آزادگان بهبهان

azadegan-behbahan.jpg

بنام خداوند شور آفرین                           خداوند والفجر و فتح المبین

خداوند آنها که پرپر شدند                        شب آتش و خون کبوتر شدند

خداوند موسی ، خداوند نوح                    خداوند شبهای فتح الفتوح

بنام خدایی که نور آفرید                        شب حمله عشق و غرور آفرید

خداوند گردان قایق سوار                       خداوند شیران شب زنده دار

بنام خداوند حال و قدیم                         خداوند شبهای هورالعظیم

خداوند دستان ذکر و دعا                      خداوند مجنون خیبر گشا......

وبلاگ آزادگان بهبهان به یاری حق تلاش دارد در جهت ترویج فرهنگ شهادت و ایثار طبق سفارشات امام خمینی (ره) و بر اساس رهنمود های مقام معظم رهبری فعالیت نموده و  هیچ گونه وابستگی به جناح ها و گروهایی سیاسی موجود در کشور ندارد. یاد اوری خاطرات دوران با شکوه دفاع مقدس و بیان خاطرات عرفانی و غرور افرین آزادگان سرافرازو یاد اوری سخنان حکیمانه ی سید آزادگان مرحوم حاج آقا ابوترابی از اهداف اصلی این وبلاگ می باشد. امید است در این راستا پیشکسوتان خون و شهادت و ایثار مارا یاری نمایند. واسلام

مدیریت وبلاگ آزادگان بهبهان.

                                                          نظر یادتون نره


[ شنبه 30 خرداد 1394 ] [ 01:41 ب.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]

طبق روال سال های گذشته در هفته دفاع مقدس برخی از آزادگان بهبهان با حضور در مدارس شهرستان بهبهان به بیان خاطرات دوران دفاع مقدس پرداختند و اهداف دشمنان نظام اسلامی را برای ضربه زدن به انقلاب در آن دوره پر مخاطره برای نسل آینده بازگو نمودند.



http://uupload.ir/files/zth_img-20191003-wa0015.jpg

http://uupload.ir/files/nbe7_img-20191003-wa0013.jpg

http://uupload.ir/files/xx4m_img-20190929-wa0007.jpg

http://uupload.ir/files/ac2_img-20190929-wa0005.jpg

[ جمعه 12 مهر 1398 ] [ 01:24 ق.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]
شبانگاه روز شنبه ششم مهر ماه به همراه جمعی از آزادگان بهبهان به دیدار فرزند شهید آزاده حاج خداخواست محبوب رفتیم.
حاج خداخواست محبوب که الحق محبوب آزادگان در دوره اسارت و بعد از آن بود در عملیات والفجر مقدماتی به اسارت دشمن درآمد و تا پایان اسارت همدم و غمگسار آزادگان بود.
فرزند ایشان مهندس جابر محبوب چندی پیش به دلیل عارضه قلبی در بیمارستان بستری شده و عمل باز قلب انجام داده بود. حال ایشام هم اکنون رو به بهبودی است.
حاضران در این دیدار ضمن قرائت فاتحه جهت شادی روح مرحوم حاج خداخواست محبوب برای سلامتی فرزند ایشان نیز دعا نمودند.


wiiv_محبوب_-_خداخواست.jpgشهید حاج خداخواست محبوب

http://uupload.ir/files/pzpz_img-20190928-wa0032.jpg
فرزند شهید محبوب

http://uupload.ir/files/m3ll_img-20190928-wa0037.jpg

http://uupload.ir/files/m5f6_img-20190928-wa0031.jpg

http://uupload.ir/files/n81g_img-20190928-wa0024.jpg

http://uupload.ir/files/ae72_img-20190928-wa0034.jpg

[ یکشنبه 7 مهر 1398 ] [ 01:06 ق.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]

شامگاه روز چهارشنبه 27 شهریور 1398 به همراه جمعی از آزادگان بهبهان به دیدار آزاده و جانباز سید نصرالله اکبرزاده رفتیم. ایشان چندی پیش مادر بزرگوار خود را ازدست دادند. حضور آزادگان به خاطر عرض تسلیت و ابراز همدردی با این آزاده سرافراز بود.
سید نصرالله فرزند شهید سیف الله اکبر زاده از شهدای انقلاب اسلامی در عملیات والفجر مقدماتی به اسارت دشمن درآمد. ایشان افتخار حضور در میادین نبرد علیه تکفیری ها در سوریه را نیز دارند و از مدافعان حرم می باشند.


http://uupload.ir/files/ua1d_img-20190918-wa0073.jpg

http://uupload.ir/files/ff6m_img-20190918-wa0074.jpg

http://uupload.ir/files/rxnq_img-20190918-wa0075.jpg

http://uupload.ir/files/6z3p_img-20190918-wa0076.jpg

[ پنجشنبه 28 شهریور 1398 ] [ 02:14 ق.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]

طبق روال سال های گذشته ساعت 7 صبح روز تاسوعا آزادگان بهبهان با حضور در حسینیه رمندگان با قرائت زیارت پر فیض  عاشورا و استماع سخنان مداح اهل البیت حجت الااسلام  امامی از مداحان توانمند شهرمان به عزاداری پرداختند. صبحانه اسارتی نیز در همین محل صرف شد.

http://uupload.ir/files/nscz_img-20190909-wa0018.jpg


http://uupload.ir/files/d6m6_img-20190909-wa0017.jpg


http://uupload.ir/files/cvt1_img-20190909-wa0032.jpg

http://uupload.ir/files/cved_img-20190909-wa0033.jpg

http://uupload.ir/files/aak_img-20190909-wa0007.jpg

http://uupload.ir/files/z14t_img-20190909-wa0014.jpg

[ دوشنبه 18 شهریور 1398 ] [ 07:35 ب.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]


jkds_19c6915473a279ceeaa10e78c2635082.jpg

      عزاداری در ماه محرم سال 1366

      از روز سوم شهریور کهمصادف با یکم محرم بود اردوگاه آماده عزادری شده بودآقای رسولی ،مسئول آسایشگاه،مراسم ماه محرم را به ما سپردند . در دهة محرم روزها در دو نوبت صبح هنگام صبحانه و ظهر هنگام نهار مداحان از طرف تبلیغات اردوگاه با یك برنامة كاملاً منظم به آسایشگاه ها می آمدند و به مرثیه سرائی می پرداختند ، كار عزاداری در این دهه علی رغم حركت دشمن با شكوه خاص خودش و با شكوهی بالاتر و بهتر از سال گذشته بر قرار شد . بعد از آمار عصر تا هنگام نماز مغرب و عشاء نیز مراسم     سینه زنی در داخل آسایشگاه برگزار می شد . عراقی ها نیز در این مدت بیكار نبودند و از طرفند كهنة خود یعنی قطع آب استفاده می كردند تا صفهای دستشوئی ها و حمام ها مانع از تجمع برای عزاداری شود . گاهی نیز با هجوم به مراسم و دستگیری افرادی كه فكر می كردند طراح و كارگردان مراسم هستند آنها را برای شكنجه به پشت در می بردند . اما هیچكدام از این موانع نتوانست عزم و اراده بچه ها را برای بر قراری عزاداری سالار شهیدان سست كند . در این سال بچه های خوزستان قصد داشتند كه مراسم سنتی خود را اجرا كنند اما این امر مورد موافقت شورای فرهنگی اردوگاه نبود . مراسم سنتی یك روز بیشتر برگزار نشد زیرا خارج از برنامه های اردوگاه بود و ممكن بود كه به مسائل قومی دامن بزند زیرا علاوه بر بچه های خوزستان بچه های تبریز ، كردستان ، مشهد و …… نیز خواهان اجرای چنین مراسمی بودند در حالیكه اردوگاه معتقد بود مراسم عمومی به وحدت اردوگاه بیشتر كمك می كند و مسائل قومی را كم رنگ  می نماید اما به هر حال به بچه های تبریز و اردبیل بخاطر داشتن زبان مخصوص اجازه داده شد تا یك روز مراسم خاص خودشان را برگزار كنند .

      مراسم روز تاسوعا و عاشورا نیز در اردوگاه با حالت حزن و اندوه كلی اجرا شد به طوری كه از جو عمومی حاكم كاملاً مشخص بود كه بچه ها در حالت عزاداری هستند كارهای تفریحی مثل ورزش و كلاسهای درسی كاملاً تعطیل بود . بچه ها مراسم این سال را تا روز 12 محرم ادامه دادند و در این مدت دهها تن به زندان افتادند اما خدشه ای در مراسم محرم بوجود نیامد .

نقل از کتاب سال های اسارت اثر محمد جواد اسکافی


[ یکشنبه 17 شهریور 1398 ] [ 12:37 ب.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]

http://uupload.ir/files/s0gn_img-20190906-wa0016.jpg

روز گذشته مردم قدر شناس زیدون و بهبهان و روستاهای اطراف با حضور در مراسم خاکسپاری
مادر شهیدان «عبدالعلی و علی بهروزی» آسمانی شد
بانوی بزرگوار زیدون مادر شهیدان علی و عبدالعلی بهروزی وفاداری خودر ا به آرمان های مقدس
شهدا به زیبایی تمام به نمایش گذاشتند.
حضور سرداران سپاه از تیپ 15 امام حسن مجتبی علیه السلام و فرماندهان قرار گاه مرکزی کربلا
ومسیولین نهاد های مختلف و همرزمان شهدا نشانه بارزی از وفاداری و قدر شناسی این مردم
نسبت به خدمتگذاران واقعی نظام جمهوری اسلامی است.
آزادگان بهبهان نیز با حضور پر رنگ در این مراسم یاد و خاطره این مادر وفادر و زحمت کش را گرامی داشتند.



وداع با پیکر شهید عباس بهروزی
















حضور آزادگان در مراسم تشییع جنازه

http://uupload.ir/files/ik0q_img-20190906-wa0006.jpg

http://uupload.ir/files/lxdf_img-20190905-wa0022.jpg

سردار حاج پرویز رمضانی از آزادگان و فرماندهان تیپ 15 امام حسن مجتبی علیه السلام در عملیات خیبر و همرزم شهید عبدالعلی بهروزی
در میان آزادگان بهبهان

[ جمعه 15 شهریور 1398 ] [ 02:24 ب.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]
دو تن از آزادگان بهبهان با حضور در دفتر دکتر سید منصور سید نژاد ریاست محترم دانشگاه خاتم الانبیااز ایشان و همکارانشان بخاطر همکاری در برگزاری مراسم سالگرد ورود آزادگان تقدیر و تشکر نمودند . در این دیدار کوتاه سه جلد کتاب مربوط به خاطرات آزدگان بهبهان به ریاست دانشگاه و مسئول روابط عمومی اهدا گردید. ریاست محترم دانشگاه خاتم الانبیا ضمن ابراز خرسندی بخاطر برگزاری این مراسم در دانشگاه اظهار امیدواری کردند که در آینده همکاری بیشتری در این زمینه ها با آزادگان داشته باشند.


http://uupload.ir/files/h414_img-20190901-wa0022.jpg

http://uupload.ir/files/z8fg_img-20190901-wa0021.jpg

[ یکشنبه 10 شهریور 1398 ] [ 11:50 ب.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]

شامگاه روز سه شنبه پنجم  شهریور جمعی از آزادگان بهبهان به دیدار حاج قدرت شفیه از آزادگان سرافراز شهرمان رفتند. حاج قدرت شفیع به تازگی از زیارت خانه خدا برگشته است.



http://uupload.ir/files/9425_img-20190827-wa0034.jpg

http://uupload.ir/files/00ye_img-20190827-wa0023.jpg
http://uupload.ir/files/hahk_img-20190827-wa0026.jpg

http://uupload.ir/files/4ys_img-20190827-wa0028.jpg

http://uupload.ir/files/p7d4_img-20190827-wa0027.jpg


http://uupload.ir/files/cflg_img-20190827-wa0029.jpg

http://uupload.ir/files/m9e3_img-20190827-wa0035.jpg

[ چهارشنبه 6 شهریور 1398 ] [ 12:35 ق.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]


http://uupload.ir/files/1vji_%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B9%DB%B0%DB%B8%DB%B1%DB%B6_%DB%B2%DB%B2%DB%B1%DB%B3%DB%B1%DB%B3.jpg


بسم الله الرحمن الرحیم

مردادماه به عنوان نقطه عطفی در تاریخ درخشان انقلاب اسلامی بویژه هشت سال دفاع مقدس محسوب گشته و یادآور پیروزی دیگری برای ملت غیور و شهید پرور ایران می باشد.بازگشت پیروزمندانه آزادگان سرافراز به میهن اسلامی در مرداد ماه سال 69 به عنوان برگ زرینی در تاریخ پر افتخارایران اسلامی بوده و هست.
هیات آزادگان بهبهان با همت و تلاش آزادگان و با هدف حفظ انسجام و وحدت بین آزادگان سرافراز و تحکیم بخشیدن به روابط فرهنگی و اجتماعی این عزیزان با سایر اقشار جامعه و در جهت  پاسداشت و زنده نگهداشتن این حماسه و انتقال تجربیات و ارزش های گران سنگ دوران سخت اسارت به نسل های آینده ،برنامه های متنوعی را در دستور کار خود داشته که یکی از آن ها برنامه جشن سالگرد ورود آزادگان به میهن اسلامی است که همه ساله با همت هیات آزادگان بهبهان و با همکاری و مساعدت پرسنل خدوم بنیاد شهید و امور ایثارگران و موسسه فرهنگی پیام آزادگان با دعوت از آزادگان و خانواده هایشان در روز 26 مرداد ماه برگزار می گردد.

در برگزاری این همایش خانوادگی پرسنل بنیاد شهیدبهبهان و خصوصا جناب آقای نیری ریاست محترم این اداره با دلسوزی و جدیت و بعضا با اقدامات فراتر از حدود اختیارات قانونی اعطایی از سوی سلسله مراتب سازمانی به یاری هیات آزادگان شتافته اند چرا که ایشان معتقدند ایثارگران همه از یک خانواده بزرگ هستند و خدمت به این قشر از خود گذشته را برای خود افتخار می دانند.

هیات آزادگان بهبهان این فرصت را غنیمت شمرده و با استناد به سخن معروف «من لم یشکر المخلوق لم یشکر الخالق » و به پاس این همکاری ارزشمند مراتب قدر دانی خویش را از ریاست محترم بنیاد شهید و همکاران گرامیشان اعلام می دارد.
امید است که سایر مراجع و نهاد های ذی ربط نیز درجهت رشد و ترویج فرهنگ ایثارگری  یاری گر ما باشند.

در پایان از ریاست محترم و مسوول روابط عمومی دانشگاه خاتم الانبیا جهت تهیه مکان همایش و همکاری های جانبی و ریاست محترم سازمان تبلیغات اسلامی جهت ایراد سخنرانی و همه عزیزانی که در این مراسم شرکت نمودند و باعث رونق و شکوه مجلس ماشدند و مسوولین محترم سایت ارگانیان بخاطر پوشش خبری این مراسم تشکر و قدر دانی می گردد.

 با آرزوی توفیق برای همه عزیزان بزرگوار


      هیات آزادگان بهبهان    1398/6/1

[ پنجشنبه 31 مرداد 1398 ] [ 12:10 ب.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]

9x0t_index.jpg

نمایی از یکی از ارودگاه های موصل پس از حمله داعش

افزایش دلهره

صبح روز 28 مرداد ماه عراقی ها در آسایشگاه ما را گشودند و ما وارد حیاط اردوگاه شدیم . اولین خبری كه شنیده شد بسیار عجیب و حیرت آور بود . شوك عجیبی بر ما وارد شد . عراقی ها می گفتند كه : « شما باید یك روز دیگر در اردوگاه بمانید تا یك كاروان 1000 نفره از موصل 3 آزاد شوند !!! » این خبر همه را نگران كرده بود . عقل سلیم نمی پذیرفت كه ما یك روز دیگر در این اردوگاه ماتم زده باقی بمانیم . ما تنها بازماندگان 1600 نفری این اردوگاه بودیم نمایندگان صلیب سرخ اعتقاد داشتند كه 700 نفر از اسرای موصل 3 به جمع ما اضافه شوند و یك كاروان 1000 نفره تشكیل شود . اما عراقی ها اصرار داشتند كه اردوگاه موصل 3 دست نخورده باقی بماند : !! و البته علتش را خودشان می دانستند و بس !! وقتی مجادله بین صلیبی ها و عراقی ها بالا گرفت ، نمایندگان صلیب سرخ به نشانه ی اعتراض اردوگاه را ترك كردند !! و تشویش نگرانی افزایش یافت و به اوج خود رسید !! ظاهراً صلیبی ها برای حل این معضل دست به دامان مسوولین عراقی در بغداد شده بودند . ساعتی بعد عراقی ها گفتند : « شما به موصل 4 می روید و یك شب را در آنجا می گذرانید و روز بعد با اردوگاه 4 آزاد می شوید . » این پیشنهاد بهتر از پیشنهاد اولی بود، من در موصل چهار می توانستم رضا خلیلی دوست دوران كودكی خود را ببینم ، و همچنین زیستن در یك اردوگاه دیگر و برای 24 ساعت خالی از لطف نبود !! گر چه شاید دیگران با این نظر من موافق نبودند !! اما این پیشنهاد نیز پذیرفته نشد و ما همچنان بلا تكلیف   بودیم . حوالی ظهر گروهی از اسرای مجروح را كه قرار بود با هواپیما عازم ایران شوند به اردوگاه آوردند تا در كاروان ما جای گیرند و ساعتی بعد نمایندگان صلیب سرخ با چهره ای خندان كه نشان از موفقیت و پیروزی بود وارد اردوگاه شدند و چند نفر از اسرای موصل 4 نیز به عنوان مترجم آن ها را همراهی می كردند آن ها گفتند: « شما همین امروز به همراه 700 نفر از موصل 4 به ایران فرستاده خواهید شد و اردوگاه 3 فردا تخلیه می شود . » همه ی بچه ها شاد شدند و كار ثبت نام شروع شد . صلیبی ها در كنار آسایشگاه 5 مستقر شدند و ما یك به یك به نزد آنها می رفتیم بعد از ثبت نام و ذكر مشخصات آنها می پرسیدند كه : « آیا نمی خواهید به كشور ثالثی پناهنده   شوید ؟ » آنها به اسرا اطمینان می دادند كه مساله ی درخواست پناهندگی شما مخفی باقی خواهد ماند !! اما در میان اسرای ایرانی تعدادی بسیار اندك حاضر به این كار شدند . در اردوگاه ما فقط یك نفر چنین درخواستی داشت آقای ابوترابی به همه ی اسرا قول داده بود كه مسائل اسارت در ایران پی گیری نخواهد شد . لذا حتی كسانی كه مشكل هم داشتند با اعتماد به سخن ایشان از پناهندگی اجتناب می ورزیدند : اگر چه كار صلیب سرخ نیز منطقی به نظر می رسید . زیرا حق مسلم هر كسی است كه محل اقامت آینده ی خود را تعیین كند . كار ثبت نام خیلی زود به پایان رسید و صدای سوت عراقی ها نشانه ی پایان اسارت بود . آخرین سوت در آخرین روز اسارت و آخرین آمار در جلو در ورودی اردوگاه !! من بالافاصله به طرف آسایشگاه 18 دویدم . آخرین اقامتگاه، آسایشگاه خالی بود و ساكت . وضو گرفتم و دو ركعت نماز خواندم عجیب بود در آن لحظه آن آسایشگاه را بسیار دوست می داشتم دلم نمی آمد از آن جا خارج شوم ولی صدای فریاد های مكرر سربازان مرا از آنجا جدا كرد . هر لحظه بر وحشت من افزوده می شد . دوست نمی داشتم كه زنده از اردوگاه بیرون بروم . می دانستم كه در دنیای مادی موانع زیادی در انتظار من است . موانعی كه غلبه بر آنها كار آسانی نبود !! اگر در غربت اسارت جان می دادیم شاید به حرمت غریبی و جوانی و اسارت مورد لطف قرار می گرفتیم و سختی روز حساب بر ما آسان می شد . از طبقه ی دوم پایین آمدم و به كنار میدان فوتبال رفتم . در محل شهادت شهید صابری . بچه ها درآن جا گل گذاشته و یاد بودی ساخته بودند . خوشابحال آنان كه با شهادت رفتند . با داد و فریاد سربازان به صف آمار پیوستم و لحظاتی بعد اتوبوس ها تكمیل شدند و ما از اردوگاه خارج شدیم و همه چیز تمام شد ! محمد طویل سربازی كه قبلاً در مورد او سخن گفته شد قدم زنان سرنوشت نامعلوم خود را دنبال می كرد و سرانجام درب اردوگاهی كه در یك روز سرد زمستانی در اسفند ماه سال 62 بر روی ما گشوده شد در یك روز گرم تابستانی در مرداد ماه سال 69 با بدرقه ی سربازی افسرده كه به آینده ی خود امید چندانی نداشت بسته شد و این یعنی بسته شدن پرونده ی اسارت ما .....قصه ما به سر رسید
نقل از کتاب سال های اسارت اثر محمد جواد اسکافی

[ دوشنبه 28 مرداد 1398 ] [ 11:10 ب.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]

خادمین هیات آزادگان بهبهان با تلاش و کوشش خود مقدمات جشن را فراهم نمودند. خسته نباشید عزیزان



http://uupload.ir/files/bdig_img-20190817-wa0021.jpg

http://uupload.ir/files/wun_img-20190817-wa0034.jpg

http://uupload.ir/files/mel_img-20190817-wa0041.jpg

http://uupload.ir/files/vzkj_img-20190817-wa0045.jpg

http://uupload.ir/files/u8in_img-20190817-wa0010.jpg

s8rp_img-20190817-wa0048.jpg

http://uupload.ir/files/4fai_img-20190817-wa0030.jpg

http://uupload.ir/files/qta6_%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B9%DB%B0%DB%B8%DB%B1%DB%B6_%DB%B2%DB%B1%DB%B1%DB%B5%DB%B4%DB%B7.jpg

http://uupload.ir/files/b665_%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B9%DB%B0%DB%B8%DB%B1%DB%B6_%DB%B2%DB%B1%DB%B1%DB%B6%DB%B0%DB%B7.jpg

http://uupload.ir/files/wir6_%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B9%DB%B0%DB%B8%DB%B1%DB%B6_%DB%B2%DB%B2%DB%B5%DB%B0%DB%B5%DB%B8.jpg

http://uupload.ir/files/3n25_%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B9%DB%B0%DB%B8%DB%B1%DB%B6_%DB%B2%DB%B2%DB%B5%DB%B0%DB%B4%DB%B9.jpg

[ دوشنبه 28 مرداد 1398 ] [ 01:09 ق.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]


cnji_136602929224-555x330.jpg

روز غم انگیز وداع یاران

صبح روز شنبه69/5/27 در تمامی آسایشگاه ها بجز 21 و 23 باز شد و بچه ها وارد حیاط اردوگاه شدند . نمایندگان صلیب سرخ برای ثبت نام نهایی و احیاناً پذیرش پناهندگان در محل مورد نظر خود مستقر شدند . باز نشدن در آسایشگاه  نشان دهنده ی این مطلب بود كه ما در كاروان اعزامی روز سوم جایی نداریم !! اما پنجره های این آسایشگاه مسلط بر اردوگاه بود و ما همه چیز را به خوبی می دیدیم . بچه ها در حال معانقه بودند لباسهای نظامی نو كه بسیار هم گشاد و نامناسب بود برتن كرده بودند . صحنه های زیبای روزهای اعزام به جبهه را در اذهان تداعی می كردند . سربازان مانع ورود بچه ها به طبقه بالای اردوگاه می شدند . بچه ها دوست داشتند كه قبل از رفتن با ما خداحافظی كنند ، اما سربازان اجازه نمی دادند حرف های زیادی در دلها بود كه باید در آخرین روز اسارت گفته می شد . سرانجام بر اثر فشار بچه ها مقاومت سربازان شكست و هجوم به پشت پنجره ها ی آسایشگاه 21 و 23 آغاز شد . هر كس دوستی را صدا می زد و سخنی را بیان می كرد . اما قبل از شروع به سخن قطره های اشك به نشانه ی محبت و دوستی و وداع !! وداعی تلخ و سنگین از چشمها جاری می شد . بیشتر سخنان حول این محور بود : « اگر خطایی بود مخصوص اسارت  بود و ... » آری خلوص نیت و صفای دلهای بی ریا  در پشت پنجره های آسایشگاه 21 و 23 به زیباترین شكل به نمایش گذاشته می شد . دوستان زیادی به سراغ من آمدند . رسول آقا بالازاده ، رضا باغشنی دوستان همیشه وفادار ، احمد اثنی عشری از بچه های رمادی دوستی در شرایط سخت مشكلات اردوگاه ، مسعود مجیدی از بچه های شمال دوست روزهای سخت در دو سال آخر اسارت او دستان مرا گرفت بردیدگان نهاد و همینكه خواست سخن بگوید گریست و من بجای او گفتم : « همه چیز تمام شده اسارت بود و مشكلات مخصوص به خودش و ... » او رفت و من دیگر او را ندیدم . محمد رسولی هم آمد مسوول محترم آسایشگاه ( 5 قدیم ) او كه شاید همواره در مورد من دو دل بود راستی اسكافی مفید است یا مضر ؟!! و شاید هیچگاه به نتیجه نرسید !! آن روز زیبا سخن می گفت : « به خدا دلمان نمی آید كه بدون شما از اینجا برویم ... » من هم اشك می ریختم . چرا دوستی ها در روز وداع زیبا می شود !! ای كاش این همه خلوص نیت همواره در زندگی خود نمایی می كرد . من هم دلم نمی آمد كه آن لحظه ها به پایان برسد . اما صدای سوت سربازان بچه ها را فرا می خواند « بیایید كه اتوبوسها در انتظارند . باید بروید كه اسارت به پایان رسید !! » بعد از اسارت او را هم دیگر ندیدم تا سال 89 در سمینار مشهد.زمان در آن روز به سرعت سپری شد و حوالی ساعت 3 بعد از ظهر اردوگاه آرام آرام خلوت شد و من گفتم:

بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران     كز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران

بعد از رفتن بچه ها و آرام گرفتن آن همه هیاهو و فریاد محیط اردوگاه آرام شد . گویی كه خاك مرگ بر آن ریخته باشند . غمی سنگین تمامی وجودم را فرا گرفت . صداها بر لبها خشكیده بود . چگونه می توانستیم این اردوگاه را خالی از جمعیت ببینیم !! ساعتی بعد سربازان آمدند و در آسایشگاه را گشودند . و ما در محوطه ی خالی اما پر از غم و اندوه رها شدیم . ما محكوم بودیم كه این حالت بهت انگیز را 24 ساعت تحمل كنیم . 24 ساعتی كه چندین و چند برابر سالهای اسارت بر ما گذشت !! » اردوگاهی را می دیدیم كه دیگر دوستانمان در آن نبودند ، تحمل اردوگاه بدون دوست سخت بود مگر نه این است كه: « برادر پیوند جان است و دوست پیوند روح!!» و« برادر آن به كه دوست !!» حال ما روح خود را از دست داده بودیم من مطمئن بودم كه دیگر هیچگاه در تجمعی با این ویژگی ها زندگی نخواهم كرد . افسوس از دست دادن آن روزهای خوب آن همه اخلاص و پاكی وجودم را به آتش می كشید غروب غم انگیز آغاز شده بود و ما باید به درون آسایشگاه بر می گشتیم تا شبی ظلمانی و پر از ماتم و اندوه را به صبح برسانیم . این بار همه ی ما را در آسایشگاه 21 جای دادند . آن شب را تا اذان صبح بیدار ماندم . از پنجره به اردوگاه نگاه می كردم . آسایشگاههایی كه ساكت  وبی هیجان بودند در مقابل دیدگان من قرار داشتند . صدای دعای كمیل و توسل و زیارت عاشورا نمی آمد . كسی نبود كه بگوید :« بچه ها 20 دقیقه به نماز صبح باقی است !!» چراغها هم خاموش بود . امشب بساط غم همه جمع بود . چه شبهایی كه در این آسایشگاهها تا صبح صدای آرام اذكار شب زنده داران تا عرش بالا رفت و چه اشكهای عاشقانه ای كه بر گونه ها جاری شد و آتش عذاب الهی را خاموش كرد !! هرگز نمی توانم حال آن شب را بازگو كنم . من حالت عجیب خود را در آن شب در همان آسایشگاههای ساكت و تاریك رها كردم و آمدم .

نقل از کتاب سال های اسارت اثر محمد جواد اسکافی


[ دوشنبه 28 مرداد 1398 ] [ 12:48 ق.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]
به رسم سال های گذشته امسال نیز به همت هیات آزادگان بهبهان و با همکاری بنیاد شهید و امور ایثارگران بهبهان وموسسه پیام آزادگان از فرزندان آزادگان که در آزمون سراسری سال 97 موفق به کسب رتبه های برتر(زیر 1000) شده بودند تجلیل به عمل آمد.
همچنین از نفرات اول تا سوم مسابقات تنیس روی میز نیز تقدیر شد.


http://uupload.ir/files/trck_%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B9%DB%B0%DB%B8%DB%B1%DB%B6_%DB%B2%DB%B2%DB%B4%DB%B4%DB%B2%DB%B1.jpg

http://uupload.ir/files/9bxb_۲۰۱۹۰۸۱۶_۲۲۴۲۵۱.jpg

twpn_۲۰۱۹۰۸۱۶_۲۲۴۴۵۲.jpg

http://uupload.ir/files/ctmt_۲۰۱۹۰۸۱۶_۲۲۴۴۵۷.jpg

http://uupload.ir/files/kzw_%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B9%DB%B0%DB%B8%DB%B1%DB%B6_%DB%B2%DB%B2%DB%B4%DB%B5%DB%B3%DB%B3.jpg

http://uupload.ir/files/biz4_۲۰۱۹۰۸۱۶_۲۲۴۵۰۸.jpg

http://uupload.ir/files/wv8i_۲۰۱۹۰۸۱۶_۲۲۴۷۰۳.jpg

http://uupload.ir/files/y7ek_۲۰۱۹۰۸۱۶_۲۲۴۷۱۶.jpg
http://uupload.ir/files/1jfi_۲۰۱۹۰۸۱۶_۲۲۴۷۲۴.jpg


[ یکشنبه 27 مرداد 1398 ] [ 12:25 ب.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]

39sx_135134852058.jpg

یك ماجرای شنیدنی از فال حافظ

از گروه برادران در اردوگاه ما دو برادر با نام خانوادگی « طاهری » از بچه های استان مركزی وجود داشتند كه در سال 66 از اردوگاه « انبار» به اردوگاه ما منتقل شدند . مشخصه ی جالب این دو برادر این بود كه برادر كوچكتر از نظر جسمی بزرگتر از برادر بزرگ خود بود !! هر دو آنها بسیار شوخ طبع و خوش برخورد بودند . مدت اسارت برادر بزرگ بیشتر بود . روزی در آسایشگاه یك در زمستان سال 66 برادر بزرگتر به سراغ من آمد . من در حال خواندن دیوان حافظ بودم . او گفت : «  فال حافظ راست است » من برای او توضیحاتی دادم . آنگاه او از من خواست تا برای او فالی بزنم . من فال زدم و این شعر را برایش خواندم . «شبان وادی ایمن گهی رسد به مراد كه چند سال بجان خدمت شعیب كند»

او با شنیدن این بیت گفت من متوجه نشدم می توانی توضیح دهی ؟

من پرسیدم كه : « نیت تو چه بود ؟ » گفت : « آزادی !! » گفتم : « این بیت از خدمت كردن موسی ( ع ) به شعیب پیامبر سخن می گوید . مدت خدمت موسی به شعیب بیش از 9 سال و كمتر از ده سال بوده است » او بر سر خود زد و گفت : « یعنی مدت اسارت من همین قدر است ؟ !! » من ادامه دادم كه این یك شعر است نمی خواهد زیاد سخت بگیری !! او رفت و فروردین سال 68 به سراغ من آمد و گفت : « اسكافی برایم فالی می زنی !! گفتم : « تو هم این فال را جدی گرفته ای ؟ » با اصرار او برایش فال زدم او گفت : « می خواهم بدانم امسال خبری هست یا نه ؟ » این بیت آمد :

« مصلحت نیست كه از پرده برون افتد راز

ورنه در مجلس رندان خبری نیست كه نیست »

جالب این بود كه او گفته بود « خبری هست » و حافظ گفت : خبری نیست !! » او رفت و گفت : « پس امسال هم ماندنی هستیم !! » روزی كه نامه صدام از رادیو پخش شد او سراسیمه به سراغ من آمد و گفت: « من این حرفها را قبول ندارم به من بگو كه حافظ چه می گوید !! » من گفتم كه : « همه چیز مشخص است فال لازم ندارد . » گفت : برای تو كه زحمتی نیست یك بار دیگر برای من فال بزن !! و من این كار را انجام دادم چنین آمد :

گر زدست زلف مشكینت خطایی رفت رفت

                                             ور زهندوی شما بر ما جفایی رفت رفت

عشق بازی را تحمل باید ای دل پای دار

                                       گر بلایی بود ، بود و گر خطایی رفت رفت

عیب حافظ گو مكن واعظ كه رفت از خانقا

پای آزادی چه بندی گر بجایی رفت رفت

او با شنیدن این ابیات و توضیح اینكه واژه « رفت » به معنی پایان یافت می باشد . سر و روی مرا بوسید و گفت : « حالا آزادی را باور كردم !! لازم به ذكر است كه اسارت او بیش از 9 سال و كمتر از 10 سال شد .

نقل از کتاب سال های اسارت اثر محمد جواد اسکافی


[ یکشنبه 27 مرداد 1398 ] [ 01:27 ق.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]

egvp_eog7_67.png
جمعه 26 مرداد ماه سال 1369

خروج اولین گروه از اسرا

روز جمعه بیست و ششم مرداد ماه سربازان با شوق و ذوق فراوان از آزادی هزار نفر از اسرای اردوگاه شماره ی یك موصل خبر دادند . آنها گفتند كه : « بعد از ظهر روز گذشته هزار نفر از اردوگاه موصل یك عازم ایران شدند . آنها می گفتند كه : « این گروه حوالی ساعت 12 ظهر روز جمعه وارد خاك ایران می شوند سرعت كار به حدی بالا بود كه باور كردنی نبود . اما گویا حقیقتی بود كه ما می بایست آن رامی پذیرفتیم . حوالی ساعت 9 صبح تعدادی از اسرای قدیمی را احضار كردند و آنها را به سرعت از اردوگاه بردند و به طوری كه فرصت خداحافظی حاصل نشد . سربازان می گفتند كه باقیمانده ی اسرای موصل یك هزار نفر نیستند لذا این گروه برای تكمیل كاروان هزار نفری دوم به موصل یك رفته اند و امروز عازم ایران می شوند.

روز جمعه روز پر كاری بود . اردوگاه هر لحظه برای تخلیه آماده تر می شد . آماده ی به فراموشی سپردن تمام وقایعی كه در این سالها در آن سپری شده بود . بعد از ظهر روز جمعه در حالیكه كاملاً مشخص بود كه فردا هزار نفر از این اردوگاه عازم ایران می شوند ما را به آسایشگاه 23 منتقل كردند معلوم بود كه ما جزو هزار نفر فردا نیستیم و باید یك روز بسیار سخت را در اردوگاه خالی از جمعیت پشت سر بگذاریم و من می بایست شبی را در یك آسایشگاه جدید سپری می كردم آسایشگاهی كه تقریباً دور گردش مرا كامل می كرد ..... ادامه دارد

نقل از کتاب سال های اسارت اثر محمد جواد اسکافی


[ شنبه 26 مرداد 1398 ] [ 02:41 ب.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

تعداد کل صفحات : 126 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

درباره وبلاگ

نویسندگان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو