آزادگان بهبهان

azadegan-behbahan.jpg

بنام خداوند شور آفرین                           خداوند والفجر و فتح المبین

خداوند آنها که پرپر شدند                        شب آتش و خون کبوتر شدند

خداوند موسی ، خداوند نوح                    خداوند شبهای فتح الفتوح

بنام خدایی که نور آفرید                        شب حمله عشق و غرور آفرید

خداوند گردان قایق سوار                       خداوند شیران شب زنده دار

بنام خداوند حال و قدیم                         خداوند شبهای هورالعظیم

خداوند دستان ذکر و دعا                      خداوند مجنون خیبر گشا......

وبلاگ آزادگان بهبهان به یاری حق تلاش دارد در جهت ترویج فرهنگ شهادت و ایثار طبق سفارشات امام خمینی (ره) و بر اساس رهنمود های مقام معظم رهبری فعالیت نموده و  هیچ گونه وابستگی به جناح ها و گروهایی سیاسی موجود در کشور ندارد. یاد اوری خاطرات دوران با شکوه دفاع مقدس و بیان خاطرات عرفانی و غرور افرین آزادگان سرافرازو یاد اوری سخنان حکیمانه ی سید آزادگان مرحوم حاج آقا ابوترابی از اهداف اصلی این وبلاگ می باشد. امید است در این راستا پیشکسوتان خون و شهادت و ایثار مارا یاری نمایند. واسلام

مدیریت وبلاگ آزادگان بهبهان.

                                                          نظر یادتون نره


[ شنبه 30 خرداد 1394 ] [ 02:41 ب.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]


http://uupload.ir/files/wo5j_h5517_azade.jpg

افزایش دلهره

صبح روز 28 مرداد ماه عراقی ها در آسایشگاه ما را گشودند و ما وارد حیاط اردوگاه شدیم . اولین خبری كه شنیده شد بسیار عجیب و حیرت آور بود . شوك عجیبی بر ما وارد شد . عراقی ها می گفتند كه : « شما باید یك روز دیگر در اردوگاه بمانید تا یك كاروان 1000 نفره از موصل 3 آزاد شوند !!! » این خبر همه را نگران كرده بود . عقل سلیم نمی پذیرفت كه ما یك روز دیگر در این اردوگاه ماتم زده باقی بمانیم . ما تنها بازماندگان 1600 نفری این اردوگاه بودیم نمایندگان صلیب سرخ اعتقاد داشتند كه 700 نفر از اسرای موصل 3 به جمع ما اضافه شوند و یك كاروان 1000 نفره تشكیل شود . اما عراقی ها اصرار داشتند كه اردوگاه موصل 3 دست نخورده باقی بماند : !! و البته علتش را خودشان می دانستند و بس !! وقتی مجادله بین صلیبی ها و عراقی ها بالا گرفت ، نمایندگان صلیب سرخ به نشانه ی اعتراض اردوگاه را ترك كردند !! و تشویش نگرانی افزایش یافت و به اوج خود رسید !! ظاهراً صلیبی ها برای حل این معضل دست به دامان مسوولین عراقی در بغداد شده بودند . ساعتی بعد عراقی ها گفتند : « شما به موصل 4 می روید و یك شب را در آنجا می گذرانید و روز بعد با اردوگاه 4 آزاد می شوید . » این پیشنهاد بهتر از پیشنهاد اولی بود، من در موصل چهار می توانستم رضا خلیلی دوست دوران كودكی خود را ببینم ، و همچنین زیستن در یك اردوگاه دیگر و برای 24 ساعت خالی از لطف نبود !! گر چه شاید دیگران با این نظر من موافق نبودند !! اما این پیشنهاد نیز پذیرفته نشد و ما همچنان بلا تكلیف   بودیم . حوالی ظهر گروهی از اسرای مجروح را كه قرار بود با هواپیما عازم ایران شوند به اردوگاه آوردند تا در كاروان ما جای گیرند و ساعتی بعد نمایندگان صلیب سرخ با چهره ای خندان كه نشان از موفقیت و پیروزی بود وارد اردوگاه شدند و چند نفر از اسرای موصل 4 نیز به عنوان مترجم آن ها را همراهی می كردند آن ها گفتند: « شما همین امروز به همراه 700 نفر از موصل 4 به ایران فرستاده خواهید شد و اردوگاه 3 فردا تخلیه می شود . » همه ی بچه ها شاد شدند و كار ثبت نام شروع شد . صلیبی ها در كنار آسایشگاه 5 مستقر شدند و ما یك به یك به نزد آنها می رفتیم بعد از ثبت نام و ذكر مشخصات آنها می پرسیدند كه : « آیا نمی خواهید به كشور ثالثی پناهنده   شوید ؟ » آنها به اسرا اطمینان می دادند كه مساله ی درخواست پناهندگی شما مخفی باقی خواهد ماند !! اما در میان اسرای ایرانی تعدادی بسیار اندك حاضر به این كار شدند . در اردوگاه ما فقط یك نفر چنین درخواستی داشت آقای ابوترابی به همه ی اسرا قول داده بود كه مسائل اسارت در ایران پی گیری نخواهد شد . لذا حتی كسانی كه مشكل هم داشتند با اعتماد به سخن ایشان از پناهندگی اجتناب می ورزیدند : اگر چه كار صلیب سرخ نیز منطقی به نظر می رسید . زیرا حق مسلم هر كسی است كه محل اقامت آینده ی خود را تعیین كند . كار ثبت نام خیلی زود به پایان رسید و صدای سوت عراقی ها نشانه ی پایان اسارت بود . آخرین سوت در آخرین روز اسارت و آخرین آمار در جلو در ورودی اردوگاه !! من بالافاصله به طرف آسایشگاه 18 دویدم . آخرین اقامتگاه، آسایشگاه خالی بود و ساكت . وضو گرفتم و دو ركعت نماز خواندم عجیب بود در آن لحظه آن آسایشگاه را بسیار دوست می داشتم دلم نمی آمد از آن جا خارج شوم ولی صدای فریاد های مكرر سربازان مرا از آنجا جدا كرد . هر لحظه بر وحشت من افزوده می شد . دوست نمی داشتم كه زنده از اردوگاه بیرون بروم . می دانستم كه در دنیای مادی موانع زیادی در انتظار من است . موانعی كه غلبه بر آنها كار آسانی نبود !! اگر در غربت اسارت جان می دادیم شاید به حرمت غریبی و جوانی و اسارت مورد لطف قرار می گرفتیم و سختی روز حساب بر ما آسان می شد . از طبقه ی دوم پایین آمدم و به كنار میدان فوتبال رفتم . در محل شهادت شهید صابری رفتم بچه ها درآن جا گل گذاشته و یاد بودی ساخته بودند . خوشابحال آنان كه با شهادت رفتند . با داد و فریاد سربازان به صف آمار پیوستم و لحظاتی بعد اتوبوس ها تكمیل شدند و ما از اردوگاه خارج شدیم و همه چیز تمام شد ! محمد طویل سربازی كه قبلاً در مورد او سخن گفته شد قدم زنان سرنوشت نامعلوم خود را دنبال می كرد و سرانجام در اردوگاهی كه در یك روز سرد زمستانی در اسفند ماه سال 62 بر روی ما گشوده شد در یك روز گرم تابستانی در مرداد ماه سال 69 با بدرقه ی سربازی افسرده كه به آینده ی خود امید چندانی نداشت بسته شد و این یعنی بسته شدن پرنده ی اسارت ما ......

http://uupload.ir/files/t5vr_borna_ghsemi-12-2.jpg

[ شنبه 28 مرداد 1396 ] [ 02:54 ب.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]

مقام معظم رهبری:
از خدا می خواهم مبادا بعد از یك عمر زحمت مرگ ما در بستر بیماری باشد و در میدان شهادت نباشد، شهادت. مرگ در راه ارزشهاست …


http://uupload.ir/files/73r8_%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D9%81%D8%A7%D8%B9%D8%A7%D8%AA_-_%D8%A7%D9%82%D8%A8%D8%A7%D9%84.bmp

1- شهید اقبال ارتفاعات متولد 1347/5/24 محل شهادت محور کوشک 1362

http://uupload.ir/files/xwm9_%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B5%D9%84_-_%D8%B3%DA%A9%DB%8C%D9%86%D9%87.jpg

2- شهیدسکینه احمد زاده محمد اصل متولد 1340/4/20 محل شهادت آبادان شهید انقلاب 1357
http://uupload.ir/files/b66i_%D8%A2%D8%B1%DB%8C%D9%86_%D9%BE%D9%88%D8%B1%D8%AF%D9%87%D8%AF%D8%B4%D8%AA_-_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7.bmp

3- شهید محمد رضا آرین  پور دهدشت متولد 1344/5/2 محل شهادت پاسگاه زید 1362

دارالمومنین بهبهان بیش از هزار شهید تقدیم انقلاب اسلامی نمود
روحشان شاد و یادشان گرامی باد
تهیه و تنظیم وبلاگ آزادگان بهبهان

[ جمعه 27 مرداد 1396 ] [ 12:11 ب.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]


http://uupload.ir/files/e8p6_img-20161016-wa0019.jpg


روز غم انگیز وداع یاران

صبح روز یكشنبه27/5/69 در تمامی آسایشگاه ها بجز 21 و 23 باز شد و بچه ها وارد حیاط اردوگاه شدند . نمایندگان صلیب سرخ برای ثبت نام نهایی و احیاناً پذیرش پناهندگان در محل مورد نظر خود مستقر شدند . باز نشدن در آسایشگاه  نشان دهنده ی این مطلب بود كه ما در كاروان اعزامی روز سوم جایی نداریم !! اما پنجره های این آسایشگاه مسلط بر اردوگاه بود و ما همه چیز را به خوبی می دیدیم . بچه ها در حال معانقه بودند لباسهای نظامی نو كه بسیار هم گشاد و نامناسب بود برتن كرده بودند . صحنه های زیبای روزهای اعزام به جبهه را در اذهان تداعی می كردند . سربازان مانع ورود بچه ها به طبقه بالای اردوگاه می شدند . بچه ها دوست داشتند كه قبل از رفتن با ما خداحافظی كنند ، اما سربازان اجازه نمی دادند حرف های زیادی در دلها بود كه باید در آخرین روز اسارت گفته می شد . سرانجام بر اثر فشار بچه ها مقاومت سربازان شكست و هجوم به پشت پنجره ها ی آسایشگاه 21 و 23 آغاز شد . هر كس دوستی را صدا می زد و سخنی را بیان می كرد . اما قبل از شروع به سخن قطره های اشك به نشانه ی محبت و دوستی و وداع !! وداعی تلخ و سنگین از چشمها جاری می شد . بیشتر سخنان حول این محور بود : « اگر خطایی بود مخصوص اسارت  بود و ... » آری خلوص نیت و صفای دلهای بی ریا  در پشت پنجره های آسایشگاه 21 و 23 به زیباترین شكل به نمایش گذاشته می شد . دوستان زیادی به سراغ من آمدند . رسول آقا بالازاده ، رضا باغشنی دوستان همیشه وفادار ، احمد اثنی عشری از بچه های رمادی دوستی در شرایط سخت مشكلات اردوگاه ، مسعود مجیدی از بچه های شمال دوست روزهای سخت در دو سال آخر اسارت او دستان مرا گرفت بردیدگان نهاد و همینكه خواست سخن بگوید گریست و من بجای او گفتم : « همه چیز تمام شده اسارت بود و مشكلات مخصوص به خودش و ... » او رفت و من دیگر او را ندیدم . محمد رسولی هم آمد مسوول محترم آسایشگاه ( 5 قدیم ) او كه شاید همواره در مورد من دو دل بود راستی اسكافی مفید است یا مضر ؟!! و شاید هیچگاه به نتیجه نرسید !! آن روز زیبا سخن می گفت : « به خدا دلمان نمی آید كه بدون شما از اینجا برویم ... » من هم اشك می ریختم . چرا دوستی ها در روز وداع زیبا می شود !! ای كاش این همه خلوص نیت همواره در زندگی خود نمایی می كرد . من هم دلم نمی آمد كه آن لحظه ها به پایان برسد . اما صدای سوت سربازان بچه ها را فرا می خواند « بیایید كه اتوبوسها در انتظارند . باید بروید كه اسارت به پایان رسید !! » بعد از اسارت او را هم دیگر ندیدم و آن دیدار دل انگیز آخرین دیدار بود . زمان در آن روز به سرعت سپری شد و حوالی ساعت 3 بعد از ظهر اردوگاه آرام آرام خلوت شد و من گفتم:

بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران 

كز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران

بعد از رفتن بچه ها و آرام گرفتن آن همه هیاهو و فریاد محیط اردوگاه آرام شد . گویی كه خاك مرگ بر آن ریخته باشند . غمی سنگین تمامی وجودم را فرا گرفت . صداها بر لبها خشكیده بود . چگونه می توانستیم این اردوگاه را خالی از جمعیت ببینیم !! ساعتی بعد سربازان آمدند و در آسایشگاه را گشودند . و ما در محوطه ی خالی اما پر از غم و اندوه رها شدیم . ما محكوم بودیم كه این حالت بهت انگیز را 24 ساعت تحمل كنیم . 24 ساعتی كه چندین و چند برابر سالهای اسارت بر ما گذشت !! » اردوگاهی را می دیدیم كه دیگر دوستانمان در آن نبودند ، تحمل اردوگاه بدون دوست سخت بود مگر نه این است كه: « برادر پیوند جان است و دوست پیوند روح!!» و« برادر آن به كه دوست !!» حال ما روح خود را از دست داده بودیم من مطمئن بودم كه دیگر هیچگاه در تجمعی با این ویژگی ها زندگی نخواهم كرد . افسوس از دست دادن آن روزهای خوب آن همه اخلاص و پاكی وجودم را به آتش می كشید غروب غم انگیز آغاز شده بود و ما باید به درون آسایشگاه بر می گشتیم تا شبی ظلمانی و پر از ماتم و اندوه را به صبح برسانیم . این بار همه ی ما را در آسایشگاه 21 جای دادند . آن شب را تا اذان صبح بیدار ماندم . از پنجره به اردوگاه نگاه می كردم . آسایشگاههایی كه ساكت  وبی هیجان بودند در مقابل دیدگان من قرار داشتند . صدای دعای كمیل و توسل و زیارت عاشورا نمی آمد . كسی نبود كه بگوید :« بچه ها 20 دقیقه به نماز صبح باقی است !!» چراغها هم خاموش بود . امشب بساط غم همه جمع بود . چه شبهایی كه در این آسایشگاهها تا صبح صدای آرام اذكار شب زنده داران تا عرش بالا رفت و چه اشكهای عاشقانه ای كه بر گونه ها جاری شد و آتش عذاب الهی را خاموش كرد !! هرگز نمی توانم حال آن شب را بازگو كنم . من حالت عجیب خود را در آن شب در همان آسایشگاههای ساكت و تاریك رها كردم و آمدم .

نقل از کتاب سال های اسارت اثر محمد جواد اسکافی

[ جمعه 27 مرداد 1396 ] [ 03:24 ق.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]

به مناسبت 26 مرداد ماه سالروز ورود آزادگان سرافراز به میهن اسلامی جمعی از کارکنان هلال احمر جمهوری اسلامی ایران در شهرستان بهبهان با حضور در منزل آزاده و جانباز سرافراز حاج عبدالرسول قاسمی از ایشان تجلیل نمودند.
شایان ذکر است که حاج عبدالرسول قاسمی بعد از شرکت در چند عملیات در عملیات خیبر سال 1362 به اسارت دشمن درآمد و قریب به هفت سال از عمر خود را در اردوگاه موصل دو عراق سپری نمود و از نیروهای فعال و زحمت کش اردوگاه به حساب می آمد.



http://uupload.ir/files/7i0_img-20170817-wa0008.jpg

http://uupload.ir/files/5ppi_img-20170817-wa0007.jpg

[ پنجشنبه 26 مرداد 1396 ] [ 03:11 ب.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]

شهدا در قهقه مستانه شان و شادی وصلشان عند ربهم یرزقونند.       امام خمینی



http://uupload.ir/files/ori_%D8%AC%D8%A7%D9%88%DB%8C%D8%AF_-_%D8%AD%D8%A8%DB%8C%D8%A8_.jpg
1- شهید حبیب الله جاوید متولد 1332/3/10 محل شهادت شوش 1360

http://uupload.ir/files/10x4_%D8%B8%D8%B1%DB%8C%D9%81%DB%8C_-_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF.jpg

2- شهید محمد ظریفی متولد 1336/4/9 محل شهادت آبادان شهید انقلاب 1357
http://uupload.ir/files/mipp_%DB%8C%D8%B2%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C_-_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF.jpg
3- شهید محمد یزدانی متولد 1357/7/30محل شهادت محور کوشک 1379
http://uupload.ir/files/14bs_%D8%A7%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D8%AA%D9%86%DA%AF_%D8%A8%D8%B1%D8%AF%D8%B3%D9%81%DB%8C%D8%AF_-_%D8%B3%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86.jpg

4-شهید سلمان احسانی تنگ برد سفید متولد 1361/7/1 محل شهادت خلیج فارس 1390
دارالمومنین بهبهان بیش از هزار شهید تقدیم انقلاب اسلامی نمود
روحشان شاد و یادشان گرامی باد
تهیه و تنظیم وبلاگ آزادگان بهبهان

[ پنجشنبه 26 مرداد 1396 ] [ 01:40 ق.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]



q0tz_untitledcxde.png


2ehv_40.png

[ پنجشنبه 26 مرداد 1396 ] [ 01:15 ق.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]
http://uupload.ir/files/brz0_50564572609276279071.jpg

 ماجرای شنیدنی از فال حافظ

از گروه برادران در اردوگاه ما دو برادر با نام خانوادگی « طاهری » از بچه های استان مركزی وجود داشتند كه در سال 66 از اردوگاه «عنبر» به اردوگاه ما منتقل شدند . مشخصه ی جالب این دو برادر این بود كه برادر كوچكتر از نظر جسمی بزرگتر از برادر بزرگ خود بود !! هر دو آنها بسیار شوخ طبع و خوش برخورد بودند . مدت اسارت برادر بزرگ بیشتر بود . روزی در آسایشگاه یك در زمستان سال 66 برادر بزرگتر به سراغ من آمد . من در حال خواندن دیوان حافظ بودم . او گفت : «  فال حافظ راست است » من برای او توضیحاتی دادم . آنگاه او از من خواست تا برای او فالی بزنم . من فال زدم و این شعر را برایش خواندم . «شبان وادی ایمن گهی رسد به مراد       كه چند سال بجان خدمت شعیب كند»

او با شنیدن این بیت گفت من متوجه نشدم می توانی توضیح دهی ؟

من پرسیدم كه : « نیت تو چه بود ؟ » گفت : « آزادی !! » گفتم : « این بیت از خدمت كردن موسی ( ع ) به شعیب پیامبر سخن می گوید . مدت خدمت موسی به شعیب بیش از 9 سال و كمتر از ده سال بوده است » او بر سر خود زد و گفت : « یعنی مدت اسارت من همین قدر است ؟ !! » من ادامه دادم كه این یك شعر است نمی خواهد زیاد سخت بگیری !! او رفت و فروردین سال 68 به سراغ من آمد و گفت : « اسكافی برایم فالی می زنی !! گفتم : « تو هم این فال را جدی گرفته ای ؟ » با اصرار او برایش فال زدم او گفت : « می خواهم بدانم امسال خبری هست یا نه ؟ » این بیت آمد :

« مصلحت نیست كه از پرده برون افتد راز

ورنه در مجلس رندان خبری نیست كه نیست »

جالب این بود كه او گفته بود « خبری هست » و حافظ گفت : خبری نیست !! » او رفت و گفت : « پس امسال هم ماندنی هستیم !! » روزی كه نامه صدام از رادیو پخش شد او سراسیمه به سراغ من آمد و گفت: « من این حرفها را قبول ندارم به من بگو كه حافظ چه می گوید !! » من گفتم كه : « همه چیز مشخص است فال لازم ندارد . » گفت : برای تو كه زحمتی نیست یك بار دیگر برای من فال بزن !! و من این كار را انجام دادم چنین آمد :

گر زدست زلف مشكینت خطایی رفت رفت

                                             ور زهندوی شما بر ما جفایی رفت رفت

عشق بازی را تحمل باید ای دل پای دار

                                       گر بلایی بود ، بود و گر خطایی رفت رفت

عیب حافظ گو مكن واعظ كه رفت از خانقا

                                               پای آزادی چه بندی گر بجایی رفت رفت

او با شنیدن این ابیات و توضیح اینكه واژه « رفت » به معنی پایان یافت می باشد . سر و روی مرا بوسید و گفت : « حالا آزادی را باور كردم !! لازم به ذكر است كه اسارت او بیش از 9 سال و كمتر از 10 سال شد .



[ پنجشنبه 26 مرداد 1396 ] [ 01:04 ق.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]


ستارگان بهبهو

ستارگان بهبهو

خاطرات: آزادگان بهبهان

خاطره‌نگار: جواد اسکافی

«ستارگان بهبهو» خاطرات ۶۲ نفر از آزادگان سرو قامت بهبهان است. این کتاب از روزهای شور و شعور انقلابی این دلاورمردان تا روزهای جنگ و اسارت حکایت می‌کند. آزادگانی که مردانه و تا آخرین فشنگ جنگیدند و در نابرابری شرایط به اسارت تن دادند.

ممکن است در بخش‌هایی از این اثر ارزشمند به لحاظ خاطرات مشترک، تشابهاتی نیز به چشم بخورد که صلاح به حذف و یا تعدیل آن نبود، زیرا هر حادثه و واقعه این مکتوب به تنهایی از منظر راوی نیز قابل تأمل خواهد بود...

کتاب «ستارگان بهبهو» به اهتمام «جواد اسکافی» به نگارش درآمد و توسط «انتشارات پیام آزادگان» در اختیار علاقمندان این عرصه قرار می‌گیرد. پیشتر از این نویسنده آزاده کتاب« سال‌های اسارت» توسط این انتشارات به چاپ رسیده است.

در بخش‌هایی از کتاب می‌خوانیم:

 

فاصله‌ی ما با دشمن ۵ کیلومتر بود. بچه‌ها اغلب به مین برخورد می‌کردند. به هر قیمتی که بود از میدان مین عبور کردیم. به همراه یکی از دوستانم به نام ابوعلی از بچه‌های آغاجاری به خاکریزی رسیدیم که جز خودمان هیچ نیرویی در آنجا نبود. دوستم گفت :«بیا دو نفری این خاک‌ریز را تا صبح نگهداریم !»

کار عجیبی بود. در یک نقطه شلیک می‌کردیم؛ بعد جای خود را تغییر داده در نقطه‌ها‌ی دیگری نارنجک و گلوله‌ی آرپی‌جی می‌انداختیم و به دشمن القا می‌کردیم که در این خط نیروهای زیادی وجود دارد. این جنگ و گریز تا صبح ادامه داشت. امیدوار بودیم که صبح نیروهای خودی می‌رسند و تلاش ما ‌بی‌ثمر نمی‌ماند. صبح شد اما کسی به کمک ما نیامد...

 مرکز پخش انتشارات پیام آزادگان۸۸۸۰۷۰۴۶



[ چهارشنبه 25 مرداد 1396 ] [ 02:49 ب.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]




http://uupload.ir/files/nvus_137673509142-620x330.jpg

آمد ز ره آن کو که سرو سروران است
                                        نامش نگین دفتر نام آورران است

[ چهارشنبه 25 مرداد 1396 ] [ 02:46 ب.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]
به یاری خدا جهت شرکت در همایش آزادگان موصل دو در تبریز روز شنبه عازم این خطه شیهد پرور خواهیم شد.
ممکن است وبلاگ چند روزی به روز رسانی نشود.

http://uupload.ir/files/cfrs_img-20170806-wa0025.jpg
[ شنبه 21 مرداد 1396 ] [ 02:34 ق.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]
[ شنبه 21 مرداد 1396 ] [ 02:31 ق.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]
q0tz_untitledcxde.png

aces_untitled.png

[ شنبه 21 مرداد 1396 ] [ 02:27 ق.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]

خلبان آزاده حسین لشکری، ملقب به سیدالاسراء ایران، در سال ۱۳۳۱ در روستای ضیاء آباد شهرستان قزوین به دنیا آمد. وی دوره تحصیلات ابتدایی را در زادگاهش به پایان رساند و برای ادامه تحصیل به قزوین رفت. در سال ۱۳۵۰ پس از اخذ دیپلم برای انجام خدمت سربازی به لشکر ۷۷ خراسان اعزام شد.

نخستین اسیر و آخرین آزاده جنگ

  همان موقع با درجه گروهبان سومی در رزمایش مشترکی که بین نیروی زمینی و هوایی انجام می‌گرفت، حضور داشت و با خلبانان شرکت کننده در رزمایش آشنا شد.    مراسم تشییع پیکر سرتیپ خلبان شهید لشکری پس از آن شور و شوق فراوانی به حرفه خلبانی در وی ایجاد شد؛ به طوری که پس از پایان دوره سربازی در آزمون دانشکده خلبانی شرکت کرد و پس از موفقیت به استخدام نیروی هوایی درآمد. در سال ۱۳۵۴ پس از گذراندن مقدمات آموزش پرواز در ایران، برای تکمیل دوره خلبانی به آمریکا اعزام شد و با درجه ستوان دومی به ایران بازگشت و به عنوان خلبان هواپیمای شکاری اف - ۵ مشغول به خدمت شد.

نخستین اسیر و آخرین آزاده جنگ

  ابتدا در پایگاه تبریز مشغول به کار بود ولی با شدت گرفتن تجاوزات رژیم بعث عراق به پاسگاه‌های مرزی جنوب و غرب کشور، برای دفاع از حریم هوایی میهن اسلامی به دزفول منتقل شد. حسین لشکری با آغاز جنگ تحمیلی به خیل مدافعان کشور پیوست و پس از انجام ۱۲ ماموریت هواپیمای وی مورد اصابت موشک دشمن قرار گرفت و مجبور به ترک هواپیما شد که نهایتاً در خاک دشمن به اسارت نیروی بعث عراق درآمد. این شهید بزرگوار سه ماه اول دوران اسارت در سلول انفرادی بود و پس از آن در مدت ۸ سال با حدود ۶۰ نفر دیگر از همرزمان در یک سالن عمومی و دور از چشم صلیب سرخ جهانی نگهداری شد.     پس از پذیرش قطعنامه ۵۹۸ وی را از سایر دوستان جدا نمودند و قسمت دوم دوران اسارت ۱۶ سال به طول انجامید. امیر سرتیپ خلبان حسین لشکری پس از ۱۶ سال اسارت به نیروهای صلیب سرخ معرفی شد و دو سال بعد در روز هفدهم فروردین سال ۱۳۷۷ به ایران بازگشت. امیر سرلشکر خلبان لشکری جانباز ۷۰ درصد نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران که با تحمل ۱۸ سال اسارت دشمن بعثی و مقاومت جانانه در برابر تهدید و تطمیع و شانتاژ رژیم بعث عراق، پیروزمندانه به میهن اسلامی بازگشته بود، در بدو ورود در دیدار صمیمانه با فرماندهی معظم کل قوا ضمن تجدید بیعت با معظم له مفتخر به لقب سید الاسرای ایران از سوی رهبر معظم انقلاب گردید.

نخستین اسیر و آخرین آزاده جنگ

این خلبان سرافراز سرانجام در روز نوزدهم مرداد سال ۱۳۸۸ بر اثر عارضه‌های ناشی از دوران اسارت در سال‌های جنگ تحمیلی به شهادت رسید. شهید حسین لشکری در مصاحبه با رسانه‌های جمعی در سال ۱۳۸۷ (مقارن با سالروز ورود آزادگان به میهن اسلامی) گفته بود:     اعتقادات مذهبی و مکتبی سربازان ایرانی مهمترین عامل مقاومت آنها در مقابل فشارهای روحی، روانی و جمسی بعثی‌ها بود. الان هر یک از ما به عنوان نماینده جمهوری اسلامی در هر جای دنیا که باشیم باید با نوع نگرش و رفتارمان اذهان عمومی را نسبت به مسائل ایدئولوژیکی نظام روشن کنیم. لذا وقتی به اسارت دشمن درآمدیم با تاسی به سیره اهل بیت(ع) و به خصوص حضرت موسی بن جعفر (ع)، تمسک به دین و اهداف آن و بررسی و تفکر در آن خود را از گزند ترفندهای دشمن حفظ کردیم. همچنین شهید لشکری گفته بود: وقتی به جبهه رفتم علی دندان نداشت، وقتی برگشتم دانشجوی دندانپزشکی بود. ح

نخستین اسیر و آخرین آزاده جنگ

نخستین اسیر و آخرین آزاده جنگ
[ شنبه 21 مرداد 1396 ] [ 02:23 ق.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]

به استواری معیار تازه بخشیدید


                               شمانه مثل دماوند اوبه مثل شماست


بیا که ازهمه ی دشت ها سوال کنیم:


                               کدام قله چنین سرافراز وپابرجاست؟

http://uupload.ir/files/unbn_%D8%AD%D9%82%DB%8C%D9%82%D8%AA_-_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7.bmp

1- شهید محمد رضا حقیقت متولد1342/10/25 محل شهادت پاسگاه زید 1362

http://uupload.ir/files/vfal_%D8%B9%D9%84%D8%A7%D9%82%D9%87_%D8%A8%D9%86%D8%AF_-_%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF.bmp

2- شهید احمد علاقه بند متولد 1342/3/16 محل شهادت چنگوله عملیات عاشورای دو 1364

http://uupload.ir/files/q9jh_%D8%AF%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%B4_%D9%82%D9%84%DB%8C_-_%D8%BA%D9%84%D8%A7%D9%85%D8%B1%D8%B6%D8%A7.jpg

3- شهید غلامرضا درویش قلی متولد 1359/1/1محل شهادت محور کوشک 1377

http://uupload.ir/files/fmmu_%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D8%AA%DB%8C_%D9%BE%D9%88%D8%B1_-_%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3.bmp

4- شهید عباس راستی پور متولد 1344/8/30محل شهادت میمک 1366

دارالمومنین بهبهان بیش از هزار شهید تقدیم انقلاب اسلامی نمود
روحشان شاد و یادشان گرامی باد
تهیه و تنظیم وبلاگ آزادگان بهبهان


[ شنبه 21 مرداد 1396 ] [ 01:57 ق.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]

رهبر معظم انقلاب
خاطره‏ى شهدا را باید در مقابل طوفان تبلیغات دشمن زنده نگهداشت.

http://uupload.ir/files/zjca_%D8%B7%D8%A7%D9%87%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87_%D9%85%D9%88%D8%B3%D9%88%DB%8C%D8%A7%D9%86_-_%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%B7%D8%A7%D9%87%D8%B1.jpg
1- شهید سیدمحمدطاهر  طاهر زاده موسویان متولد1340/2/11 محل شهادت شوش 1360

http://uupload.ir/files/ju3g_%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%85%D8%B1%D8%AF%DB%8C_-_%D8%AD%D8%A8%DB%8C%D8%A8_%D8%A7%D9%84%D9%87.jpg
2- شهید حبیب الله جوانمردی متولد 1341/6/15محل شهادت بهبهان شهید انقلاب اسلامی 1357

http://uupload.ir/files/wc0v_%D8%A8%D8%AE%D8%B1%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D9%86_-_%D8%B9%DB%8C%D8%AF%DB%8C.bmp
3- شهید عیدی بخردیان متولد 1344/5/2 محل شهادت پاسگاه زید عراق 1362
دارالمومنین بهبهان بیش از هزار شهید تقدیم انقلاب اسلامی نمود
روحشان شاد و یادشان گرامی باد
تهیه و تنظیم وبلاگ آزادگان بهبهان

[ پنجشنبه 19 مرداد 1396 ] [ 02:05 ق.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

تعداد کل صفحات : 94 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

درباره وبلاگ

نویسندگان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب