تبلیغات
آزادگان بهبهان

آزادگان بهبهان

azadegan-behbahan.jpg

بنام خداوند شور آفرین                           خداوند والفجر و فتح المبین

خداوند آنها که پرپر شدند                        شب آتش و خون کبوتر شدند

خداوند موسی ، خداوند نوح                    خداوند شبهای فتح الفتوح

بنام خدایی که نور آفرید                        شب حمله عشق و غرور آفرید

خداوند گردان قایق سوار                       خداوند شیران شب زنده دار

بنام خداوند حال و قدیم                         خداوند شبهای هورالعظیم

خداوند دستان ذکر و دعا                      خداوند مجنون خیبر گشا......

وبلاگ آزادگان بهبهان به یاری حق تلاش دارد در جهت ترویج فرهنگ شهادت و ایثار طبق سفارشات امام خمینی (ره) و بر اساس رهنمود های مقام معظم رهبری فعالیت نموده و  هیچ گونه وابستگی به جناح ها و گروهایی سیاسی موجود در کشور ندارد. یاد اوری خاطرات دوران با شکوه دفاع مقدس و بیان خاطرات عرفانی و غرور افرین آزادگان سرافرازو یاد اوری سخنان حکیمانه ی سید آزادگان مرحوم حاج آقا ابوترابی از اهداف اصلی این وبلاگ می باشد. امید است در این راستا پیشکسوتان خون و شهادت و ایثار مارا یاری نمایند. واسلام

مدیریت وبلاگ آزادگان بهبهان.

                                                          نظر یادتون نره


[ شنبه 30 خرداد 1394 ] [ 01:41 ب.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]



دعای روز بیست و ششم ماه مبارک رمضان

دعای روز بیست و ششم ماه مبارک رمضان

بسم الله الرحمن الرحیم
اللهمّ اجْعَل سَعْیی فیهِ مَشْكوراً وذَنْبی فیهِ مَغْفوراً وعَملی فیهِ مَقْبولاً وعَیْبی فیهِ مَسْتوراً یا أسْمَعِ السّامعین.

خدایا قرار بده کوشش مرا در این ماه قدردانـى شده وگناه مرا در این ماه آمرزیده وکردارم را در آن مورد قبول وعیب مرا در آن پوشیده اى شنواترین شنوایان.

[ دوشنبه 21 خرداد 1397 ] [ 03:14 ق.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]





دعای روز بیست و پنجم ماه مبارک رمضان

دعای روز بیست و پنجم ماه مبارک رمضان

بسم الله الرحمن الرحیم
اللهمّ اجْعَلْنی فیهِ محبّاً لأوْلیائِكَ ومُعادیاً لأعْدائِكَ مُسْتَنّاً بِسُنّةِ خاتَمِ انْبیائِكَ یا عاصِمَ قُلوبِ النّبییّن.

خدایا قرار بده در این روز دوست دوستانت و دشمن دشمنانت و پیرو راه و روش خاتم پیغمبرانت اى نگهدار دل‌هاى پیامبران.


[ یکشنبه 20 خرداد 1397 ] [ 03:13 ق.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]



http://uupload.ir/files/1p7y_ya09_img-20180520-wa0026[1].jpg

تشکیل اردوگاه تبلیغی

اردوگاه رمادیه دو یا به قول اسرا بین القفصین از روز اول به منظور تبلیغات علیه جمهوری اسلامی تشکیل شد. اسرایی که به نظر می رسید در سن کمی به اسارت در آمده اند اطفال نامیده شدند تا اردوگاهی به همین نام تشکیل شود و خبرنگاران دنیا جهت تهیه فیلم و خبر به این اردوگاه دعوت می شدندبه این منظور که ایران حقوق بشر را بعلت اعزام اطفال رعایت نمی کند.قبل از تشکیل این اردوگاه تعداد زیادی از نوجوانان ایرانی را در رومادیه یک جمع کردند و قضیه آن 23 نفر و ملاقات با صدام و حماسه جاویدان این نوجوانان و همچنین مصاحبه ماندگار و شجاعانه دو نوجوان اسیر ایرانی با خبرنگار هندی که که بدون حجاب به اردوگاه آمده بود و بعد از آن مصاحبه که به لطف الهی از طریق رسانه های گروهی دنیا به نمایش درآمد..... اردوگاه رمادیه دو تشکیل شد. نوجوانان اسیر در عملیات خیبر نیز یک قاطع از این اردوگاه را به خود اختصاص داده بودند. این اردوگاه چهار قاطع و هر قاطع داری 8 آسایشگاه بود.

امرالله در مورد این اردوگاه می گفت:

«در ابتدای ورود ما به رمادیه  برخلاف موصل از تونل وحشت خبری نبود. ما در اتوبوس تحلیل های مختلفی داشتم بعضی ها می گفتند که می خواهند برای تبلیغات ما را به ایران بفرستند!! و بعضی دیگر در این اندیشه بودند که حتما تبلیغات در کار است اما بعید است که عراق از 400 اسیر به یک باره بگذرد.. با ورود به رمادیه متوجه شدیم که از آزادی خبری نیست اما نسبت به تبلیغات تردیدمان برطرف شد و مطمئن شدیم که قصدشان تبلیغات بین المللی علیه ایران است.. ما را به قاطع دو بردند.من و گلرنگی و محسنی فردوازاد منش وغلامرضا شجاعی وارد آسایشگاه هفت شدیم.


آزمایش سخت در رمادیه

در این اردوگاه قرار بود آموزش هایی به اسرا داده شده و آن ها را برای اقدامات تبلیغی علیه ایران آماده کنند. امرالله در این باره می گفت:« هر روز صبح مارا جهت آموزش رژه نظامی به وسط اردوگاه می آوردند . به تدریج اعتراضات بچه ها گسترده تر شد. عراقی ها ما را به صلیب سرخ معرفی نکرده بودند. ما ماموران صلیب سرخ را از فاصله دور می دیدم فریاد می زدیم ، دست تکان می دادیم،  پارچه هایی را بلند کرده و تکان می دادیم تا شاید متوجه ما بشوند . ماموران صلیب سرخ بعد ها به ما گفتند که ما می دانستیم شما اینجا هستید حرکات شما را هم می دیدم اما اجازه ورود نداشتیم.

کم کم بچه ها تصمیم گرفتند که برای مقابله با اقدامات دشمن کاری انجام دهند. لذا تصمیم به اعتصاب گرفته شد.عاشورای سال 63 بود که بچه ها دست به اعتصاب زدند. بسیاری از بچه ها را به شکل جمعی یا انفرادی به درون حمام ها می بردند و آن ها را به شدت می زدند. همین آقای گلرنگی را بردند و به شدت زدند که مدت ها آثار آن ضربات بر بدنش نمایان بود..

اعتصاب ما نقشه های شومشان را برهم زد. اما بحث خبرنگاران و مصاحبه های تبلیغاتی تا آخر اجرا می شد. اگرچه هیچگاه این موضوع برای من به وجود نیامد.»

محرم در رمادیه دو

بحث محرم در عراق و عزاداری ها در همه اردوگاه محل درگیری بین اسرا و نظامیان عراقی بود.

امرالله ماجرای محرم در رمادیه دو را به این شکل توضیح داد:

«افسر عراقی در واکنش به عزاداری های ما برای امام حسین علیه السلام گفت :

:« فراموش نکنید شما برای ما گل نیاورده اید گلوله اورده اید جوانان ما را کشته اید.  اگر روزی بتوانید به آسمان بالا بروید و به ماه برسید می توانید در این اردوگاه سینه بزنید و عزاداری کنید!!! مردم کربلا هم خواستند عزادرای کنند و لی ما قیر داغ رویشان ریختیم و اجازه چنین کاری به آن ها ندادیم... سال 67 که ملازم عبدالسلام افسر استخباراتی به اردوگاه ما آمد همین حرف ها را به شکل دیگری تکرار کرد. که امام حسین عرب بوده و به شما ربطی ندارد. اصلا چرا شما قبل از عاشورا عزاداری می کنید؟؟

اما  ما در سال 63 بدون هیچ گونه نگهبانی و تدبیر خاصی شروع به عزاداری کردیم و به آن ها فهماندیم که به آداب و رسوم خود پایبندیم. چون آن سال در اعتصاب بودیم شرایط فرق می کرد اما در سال های بعد با برنامه ریزی خاص و قرار دادن نگهبان این کار را انجام می دادیم. و شور و هیجان خاصی را در بین خود ایجاد کرده بودیم.

پذیرش قطع نامه 598

یکی از مباحث بسیار مهم و چالش برانگیز در اردوگاه های عراق بحث پذیرش قراداد 598 بود امرالله در این باره می گفت:

« از طرق روزنامه های عراقی متوجه پذیرش قطع نامه 598 سازمان ملل شدیم. برایمان قابل هضم نبود همه افسرده و ناراحت بودیم بعضی ها گریه می کردند تا این که یکی از دوستان بزرگوار گفت چرا گریه می کنید اتفاقی نیفتاده امام به فرمان داد که به جبهه بروید از کشورتان،ناموستان  و انقلابتان دفاع کنید ما اطاعت کردیم امروزهم امام صلاح را در صلح می بیند و ما به عنوان یک پیرو ، یک ماموم باید اطاعت کنیم این معنی ولایت فقیه است. ما در هرصورت ادای تکلیف می کنیم.. به این ترتیب قضیه پذیرش آتش بس برای ما راحت تر شد و دانستیم که ما مکلف به ادای تکلیف هستیم .»

در سوگ خورشید جماران

از حوادث حزن انگیز و غمبار اسارت که بسیار هم تلخ بود بحث رحلت حضرت امام بود. امرالله درابن باره می گفت:

« یکی از بچه ها به نام افچنگی که در امور برق اردوگاه کار می کرد  و رفت و آمدی در بهداری داشت به ما خبر داد که امام بیمار است و از مردم خواسته شده که برای شفای امام دعا کنند. چند روز بعد از کنار آسایشگاه پنج می گذشتم که صدای گریه بچه ها را شنیدم در کنار آسایشگاه شش محمود رضا محستی فرد را دیدم به من گفت امرالله امام به رحمت خدا رفته.. من از شدت غم و اندوه کنار آسایشگاه شش به زمین افتادم. همه اردوگاه غرق در ماتم شد. احساس می کردیم که پشت و پناه خود را ازدست داده ایم . صدای گریه بچه ها به آن سوی سیم خاردار ها هم می رسید. روز بسیار تلخ و غم انگیزی بود. هیچگاه در اسارت چنین روز تلخی را تجربه نکرده بودیم. عراقی ها با دیدن حالت ما و شاید براساس دستوری که داشتند لحن و حرکات خود را تغییر دادند. از رادیو قران پخش می کردند و بعضی از سربازان با ما همدردی می کردند و سعی داشتند که ما را آرام کنند.. البته به نظر می رسید که در همه اردوگاه های عراق از ترس واکنش  اسرا این حالت به وجود امده بود.

وضعیت به شکلی بود که بچه ها در این چند روز درست و حسابی غذا نمی خوردند. غذایی که همیشه برای ما کم بود در آن چند روز اضافه هم می آمد.»

توفیقی که حاصل نشد

یکی از شیرین ترین خاطرات اسرا مربوط به زیارت کربلا و.. بود امرالله در مورد این مساله در اردوگاه رمادیه می گفت:

«در عاشورای سال 67 برخوردی با عراقی ها اتفاق افتاد و عقید  علی فرمانده اردوگاه دستور داد تابچه ها را به شدت زدند و چهل نفر از بچه های اردوگاه را به زندان بردند و ان شب وارد آسایشگاه شش که من انجابودم، شدند. ما یکی از مداحان معروف اردوگاه به نام جواد قندی. را مخفیانه به آسایشگاه شش آورده بودیم تا مراسم عزادری را برگزار کنیم. سربازی به نام حسین از قبل این مداح را شناسایی کرده بود.

در آن شب چند نفر را منجمله خودم را برای زدن انتخاب کردند مار را لخت کردند(پیراهن ما را بیرون اوردند) و شروع کردند یک به یک را می زدند. با مشت به فک بچه ها می زدند. یک نفر مانده بود که به من برسند که فرمانده اردوگاه گفت بس کنید. همه چیز داشت تمام می شد که به یک باره چشم حسین سرباز عراقی به جواد قندی افتاد و خطاب به فرماده اردوگاه گفت :«سیدی هذا بلبل خمینی» سربازان همه را رها کردند و پیراهن و زیر پوش جواد را از تنش بیرون آوردند  و رویش آب ریختند و با کابل به جانش افتادند. کابل گاهی دور کمر جواد می پیچید تمام بدنش را زخمی کرده بود کابل بر بدن خیس بیشتر اثر می کند. وقتی که بدن جواد به شدت زخمی و خون آلود شد او را رها کردند و رفتندو جواد جان ما را نجات داد .

در همان شب جاسوسی بین ما بود که برای ملازم عبدالسلام کار می کرد.. او اسامی افراد مورد نظر را نوشته  و به دشمن رسانده بود. بعد از این واقعه ماموران صلیب سرخ وارد اردوگاه شدند بچه ها ماجرا را بیان کردند. نمایندگان صلیب سرخ با دیدن بدن های زخمی اسرا چنان تحت تاثیر قرار گرفتند که یکی از آن ها گفت :«نامردم اگر برای شما کاری نکنم» مدتی بعد از گزارش صلیب سرخ به بغداد و شکایت از آن واقعه مامورانی از بغداد به اردوگاه ما آمدند و افراد کتک خورده آن شب را به بازجویی بردند و بعد از اثبات این ماجرا درجه سرهنگی فرمانده اردوگاه را گرفتند و او را به منطقه دور دستی تبعید کردند.. شاید این بهترین کاری بود که از یک نماینده صلیب سرخ در عراق دیده شد.»

بعد از این جریان از ما خواستند که به کربلا برویم اما اردوگاه با این نظر مخالفت کردند. قطعا ضرب و شتم آن شب و برخورد های قبل و بعد در این تصمیم دخیل بود. در میان بچه ها شایع شده بود که حاج آقا ابوترابی فرموده اندکه به کربلا نروید. در حالی که بعدا مشخص شد که بحث زیارت کربلا پیشنهاد حاج آقا ابوترابی بود. ما زمانی متوجه این ماجرا شدیم که دیر شده بود و براثر اتفاقاتی که در کربلا افتاده بود .... عراقی ها رفتن به کربلا را ممنوع کرده بودند. و به این ترتیب ما از یک توفیق بزرگ محروم شدیم.

 

بوی خوش آزادی

از امرالله صدقی پرسیده شد که چگونه از ماجرای آزادی یا خبر شدید و عکس العمل دوستان چه بود؟

امرالله گفت:« از اوایل مرداد ماه سال1369 شایعاتی در مورد آزادی بین اسرا پخش می شد که منشا آن سربازان عراقی بودند. ما اغلب باور نمی کردیم چرا که به دشمن اعتماد نداشتیم . اما  شنیدن ماجرای نامه صدام به مرحوم آقای هاشمی تقریبا همه را بر این باور داشت که بحث آزادی جدی است. قاطع پشتی ما تلویزیون داشتند و شادی آن ها باعث شد که ماهم باور کنیم کار تمام است و تبادل از موصل آغاز شده است.» امرالله و دوستانش درتاریخ30 مرداد  سال 69 ساعت تقریبا 9شب از اردوگاه خارج و روز 31وارد خاک ایران شدند و جهت قرنطینه اول به کرمانشاه و بعد به اصفهان برده شدند. ودر تاریخ 3شهریور ماه به بهبهان برده شدندو پس از گذشت بیش از 77 ماه اسارت با سرافرازی تمام به آغوش میهن اسلامی بازگشتند. امرالله   بعد از بازگشت  در مجتمع ایثارگران شهید عابد نژاد مشغول به تحصیل شد و موفق به گرفتن دیپلم در این مجتمع گردید..                                                       امرالله با وجودیکه می توانست در پالایشگاه نفت آبادان مشغول به کار شود به دلیل  شرایط خاص نظام تصمیم گرفت به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بپیوندد. او  بعد از استخدام در سپاه و قبولی در آزمون سراسری سال 77جهت ادامه تحصیل به تهران رفت. و مدرک کارشناسی خود را در رشته مدیریت بازرگانی از دانشگاه شهید بهشتی تهران گرفت و سپس در سال 88تصمیم به ادامه تحصیل گرفت و موفق به اخذ لیسانس حقوق از دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکز و سپس اخذ مدرک کارشناسی ارشد حقوق جزا از دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران شمال شد، سال75 ازدواج نمود و حاصل این ازدواج دو پسر است که اکنون در حال تحصیل هستند. ایشان هم اکنون از بازنشستگان سپاه پاسداران می باشد.

                                                                                    

                                                                                   


[ یکشنبه 20 خرداد 1397 ] [ 02:47 ق.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]

دعای روز بیست و چهارم ماه مبارک رمضان

دعای روز بیست و چهارم ماه مبارک رمضان


بسم الله الرحمن الرحیم

اللهمّ إنّی أسْألُکَ فیه ما یُرْضیکَ وأعوذُ بِکَ ممّا یؤذیک وأسألُکَ التّوفیقَ فیهِ لأنْ أطیعَکَ ولا أعْصیکَ یا جَوادَ السّائلین.

خدایا من از تو میخواهم در آن آنچه تو را خوشنود کند و پناه مى برم بتو از آنچه تو را بیازارد واز تو خواهم توفیق در آن براى اینکه فرمانت برم ونافرمانى تو ننمایم اى بخشنده سائلان

[ شنبه 19 خرداد 1397 ] [ 02:50 ق.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]

راهپیمایی روز جهانی قدس در بهبهان همانند همه نقاط ایران با شکوه خاصی در گرمای بالاتر از 50 درجه برگزار شد. مردم مومن و روزه دار بهبهان در پاسخ به ندای رهبر معظم انقلاب اسلامی در آخرین جمعه ماه مبارک رمضان به خیابان ها آمدندو بار دیگر بالبیک به رهیر انقلاب با آرمان های امام راحل بیعتی دوباره نمودند.
آزادگان بهبهان نیز با حضور چشمگیر خود در این راهپیمایی بزرگ شرکت کردند. و به ندای رهبر بزرگ خود لبیک گفتند.

http://uupload.ir/files/f2vg_img-20180608-wa0053.jpg

http://uupload.ir/files/s43r_img-20180608-wa0054.jpg

http://uupload.ir/files/zig_%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B8%DB%B0%DB%B6%DB%B0%DB%B8_%DB%B1%DB%B2%DB%B3%DB%B2%DB%B3%DB%B1.jpg

http://uupload.ir/files/9bm0_%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B8%DB%B0%DB%B6%DB%B0%DB%B8_%DB%B1%DB%B2%DB%B3%DB%B3%DB%B1%DB%B4.jpg

http://uupload.ir/files/rq5e_%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B8%DB%B0%DB%B6%DB%B0%DB%B8_%DB%B1%DB%B2%DB%B3%DB%B4%DB%B0%DB%B3.jpg

http://uupload.ir/files/uclm_%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B8%DB%B0%DB%B6%DB%B0%DB%B8_%DB%B1%DB%B2%DB%B3%DB%B7%DB%B3%DB%B0.jpg

http://uupload.ir/files/odao_img-20180608-wa0051.jpg

http://uupload.ir/files/nwtk_%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B8%DB%B0%DB%B6%DB%B0%DB%B8_%DB%B1%DB%B2%DB%B3%DB%B3%DB%B4%DB%B9.jpg
http://uupload.ir/files/djkz_%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B8%DB%B0%DB%B6%DB%B0%DB%B8_%DB%B1%DB%B2%DB%B3%DB%B3%DB%B4%DB%B1.jpg

http://uupload.ir/files/v5s2_%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B8%DB%B0%DB%B6%DB%B0%DB%B8_%DB%B1%DB%B2%DB%B3%DB%B3%DB%B5%DB%B8.jpg

http://uupload.ir/files/nqkc_%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B8%DB%B0%DB%B6%DB%B0%DB%B8_%DB%B1%DB%B2%DB%B3%DB%B3%DB%B3%DB%B7.jpg

http://uupload.ir/files/z5a7_img-20180608-wa0068.jpg

http://uupload.ir/files/gl9l_img-20180608-wa0049.jpg

http://uupload.ir/files/04es_img-20180608-wa0047.jpg

http://uupload.ir/files/mw4d_img-20180608-wa0065.jpg



[ شنبه 19 خرداد 1397 ] [ 02:23 ق.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]




اَللّـهُمَّ افْتَحْ لى فیهِ اَبْوابَ فَضْلِکَ وَاَنْزِلْ عَلَى فیهِ بَرَکاتِکَ وَوَفِّقْنى فیهِ لِمُوجِباتِ مَرْضاتِکَ وَاَسْکِنّى فیهِ بُحْبُوحاتِ جَنّاتِکَ یا مُجیبَ دَعْوَةِ الْمُضْطَرّینَ.


دعای روز بیست و دوم ماه مبارک

دعای روز بیست و سوم ماه مبارک رمضان

خداوندا در این روز درهای فضل وکرمت را به روی من بگشا و برمن برکاتت را نازل فرما وبر موجبات رضا وخشنودیت موفقم بدار ودر وسط بهشتهایت مرا مسکن ده, ای پذیرنده دعای پریشانان.




[ پنجشنبه 17 خرداد 1397 ] [ 02:50 ق.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]



روز قدس, روز قدس چه روزی است, راهپیمایی روز قدس

امام خمینی(ره)، آخرین جمعه ماه رمضان را «روز قدس»  نامیدند


 روز قدس, روز قدس چه روزی است,بیت المقدس

روز قدس

۱۶ مرداد سال 58 در حالی که کمتر از یک سال از انقلاب اسلامی ایران گذشته بود بنیانگذار جمهوری اسلامی در اقدامی هوشمندانه از مسلمانان جهان خواست تا آخرین جمعهٔ ماه رمضان را به عنوان «روز قدس» انتخاب کنند و در این روز همبستگی خود را در حمایت از «حقوق قانونی مردم مسلمان فلسطین» به نمایش بگذارند.

[ پنجشنبه 17 خرداد 1397 ] [ 02:24 ق.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]



k02e_اس-ام-اس-شبهای-قدر.jpg


التماس دعا


[ سه شنبه 15 خرداد 1397 ] [ 11:12 ب.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]


شبهای قدر ، شب قدر

ورود شبانة عراقی‌ها به آسایشگاه‌ها در لیالی قدر

همچون سال‌های گذشته با فرا رسیدن شب‌های قدر بچه‌ها در آسایشگاه‌ها برای اجرای برنامه‌های مذهبی و معنوی خود را آماده می‌كردند. در شب 19 رمضان یعنی اولین شب از لیالی قدر مراسم عزاداری اولین سرباز مظلوم اسلام حضرت علی(ع) از ساعت 9/30 دقیقه شب در آسایشگاه ما آغاز شد. اما آن شب سربازان دشمن سر ناسازگاری داشتند. سرگرد جدید اردوگاه كه بسیار خشن می‌نمود در بدو ورود خود سعی داشت از اردوگاه زهر چشم بگیرد. لذا به سربازان خود دستور داده بود كه جلو مراسم عزاداری را بگیرند، سربازان دائماً در پشت پنجره‌ها ظاهر می‌شدند و بچه‌ها را تهدید به تنبیه می‌كردند. به نظر می‌رسید كه تعداد سربازان در آن شب بیش از حد معمول بود. با وجود مزاحمت‌های سربازان مراسم شب 19 رمضان در بیشتر آسایشگاه‌ها برگزار شد. فردای آن روز در اردوگاه نیز مراسم عزاداری برقرار بود اما باز هم با جنگ و گریز!!! ولی با هر زحمتی كه بود بچه‌ها از تعطیل شدن مراسم جلوگیری كردند.


o9bj_135134903733-300x160.jpg

در شب 21 رمضان كه شب جمعه هم بود گویا سرگرد عراقی به سربازان خود دستور داده بود كه شبانه وارد آسایشگاه‌ها شوند و مخالفین را برای شكنجه بیرون آورند. آن شب در تمامی آسایشگاه‌ها نخست مراسم دعای كمیل برقرار بود در حالی كه تازه مراسم دعا تمام شده بود و بچه‌ها خودشان را برای مراسم دعای جوشن كبیر آماده می‌كردند. تعداد زیادی از سربازان وارد اردوگاه شدند. یك افسر عراقی نیز همراه آن‌ها بود. سربازان یكسره به طرف آسایشگاه 10 رفتند و به دستور آن افسر در را باز كردند و وارد آسایشگاه شدند. ورود شبانه به آسایشگاه در تمامی طول اسارت به ندرت انجام می‌شد زیرا عراقی‌ها كلاً از شب وحشت عجیبی داشتند. حتی اگر كسی به شدت بیمار می‌شد برای بردن او به درمانگاه مشكلات زیادی وجود داشت. اما آن شب مسئلة مراسم شب احیا برای فرمانده تازه وارد عراقی امری غیرقابل تحمل بود لذا چنین دستوری را صادر كرد. سربازان وارد آسایشگاه 10 شدند و پنج نفر از بچه‌ها منجمله آقایان ابوالقاسم محسنی و رامین تراز را كه هر دو از بچه‌های بهبهان بودند، از آسایشگاه بیرون آورده و به پشت درب ورودی اردوگاه كه مقر عراقی‌ها بود بردند. چشم‌های آن‌ها را بستند و آن طوری كه آقای محسنی می‌گفت: «خود سرگرد مزاحم ــ كه در آن شب با دشداش عربی در اتاق بود ــ با كابل بچه‌ها را می‌زد» البته ضرب و شتم از كنار آسایشگاه شروع شد اما اصل شكنجه در اتاق مخصوص بود. به دستور سرگرد بچه‌ها را در حالی كه چشم‌هایشان بسته بود از یك چوب بلند آویزان كردند به طوری كه در بعضی مواقع فك آن‌ها با زمین تماس كوچكی پیدا می‌كرد. آن‌گاه سرگرد مزاحم گاهی خودش كابل را به دست می‌گرفت و بر پاهای آن‌ها می‌كوبید و گاهی به سربازان دستور می‌داد. آقای محسنی می‌گفت: »ما زمانی از زیر شكنجه رهایی پیدا كردیم كه چند نفر دیگر را برای شكنجه آوردند!!!» عراقی‌ها بعد از آسایشگاه 10 به سراغ سایر آسایشگاه‌ها رفتند و از هر آسایشگاه چند نفر را به عنوان سهمیه برای شكنجه بیرون بردند. برای مثال وقتی بچه‌های‌ آسایشگاه 11 وضعیت بچه‌های 10 را دیدند مراسم را موقتاً تعطیل كردند اما در همان حال كه مراسم تعطیل بود سربازان وارد آسایشگاه شدند و چند نفر را انتخاب نمودند و برای شكنجه بیرون آوردند. بعد از این كه كار سربازان با آسایشگاه‌های 8 تا 14 به پایان رسید به سمت دیگر اردوگاه آمدند. در آسایشگاه ما هنوز مراسم دعا برقرار بود سربازان در را گشودند و وارد شدند و تعدادی را در همان آسایشگاه به باد كتك گرفتند و چند نفر را با خود بردند از جمله آقای سیدیعقوب كه در آن شب مصیبت نیز خوانده بود اما بعد از رفتن آن‌ها مراسم تعطیل نشد گویا در آن شب هیچ كدام از دو طرف قصد عقب‌نشینی نداشت تمامی آسایشگاه‌ها سهمیة خود را برای دریافت كابل‌‌های عراقی تقدیم كردند جنگ و گریز تا حوالی سحر‌گاه ادامه پیدا كرد. بچه‌های آسایشگاه ما را حوالی نیمه شب از شكنجه‌گاه آوردند و چقدر زیباست شلاقی كه به‌ خاطر عزاداری مولای موحدان بر پیكر انسان فرود آید. با وجود تمام محدودیت‌ها و اذیت و آزارهای سربازان احساس همة ما در آن شب این بود كه امیرالمؤمنین هنوز هم مظلوم است و ما باید بر این مظلومیت او بگرییم. چگونه است كه پس از 1400 سال هنوز نام علی و گریه بر علی بر اندام ستمگران لرزه می‌افكند گویا هنوز بنی‌امیه و بنی‌عباس بر بلاد اسلامی حاكم هستند و هنوز محبان علی باید در زیر شكنجه‌ها جان دهند تا عشق به مولای خود را تفسیر كنند. به هر حال مراسم احیای شب 21 رمضان نیز به پایان رسید در این شب علاوه بر مراسم دعا و نیایش بچه‌ها اقدام به خواندن نماز صد ركعتی نیز كردند. صبح روز بعد هر كسی كه وارد آسایشگاه می‌شد گمان می‌كرد كه اینان یك گردان عملیاتی هستند كه شب گذشته در عملیات شركت داشته‌اند و اینك خسته و كوفته به خواب رفته‌اند. مراسم شب 23 رمضان نیز مشابه با دو شب قبل بود باز هم جنگ و گریز اما به نظر می‌رسید كه دشمن متوجه شده است كه ما دست‌بردار نیستیم و از آویزان شدن و كابل خوردن باكی نداریم اگر آن‌ها نشنیده‌اند ما شنیده‌ایم كه در زمان خلفای بنی‌عباس مردم برای زیارت قبر امام حسین(ع) دست خود را تقدیم می‌كردند تا قطع شود اما زیارت قطع نگردد. ما نیز این علاقه را می‌خواستیم به دشمن اثبات كنیم كه این شكنجه‌ها مانع ابراز علاقة ما نخواهد شد. در شب 23 رمضان مراسم با نمازهای صد ركعتی شروع شد و سپس برنامة قرآن بر سر اجرا گردید و تا ساعت 12 به طول انجامید و از آن به بعد تا ساعت 1/30 دقیقه مراسم دعای جوشن كبیر در گوشه‌ای از آسایشگاه برگزار شد البته آن سال دعای جوشن كبیر به علت طولانی بودن هنوز جزو مراسم عمومی و كلی نبود اما در گوشه‌ای از آسایشگاه برگزار می‌شد و هر كس علاقه داشت شركت می‌نمود اما در سال‌های بعد به صورت عمومی اجرا می‌گشت. مراسم شب‌های قدر سال 65 باشكوه‌تر از سال قبل بود و این روال اسارت بود كه ما هر سال گامی به جلو برمی‌داشتیم و عراقی‌ها قدمی به عقب. سرانجام با رسیدن سحر بیست و سومین روز ماه رمضان مراسم آخرین شب از لیالی قدر به پایان رسید و به نظر من سربازان عراقی با شنیدن صدای اذان صبح نفس راحتی كشیدند. در این سه شب تعداد نگهبانان دشمن چند برابر شده بود و به قول یكی از سربازان كه می‌گفت: «چند شب است كه خواب درست و حسابی نداریم و دائماً در فشار سرگرد برای كنترل شما هستیم!!» آری زندانبانان بیشتر از زندانیان در فشارند و برای چه؟ خودشان هم نمی‌دانند!!

نقل از کتاب سال های اسارت اثر محمد جواد اسکافی


[ سه شنبه 15 خرداد 1397 ] [ 11:02 ب.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]











[ سه شنبه 15 خرداد 1397 ] [ 03:01 ق.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]



حضور و سخنرانی رهبر انقلاب در مراسم بیست‌ و نهمین سالگرد رحلت امام خمینی (رحمه‌الله)

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی عصر امروز (دوشنبه) در اجتماع پرشکوه، پرشور و پرمعنای انبوهِ بی‌شمار مردم قدرشناس در بیست‌ونهمین سالگرد عروج ملکوتی امام خمینی (رحمه‌الله)، با تشریح خصوصیات بی‌بدیل فردی و حکومتی امیر مؤمنان (علیه‌السلام) و شباهت‌های افتخارآفرین امام راحل عظیم‌الشأن با این خصوصیات نصرت‌بخش و عزت‌آفرین، به تبیین هفت محور اصلی الگوی رفتاری و مدیریتی خمینی کبیر در مواجهه با دشمنان و پیشبرد نظام اسلامی پرداختند و تأکید کردند: بعد از امام بزرگوار، همان راه و الگو را به دقت ادامه داده و خواهیم داد و به فضل الهی و با تکیه بر ایمان، استقامت و هوشیاری ملت و مسئولان، نقشه‌ی کنونی دشمن مبنی بر «فشار اقتصادی، فشار روانی و فشار عملی» را نیز ناکام خواهیم گذشت.

رهبر انقلاب اسلامی در این مراسم که رؤسای قوا، مسئولان کشور و سفرا و نمایندگان کشورهای خارجی نیز حضور داشتند، امام را «نماد انقلاب» خواندند و با اشاره به هم‌زمانی ایام شهادت حضرت امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) با سالروز رحلت رهبر کبیر انقلاب خاطرنشان کردند: شباهت‌های این پیرو صادق و حقیقی حضرت امیرالمؤمنین با آن پیشوای والا و بزرگ، مایه‌ی افتخار ملت ایران و امت اسلامی است و توجه به این شباهت‌ها، برای یافتن مسیر صحیح و آشنایی بیشتر با امام راحل (رحمه‌الله) مهم و مفید است.

ایشان مباحث مربوط به شباهت‌های امام بزرگوار با حضرت علی (علیه‌السلام) را در قالب سه سرفصل بیان کردند و در تشریح اولین سرفصل گفتند: در حضرت امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام)، دو خصوصیت به‌ظاهر متضاد وجود داشت؛ از یک طرف، «صلابت و ایستادگی و شدت» در برابر هر حرکت باطل و در برابر ظالمان و طغیانگران، و از طرف دیگر، «لطافت و رقت» در مواجهه با یاد الهی و همچنین در برابر مظلومان و محرومان و مستضعفان.

رهبر انقلاب اسلامی، ایستادگی حضرت علی (علیه‌السلام) در برابر معاویه، برخی از اصحاب قدیمی و آبرومند اما دنیاطلب و خوارج را نمونه‌هایی از صلابت آن حضرت دانستند و افزودند: از طرف دیگر این ولیّ بزرگ خدا در مقابل ایتام یا ضعفا، آن‌چنان از خود رقت و لطافت نشان می‌داد که انسان شگفت‌زده و دچار حیرت می‌شود.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با تأکید بر اینکه امام راحل نیز همین دو خصوصیت را داشتند، گفتند: امام خمینی از یک طرف در مقابل رژیم منحط و طاغوتی پهلوی، آمریکا، صدام متجاوز و حتی در برابر شاگرد و یار قدیمی خود که دچار رفتار برخلاف حق شده بود، همچون صخره‌ای مستحکم و کوهی استوار ایستاد اما در برابر پیام ارادت و فداکاری یک مادر شهید و در دفاع از مستضعفان و پابرهنگان دچار تأثر و رقت قلب می‌شد.

رهبر انقلاب اسلامی در تبیین دومین فصل از ویژگی‌های شگفت‌آور امیر مؤمنان به سه خصوصیت ظاهراً ناسازگار یعنی «اقتدار، مظلومیت و پیروزی نهایی» پرداختند.

ایشان با اشاره به مدیریت مقتدر حضرت علی (علیه‌السلام) در حکومت بسیار گسترده‌ی آن حضرت، افزودند: اراده‌ی پولادین، شجاعت، هنر نظامی‌گری، زبان قوی و منطق جذاب از جمله نشانه‌های بارز اقتدار امیر مؤمنان است.

ایشان، تهمت‌های ناجوانمردانه‌ی دشمنان و حسودان به پیشوای متقیان و رفتار زشت خواصِ دل‌به‌دنیاسپرده را از نشانه‌های مظلومیت آن حضرت خواندند و افزودند: این فشارهای بی‌پایان و مظلومیت عمیق، به‌حدی بود که آن امام صبورِ دریادل را به درددل با چاه وامی‌داشت.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای افزودند: با این‌همه، پیروزی نهایی در این مصاف طولانی و دشوار با امیر مؤمنان بوده است چرا که امروز نام و شخصیت و سیره و عدالت‌خواهی ایشان در آفاق عظیم و تاریخ بشر، برجسته و درخشان است اما یادی از دشمنان او نیست.

ایشان در تشریح شباهت‌های پیرو صدیق امیر مؤمنان یعنی رهبر کبیر انقلاب با این ویژگی‌های امام علی (علیه‌السلام) خاطرنشان کردند: امام خمینی نیز با اقتدار فوق‌العاده‌ی خود، یک حکومت طاغوتی و دیکتاتوری وراثتی را بعد از ۲ هزار سال ساقط کرد، آمریکا را به شکست کشاند و هدف طراحان جنگ تحمیلی یعنی ریشه‌کن کردن انقلاب و نظام اسلامی را با قدرت ناکام گذاشت.

رهبر انقلاب افزودند: امام خمینی درعین‌حال مانند پیشوایش مظلوم بود، و تبلیغات گسترده، مستمر و اهانت‌بار دشمنان و رفتار برخی افراد که از آن‌ها توقع نمی‌رفت، از نشانه‌های مظلومیت رهبر کبیر انقلاب بود، به‌گونه‌ای که نشانه‌های دلتنگی را می‌توان در لابه‌لای سخنان مستحکم و پرصلابت امام مشاهده و درک کرد.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای افزودند: امام راحل البته از ویژگی سوم امیر مؤمنان یعنی پیروزی نهایی نیز برخوردار بود که این پیروزی در استحکام و بقا و رشد و توسعه و پیشرفت نظام اسلامی به‌خوبی خود را نشان می‌دهد.

رهبر انقلاب خاطرنشان کردند: بسیاری از آرزوهای امام خمینی در زمان حیات پربرکت ایشان محقق شد و بسیاری از این اهداف بعد از عروج ایشان تحقق یافته که خودباوری، خودکفایی، پیشرفت علمی و فناوری، پیشرفت سیاسی و توسعه‌ی نفوذ ایران در غرب آسیا و شمال آفریقا از جمله‌ی آنها است.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در همین زمینه تأکید کردند: دیگر اهداف و آرمان‌های امام عزیزمان نیز باذن‌الله تحقق خواهد یافت و جمهوری اسلامی روزبه‌روز از اعتلا و عظمت بیشتر برخوردار خواهد شد.

ایشان تحرکات دشمنان را نه از سر اقتدار بلکه به علت دستپاچگی و آشفتگی دانستند و افزودند: ملت عزیز ایران بداند که دشمن از پیشرفت و عظمت و ایستادگی او، عصبی و آشفته است و با دستپاچگی حرکاتی را انجام می‌دهد.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای سخنان خود در اجتماع عظیم مردم در سالگرد ارتحال امام خمینی را با تشریح مشابهات جبهه‌ی دشمنان امیر مؤمنان با جبهه‌ی دشمنان رهبر کبیر انقلاب ادامه دادند.

ایشان افزودند: پیشوای عدالت‌خواهان با سه جبهه رویارو بود؛ «قاسطین» یعنی دشمنان بنیانی و مخالفان اصل حکومت او، «ناکثین» یا همان همراهان سست‌بنیاد و «مارقین» یعنی کج‌فهم‌ها و انسان‌های نادانی که سران‌شان خائن بودند اما خودشان به خیال تبعیت از قرآن در مقابل قرآن مجسم یعنی امیر مؤمنان ایستادند.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای افزودند: جبهه‌ی دشمنان و مخالفان امام راحل نیز ترکیبی از همین سه گروه بود؛ قاسطین یعنی آمریکا، رژیم صهیونیستی و وابستگان داخلی آن‌ها که با اصل جمهوری اسلامی دشمنی دارند، ناکثین یا عهدشکنان و همراهان سست‌کمربند که به علت خواسته‌های دنیایی در مقابل امام ایستادند و مارقین که با عدم درک موقعیت کشور و نفهمیدن جبهه‌بندی دشمنان، حقانیت حرکت امام را تشخیص ندادند.

ایشان منافقین را نمونه‌ای از مارقین خواندند که به علت خیانت رؤسایشان و جهل و فریب‌خوردگی بدنه، به دشمنی ناکام با امام پرداختند.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با اشاره به پیروزی امام خمینی در مقابل این سه جبهه افزودند: امروز هم همین سه گروه در مقابل میراث بزرگ امام خمینی یعنی جمهوری اسلامی صف‌آرایی کرده‌اند؛ این جبهه‌ی مختلط البته مشکلاتی به وجود می‌آورد و حرکت کشور را دشوار یا کُند می‌کند اما در جلوگیری از پیشرفت ملت، عاجز و ناتوان است.

رهبر انقلاب اسلامی در ادامه به تبیین الگوی رفتاری امام (رحمه‌الله) در طول ۱۰ سال حضور در رأس نظام جمهوری اسلامی پرداختند و هفت شاخص اصلی این الگوی رفتاری را بیان کردند.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، از «برخورد شجاعانه و فعال با دشمنان» به‌عنوان نخستین شاخص یاد کردند و گفتند: امام راحل در مواجهه با دشمنان هرگز منفعل نشد و همواره فعال و قدرتمند در مقابل آ‌‌ن‌ها ایستاد.

«پرهیز از هیجان‌زدگیِ ناشی از احساسات و خالی از عقلانیت»، دومین شاخصی بود که رهبر انقلاب به آن اشاره کردند و افزودند: تصمیم‌های امام، شجاعانه و درعین‌حال مبتنی بر محاسبات عقلانی بود.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای به سومین شاخص الگوی رفتاری امام اشاره کردند و گفتند: امام خمینی چه در دوران مبارزات و چه بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، همواره اولویت‌ها را رعایت می‌کرد و بر موضوع اصلی متمرکز می‌شد و هیچ‌گاه حواشی را وارد میدان کار خود نمی‌کرد.

ایشان «اعتماد به توانایی‌های مردم و به‌ویژه جوانان و خوش‌بینی به ملت ایران» و «بی‌اعتمادی و بدبینی به دشمن» را دو شاخص دیگر در رفتار امام برشمردند و تأکید کردند: امام بزرگوار یک لحظه به دشمن و پیشنهادهای آن اعتماد نکرد و دشمن را به معنی واقعی کلمه، دشمن می‌دانست.

رهبر انقلاب اسلامی، «اهتمام به همبستگی و اتحاد ملت و مردود دانستن هرگونه دودستگی و دوقطبی‌سازی در میان مردم» را از دیگر الگوهای رفتاری امام دانستند و درخصوص هفتمین الگوی رفتاری ایشان گفتند: امام خمینی به نصرت و وعده‌ی الهی، ایمان کامل داشت و معتقد بود که اگر کار برای رضای خدا باشد، هیچ‌گونه ضرری متوجه آن نخواهد شد.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در جمع‌بندی این بحث تأکید کردند: بعد از امام راحل، راه ایشان را دقیقاً دنبال کرده‌ایم و به لطف خداوند، از این پس نیز دنبال خواهیم کرد.

ایشان افزودند: به حول و قوه‌ی الهی، ما دچار انفعال و ضعف نمی‌شویم و در برابر زیاده‌خواهی و زورگویی دشمنان می‌ایستیم؛ هیجان‌زده و احساسی تصمیم نمی‌گیریم و به جای متن، وارد حاشیه‌ها نمی‌شویم؛ اولویت‌های خود را به توفیق الهی تشخیص خواهیم داد؛ به مردم و توانایی‌های آن‌ها به‌خصوص جوانان اعتماد خواهیم کرد اما به دشمن مطلقاً اعتماد نمی‌کنیم؛ مردم عزیزمان را از دودستگی و دوقطبی برحذر می‌داریم و به نصرت الهی اطمینان داریم و شک نداریم که ملت ایران با این ایمان و انگیزه و با این امید، قطعاً پیروز خواهد شد.

رهبر انقلاب اسلامی در ادامه‌ی سخنان خود به تشریح نقشه‌ی دشمن در مقطع فعلی پرداختند و با تأکید بر اینکه این نقشه بر سه محور «فشار اقتصادی، فشار روانی و فشار عملی» و با هدف سیطره بر کشور متمرکز است، گفتند: در این طراحی، فشار اقتصادی از طریق تحریم‌ها و جلوگیری از همکاری اقتصادی کشورها با ایران اعمال خواهد شد.

ایشان خاطرنشان کردند: آ‌ن‌ها برخلاف تبلیغات دروغین خود که می‌گویند هدف تحریم‌ها، حکومت ایران است، ملت را هدف گرفته‌اند تا با فشار به مردم، نظام اسلامی را به تسلیم در مقابل زورگویی‌ها وادار کنند اما دشمنان، نه ملت ایران را شناخته‌اند و نه نظام اسلامی را زیرا به فضل الهی و با تلاش مسئولان و همت مردم، آن‌ها در این بخش از طراحی خود، به‌کلی ناکام خواهند ماند.

رهبر انقلاب به محور دوم نقشه‌ی دشمن یعنی فشار روانی اشاره کردند و با مهم دانستن این محور، افزودند: دشمن در این بخش از طراحی خود درصدد است نقاط قوت نظام اسلامی و عناصر اقتدار ملی را به نقاط ضعف و چالش‌برانگیز تبدیل کند تا ملت ایران نسبت به این نقاط قوت بدبین و دلسرد شوند.

رهبر انقلاب اسلامی به‌عنوان نمونه، «پیشرفت‌های هسته‌ای» را یکی از نقاط قوت و افتخار فناوری و دانش کشور دانستند و گفتند: توانایی دانشمندان و متخصصان جوان کشور در تولید اورانیوم غنی‌شده‌ی ۲۰درصد، در شرایطی که طرف مقابل انواع شروط و مشکلات را برای تأمین اورانیوم ۲۰درصد جهت مصارف پزشکی مطرح کرده بود، نماد قدرت علمی و فناوری و یک نقطه‌ی قوت بزرگ ملی است که برای کشور مایه‌ی آبرو شد.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای افزودند: اکنون دشمن تلاش دارد تا با کار روانی و ریشه‌ای، این نقطه‌ی قوت ملی را به مسئله‌ای چالش‌برانگیز تبدیل و ملت را نسبت به آن بدبین کند.

ایشان «توانایی موشکی» را یکی دیگر از نقاط قوت و زمینه‌ساز «امنیت» کشور دانستند و افزودند: در دوران جنگ تحمیلی به‌دلیل آنکه ما سلاح دفاعی و توان موشکی نداشتیم، از شهرهای مرزی تا تهران، شبانه‌روز زیر آتش موشکی بودند اما اکنون با همت متخصصان جوان، ما به قدرت اول موشکی منطقه تبدیل شده‌ایم و دشمن می‌داند که اگر یک موشک بزند، با ده موشک پاسخ خواهد گرفت.

رهبر انقلاب اسلامی تأکید کردند: دشمن با یک عملیات روانی بر روی این نقطه‌ی قوت متمرکز شده است و متأسفانه عده‌ای هم در داخل، با او هم‌صدا شده‌اند.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، «عدالت‌خواهی بین‌المللی» و حمایت از ملت‌های مظلوم را یکی دیگر از نقاط قوت جمهوری اسلامی خواندند و گفتند: درحالی‌که حمایت از فلسطین و نیروی مقاومت در مقابل رژیم صهیونیستی و دفاع از استقلال و تمامیت ارضی کشورهای منطقه، مایه‌ی آبرو برای جمهوری اسلامی است، دشمن تلاش دارد تا آن را تحت عنوان «دخالت ایران در منطقه» به یک مسئله‌ی چالش‌آفرین تبدیل کند.

ایشان با اشاره به هم‌نوایی برخی عوامل داخلی با دشمن در این خصوص، افزودند: همین عوامل که چند سال پیش در تهران و در راه‌پیمایی روز قدس، شعار «نه غزه نه لبنان» سر دادند، موجوداتی حقیر و کمک‌کنندگان به جنگ روانی دشمن هستند و این مایه‌ی سرافکندگی آنها است.

رهبر انقلاب اسلامی به یک نمونه‌ی دیگر از عملیات روانی دشمن اشاره کردند و گفتند: بیگانگان و عده‌ای در داخل در تبلیغات خود این‌گونه وانمود می‌کنند که اگر ایران، شکل معیوبی از برجام را که درصدد تحمیل آن هستند، نپذیرد، جنگ خواهد شد؛ خیر، این حرف دروغ است.

رهبر انقلاب اسلامی همچنین با اشاره به برخی حرف‌های بعضی مسئولان اروپایی گفتند: به نظر می‌آید این دولت‌ها توقع دارند ملت ایران، هم تحریم‌ها را تحمل کند، هم از فعالیت‌های هسته‌ای که نیاز قطعی آینده‌ی ایران است دست بردارد و هم محدودیت‌های تحمیل‌شده بر ایران را ادامه دهد اما آن‌ها بدانند که این خواب آشفته تعبیر نخواهد شد.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای تأکید کردند: ملت و دولت ایران این را تحمل نخواهد کرد که هم تحریم باشد هم در محدودیت و حبس هسته‌ای.

ایشان مسئولان سازمان انرژی هسته‌ای را موظف کردند به‌سرعت آمادگی‌های لازم را برای رسیدن به ۱۹۰ هزار سو (البته فعلاً در چارچوب برجام) فراهم آورند و مقدمات اجرای مسائلی را که رئیس‌جمهور دستور داده‌اند از همین فردا آغاز کنند.

رهبر انقلاب اسلامی در جمع‌بندی مطالب مربوط به محور عملیات روانی دشمن خاطرنشان کردند: آن‌ها تلاش دارند تا با جنگ روانی، ما از نقاط قوت و عناصر اقتدار ملی خود دست برداریم تا بیگانگان راحت‌تر بر کشور و ملت و سرنوشت آینده‌ی ما مسلط شوند اما ملت ایران، در مقابل این حرکت ایستاده است.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای فشار عملی را سومین محور نقشه‌ی جاری دشمن در مقابله با ملت بزرگ ایران برشمردند و افزودند: برنامه‌ی قطعی دشمن این است که با سوءاستفاده از مطالبات مردمی، در کشور آشوب ایجاد کند اما سر آن‌ها قطعاً به سنگ خواهد خورد.

رهبر انقلاب در تشریح بیشتر این نقشه‌ی مزورانه افزودند: ممکن است در نقطه‌ای یا شهری، کارگران یا کسان دیگری از مردم مطالباتی داشته باشند، دشمن در این موارد با تعداد معدودی نفوذی و افراد خبیث و اشرار، سعی می‌کند اجتماع آرام مردم را به حرکت ضد امنیتی و آشوبگرانه تبدیل و نظام و ملت را بدنام کند.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با توصیه‌ی مؤکد به مردم برای هوشیاری کامل در مقابل این نقشه‌ی دشمن تأکید کردند: اعتقاد راسخ دارم دشمنان این بار هم کور خوانده‌اند و مردم عزیز با قدرت، شهامت و هوشمندی در مقابل این طرح و توطئه می‌ایستند.

ایشان حضور مردم در صحنه را بسیار مهم خواندند و با اشاره به برگزاری مراسم روز جهانی قدس در جمعه‌ی همین هفته افزودند: به فضل الهی و به برکت حضور پرشور مردم، روز قدس امسال از سال‌های گذشته، قوی‌تر و پرشورتر برگزار خواهد شد.

رهبر انقلاب اسلامی همچنین در پایان سخنانشان به زبان عربی و خطاب به جوانان غیور عرب منطقه گفتند: امروز روز عمل و اقدام شما است و باید خود را برای پیشرفت و استقلال و آزادی کشورهایتان آماده کنید.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با اشاره به خضوع و ذلت برخی دولت‌های عربی در مقابل آمریکا و عدم اتخاذ موضع قوی در برابر دشمن صهیونیستی، افزودند: برخی دولت‌های عربی، اکنون دشمن ملت‌های خود شده‌اند و در چنین شرایطی مسئولیت جوانان غیور عرب، بر هم زدن این معادله‌ی باطل است.

ایشان با تأکید بر اینکه آینده متعلق به جوانان است و آنان باید با عمل و ابتکار، خود را برای آینده آماده کنند، گفتند: اگر آینده به‌درستی ساخته شود، قطعاً همه‌ی ملت‌های مسلمان و عرب به‌خصوص جوانان این کشورها، از آن بهره‌مند خواهند شد.

رهبر انقلاب اسلامی خطاب به جوانان کشورهای اسلامی گفتند: از هیمنه‌ی جبهه کفر نهراسید و به وعده‌ی نصرت الهی ایمان راسخ داشته باشید.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با اشاره به در پیش بودن روز جهانی قدس تأکید کردند: حضور در این راه‌پیمایی و دفاع از مردم مقاوم و مجاهد و مظلوم فلسطین، در واقع گامی مهم در مسیر ساختن آینده‌ی بهتر است.

رهبر انقلاب اسلامی در پایان برای توفیق جوانان کشورهای اسلامی و ادامه‌ی مسیر مقاومت دعا کردند.

[ سه شنبه 15 خرداد 1397 ] [ 02:53 ق.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]

دعای روز بیستم ماه مبارک رمضان

دعای روز بیستم ماه مبارک رمضان


بسم الله الرحمن الرحیم

اللهمّ افْتَحْ لی فیهِ أبوابَ الجِنانِ واغْلِقْ عَنّی فیهِ أبوابَ النّیرانِ وَوَفّقْنی فیهِ لِتِلاوَةِ القرآنِ یا مُنَزّلِ السّکینةِ فی قُلوبِ المؤمِنین.

خدایا بگشا برایم در آن درهاى بهشت وببند برایم درهاى آتش دوزخ را و توفیقم ده در آن براى تلاوت قرآن اى نازل کننده آرامش در دلهاى مؤمنان.

[ سه شنبه 15 خرداد 1397 ] [ 02:44 ق.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]

در گفتگوهای جداگانه با تسنیم| نظر 20 شاگرد امام(ره) درباره مدیریت سیاسی و وزانت علمی امام خامنه‌ای


. بعد توی دو تا اتاق اردوگاه، دو تا سخنرانی اصلی گذاشتیم تا خبر را به بچه ها بدهند. حاج آقا صالح آبادی و حاج آقا جمشیدی سخنران ها بودند. من خودم اتاق حاج آقا جمشیدی بودم. حاج آقا بعد از نام خدا با انا لله و انا الیه راجعون شروع کرد که بچه ها همان اول همه چیز دستگیرشان شد. اصلاً این دو تا اتاق، همان اول سخنرانی ها از گریه ی بچه ها می لرزید. تأثیر آیه (الا بذکر الله تطمئن القلوب) را من آنجا به چشم دیدم. فقط یاد خدا و آیه هایی که تلاوت می شد قلب بچه ها را تسکین می داد. عراقی ها تأکید می کردند هیچ کس حق ندارد بیرون از بند ها عزاداری کند. هیچ حرکت و سخنرانی هم بیرون از بند انجام نشود. سیل اخبار بود که از رادیو می گرفتیم. بچه های خبر حسابی درگیر بودند. اخبار را که می گرفتیم، با همه جزئیاتش برای بچه ها می خواندیم. اینکه فردا تشییع پیکرحضرت امام است. اینکه نماز را آیت الله گلپایگانی می خوانند و...  . عراقی ها برخلاف گذشته، این بار توی بندها کاری به کارمان نداشتند و گذاشتند تا چهل روز عزاداریمان را بکنیم. صدها ختم قرآن توی آن چهل روز نثار روح امام(ره) شد. تمام دکلمه ها و سرودها و مداحی ها را از رادیو می گرفتیم و عیناً بچه ها آنها را تمرین و اجرا می کردند. یکی دو بار هم خود بچه های سرود را آوردیم تا از رادیو سرود را بشنوند و بهتر اجرا کنند. اولین سرودی که بچه ها بعد از فوت امام (ره) خواندند، همان سرود معروف (دریغا ای دریغا ای دریغاخدایی سایه ای رفت از سر ما) بود. توی آن چهل روز، شاید روزانه شش هفت ساعت رادیو می گرفتیم و مثل خبرنگارها رپرتاژ وگزارش لحظه به لحظه داشتیم.

نور امید دوباره وقتی توی دل بچه ها روشن شد که مجلس خبرگان، حضرت آقا را به عنوان رهبر اعلام کردند. توی سخنرانی ها و جلسات اردوگاه هم دائم این جانشینی اعلام می شد. وصیت نامه امام(ره) را هم که رادیو روزی چهار پنج نوبت پخش می کرد می گرفتیم و کامل نوشته اش را داشتیم. قبل از خواندن هر بخش خبری، یک فراز از وصیت نامه را هم می خواندیم که واقعاً توی روحیه بچه ها اثر گذار بود. توی آن مدت تمام دنیایمان شده بود امام (ره). چشم ها معمولاً پر از اشک بود. من خودم خیلی گریه می کردم. نمی تواسنتم جلوی خودم را بگیرم، مخصوصاً موقع گرفتن خبر ها، عواطف و احساسات بی تابم می کرد. یادم است یک دفعه وقتی موقع خبر داشتم گریه می کردم؛ آقا مرتضی جوکار آمد دست انداخت دور گردنم و حرفی بهم زد که خیلی به دلم نشست. آقا مرتضی خبر ها را می گرفت و برای کاتب ها می خواند، از آن بچه های مخلص و با مرام بود. چند سالی هم سنش از من کم تر بود. بهم گفت «آقا لطف الله، باید بپذیریم که امام دیگه رفت. باید به جای گریه کردن سعی کنیم ویژگی های امام رو به یادگار، همراه خودمون داشته باشیم.»

 نقل از کتاب دوره درهای بسته خاطرات حاج لطف الله صالحی


[ سه شنبه 15 خرداد 1397 ] [ 01:39 ق.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]


روایتی از آخرین دقایق زندگی مرحوم حاج علی اکبر ابوترابی پدر آزادگان


   باد شدیدی می‌وزید و محاسن حاج آقا را تکان می‌داد. صحنه عجیبی بود. مانده بودیم چه کار کنیم. گاهی به سراغ حاج عباس آقا می‌رفتیم و دوباره دیوانه‌وار به سمت ماشین برمی‌گشتیم.

 

بیست و هفتم ماه صفر سال ۷۹ بود که به قصد حضور در مراسم ۲۸ صفر در حسینیه قزوینی‌های مشهد، از قزوین حرکت کردیم. شب را در سمنان خوابیدیم و حدود ساعت ۹ صبح بیست و هشتم بود که به سمت دامغان در حال حرکت بودیم که در سمت چپ جاده، آیت‌الله حاج عباس آقای ابوترابی، پدر سیدعلی اکبر آقا را دیدیم که قدم می‌زدند.اول شک کردیم که ایشان باشد. حدود۲۰۰، ۳۰۰ متری جلو رفته بودیم که دنده عقب گرفتیم و مطمئن شدیم که ایشان، حاج آقای ابوترابی هستند و در چند متری ایشان هم یک دستگاه پیکان سواری پژویی سفید رنگ پارک شده بود.

راننده ما (مجید آقا) دور زد و نزدیکی‌های حاج عباس آقا پارک کرد و پیاده شدیم.

پرسیدیم: حاج آقا! اینجا کنار جاده چه کار می‌کنید؟

حاج عباس آقا فرمودند: بنزین تمام کرده‌ایم و منتظریم که برایمان بنزین بیاورند؛ حاج علی‌اکبر آقا هم توی ماشین خوابیده‌اند.

گفتیم: حاج آقا! گالن بدهید ما برویم برایتان بنزین بیاوریم.

فرمودند: نه، دو نفر همراه داشتیم که ظرف چهار لیتری برده‌اند تا بنزین بیاورند.

گفتیم: اجازه بدهید ما که ماشین داریم، برویم بنزین بگیریم و برایتان بیاوریم.

فرمودند: نه، شما زحمت نکشید، بچه‌ها‌ خیلی وقت است که رفته‌اند بنزین بگیرند و احتمالاً همین حالاها می‌رسند.

ما به طرف ماشین حاج آقا رفتیم. آقا سیدعلی اکبر روی صندلی عقب ماشین دراز کشیده و خوابیده بودند؛ اما آنقدر خواب ایشان سبک بود که بر اثر خش خش کفش‌های ما روی سنگ‌ها و خاشاک، سریع از خواب بیدار شدند.

رفتیم جلو حال و احوالی کردیم و گفتند: من دیدم تا بچه‌ها‌ بروند و بنزین بیاورند، زمانی طول می‌کشد... گفتم اینجا دراز بکشم و چشم‌هایم را گرم کنم.

ما که از ماشین پیاده شدیم، فلاکس چایی را پایین آورده و چند تا چایی ریختیم. به حاج عباس آقا تعارف کردیم اما وقتی می‌خواستم برای سیدعلی اکبر آقا ببرم، حاج آقا فرمودند: ایشان روزه هستند، نبرید!

گفتیم: حاج آقا! ما می‌ایستیم که با هم برویم و همسفر شویم.

ایشان هم قبول کردند و گفتند: باشد.

هفت، هشت دقیقه‌ای نگذشته بود که آن دو آزاده‌ای که رفته بودند بنزین تهیه کنند، آمدند. بنزین را توی باک ریختیم و آماده حرکت شدیم.

حاج سید عباس آقا هر وقت همراه فرزندشان سوار ماشین می‌شدند، معمولاً در کنار آسید علی اکبر آقا و جلو می‌نشستند؛ اما نمی‌دانم چطور شد که به هنگام حرکت، حاج عباس آقا عمامه و عبا را درآورده و روی صندلی عقب و دقیقاً پشت راننده،‌ یعنی آسیدعلی اکبر آقا نشستند و آن دو نفر دیگر یکی کنار حاج آقا و یکی هم جلو نشستند و حرکت کردیم و قرار گذاشتیم که در اولین پمپ بنزین در مسیر بایستیم و را بنزین بزنیم.

نزدیکی‌های دامغان به پمب بنزین که رسیدیم ایستادیم و هر دو باک‌هایمان را پُر کرده و حرکت کردیم. حاج آقا از جلو راه افتادند و ما از پشت سر.

به کمربندی سبزوار- نیشابور که رسیدیم و قاعدتاً با توجه به اینکه گنجایش باک هر دو ماشین یکی بود، می‌بایست دوباره بنزین می‌زدیم. ضمن اینکه آنجا سؤال کردیم و گفتند تا نیشابور پمپ بنزین دیگری وجود ندارد؛ پس حتماً باید در همان پمپ بنزین، بنزین می‌زدیم.

منتظر بودیم که ماشین حاج‌آقا با سرعت از مقابل ما گذشت و هر چه چراغ دادیم حاج آقا نایستاد و رفت؛ ‌ولی ما چراغ راهنما زده و رفتیم پمپ بنزین و گفتیم طوری حرکت کنیم که اگر حاج آقا بین راه دوباره بنزین تمام کردند، ما بتوانیم به آنها بنزین برسانیم.

پمپ بنزین خیلی خلوت بود. سریع حرکت کردیم. با سرعت هم رفتیم که به حاج آقا برسیم؛ ولی آنها را نمی‌دیدیم. البته دو طرف جاده را هم مرتب نگاه می‌کردیم چرا که احتمال می‌دادیم ماشین ایشان دوباره بنزین تمام کرده و کنار جاده منتظر ما باشند.

حدود ۵۰ کیلومتری رفتیم که از دور نمای یک پمپ بنزین را دیدیم و به مجید آقا گفتم سرعت را کم کن که حاج آقا حتماً باید اینجا و در حال بنزین زدن باشد. به نزدیکی‌های پمپ بنزین که رسیدیم دیدیم پمپ بنزین تازه تأسیس است و هنوز دستگاه نازل را نصب نکرده‌اند. از کنار ساختمان پمپ بنزین که گذشتیم، دیدیم سمت چپ جاده تصادف شده و یک خودرو واژگون شده و کنار جاده افتاده است.

به مجید آقا گفتم: احتمالاً حاج آقا رفته و از ما جلوتر است، حالا که عقب هستیم بایستیم و به تصادفی‌ها کمک کنیم. شاید نیازمند کمک ما باشند. مجید آقا دنده عقب گرفت و ایستادیم. ‌چشم‌مان به یک پیکان افتاد که مچاله شده بود و هیچ چیز معلوم نبود و اصلاً هم در این شرایط ذهن ما به این سمت نمی‌رفت که آن ماشین، ماشین حاج آقا باشد.

دو تا سه خودرو هم ایستاده بودند که آنها هم تازه رسیده بودند و نمی‌دانستند که چه کار کنند.

پمپ بنزین سمت چپ جاده بود و تصادف سمت راست اتفاق افتاده بود و یک خودرو تریلی هم وسط جاده بود. ماشینی هم که تصادف کرده بود افتاده بود توی بیابان. ما تصادف را رد کردیم و همه‌اش به دنبال ماشین حاج آقا بودیم که ایستادیم و به عقب برگشتیم. در آینه دیدم که چرخ ماشین که تصادف کرده است هنوز می‌چرخد. زدیم کنار و پیاده شدیم. دیدیم بله، ماشین حاج آقاست!

به ماشین که رسیدیم زدیم به سرمان و بلافاصله رفتیم بالای سر آسید علی اکبر آقا که هنوز پشت فرمان بودند. پاهایشان گیر کرده بود توی ماشین و نیم تنه‌ ایشان افتاده بود بیرون از ماشین و در ماشین هم از جا کنده شده بود. بلافاصله من نبض ایشان را گرفتم. بدنشان هنوز داغ داغ بود؛ اما اصلاً نبض‌شان نمی‌زد و انگار ساعت‌هاست که نفس نمی‌کشند.

به دنبال آسید عباس آقا گشتیم. دیدیم ایشان پرت شده و با فاصله زیادی از ماشین افتاده بودند و ایشان هم تمام کرده بودند که عبایشان را رویشان کشیدیم و دوباره برگشتیم سراغ ماشین.

در همین فاصله افرادی به کمک آمده و آن دو نفر همراه حاج آقا را که شدیداً زخمی شده بودند، از ماشین پیاده کرده و گذاشتند کنار جاده.

ما دیدیم که حاج آقا و سیدعلی اکبر آقا به شهادت رسیده‌اند و کاری از دست ما بر نمی‌آید؛ لذا «سید جواد آبفروش» را گذاشتیم بالای سر جنازه‌ها‌ و ما هم آن دو مجروح را سوار کرده و تصمیم گرفتیم که سریعاً آن‌ها را به نیشابور برسانیم.

حرکت که کردیم گوشی‌های موبایل آنتن نمی‌داد. مقداری که جلو رفتیم از جیب یکی از مجروحان (آقای دهقان) دفترچه‌شان را در آورده و در داخل آن شماره‌ ستاد آزادگان را پیدا کردیم و تماس گرفتیم و ماجرای رحلت حاج آقا را برایشان گفتیم.

آن‌ها اصلاً باور نمی‌کردند و فکر می‌کردند ما داریم شوخی می‌کنیم و یا دروغ می‌گوییم. وقتی دیدیم باور نمی‌کنند شماره‌مان را دادیم و گفتیم تماس بگیرید.

از طرفی روز ۲۸ صفر و حدود ۲۰۰۰ نفر از قزوینی‌ها که به مشهد رفته بودند، در حسینیه قزوینی‌های مشهد منتظر حاج آقای ابوترابی بودند که برای نماز و سخنرانی به آنجا بروند؛ لذا به حسینیه قزوینی‌ها هم زنگ زدیم که به آن‌ها هم خبر بدهیم. در همین حال از ستاد آزادگان، دفتر مقام معظم رهبری و خیلی جاهای دیگر با ما تماس گرفته و از وضع حاج آقا و حادثه می‌پرسیدند. همه هم نگران بودند.

به نیشابور که رسیدیم بلافاصله دو مجروح همراه حاج آقا را به بیمارستان رساندیم که همزمان بچه‌ها‌ی ستاد آزادگان نیشابور هم به بیمارستان رسیدند و به کمک ما آمدند؛‌ البته ستاد آزادگان تهران به آنها خبرداده بودند که به بیمارستان بیایند و در صورت صحت موضوع، مراتب را به آن‌ها اطلاع دهند. چند ساعتی گذشت که جنازه‌ها‌ را با آمبولانس به سردخانه نیشابور آوردند و با توجه به اینکه قزوینی‌های مستقر در مشهد موضوع را با خبر شده بودند، سیل جمعیت بود که به نیشابور سرازیر شده و در آنجا عاشورایی برپا شده بود که اصلا نمی‌توان عظمت آن را تشریح کرد.

همه گریه می‌کردند و به سر خود می‌زدند. صدای شیون و زاری به آسمان بلند بود. جالب است که هیچکس با هیچکس حرف نمی‌زد. یعنی هنوز هم علی رغم اینکه جنازه‌ها‌ جلوی چشمان‌مان بود، هیچکس نمی‌خواست باور کند که این دو عزیز را از دست داده‌ایم.

وقتی به سردخانه رسیدیم، اصلاً باور نمی‌کردیم این جنازه‌ها‌ متعلق به حاج آقای ابوترابی و پدر بزرگوارشان باشد. زبانمان بند آمده بود و توان صحبت کردن با هم را هم نداشتیم و فقط مثل آدم‌های دیوانه و لال به همدیگر نگاه می‌کردیم و به خودمان جرأت نمی‌دادیم که باور کنیم، این جنازه‌ها‌ مربوط به ایشان هستند.

باد شدیدی می‌وزید و محاسن حاج آقا را تکان می‌داد. صحنه‌ عجیبی بود. مانده بودیم چه کار کنیم. گاهی به سراغ حاج عباس آقا می‌رفتیم و دوباره دیوانه‌وار به سمت ماشین برمی‌گشتیم و دست به آسیدعلی اکبر آقا می‌زدیم و دوباره همین کار را تکرار می‌کردیم.

به ماشین که نگاه کردیم، مطمئن شدیم که به هنگام تصادف، قطره‌ای بنزین در باک ماشین حاج آقا نبوده است؛ چون آن تصادفی که ما دیدیم، اگر ماشین بنزین داشت، منفجر شده و همه‌ سرنشینان آن از بین می‌رفتند.

سیدآزادگان،حجت‌الاسلام والمسلمین، سیدعلی‌اکبر ابوترابی‌فرد، زاده شهر مذهبی و تاریخی قزوین یکی از فرزندان بزرگ و تاثیرگذار ایران اسلامی، در طول حیات پر برکت خویش بوده که در طول اسارتش در زندان‌های رژیم بعث عراق، هدایت و مدیریت اسرای جنگ تحمیلی را بر عهده داشته است.

 


[ سه شنبه 15 خرداد 1397 ] [ 01:18 ق.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]



دعای روز هجدهم ماه مبارک رمضان

دعای روز هجدهم ماه مبارک رمضان

بسم الله الرحمن الرحیم
اللهمّ نَبّهْنی فیهِ لِبَرَكاتِ أسْحارِهِ ونوّرْ فیهِ قلبی بِضِیاءِ أنْوارِهِ وخُذْ بِكُلّ أعْضائی الى اتّباعِ آثارِهِ بِنورِكَ یا مُنَوّرَ قُلوبِ العارفین.

خدایا آگاهم نما در آن براى بركات سحرهایش و روشن كن در آن دلم را به پرتو انوارش و بكار به همه اعضایم به پیروى آثارش به نور خودت اى روشنى بخش دلهاى حق شناسان.


[ یکشنبه 13 خرداد 1397 ] [ 01:39 ق.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

تعداد کل صفحات : 119 :: ... 2 3 4 5 6 7 8 ...

درباره وبلاگ

نویسندگان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب