آقامحرم هم ایستاده اند و همین جور نگاه می کنند. من بی اختیار اشک می ریختم و آن ها هم دیگر اصلاً نپرسیدند که چی شده؟ محرم زد توی سر خودش، علی بلال زاده و محسن هم همین طور. اما محرم خیلی زود خودش را جمع کرد و گفت «بچه ها بی تابی نکنین، باید قضیه رو یه جور جمع کنیم، ما این جوری بی تابی بکنیم بچه های دیگه چی؟» هنوز هم از بچه ها کسی چیزی نفهمیده بود. خود عراقی ها هم نه رادیوشون را باز می کردند و نه چیزی می گفتند. با هم رفتیم خدمت حاج آقا صالح آبادی. حاج آقا صالح آبادی وقتی تایید خبر را از جانب ما شنید ساکت شد و چند دقیقه هیچ چیز نگفت. زمان، انگار وزن پیدا کرده بود. سنگین شده بود. به این سادگی نمی گذشت. مثل همان وقت هایی که اوایل اسارت برای بازجویی می بردند و یک دقیقه اش به اندازه یک ساعت می گذشت. بعد از چند دقیقه که به اندازه چند ساعت گذشت گفت «همه طلبه و مسئولین بند ها رو جمع کنین و بگین جلسه فوری داریم.» ما آمدیم بیرون. بچه ها از حال و روزمان چیز هایی فهمیدند؛ اما خودمان خبر را ندادیم. گذاشتیم تا خود حاج آقا جمشیدی و حاج آقا صالح آبادی خبر را بدهند. جلسه توجیهی روحانی ها و مسئولین گذاشته شد و برایشان گفتند که اسرا دعوت به آرامش شوند چون اگر شلوغ شود عراقی ها مداخله می کنند. ....
نقل از کتاب دوره درهای بسته خاطرات حاج لطف الله صالحی

[ یکشنبه 13 خرداد 1397 ] [ 01:03 ق.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]


تلاش برای انتقال از اردوگاه

از وقتی که تعدادی از بچه ها را به اردوگاه های دیگر منتقل کردند علی نیز در این فکر بود که بتواند به اردوگاه دیگری منتقل شود شاید بار دیگر دوستان خود را ببیند. علی بعد از رفتن دوستانش احساس غربت و تنهایی می کرد. رنج اسارات با غم جدایی همراه شده بود. علی متوجه شده بود که قرار است تعدادی از بچه ها را مجددا از اردوگاه خارج کنند علی بطور مخفیانه وارد آسایشگاهی شده بود که تصور می کرد انتقالی ها از آن آسایشگاه می باشد.  سربازی به نام عدنان متوجه شده بود که علی آسایشگاه خود را تغییر داده است . روز ضرب و شتم عدنان فرصت را غنیمت شمرده و علی را در آن وانفسا گیر آورد ه و در انتهای تونل او را مجبور می کند که مجددا برگردد و یک بار دیگروارد تونل شده و ضربات کابل را تجربه کند. سرانجام علی در همین آسایشگاه موفق می شود که اسم خود را در لیست افراد منتقل شده قرار دهد و از موصل دو به رمادیه یک (کمپ 6) منتقل می شود. اگرچه این انتقال چیزی نبود که علی به دنبال آن می گشت. عراقی ها تصور می کردند با این انتقال وحدت اردوگاه موصل دو را برهم می زنند. این انتقال در فروردین 63 اتفاق افتاد و تا سال 67 به طول انجامید..

تفاوت رودمادیه با موصل

موصل به دلیل یکپارچگی شکل دیگری داشت. همه از ساعت 8 صبح آزاد می شدند و تا ظهر برای انجام کارهای شخصی فرصت داشتند. از ساعت دو تا بعد از ظهر هم چنین فرصتی در اختیار اسرا بود. اما در رومادیه  شکل کار متفاوت بود. اردوگاه به سه قسمت (قاطع) تقسیم می شد. و هر قاطع داری دو طبقه وهر طبقه نیزدارای سه یا چهار آسایشگاه بود. فضای حیاط اردوگاه کوچک بود. لذا هر طبقه از قاطع یک ساعت و نیم در فضای آزاد بود . و در مجموع دو بار در روز چنین امکانی برای اسرا فراهم می شد که در محوطه اردوگاه کارهای شخصی خود را انجام دهند. از این نظر محدودیت ها در رومادیه بیشتر از موصل بود. تقریبا سه ساعت در روز آن هم در دو نوبت آزاد باش زده می شد. علی دهقان پیر اگرچه به عنوان گروه موسوم به اطفال به این اردوگاه آمد اما در روز تشکیل اردوگاه رومادیه دو (کمپ7) یا همان اردوگاه اطفال به این اردوگاه منتقل نشد و در رومادیه یک ماند. درواقع نه به دوستانش ملحق شد و نه به فضایی بهتر از موصل رسید. و این محدودیت و تحمل این فضا حدود 50 ماه به طول انجامید.

انجام مراسم خاص در رومادیه

با وجود همه محدودیت ها تا زمانیکه افراد موسوم به اطفال را به اردوگاه رومادیه دو نبرده بودند جو آسایشگاه در اختیار اسرای مذهبی بود. حتی اسرا هیچ تلاشی برای مخفی کردن مراسم خود نداشتند. نماز جماعت، دعای کمیل ،عزاداری محرم و..... به راحتی انجام می شد. تلاش عراقی ها برای برهم زدن این گونه مراسم بی نتیجه بود. اما با بردن اطفال چیدمان اسرا تغییر کرد و با این تغییر یک بار دیگر محدودیت ها آن هم به شکل بسیار سخت گیرانه تری بر اردوگاه حاکم شد. از این به بعد علی و دوستانش مجبور بودند همانند موصل برای اجرای مراسم خود نگهبان انتخاب کنند. مشکل دیگری که در رومادیه به نسبت موصل بود فضای کمتر اردوگاه بود. حیاط بزرگ موصل این امکان را می داد که تا سرباز بخواهد این مسیر طولانی را طی کرده و برگردد ، اسرا فرصت خوبی برای اجرای برنامه هایشان داشتند اما در رومادیه حیاط کوچک بود و سرباز مدام در حال حرکت. لذا نگهبانان باید با دقت بیشتری حرکت سرباز را زیر نظر می گرفتند و مراسم بچه ها بیشتر دچار وقفه می شد.. و البته گاهی هم سرعت آمدن سرباز باعث لو رفتن مراسم و قطع آن می شد. این جنگ و گریز حرکتی پایان ناپذیر در اردوگاه بود.

 

پذیرش قطعنامه 598

علی به همراه تعدادی از دوستانش در اوائل تیرماه 67 از رومادیه یک به کمپ 9 منتقل شده  چرا که اسرای آخر جنگ تعدادشان زیاد بود و بخاطر اسکان آن ها این نقل و انتقال انجام شده بود. علی در مورد خبر قبول قطعنامه چنین می گوید:« در یکی از روزهای گرم تیر ماه سال 67 مسوول آسایشگاه ما به همه بچه ها خبر داد که گفته می شود ایران و عراق با قبول قطعنامه 598 سازمان ملل به سوی آتش بس حرکت کرده و بزودی همه ما آزاد می شویم. ممسوول آسایشگاه می گفت که این خبر را از سرباز عراقی دریافت کرده ام. جنگ در حال پایان است. ما مات و مبهوت بودیم و نمی دانستیم که این خبر را باید چگونه تجزیه و تحلیل کنیم. اطلاعات ما در مورد ایران و اوضاع و احوال جبهه های نبرد و شرایط سیاسی کشور چندان زیاد نبود و همین مساله تجزیه و تحلیل را برای ما مشکل می کرد. بعضی ها ناراحت بودند و برخی خوشحال و این دوگانگی به نظر می رسید که در همه اردوگاه ها حاکم باشد.. به هرحال ما تابع شرایط تعیین شده از سوی مسوولین نظام و خصوصا حضرت امام بودیم. و خیلی زود با این قضیه کنار امدیم و قبول کردیم که برای ادای تکلیف به جبهه آمدیم و برای ادای تکلیف آتش بس را می پذیریم.»

 

زیارت در اسارت

زیارت کربلا قطعا یکی از شیرین ترین خاطرات برای اسرا بوده است. علی دهقان پیر در مورد زیارت کربلا چنین می گوید:« تا آنجا که به یاد دارم در زمستان سال 67به کربلا رفتیم. من اعتقاد داشتم که امام حسین علیه السلام نمی خواستند که ما بدون مزد از عراق برویم. لذا لطف ایشان شامل حال ما شد. کاروان مارا اول به نجف بردند تا به زیارت مولای متقیان حضرت علی علیه السلام برویم. من در حرم امام علی دچار لرزش خاصی شدم که ناشی از سرما نبود چرا که من در اردوگاه آنهم ساعت چهار صبح با آب سرد غسل زیارت کرده بودم و لی این سرما و لرزش را احساس نکرده بودم. در حرم امام علی و امام حسین و حضرت عباس علیهم السلام حالتی معنوی و لذتی روحانی به ما دست داد که هرگز چنین لذتی را در زندگی تا به امروز تجربه نکرده ایم...»

 

 

 

ارتحال حضرت امام

بعد از زیارت کربلا اسارت مسیر خود را ادامه می داد تا به خرداد سال 1368 رسید. علی دهقان پیر در مورد تلخترین خاطره دوران اسارت خود چنین می گفت:«چند شب قبل از فوت امام یکی از آزادگان عرب زبان از تلویزیون عراق دیده بود که تصویر امام را در بیمارستان نشان داده و بحث بیماری ایشان را از این طریق شنیدیم.

آن شب همه ناراحت بودند و دعا می کردند. آن شب همه ما خواب امام را به شکل های مختلفی دیده بودیم. دو سه روز بعد در حالی که ما مسوول گروه نظافت بودیم. دیدم که دو تن از بچه ها در گوشه ای گریه می کردندو به یک باره متوجه سکوت در اردوگاه شدم. همه ساکت بودند . سنگینی سکوت در اردوگاه کاملا محسوس بود و حتی عراقی ها هم متوجه این قضیه بودند و خود را مثل روزهای دیگر درگیر مسائل اردوگاه نمی کردند. همه اردوگاه غرق در ماتم بود و در عزای خورشید جماران اشک ها از دیده های اسرا جاری..... طی این چند روز عزاداری عراقی ها نه تنها سخت نمی گرفتند که گاهی به ما تسلیت هم می گفتند چرا که می دانستند در این شرایط توهین به حضرت امام ممکن بود به فاجعه ای غیر قابل جبران منجر شود.»

 

 

خبر خوش آزادی

علی در مورد چگونگی شنیدن خبر آزادی  می گفت:« دوسال از اتش بس گذشته بود . اسارت به شکل طبیعی روال خود را طی می کرد. . روز عاشورا ارتش عراق به کویت حمله کرد. تصور ما براین بود که با این اتفاق دیگر هیچ روزنه امیدی برای آزادی وجود ندارد. اما خدا می خواست که سرنوشت به گونه ای دیگر رقم بخورد. روز 24 مرداد ماه در حالیکه ما مشغول کارهای روز مره خود بودیم اطلاعیه ای از رادیو پخش شد و عنوان شد که بزودی اطلاعیه مهمی از طرف فرماندهی نظامی صادر خواهد شد. و دقایقی بعد نامه معروف صدام به رییس جمهور وقت ایران مرحوم آقای هاشمی خوانده شد. ما باور نمی کردیم اما خیلی زود مبادله آغاز شد. و 5 روز بعد از ورود اولین کاروان به ایران ما از اردوگاه خارج شدیم روز یک شهریور اسارت ما به پایان رسید.  در مرز خسروی با دیدن پرچم سه رنگ کشورمان اشک شوق ریختیم و آرزوی محال ورود به میهن را به لطف خدا محقق شده دیدیم.»

علی دهقان پیر روز سوم شهریور با سرافرازی کامل وارد بهبهان شد و مورد استقبال مردم قدر شناس بهبهان قرار گرفت.

بعد از اسارت با وجودی که همه شرایط برای جذب در وزارت نفت را داشت ترجیح داد که وارد سپاه شده و در این ارگان انقلابی خدمت کند. و در سال 84 با زنشسته شد.

علی سپس تحصیلات خود را ادامه داده و هم اکنون با مدرک کارشناسی در رشته حقوق به کار وکالت مشغول است.

در سال 73 ازدواج کرد که حاصل آن یک دختر و یک پسر می باشد.

علی دهقان پیر از اعضای مجمع آزادگان بوده و از خیرینی است که در فعالیت های هیات حضوری مستمر دارد.

حاج علی دهقان پیر 27 سال بعد از آزادی

 


[ شنبه 12 خرداد 1397 ] [ 02:41 ق.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]





دعای روز هفدهم ماه مبارک رمضان

دعای روز هفدهم ماه مبارک رمضان

بسم الله الرحمن الرحیم
اللهمّ اهْدِنی فیهِ لِصالِحِ الأعْمالِ واقْـضِ لی فیهِ الحَوائِجَ والآمالِ یا من لا یَحْتاجُ الى التّفْسیر والسؤالِ یا عالِماً بما فی صُدورِ العالَمین صَلّ على محمّدٍ وآلهِ الطّاهِرین.

خدایا راهنمائیم كن در آن به كارهاى شایسته و اعمال نیك و برآور برایم حاجت‌ها و آرزوهایم اى كه نیازى به سویت تفسیر و سؤال ندارد اى داناى به آنچه در سینه‌هاى جهانیان است درود فرست بر محمد و آل او پاكیزگان.


[ شنبه 12 خرداد 1397 ] [ 02:30 ق.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]
   با دعوت آقا مهدی حاجی زاده فرزندشهید قدرت الله حاجی زاده جمعی از آزادگان بهبهان در منزل ایشان حضور یافته و ضمن قرائت یک جز قرآن برای شادی روح آن مرحوم و منسوبین خانواده ، برای موفقیت آقا مهدی حاجی زاده نیز دعا نمودند.


http://uupload.ir/files/qk6a_%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B8%DB%B0%DB%B5%DB%B3%DB%B1_%DB%B2%DB%B2%DB%B2%DB%B4%DB%B3%DB%B1.jpg

http://uupload.ir/files/zkdn_%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B8%DB%B0%DB%B5%DB%B3%DB%B1_%DB%B2%DB%B2%DB%B2%DB%B6%DB%B1%DB%B1.jpg
http://uupload.ir/files/wshj_img-20180601-wa0012.jpg

http://uupload.ir/files/18sg_img-20180601-wa0010.jpg

http://uupload.ir/files/iyax_img-20180601-wa0021.jpg

http://uupload.ir/files/yl1_%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B8%DB%B0%DB%B5%DB%B3%DB%B1_%DB%B2%DB%B3%DB%B0%DB%B1%DB%B0%DB%B9.jpg

[ شنبه 12 خرداد 1397 ] [ 02:16 ق.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]


به همت هیات آزادگان بهبهان و با همکاری موسسه پیام آزادگان خوزستان ضیافت افطاری هیات آزادگان در شامگاه میلاد با سعادت کریم اهل البیت امام حسن مجتبی علیه اسلام در حسینه رزمندگان بهبهان برگزار شد.
در این ضیافت بعد از اقامه نماز جماعت به امامت حجت الاسلام یاسین نجاریان فرزنده آزاده و جانباز بزرگوار حاج محمد باقر نجاریان، حاج عبدالصمد صالح نژاد مسوول پیشین هیات ، ضمن تشکرو قدردانی از آزادگان که در دوره چهارساله خدمت با ایشان همکاری نموده بودند برای مسوول جدید هیات آرزوی توفیق و سرافرازی نمودند.
حاج عبدالصاحب بخردی مسوول جدید هیات نیز ضمن قدردانی از زحمات مسوول پیشین و حاج امیر قرایی دبیر هیات ، از همه عزیزان خواستند که در پیشبرد اهداف هیات ایشان را یاری نمایند.
در همین جلسه حاج علی دهقان پیر به عنوان دبیر جدید هیات به آزادگان معرفی شد.
دوره خدمتگزاری مسوولین هیات چهار سال می باشد.

http://uupload.ir/files/kgv7_img-20180601-wa0002.jpg


http://uupload.ir/files/8obd_img-20180601-wa0027.jpg


http://uupload.ir/files/nhby_%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B8%DB%B0%DB%B5%DB%B3%DB%B1_%DB%B2%DB%B0%DB%B5%DB%B6%DB%B5%DB%B9.jpg

http://uupload.ir/files/i6oz_%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B8%DB%B0%DB%B5%DB%B3%DB%B1_%DB%B2%DB%B0%DB%B5%DB%B6%DB%B0%DB%B9.jpg

http://uupload.ir/files/m49b_img-20180601-wa0030.jpg

http://uupload.ir/files/1yfm_img-20180601-wa0031.jpg

[ جمعه 11 خرداد 1397 ] [ 12:40 ب.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

تعداد کل صفحات : 119 :: ... 3 4 5 6 7 8 9 ...

درباره وبلاگ

نویسندگان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب