تبلیغات
آزادگان بهبهان

آزادگان بهبهان

azadegan-behbahan.jpg

بنام خداوند شور آفرین                           خداوند والفجر و فتح المبین

خداوند آنها که پرپر شدند                        شب آتش و خون کبوتر شدند

خداوند موسی ، خداوند نوح                    خداوند شبهای فتح الفتوح

بنام خدایی که نور آفرید                        شب حمله عشق و غرور آفرید

خداوند گردان قایق سوار                       خداوند شیران شب زنده دار

بنام خداوند حال و قدیم                         خداوند شبهای هورالعظیم

خداوند دستان ذکر و دعا                      خداوند مجنون خیبر گشا......

وبلاگ آزادگان بهبهان به یاری حق تلاش دارد در جهت ترویج فرهنگ شهادت و ایثار طبق سفارشات امام خمینی (ره) و بر اساس رهنمود های مقام معظم رهبری فعالیت نموده و  هیچ گونه وابستگی به جناح ها و گروهایی سیاسی موجود در کشور ندارد. یاد اوری خاطرات دوران با شکوه دفاع مقدس و بیان خاطرات عرفانی و غرور افرین آزادگان سرافرازو یاد اوری سخنان حکیمانه ی سید آزادگان مرحوم حاج آقا ابوترابی از اهداف اصلی این وبلاگ می باشد. امید است در این راستا پیشکسوتان خون و شهادت و ایثار مارا یاری نمایند. واسلام

مدیریت وبلاگ آزادگان بهبهان.

                                                          نظر یادتون نره


[ شنبه 30 خرداد 1394 ] [ 02:41 ب.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]


http://uupload.ir/files/b6gc_15.jpg

شب گذشته جمعی از آزادگان بهبهان به دیدار خانواده شهید عبداللهی رفتند و در ایام سالگرد ورود آزادگان به میهن اسلامی  یاد و خاطره این شهید بزرگوار را گرامی داشتند. در این دیدار بعضی از دوستان شهید خاطراتی را در مورد ایشان بیان نمودند.
شهید محمد رشید عبدالهی از آزادگان عملیات خیبر بود که پس از آزادی در مهرماه سال 90 جان به جان آفرین تسلیم نمود.

http://uupload.ir/files/b8kr_%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B8%DB%B0%DB%B8%DB%B0%DB%B7_%DB%B2%DB%B1%DB%B5%DB%B1%DB%B1%DB%B7.jpg

http://uupload.ir/files/7now_img-20180807-wa0165.jpg


http://uupload.ir/files/2agh_img-20180807-wa0164.jpg


http://uupload.ir/files/tee3_%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B8%DB%B0%DB%B8%DB%B0%DB%B7_%DB%B2%DB%B2%DB%B1%DB%B5%DB%B1%DB%B6.jpg

http://uupload.ir/files/5p67_%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B8%DB%B0%DB%B8%DB%B0%DB%B7_%DB%B2%DB%B2%DB%B1%DB%B6%DB%B0%DB%B0.jpg

[ پنجشنبه 18 مرداد 1397 ] [ 01:34 ق.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]


http://uupload.ir/files/ji9q_bqpa_photo_2016-02-06_00-05-47.jpg


 پخش خبر آزادی

به خاطر می‌آورم که جهت درمان به علت شدت بیماری و نبود امکانات پزشکی به بیمارستان نظامی در رمادیه اعزام شده بودم، در محوطه بیمارستان نگهبانانی که همراه من بودند رادیو داشتند، از طریق رادیو بغداد اعلام شد که ایران و عراق بر سر آزادی اسرا توافق کرده‌اند. فکر کنم 22 مرداد 69 بود. همان روز بعد از مراجعت به اردوگاه حال و هوای بچه‌ها را طور دیگری یافتم. چرا که خبر توافق آزادی به گوش همه بچه‌ها رسیده‌بود. چهار یا پنج روز بعد؛ در اردوگاه شور و ولوله حاکم بود و تعدادی از بچه‌های چند اردوگاه را که به شدت مریض بودند، جدا کردند که البته من هم همراه آنها بودم، ما را به بیمارستانی نزدیک بغداد بردند تا به ایران اعزام شویم، بعد از چند ساعت ما را به سمت فرودگاه حرکت دادند اما هواپیما نرسید و دوباره ما را به بیمارستان بردند! شب را آنجا سپری کردیم. بله اما چه صبحی! صبح مورد اشاره به سمت فرودگاه بغداد رفتیم، هوا بسیار گرم بود و تلخ اینکه در آستانه آزادی هم آب را از ما دریغ داشتند تا آنجا که ما مجبور می‌شدیم به سرویس بهداشتی سالن فرودگاه رفته و از روشویی آب گرم بنوشیم، از صبح که به فرودگاه رفتیم تا ظهر حدود ساعت دو چیزی به ما نداند تا بالاخره هواپیمای 330 ایران به زمین نشست و ما از نزدیک اسرای عراقی را با هیکل هایی چابک و سرحال دیدیم آن هم با کت و شلوار! در حالی که ما لباس نظامی به تن داشتیم. حتی وقتی می‌خواستیم سوار پلکان هواپیما شویم باورمان نمی‌شد می‌خواهیم به ایران برویم، از نگهبان‌هایی که همراه ما آمده بودند خداحافظی کردیم، یادم می‌آید در مسیر پلکان با تیم حراست هواپیما به عربی صحبت کردم که یکی از آنها به من گفت: برادر ما ایرانی هستیم! تازه متوجه شدم مثل اینکه از اینجا به بعد با ایرانی‌ها سروکار داریم! وارد هواپیما که شدیم هنوز هم باورمان نمی‌شد به سمت آزادی می‌رویم، درب هواپیما بسته شد و هواپیما به حرکت درآمد و ما در انتهای هواپیما نماز عصر خود را خواندیم و هنوز هم باورمان نمی‌شد که به ایران برمی‌گردیم! چرا که به دوستان خود گفتیم فعلاً در آسمان عراق هستیم، پس تا اینجا هم آزادی را رویا می‌دانستیم. بالاخره اعلام شد به تهران نزدیک شده‌ایم، حتی قبل از اینکه درب هواپیما باز شود هنوز هم باور بر آزادی نداشتیم تا اینکه درب هواپیما باز شد و به ما گفتند چون مراسم استقبال است بنشینید تا به نوبت برای این مراسم بروید، به خاطر می‌آورم دوست یکی از آزاده‌ها که افسر بود وقتی او را دید از فرط خوشحالی آغوش گشود و به طرفش آمد اما نرسیده به او از شدت هیجان ناشی از خوشحالی قبل از اینکه به او برسد غش کرد! از هواپیما که پائین آمدیم رئیس مجلس وقت ازجمله اولین استقبال‌کنندگان بود که برای ما سخنرانی هم کرد.

حرکت به سوی خوزستان دیار خون و شهادت

پس از سه روز که در قرنطینه بودیم ما را از طریق هواپیما به اهواز منتقل کردند، در فرودگاه اهواز «حاج امین شریعتی» از فرماندهان هشت سال دفاع مقدس را در جمع استقبال‌کنندگان شناختم، پس از صرف ناهار چند نماینده از جمله آقای مرتب نماینده هلال احمر بهبهان جهت اعزام ما به بهبهان به اهواز آمده‌بودند، خواهش کردیم اگر ممکن است حضور ما را به خانواده‌ها اعلام نکنند که آنها در جواب ما گفتند: از طریق رادیوی استان اسامی اعلام شده‌ است، به هر حال حدود ساعت دو از اهواز به بهبهان حرکت کردیم و پس از 98 ماه و اندی در حدود ساعت شش عصر به خاک وطن آبا و اجدادیمان، بهبهان گام نهادیم، مراسم استقبال نیز در سپاه بهبهان صورت گرفت

از خاطرات احمد حقیقت آزاده عملیات رمضان


نقل از کتاب ستارگان بیبهو اثر محمد جواد اسکافی.


[ پنجشنبه 18 مرداد 1397 ] [ 01:23 ق.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]





http://uupload.ir/files/8d3r_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C_-_%D9%85%D8%AC%DB%8C%D8%AF.jpg
در ادامه دیدار با خانواده آزادگان شهید . شب گذشته جمعی از آزادگان بهبهان به دیدار خانواده شهید مجید محمدی رفته و ازپدر و مادر پیر این شهید عیادت به عمل اوردند.
مجید محمدی از آزادگان عملیات والفجر مقدماتی بود که بعد از آزادی در دی ماه سال 1380 به معبود خویش پیوست.
روحش شاد و یادش گرامی باد


http://uupload.ir/files/7a5s_%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B8%DB%B0%DB%B8%DB%B0%DB%B7_%DB%B2%DB%B1%DB%B1%DB%B1%DB%B1%DB%B4.jpg




http://uupload.ir/files/0qkp_img-20180807-wa0156.jpg

http://uupload.ir/files/8w2d_img-20180807-wa0154.jpg


http://uupload.ir/files/kequ_img-20180807-wa0155.jpg

http://uupload.ir/files/9di8_img-20180807-wa0159.jpg

http://uupload.ir/files/70jk_img-20180807-wa0152.jpg

[ چهارشنبه 17 مرداد 1397 ] [ 01:58 ق.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]



http://uupload.ir/files/37pv_img-20180806-wa0121.jpg


با توجه به نزدیک شدن به سالگرد ورود آزادگان به میهن اسلامی هیات آزادگان بهبهان تصتمیم گرفت که در این ایام به دیدار خانواده های آزادگان شهید خود برود. لذا در اولین گام جمعی از ازآزادگان شامگاه روز دوشنبه 15 مرداد ماه به دیدار خانواده شهید محسن ابوعلی رفتند. و از نزدیک با مشکلاتشان آشنا شده و به دردلشان گوش فرا دادند.
این شهید بزرگوار که از آزادگان دوسال اخر جنگ بوده در سال 93 به رحمت ایزدی پیوست. از ایشان یک پسر و یک دختر باقی مانده که در کنار مادرشان زندگی می کنند.

روحش شاد و یادش گرامی باد


oh0r_۲۰۱۸۰۸۰۶_۲۱۵۴۳۲.jpg


http://uupload.ir/files/ao6b_img-20180806-wa0136.jpg


http://uupload.ir/files/f3r6_img-20180806-wa0135.jpg





[ سه شنبه 16 مرداد 1397 ] [ 01:43 ق.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]





آمد زره آن کو که سرو سروران است
نامش نگین دفتر نام آوران است

qah9_thumb2_54297.jpg


tket_azadegan-bazgasht-26mordad69-araq-iram-asir-1.jpg


[ یکشنبه 14 مرداد 1397 ] [ 03:09 ق.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]

http://uupload.ir/files/41w8_fii0_untitledlou9.png

بیست و ششم مرداد سال69، اولین سری اسرا آزاد شدند؛ اما جالب بود در اخباری که ما می گرفتیم حتی تا نیمه های مرداد، بوی جنگ می آمد. جنگ عراق و کویت. با خودمان می گفتیم جنگ تمام شد اما ما ماندیم که ماندیم. بچه ها با نگرانی خبر ها را پیگیری می کردند و فکر می کردیم اگر جنگ عراق و کویت شروع شود این جا می شود فراموش خانه و ماندگار می شویم. اسارت، با زندان خیلی فرق می کند. زندانی،مثلا حکم خورده پنج سال، ده سال. خودش را هم آماده کرده برای این مدت. با خودش کنار آمده که من این مدت را توی زندانم. این را برای خودش حساب کرده و بسته. اما اسیر حسابش فرق می کند. مثل مسافری می مانی که به زور سوارت کرده اند و مقصد را هم نگفته اند که کجاست. از مقصد هیچ خبر نداری. هر قدمی که جلو می روی با خودت می گویی ممکن است مقصد این جا باشد. یعنی خودت را نمی توانی تنظیم کنی برای هیچ مکانی، هیچ زمانی. پایان را وقتی نتوانی ببینی و نتوانی حدس بزنی؛ مقاومت خوبی می خواهد که بتوانی بایستی. حتی توی حرکتت دست کسانی را هم که دارند می افتند را بگیری. اواخر اسارت اکثر بچه ها این حالت را داشتند که واقعاً ساده نبود. فضای عراق دوباره شده بود یک فضای نظامی. رادیوی اردوگاه که روشن می شد؛ اطلاعیه روی اطلاعیه. برنامه های عادی شان شده بود (نشید)های عراقی که سرودهای ملی بود یا در وصف صدام می خواند.«ایها الجیش البطل، ایها الشعب البسل» این اواخر بچه ها دیگر خیلی هایش را از حفظ شده بودند بس که یک سره پخش می شد. هر نیم ساعت یک ساعتی هم برنامه ها قطع می شد و اطلاعیه شورای فرماندهی انقلاب شان پخش می شد. تاریخ دقیقش را یادم نیست ولی فکر می کنم بیست و چهارم مرداد بود که دوباره رادیوی اردوگاه را روشن کرده بودند و دائم اعلام می کردند تا دقایقی دیگر اطلاعیه مهمی از طرف سید الرئیس صدام حسین پخش می شود. برایمان خیلی مهم بود. می گفتیم احتمالاً می خواهد دستور عملیات برای جنگ   صادر کند و دارد زمینه سازی می کند. رادیوی خودمان هم هیچ چیزی نمی گفت و خبر نداشتیم موضع ایران توی این جنگ احتمالی چیست. اما خودمان این تحلیل را داشتیم که اگر در منطقه جنگی بشود؛ احتمالاً ایران هم خواه نا خواه درگیر خواهد شد. به هر حال وقتش رسید و اطلاعیه را خواندند. صدام بیانیه ای داده بود خطاب به آقای هاشمی رفسنجانی و توی این بیانیه ایشان را أخ العزیز یعنی برادر عزیز خطاب کرد. تعجب کردیم. همیشه بیشترین اهانت وحمله های تبلیغاتی شان متوجه ایشان بود حتی در هجو وتوهین به ایشان ترانه ساخته بودندو حالا این طور خطاب کردن آقای هاشمی اونهم ازطرف صدام  خیلی عجیب بود برایمان. توی متن این اطلاعیه هم آمده بود که صدام قطعنامه ی 1975 الجزایر را پذیرفت و خودش را ملزم به اجرای مفاد آن می داند . بچه ها همین طور مات و مبهوت همدیگر را نگاه می کردند. درست خلاف آنچه انتظار داشتیم را شنیدیم. از ساعت ده یازده صبح زمینه چینی کرده بودند واین اطلاعیه ساعت دو وسه بعد از ظهر پخش شد . دوباره توی آن شرایط مبهم سر نوشت، نورامید زنده شد. حتی توی اطلاعیه های بعدی که فردا پس فردای آن روز بود، کاملاً به آزادی اسرا هم اشاره شده بود و گفته بود مفاد قطعنامه از فردا قابل اجرا ست . دو سه روز مانده بود به آزادی. این بار کم کم فهمیدیم که دیگر قضیه آزادی جدی است. اوضاع اردوگاه دیگر عادی نبود. اعلام کردند که آزادی اسرا از اردوگاه های موصل شروع می شود. توی آن چند روز رفتار نگهبان ها هم زمین تا آسمان فرق کرده بود. آن ها هم خوش حال بودند. می گفتند «شما برین، ما هم منقضی می شیم.» اصلاً نارحت نبودند که چرا صدام این طور با ذلت شرایط ایران را پذیرفت. بیست و ششم مرداد شنیدیم که اولین سری اسرا آزاد شدند. ما اردوگاه موصل 4 بودیم و گفتند سومین گروه شمایید. دو سه روز آخر، زمین فوتبال خالی بود. هیچ کس برای بازی نمی رفت. همه داشتند با هم خداحافظی می کردند و حلالیت می طلبیدند. کسانی که احیانأ باهم حرفشان شده بود یا قهر بودند آشتی می کردند، همدیگر را بغل می گرفتند و گریه می کردند. از یک طرف به خاطر آزادی خوش حال بودیم و از طرف دیگر یک چیز دلمان را حسابی می سوزاند. تصور این که بر می گردیم به ایران و امام (ره) دیگر در بینمان نیست، خیلی آزارمان می داد. داغ امام (ره) هنوز توی دل بچه ها خاموش نشده بود.


نقل از کتاب دوره در های بسته مجموعه خاطرات حاج لطف الله صالحی

****************


[ شنبه 13 مرداد 1397 ] [ 03:05 ب.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]




dq7_2011-08-17_05.58.33_azadegan-2.jpg




به روزهای خاطره انگیز نزدیک می شویم

[ جمعه 12 مرداد 1397 ] [ 08:17 ب.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]


بانهایت تاثر و تاسف، باطلاع میرساند مراسم تشییع پیکر آن عزیز سفرکرده ازساعت ۱۲ظهر چهارشنبه

۱۰مردادماه از مقابل مسجد جامع روستای مایان سفلی برگزار میشود ضمنا مجلس شام غریبان بعداز

نماز مغرب و عشاء در مسجد جامع روستای مایان برگزار خواهد شد.

 

 

ا



[ چهارشنبه 10 مرداد 1397 ] [ 07:03 ب.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]
دکتر رحمن آغازی آزاده و جانباز سرافراز سال های فراموش نشدنی دفاع مقدس به تازگی به عنوان رییس دانشگاه پیام نور بهبهان انتخاب شد.
این آزاده عزیز که در عملیات والفجر مقدماتی به اسارت دشمن درآمد قریب به هشت سال از دوران جوانی خود را در اردوگاه های رزیم بعثی سپری نمود.
بعد زا اسارت یکی از چهره های موفق علمی در بین آزادگان بود و توانست تا مدرک دکترا به تحصیلات خود ادامه دهد.
در این ملاقات ضمن تبریک به مناسبت انتخاب شایسته ایشان به عنوان ریاست دانشگاه پیام نور بهبهان از ایشان جهت شرکت و سخنرانی در مراسم سالگرد ورود آزادگان دعوت به عمل آمد.


http://uupload.ir/files/2pu4_%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B8%DB%B0%DB%B7%DB%B2%DB%B3_%DB%B2%DB%B0%DB%B0%DB%B9%DB%B5%DB%B8.jpg

http://uupload.ir/files/sv94_%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B8%DB%B0%DB%B7%DB%B2%DB%B3_%DB%B1%DB%B9%DB%B3%DB%B7%DB%B1%DB%B3.jpg

http://uupload.ir/files/m8f_%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B8%DB%B0%DB%B7%DB%B2%DB%B3_%DB%B1%DB%B9%DB%B3%DB%B8%DB%B5%DB%B1.jpg

http://uupload.ir/files/ipus_%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B8%DB%B0%DB%B7%DB%B2%DB%B3_%DB%B1%DB%B9%DB%B3%DB%B9%DB%B3%DB%B2.jpg

[ سه شنبه 2 مرداد 1397 ] [ 01:56 ق.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]
جمعی از آزادگان بهبهان شام گاه روز دوشنبه مصادف با شهادت امام صادق علیه السلام به دیدار حاج سعید مظفرنیا از آزادگان و جانبازان هشت سال دفاع مقدس رفتند. و از ایشان عیادت نمودند و برای سلامتیشان دعا نمودند.
حاج سعید مظفر نیا از آزادگان عملیات خیبر به علت بیماری معده قرار است به زودی تحت عمل جراحی قرار بگیرد.

http://uupload.ir/files/8hly_img-20180709-wa0167.jpg

http://uupload.ir/files/gkdy_img-20180709-wa0154.jpg

http://uupload.ir/files/tviu_img-20180709-wa0171.jpg

http://uupload.ir/files/n7pf_img-20180709-wa0172.jpg


http://uupload.ir/files/a2jc_img-20180709-wa0165.jpg


http://uupload.ir/files/mlew_img-20180709-wa0156.jpg


[ دوشنبه 18 تیر 1397 ] [ 11:44 ب.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]


حاج رضا زکی پور از رزمندگان قدیمی که از اوایل جنگ در جبهه های نبرد حضوری موثر داشت سرانجام در غرب کشور به اسارت نیروهای ضد انقلاب درآمد و سال هایی از عمر خود را در اسارت  گروهک ضد انقلابی دمکرات سپری کرد.
او پس از آزادی خدمت خود را در سپاه پاسداران ادامه داد.
دوماه پیش این آزاده سرافراز دچار بیماری کلیه شد . و بعد از یک عمل سخت و دوران سخت تر بعد از عمل با دعای خیر دوستان و خویشان با سلامتی به کانون گرم خانواده خویش بازگشت.
جمعی از آزادگان بهبهان با حضور در منزل ایشان از روند مداوا و بهبودی ایشان مطلع شده و برای سلامتی این رزمنده و آزاده سرافراز دعا نمودند.


http://uupload.ir/files/lhz9_%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B8%DB%B0%DB%B7%DB%B0%DB%B7_%DB%B2%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B2%DB%B6.jpg


http://uupload.ir/files/25vw_%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B8%DB%B0%DB%B7%DB%B0%DB%B7_%DB%B2%DB%B2%DB%B0%DB%B0%DB%B2%DB%B2.jpg

http://uupload.ir/files/y44n_%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B8%DB%B0%DB%B7%DB%B0%DB%B7_%DB%B2%DB%B2%DB%B0%DB%B0%DB%B3%DB%B3.jpg

http://uupload.ir/files/366q_%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B8%DB%B0%DB%B7%DB%B0%DB%B7_%DB%B2%DB%B1%DB%B3%DB%B8%DB%B4%DB%B4.jpg


http://uupload.ir/files/rmke_%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B8%DB%B0%DB%B7%DB%B0%DB%B7_%DB%B2%DB%B2%DB%B0%DB%B0%DB%B0%DB%B3.jpg

http://uupload.ir/files/mfn8_%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B8%DB%B0%DB%B7%DB%B0%DB%B7_%DB%B2%DB%B2%DB%B0%DB%B7%DB%B1%DB%B0.jpg





[ یکشنبه 17 تیر 1397 ] [ 12:54 ق.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]
روز دوشنبه مسوولین هیات آزادگان بهبهان با حضور در بنیاد شهید و امور ایثارگران با آقای نیری مسوول بنیاد دیدار کردند.
در این دیدار در مورد برگزاری مراسم ساگرد ورود آزادگان به میهن اسلامی بحث و بررسی شد و ضمن نقد مراسم سال های گذشته، قرار براین شد که در مورد برگزاری هرچه باشکوه تر همایش امسال در جلسات آینده  ارائه طریق شود.

http://uupload.ir/files/bo0m_img-20180703-wa0025.jpg

http://uupload.ir/files/d3gy_448413302_43697.jpg

http://uupload.ir/files/b7n8_428926810_213734.jpg

[ سه شنبه 12 تیر 1397 ] [ 07:30 ب.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]
حاج عبدالرسول قاسمی از آزادگان و جانبازان هشت سال دفاع مقدس مدتی بود که دچار بیماری شده و جهت معالجه به شیراز سفر کرده بود. ایشان پس از مداوا و بهبهودی اولیه به بهبهان مراجعت نمودند. جمعی از آزادگان بهبهان شامگاه روز دوشنبه 4 تیرماه به دیدار ایشان رفته و ضمن دعا برای سلامتیشان از روند مداوای ایشان آگاهی یافتند.
حاج عبدالرسول در چندین عملیات حاضر بود که آخرین آن خیبر بود و در همین عملیات بزرگ به اسارت دشمن درامد و قریب به هفت سال از عمر خود را در اسارتگاه موصل دو سپری نمود.

http://imgurl.ir/uploads/o95129__.jpg

http://imgurl.ir/uploads/b78545__.jpg

http://imgurl.ir/uploads/f131288__.jpg

http://imgurl.ir/uploads/u170688__.jpg

http://imgurl.ir/uploads/g722212__.jpg

http://imgurl.ir/uploads/p977766__.jpg



[ سه شنبه 5 تیر 1397 ] [ 01:35 ق.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]
شامگاه روز شنبه دوم تیر ماه اولین جلسه جهت هماهنگی مراسم سالگرد ورود آزادگان سرافراز به میهن اسلامی در محل هیات رزمندگان بهبهان برگزار شد. در این جلسه پیشنهاداتی در مورد بهتر شدن کیفیت مراسم مطرح شد. و دوگزینه اصلی برای چگونگی مراسم تصویب شد. قرار براین شد که در مورد این دو گزینه در جلسات بعدی بحث و تبادل نظر  شود.

http://uupload.ir/files/malc_%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B8%DB%B0%DB%B6%DB%B2%DB%B3_%DB%B2%DB%B1%DB%B3%DB%B7%DB%B1%DB%B6.jpg

http://uupload.ir/files/7aum_%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B8%DB%B0%DB%B6%DB%B2%DB%B3_%DB%B2%DB%B1%DB%B3%DB%B8%DB%B0%DB%B7.jpg

http://uupload.ir/files/d9z9_%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B8%DB%B0%DB%B6%DB%B2%DB%B3_%DB%B2%DB%B1%DB%B3%DB%B9%DB%B2%DB%B9.jpg


http://uupload.ir/files/buix_%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B8%DB%B0%DB%B6%DB%B2%DB%B3_%DB%B2%DB%B1%DB%B3%DB%B8%DB%B1%DB%B7.jpg

[ یکشنبه 3 تیر 1397 ] [ 02:16 ق.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]


نحوه شهادت شهید چمران

من‏المؤمنین‏رجال‏صدقوا ما عاهدوا الله علیه فمنهم من قضی‏نحبه و منهم من ینتظر و مابدلوا تبدیلا.

«قرآن كریم- الاحزاب آیه23»

به سوی قربانگاه:

در سحرگاه سی‏ویكم خردادماه شصت، ایرج رستمی فرمانده منطقه دهلاویه به شهادت رسید و شهید دكترچمران به شدت از این حادثه افسرده و ناراحت بود. غمی مرموز همه رزمندگان ستاد، بخصوص رزمندگان و دوستان رستمی را فرا گرفته بود. دسته‏ای از دوستان صمیمی او می‏گریستند و گروهی دیگر مبهوت فقط به هم می‏نگریستند. از در و دیوار، ‌از جبهه و شهر، بوی مرگ و نسیم شهادت می‏وزید و گویی همه در سكوتی مرگبار منتظر حادثه‏ای بزرگ و زلزله‏ای وحشتناك بودند. شهیدچمران، یكی دیگر از فرماندهانش را احضار كرد و خود او را به جبهه برد تا در دهلاویه به جای رستمی معرفی كند و در لحظة حركت وی، یكی از رزمندگان با سادگی و زیبایی گفت: «همانند روز عاشورا كه یكایك یاران حسین(ع) به شهادت رسیدند، عباس علمدار او (رستمی) هم به شهادت رسید و اینك خود او همانند ظهر عاشورای حسین(ع) آمادة حركت به جبهه است.»

چمران در لحظه ی شهادت

همة‌ اطرافیانش هنگام خروج از ستاد با او وداع می‏كردند و با نگاه‏های اندوه‏بار تا آنجا كه چشم می‏دید و گوش می‎‏شنید، او و همراهانش را دنبال می‏كردند و غمی مرموز و تلخ بر دلشان سنگینی می‏كرد.

دكتر چمران، شب قبل در آخرین جلسة مشورتی ستاد، یارانش را با وصایای بی‏سابقه‏ای نصیحت كرده بود و خدا می‏داند كه در پس چهرة ساكت و آرام ملكوتی او چه غوغا و چه شور و هیجانی از شوق رهایی، رستن از غم و رنج‏ها، شنیدن دروغ و تهمت‏ها و دم‏برنیاوردن‏ها و از شوق شهادت برپا بود. چه بسیار یاران باوفای او به شهادت رسیده بودند و اینك او خود به قربانگاه می‏رفت. سال‏ها یاران و تربیت‏شدگان عزیزش در مقابل چشمانش و در كنارش شهید شدند و او آنها را بر دوش گرفت و خود در اشتیاق شهادت سوخت، ولی خدای بزرگ او را در این آزمایش‏های سخت محك می‏زد و می‏آزمود، او را هر چه بیشتر می‏گداخت و روحش را صیقل می‏داد تا قربانی عالیتری از خاكیان را به ملائك معرفی نماید و بگوید: انی اعلم مالاتعلمون. «من چیزهایی می‏دانم كه شما نمی‏دانید.»

به طرف سوسنگرد به راه افتاد و در بین راه مرحوم آیت‏الله اشراقی و شهید تیمسار فلاحی را ملاقات كرد. برای آخرین‏بار یكدیگر را بوسیدند و بازهم به حركت ادامه داد تا به قربانگاه رسید. همة رزمندگان را در كانالی پشت دهلاویه جمع كرد، شهادت فرمانده‏شان، ایرج رستمی را به آنها تبریك و تسلیت گفت و با صدایی محزون و گرفته از غم فقدان رستمی، ولی نگاهی عمیق و پرنور و چهره‏ای نورانی و دلی مالامال از عشق به شهادت و شوق دیدار پروردگار، گفت: «خدا رستمی را دوست داشت و برد و اگر ما را هم دوست داشته باشد، می‏برد.»

خداوند ثابت كرد كه او را دوست می‏دارد و چه زود او را به سوی خود فراخواند.

شهـادت:

سخنش تمام شد، با همة رزمندگان خداحافظی و دیده‏بوسی كرد، به همة سنگرها سركشی نمود و در خط مقدم، در نزدیك‏ترین نقطه به دشمن، پشت خاكریزی ایستاد و به رزمندگان تأكید كرد كه از این نقطه كه او هست، دیگر كسی جلوتر نرود، چون دشمن به خوبی با چشم غیرمسلح دیده می‏شد و مطمئناً دشمن هم آنها را دیده بود. آتش خمپاره كه از اولین ساعات بامداد شروع شده بود و علاوه بر رستمی قربانی‏های دیگری نیز گرفته بود، باریدن گرفت و دكتر چمران دستور داد رزمندگان به سرعت از كنارش متفرق شوند واز هم فاصله بگیرند.

چمران در لحظه ی شهادت

یارانش از او فاصله گرفتند و هر یك در گودالی مات و مبهوت در انتظار حادثه‏ای جانكاه بودند كه خمپاره‏ها در اطراف او به زمین خورد و با اصابت یكی از خمپاره‏های صدامیان، یكی از نمونه‏های كامل انسانی كه مایة‌ مباهات خداوند است، یكی از شاگردان متواضع علی(ع) و حسین(ع)، یكی از عارفان سالك راه حق و حقیقت و یكی از ارزشمندترین انسان‏های علی‏گونه و یكی از یاران باوفای امام‏خمینی(ره) از دیار ما رخت بربست و به ملكوت اعلی پیوست.

تركش خمپارة دشمن به پشت سر دكتر چمران اصابت كرد و تركش‏های دیگر صورت و سینة دو یارش را كه در كنارش ایستاده بودند، شكافت و فریاد و شیون رزمندگان و دوستان و برادران باوفایش به آسمان برخاست. او را به سرعت به آمبولانس رساندند. خون از سرش جاری بود و چهرة ملكوتی و متبسم و در عین‏حال متین و محكم و موقر آغشته به خاك و خونش، با آنكه عمیقاً سخن‏ها داشت، ولی ظاهراً دیگر با كسی سخن نگفت و به كسی نگان نكرد. شاید در آن اوقات، همانطوری كه خود آرزو كرده بود، حسین(ع) بر بالینش بود و او از عشق دیدار حسین(ع) و رستن از این دنیای پر از درد و پیوستن به روح، به زیبایی، به ملكوت اعلی و به دیار مصفای شهیدان، فرصت نگاهی و سخنی با ما خاكیان را نداشت.

در بیمارستان سوسنگرد كه بعداً به نام شهید دكترچمران نامیده شد، كمك‏های اولیه انجام شد و آمبولانس به طرف اهواز شتافت، ولی افسوس كه فقط جسم بی‏جانش به اهواز رسید و روح او سبكبال و با كفنی خونین كه لباس رزم او بود، به دیار ملكوتیان و به نزد خدای خویش پرواز كرد و ندای پروردگار را لبیك گفت كه: «ارجعی الی ربك راضیه مرضیه»

از شهادت انسان‏ساز سردار پرافتخار اسلام، این فرزند هجرت و جهاد و شهادت و اسوه حركت و مقاومت، نه تنها مردم اهواز و خوزستان بلكه امت مسلمان ایران و شیعیان محروم لبنان به پا خاستند و حتی ملل مستضعف و زاده دنیا غرق در حسرت و ماتم گردیدند.

بخش هنرمردان خدا - سیفی


[ پنجشنبه 31 خرداد 1397 ] [ 06:34 ب.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

تعداد کل صفحات : 125 :: ... 7 8 9 10 11 12 13 ...

درباره وبلاگ

نویسندگان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب