آزادگان بهبهان

azadegan-behbahan.jpg

بنام خداوند شور آفرین                           خداوند والفجر و فتح المبین

خداوند آنها که پرپر شدند                        شب آتش و خون کبوتر شدند

خداوند موسی ، خداوند نوح                    خداوند شبهای فتح الفتوح

بنام خدایی که نور آفرید                        شب حمله عشق و غرور آفرید

خداوند گردان قایق سوار                       خداوند شیران شب زنده دار

بنام خداوند حال و قدیم                         خداوند شبهای هورالعظیم

خداوند دستان ذکر و دعا                      خداوند مجنون خیبر گشا......

وبلاگ آزادگان بهبهان به یاری حق تلاش دارد در جهت ترویج فرهنگ شهادت و ایثار طبق سفارشات امام خمینی (ره) و بر اساس رهنمود های مقام معظم رهبری فعالیت نموده و  هیچ گونه وابستگی به جناح ها و گروهایی سیاسی موجود در کشور ندارد. یاد اوری خاطرات دوران با شکوه دفاع مقدس و بیان خاطرات عرفانی و غرور افرین آزادگان سرافرازو یاد اوری سخنان حکیمانه ی سید آزادگان مرحوم حاج آقا ابوترابی از اهداف اصلی این وبلاگ می باشد. امید است در این راستا پیشکسوتان خون و شهادت و ایثار مارا یاری نمایند. واسلام

مدیریت وبلاگ آزادگان بهبهان.

                                                          نظر یادتون نره


[ شنبه 30 خرداد 1394 ] [ 02:41 ب.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]

http://uupload.ir/files/fczc_photo_2016-06-11_18-09-56.jpg
نفر اول از چپ کمال عزیزی دکتر رادیو


آقا کمال عزیزی، معروف شده بود به دکتر رادیو. معاینات ماهانه هم داشت. اگر مشکلی هم برای رادیو پیش می آمد، می آوردیمش پیش رادیو. بررسی می کرد ببیند رادیو درست کار می کند یا نه یا مشکلش کجاست. یک بار وقتی آقا کمال آمده بود برای معاینه، برگشت به من و آقا محسن گفت« این رادیو مصرف باطریش خیلی زیاده. مشكل هم از گوشیشه. باید به فکر یه گوشی دیگه باشین.» گفتیم « خب درست کن دیگه.» گفت« پنج شیش متر سیم مویی روکش دار می خوام.» گفتم« اگه تو هم دو پرس چلو کباب واسه من بگیری، از این آش لعنتی دیگه نمی خورم.» گفت« فکر تهیه ش رو هم کردم. از بلندگو ها توی بند بر می داریم.» آقا کمال خودش بررسی کرده بود و دیده بود و از این بلند گو ها می تواند ده بیست متر سیم اضافی بیرون بکشد و دوباره بلندگو ها را به هم وصل کند که عراقی ها نفهمند. شرایط امنیتی را برایش فراهم کردیم و همین کار را هم کرد. گوشی جدید را این بار با همین سیم ها ساخت. آن هم با یک کیفیت بهتر از قبلی. برای تهیه باطری هم که آقا محسن سپر همه بلا ها بود. هفته ای یک بار که برای نظافت می رفت سمت عراقی ها وقتی بر می گشت یک جفت باطری توی چکمه هایش داشت.

عراقی ها همین که صدای رادیو شان کمی ضعیف می شد باطری اش را در می آوردند و عوض می کردند. آقا محسن هم باطری های ضعیف شده را از سطل آشغال بر می داشت و می آورد برای ما.

همه بچه ها کار کردن با این رادیو را مدیون کمال آقا عزیزی بودیم. چند بار هم همین کمال آقاكمال، تلویزیون توی بند را هم دستکاری کرد. با بشقاب های آلومینیومی غذایمان، یک آنتن خود ساخته راه انداخت. برای آنتن، بشقاب های فلزیمان را می گذاشتیم کنار پنجره. یکی را به یک سمت، یکی را سمت دیگر. عراقی ها هم که می پرسیدند چرا ظرف های غذایتان پشت پنجره است می گفتیم برای مسائل بهداشتی. می خواهیم آفتاب بخورد. آن ها هم باورشان می شد. حتی فکرش را نمی کردند کسی از این بشقاب ها جای آنتن استفاده کند. البته چون کنار پنجره بود و سرو صدا داشت می انداخت روی کانال سوریه که عربی بود. روی کانال ایران نمی شد چون عراقی ها صدا را می شنیدند و متوجه می شدند. آقا کمال، آنجا واقعاً مثل یک گنجینه بود برایمان. آن روز ما به او افتخار می کردیم؛ اما امروز از حال و روزش بی خبریم وكمتركسی سراغی ازش می گیره   بعد از آزادی، یک روز اتفاقی او را توی مغازه کوچک و محقرش دیدم. تعمیراتی داشت، اما کار و بارش رونق نداشت. حال و روزش هم تعریفی نبود. دو دوختر داشت که می گفت یکی شان سرطان خون گرفته.

*****************

  اوایل اخبار را که می گرفتیم و بیرون می دادیم، خیلی ها از جمله دوستانی که خودشون قبلاً رادیو داشتند و اخبار را می گرفتند، اعتراض می کردند که شما اخبار را نمی توانید درست انتقال بدهید. اصلاً ادبیات خبری این طور که شما می نویسید نیست. تا حدی راست هم می گفتند. ما یک ساعت اخبار را، چند خط؛ در حد دو دقیقه،  می نوشتیم. اما کم کم که جلوتر رفتیم تجربه مان بیش تر شد و کیفیت نوشتن خبر ها خیلی بالا رفت. بعضی ازدوستان  هم که خبرنگاری می دانستند کمکمان کردند.آقا سید حسین هاشمی که الان از بچه های صدا و سیماست خبرنگار بود و یک روز من را صدا زد و گفت «لطف ا... هر کی خبرا رو می گیره من نمی دونم ولی باید یه نکات رو رعایت کنه. اگه بخواید من می تونم کمکتون کنم.»

این که چه کسی اخبار را می گیرد و می نویسد و اصلاً رادیو دست کی هاست راز بود. فقط بغل دستی هایمان خبر داشتند. سید حسین آقا هاشمی هم شاید خبر داشت ولی به رویمان نمی آورد که می دانم رادیو دست شماست. دست آخر برای این که بتوانم ازش کمک بگیرم گفتم «حسین آقا، رادیو دست خودمونه. خود من هم گوش می دم و می نویسم. اگه توصیه ای دارین بفرمایین.» حسین آقا هم طی چندجلسه اصول و شگردهای تند نویسی را که خبرنگارها بلدند برایم گفت. مثلاً یاد داد که چطور بعضی اختصارات را مختصر بنویسم تا خبرها تندتر نوشته شود. به خاطر نکاتی که آقاسید حسین آموزش داد شاید ظرف چهار پنج ماه کیفیت کارم خیلی بهتر شد و اصلاً معقول شد. بعد یک مدت دیگر فقط شب ها گوش نمی کردم. حتی تفسیر خبر ها را هم می گرفتم. خطبه های نمازجمعه حضرت آقا وآقای رفسنجانی، آقای موسوی اردبیلی، آقای امامی کاشانی، حتی ساعت یک رادیو یک برنامه سیزده قسمتی گذاشته بود از تفسیر خطبه همام. مفسرش عبدالکریم سروش بود. یادم است هر سیزده قسمتش را کامل گرفتم. این ها همه می شد خوراک روح بچه ها. فقط یک مشکل داشتیم آن هم مشکل باتری بود.

برای کاغذ خیلی مشکل نداشتیم. آقا محرم آهنگران اجازه داشت به عنوان مسئول اردوگاه کاغذ و خودکار داشته باشد که به ما می داد. بچه ها خیلی وقت ها از صلیبی ها هم می گرفتند یا کش می رفتند. کاغذهایی هم که رویش خبر پر می شد بعد از خواندن سوزانده می شد. بعد از یک مدت یكی از دوستانی كه قبلا رادیو داشت برگشت و بهم گفت «می دونی خیلی خبرها کیفیتش عوض شده، چی کار کردین؟» بعد از شش هفت ماه دیگه کارمان خیلی حجیم شده بود. جوری که فقط من تنها نمی توانستم اخبار را ارائه بدهم. مخصوصاً روز های جمعه که خبر و تفسیر خبرها مفصل تر بودوعلاوه بر آن خطبه های نمازجمعه رو هم داشتیم، معمولاً شنبه کارمان آماده می شد. بعد ها اصلاً یک شبکه خبر رسانی درست کردیم. یعنی من که اخبار را می گرفتم و می نوشتم بعد این نوشته تحویل سرشبكه كاتبها كه آقامرتضی جوكاربودداده می شد. آن جا یک نفر می خواند و بقیه کاتب ها تند تند می نوشتند. همه هم با حساب و کتاب انتخاب می شدند. بچه های نگهبانی و سیستم امنیتی هم کارشان را خوب بلد بودند. کاتب ها وقتی می رفتند توی بند های خودشان باید متن ها را تحویل مسئول بند ها می دادند و اگر هم لو می رفتند باید متن ها را می خوردند. مسئول هر بند خودش سیستم داشت. کسی که اخبار را می خواند فرق می کرد با کسی که خطبه ها را می خواند. حتی خبر ورزشی هم اخبار خوان مخصوص خودش را داشت. به این اخبار خوان ها باكمك آقاسیدحسین هاشمی ودوستان دیگرآموزش هایی هم دادیم. متلاً توی کلاس هایشان فن بیان یاد می گرفتند. اینکه چطور کمتر تپق بزنند. اینکه نباید همه اش سرشان به کاغذ باشد و اینکه باید بچه ها را هم نگاه کنندحتی لحن امامان جمعه در خطبه های نماز . بچه ها به تمام ظرافت های کار هم توجه داشتند. خلاصه اینکه به خاطر قضیه رادیو و خبر بعد از یک مدت اصلاً یک جریان و جنب و جوش خاصی توی اردوگاه بین بچه ها به راه افتاد. بعضی از بچه ها حتی متن سرود ها را آهنگ سازی می کردند. با همان وسایل دم دستی که می شد صدا تولید کرد. بعضی وقت ها می آوردیمشان آهنگ سرود را گوش می دادند و آهنگ می ساختند. بعد از یک مدت اصلاً بحت اصلی بچه ها توی اردوگاه با هم بحث خبرهای روز بود. به معنای واقعی توی مائده ای که با یاری خدا به دستش آورده بودیم غرق شدیم. قدر این مائده را هم خوب می دانستیم و حسابی مواظبش بودیم. حتی حاج آقا صالح آبادی چند تا دعا مثل وان یکاد و آیت الکرسی را داده بود بچه ها با خط خیلی ریز و خوش نوشته بودند و گذاشته بودیم توی مائده تا در امان باشد.

موضوع نگهداری وایجاد جاسازی های متنوع وجدیدبرای رادیو كه ضرورت ولازمه این كاربودبیشتر توسط خود آقامحسن حیدری وباهمكاری آقارضا باطنی كه انصافا بانبوغ وهوشیاری خود امنیت رادیو را تاآخراسارت حفظ كرد انجام می شد.

اوایل فقط خود من توی بند به رادیو گوش می کردم و تند تند می نوشتم.ولی به مرور زمان به علت افزایش حجم اخبار ومطالب مختلف مانند خطبه های نماز جمعه-سخنرانیهای شخصیتها-تقویم تاریخ كه صبحها ساعت شش پخش میشد-گلچین برنامه راه شب و....وهمچنین پیش بینی امنیتی ونیاز به حصول اطمینان دراستمرار رائه اخبار درصورت لو رفتن،از دوستان دیگر مانند آقای حسنی ازكرمان،آقای قاسمی ازگتوندوآقای انتشاری ازنجف آباد كه دراین رابطه همت وازخودگذشتگتی فوق العاده ای نشان دادند استفاده می شد.



[ سه شنبه 9 شهریور 1395 ] [ 06:37 ب.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]


http://uupload.ir/files/e6sa_khadem-000-1476.jpg


عبد الرضا هشت نه سالش بیش تر نبود. از آن بچه های شیرین زبان و دوست داشتنی ای بود که بچه های اردوگاه دوستش داشتند. خوششان می آمد باهاش کل کل کنند. حتی ضابط خلیل وسرگرد عراقی اردوگاه. عبد الرضا با خانواده اش اسیر شده بود. عرب خرمشهر بودند. همه شان توی بند خانوادگی بودند. پدر و مادر، یک خواهر و دو تا برادر. دو تا برادرها بیماری روانی داشتند. اصلاً انگار توی این دنیا نبودند. برادر بزرگ بیست و پنج شش ساله بود. کوچکتره چهارده پانزده ساله. از صبح تا ظهر که توی محوطه بودیم، بزرگتره را می دیدیم که همین جور تند و تند توی محوطه راه می رود و با خودش حرف می زند. فرمانده اردوگاه هر وقت می آمد توی محوطه اردوگاه، اگر عبدالرضا پیدایش نبود، می گفت صدایش کنند. بعضی وقت ها یک سکه ای چیزی هم بهش می داد. عبدالرضا هم عادت کرده بود، وقتی ضابط را می دید، بیش تر وقت ها خودش می آمد طرفش. آن بار هم فرمانده همه را جمع کرده بود دور خودش، عبدالرضا هم پشتش ایستاده بود. هر بار با چند نفر از قبل هماهنگ بود. همین طور که صحبت می کرد مثلاً می گفت «خب تو پاشو بگو ببینم نظرت چیه؟» آن ها هم همراهی و تأییدش می کردند. آن بار به ذهنش رسیده بود عبدالرضا هم می تواند کمکش کند. روکرد به عبدالرضا اما به اصطلاح روی سخنش با اسرای دیگر بود. گفت «عبدالرضا، عراقی ها دیگه همه جای ایرانو زدن. دیگه ایران با خاک یکسانه. محمره(خرمشهر) رو گرفتیم. خارک رو غرقش کردیم. ایران جایی به نام خارک نداره. تهران هم مردم نون گیرشون نمی آد بخورن، شهر های دیگه هم بد تر از تهران. جنگ دیگه چیزی نمونده تموم بشه. تو همین جا پیش خودمون بمون، همین جا مدرسه می فرستیمت، تو مثل بچه خودمونی با پدر و مادرت بمون، اگه بری ایران، غذا هم گیرت نمی آد بخوری.» عبدالرضا فقط نگاهش می کرد و هیچی نمی گفت. ضابط رو کرد به عبدالرضا و گفت «خب چی می گی؟ می مونی پیش ما؟» عبدالرضا هم خیلی محکم گفت «لاسیدی، نرجع  للخرمشهر.» عبدالرضا از سرباز ها شنیده بود که می گویند سید یعنی قربان، گفت «نه قربان، ما بر می گردیم به محمره .خرمشهر.» فرمانده اخم هایش رفت توی هم و این بار با یک لحن عصبانی گفت «من که بهت گفتم محمره در کار نیست. دیگه معمره مال عراقه. ایران شده یه خاک سیاه، کجا می ری؟ چی می خوری؟» چون هی تکرار می کرد که چی می خوری این بچه یک دفعه برگشت و گفت «مای خالف سیدی ناکل تراب.» گفت «اشکال نداره قربان، ما بر می گردیم ایران خاک می خوریم.» بس که تکرار کرده بود ایران با خاک یکسان شده عبدالرضا این طور جوابش را داد. ضابط از شدت عصبانیت نتوانست خودش را نگه دارد و همان جا یک سیلی خواباند توی گوش عبدالرضا. بچه ها کیف کردند از جواب عبدالرضا و ضابط هم رفت که دیگر دوباره پیش این بچه کرکری ورجز  نخواند.

نقل از کتاب دوره ی درهای بسته خاطرات حاج لطف الله صالحی

[ شنبه 6 شهریور 1395 ] [ 12:25 ق.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]


http://cdn.asriran.com/files/fa/news/1395/4/2/598307_407.jpg


حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی صبح امروز (چهارشنبه) در دیدار آقای روحانی رئیس‌جمهور و اعضای هیأت دولت ضمن قدردانی از زحمات و تلاش‌های دولت یازدهم، هفته‌ی دولت را فرصتی مغتنم برای ارائه‌ی گزارش به مردم از کارهای انجام‌گرفته خواندند و نکات مهمی را در قالب هفت سرفصل در زمینه‌های «اقتصاد مقاومتی»، «سیاست خارجی»، «علم و فناوری»، «امنیت»، «فرهنگ»، «برنامه‌ی ششم» و «فضای مجازی» به‌عنوان اولویت‌های اصلی کشور و نقشه‌ی راه دولت یازدهم در یک‌سال پیش‌رو بیان کردند.
رهبر انقلاب اسلامی با تبریک هفته‌ی دولت، یاد شهیدان رجایی و باهنر را به‌عنوان «الگوی اخلاص، پرکاری و مردمی بودن» گرامی داشتند و با اشاره به برخی تلاش‌ها برای تطهیر منافقان روسیاه که عامل این جنایت بودند، افزودند: متأسفانه برخی تلاش دارند تا برای این جنایتکارانی که هزاران نفر از مردم عادی تا مسئولان و شخصیت‌های برجسته را به شهادت رساندند، فضای مظلومیت ایجاد و چهره‌ی نورانی امام راحل (رحمه‌الله) را خدشه‌دار کنند اما این دست‌های خبیث و مغرض به نتیجه نخواهند رسید و همانند گذشته ناکام خواهند ماند.
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای سپس به گزارش رئیس‌جمهور و برخی اعضای دولت، از اقدامات انجام‌گرفته اشاره و خاطرنشان کردند: این گزارش‌ها بسیار خوب بودند و باید به اطلاع مردم رسانده شود، زیرا سرمایه‌ی اصلی، مردم و اعتماد و امید آنان است.
ایشان اداره‌ی کشور به‌وسیله‌ی قوه‌ی مجریه را با توجه به گستردگی و تنوع مسائل و انتظارات فراوان و همچنین مشکلات، بسیار سخت دانستند و با اشاره به گذشت سریع سه سال از عمر دولت یازدهم گفتند: دولت باید با برنامه‌ریزی و جدیت، حداکثر بهره‌برداری را برای کار و تلاش در یک سال باقیمانده انجام دهد.
رهبر انقلاب اسلامی دولت را به دوری از حواشی به‌خصوص در ماه‌های آینده که همراه با مباحث انتخاباتی است، توصیه کردند و افزودند: دولت نباید به‌هیچ‌وجه خود را سرگرم بحث‌های انتخاباتی کند بلکه باید تا آخرین روزِ کاری، برای کار، تلاش و حل مشکلات برنامه‌ریزی کند و بهترین تبلیغ برای دولتِ در رأس کار، اقدام و عمل آن دولت است.
ایشان همچنین هفته‌ی دولت را فرصتی مغتنم برای ارزیابی منصفانه‌ی عملکرد دولت از جانب مردم و نخبگان دانستند و گفتند: انتقاد، ضرری ندارد اما این انتقاد باید منصفانه و همراه با ارائه‌ی راهکار صحیح باشد.
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای بعد از بیان نکات مقدماتی، هفت سرفصل را به‌عنوان اولویت‌های اصلی کشور و نقشه‌ی راه دولت یازدهم بیان کردند.
«مسائل اقتصادی و اجرای سیاست‌های اقتصاد مقاومتی»، اولین سرفصلی بود که رهبر انقلاب اسلامی بیان کردند و گفتند: امروز مشکلات و گره‌های اقتصادی، مسئله‌ی اول کشور است که باید حل شوند و حل آنها در گرو اجرای صحیح و دقیق سیاست‌های اقتصاد مقاومتی است.
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با قدردانی از گزارش معاون اول رئیس‌جمهور درخصوص فعالیت‌ها و اقدامات ستاد فرماندهی اقتصاد مقاومتی، بر لزوم پیگیری جدی و قدم‌به‌قدم همه‌ی طرح‌ها تا رسیدن به مرحله‌ی آخر تأکید کردند و افزودند: ستاد فرماندهی اقتصاد مقاومتی باید همه‌ی فعالیت‌های پرحجم و گسترده‌ی اقتصادی در بخش‌های دولتی و خصوصی را رصد و مراقبت کند که همه‌ی این فعالیت‌ها، همسو با سیاست‌های اقتصاد مقاومتی باشند.
ایشان تأکید کردند: باید قاطعانه مانع از ادامه‌ی طرح‌ها یا برنامه‌های اقتصادی غیرهمسو با سیاست‌های اقتصاد مقاومتی شد.
رهبر انقلاب اسلامی با تأکید بر اینکه برای اجرای سیاست‌های اقتصاد مقاومتی باید همه‌ی ظرفیت‌های کشور در بخش‌های کشاورزی و صنعت به میدان آورده شوند، خاطرنشان کردند: یکی از الزامات مهم عملی شدن سیاست‌های اقتصاد مقاومتی، «گفتمان‌سازی» است که با تبیین صحیح این سیاست‌ها و تأثیرات آن از جانب مسئولان، امکان‌پذیر است.
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، حرکت علمی سال‌های اخیر کشور و پیشرفت‌ها در بخش‌های هوافضا، نانو، هسته‌ای و زیست‌فناوری را ناشی از گفتمان‌سازی حرکت علمی و نهضت نرم‌افزاری در ۱۲ سال گذشته دانستند و خاطرنشان کردند: در موضوع اقتصاد مقاومتی هم باید چنین گفتمانی در جامعه شکل بگیرد.
ایشان با تأکید بر اینکه اجرای سیاست‌های اقتصاد مقاومتی نیازمند اقداماتی فراتر از کارهای متعارف دولت در عرصه‌ی اقتصادی است، افزودند: برای عملی شدن سیاست‌های اقتصاد مقاومتی باید کاری جهشی و خارج از روالِ کارهای روزمره و متعارف انجام شود.
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، «واگذاری اختیارات تصمیم‌گیری به استان‌ها»، «هدایت تسهیلات بانکی و همچنین حجم عظیم نقدینگی به‌سوی تولید»، «مشوّق‌های صادراتی»، «پرداخت به‌موقع بهای محصولات کشاورزی» و «توجه جدی به روستاها و صنایع تبدیلی» را ازجمله اقدامات اساسی و ممکن برای عملی شدن سیاست‌های اقتصاد مقاومتی خواندند.
ایشان موضوع «دیوان‌سالاری» و «مقررات دست‌وپاگیر برای تولیدکنندگان و کارآفرینان» را یکی از موانع اجرای سیاست‌های اقتصاد مقاومتی برشمردند و افزودند: یکی دیگر از الزامات تحقق اقتصاد مقاومتی، حمایت از شرکت‌های دانش‌بنیان است.
رهبر انقلاب اسلامی تأکید کردند: طرح‌هایی که در داخل به‌وسیله‌ی شرکت‌های دانش‌بنیان قابل اجرا هستند، نباید به شرکت‌های خارجی داده شوند.
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای به سرفصل دوم یعنی «سیاست خارجی» پرداختند و با اشاره به اینکه سیاست خارجی یکی از اولویت‌های دولت آقای روحانی بوده است، افزودند: من با این موضوع موافقم و همواره معتقد به کار دیپلماسی بوده‌ام اما باید توان دیپلماسی را به‌صورت مناسب و متوازن در دنیا توزیع کرد.
رهبر انقلاب اسلامی خاطرنشان کردند: آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین باید سهم مناسب خود را در سیاست خارجی کشور داشته باشند.
ایشان با تأکید بر ضرورت اتّخاذ موضع فعال در سیاست خارجی، گفتند: در مسائلی همچون مسائل منطقه که بسیار پیچیده و درهم تنیده است، باید با دقت و هوشیاری و قدرت فکر، و فعال و اثرگذار وارد میدان شد.
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای لزوم استفاده از ظرفیت دیپلماسی برای پیشرفت اقتصاد را نیز مورد تأکید قرار دادند.
رهبر انقلاب اسلامی در ادامه با اشاره به غیرقابل اتکا بودن رفتارهای ظاهری در فضای دیپلماسی، گفتند: تنها چیزی که در دیپلماسی می‌تواند مورد اعتماد قرار گیرد، کار ثابت، مُسلّم، امضاشده و قابل احتجاج است.
ایشان با تأکید بر اینکه باید از بدحسابی آمریکایی‌ها در قضیه‌ی برجام، تجربه آموخت، خاطرنشان کردند: این تجربه به ما می‌آموزد که به وعده‌های هیچ‌یک از دولت‌ها در آمریکا نمی‌توان اعتماد کرد و نباید در مقابل وعده‌ی آنها اقدام نقد انجام داد.
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای افزودند: انتقاد من به موضوع برجام به بدعهدی و خباثت طرف مقابل مربوط می‌شود نه عناصر خودمان؛ زیرا مذاکره‌کنندگان ما به اندازه‌ی توان خود تلاش شبانه‌روزی انجام دادند و ما قدردان این زحمات هستیم.
رهبر انقلاب اسلامی در ادامه‌ی سخنان خود به موضوع «علم و فناوری» به‌عنوان سرفصل سوم نقشه‌ی راه دولت اشاره کردند و گفتند: کشور برای پیشرفت نیازمند علم و فناوری است و در سال‌های گذشته پیشرفت‌های خوبی در این عرصه به‌دست آمد.
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با انتقاد از کاهش شتاب رشد حرکت علمی در سال‌های اخیر، خاطرنشان کردند: سرعت حرکت علمی در دنیا بالا و فاصله‌ی ما نیز با پیشرفت علمی دنیا زیاد است، بنابراین برای جبران این عقب‌ماندگی هیچ چاره‌ای جز افزایش شتاب رشد حرکت علمی وجود ندارد و باید گفتمان پیشرفت علمی در کشور ادامه یابد و متوقف نشود.
ایشان همچنین بر لزوم افزایش بودجه‌ی پژوهشی دانشگاه‌ها و پرداخت کامل بودجه‌ی ناچیز کنونی و همچنین ارتباط دانشگاه و صنعت تأکید کردند.
چهارمین سرفصلی که رهبر انقلاب اسلامی به آن اشاره کردند، موضوع «امنیت» بود.
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای گفتند: به لطف خداوند و با تلاش و زحمات قابل تقدیر نیروهای نظامی و امنیتی درحالی‌که کشورهای منطقه مملو از حوادث و ناامنی هستند، کشور از یک سپر امنیتی مستحکمی برخوردار است.
ایشان «روحیه‌ی انقلابی و دینی مردم» را یکی از عناصر اصلی سپر امنیتی مستحکم کشور دانستند و تأکید کردند: به‌هیچ‌وجه نباید در این سدّ دفاعی ملی خللی ایجاد شود.
رهبر انقلاب اسلامی با تأکید بر اینکه تشکیلات نظامی و امنیتی کشور یکی دیگر از عناصر سپر امنیتی مستحکم کشور است، خاطرنشان کردند: باید همواره به این تشکیلات کمک شود و مورد تشویق نیز قرار گیرند.
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، تجهیزات و امکانات دفاعی کشور را سومین عنصر ایجاد سپر امنیتی خواندند و افزودند: دشمن از افزایش توان دفاعی و موشکی کشور نگران است؛ بنابراین باید به افزایش توان دفاعی کمک و از آن حمایت کرد.
مسئله‌ی «فرهنگ» پنجمین سرفصلی بود که رهبر انقلاب اسلامی به‌عنوان یک اولویت بسیار مهم کشور بر آن تأکید کردند و افزودند: فرهنگ شامل ادبیات، هنر، سبک زندگی، رفتار و اخلاق اجتماعی است و دستگاه‌های فرهنگی در تمام این بخش‌ها مسئولیت و وظیفه دارند.
ایشان افزودند: بنده طرفدار جزم‌اندیشی، فشار و اختناق در عرصه‌ی فرهنگ نیستم بلکه به آزاداندیشی اعتقاد راسخ دارم اما آزاداندیشی به معنای ولنگاری و اجازه دادن به دشمن برای لطمه زدن نیست.
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با اشاره به انجام اغلب کارهای خوب و مفید کشور به‌دست جوانان مؤمن و انقلابی این سؤال را مطرح کردند که چرا باید تئاتر یا فیلمی تولید شود که تیشه به ریشه‌ی ایمان این جوان بزند؟
رهبر انقلاب اسلامی، عملکرد دستگاه‌های فرهنگی را در هر دو سطح «آفندی» و «پدافندی» ضعیف ارزیابی کردند و با تأکید بر اهمیت پرداختن به عرصه‌های متنوع فرهنگی و همچنین درنظر گرفتن انگیزه‌ها و سوابق شخصیت‌های فرهنگی، افزودند: آیا نباید مسئولان فرهنگی، آن کسی را که عمرش را در خدمت به دین و انقلاب اسلامی گذرانده به فردی که در تمام عمر خود قدمی در راه دین و انقلاب برنداشته و حتی گاهی ضربه نیز زده است، ترجیح بدهند؟
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در جمع‌بندی این سرفصل تأکید کردند: در فرهنگ باید روحیه‌ی آزاداندیشی همراه با برنامه‌ریزی عادلانه وجود داشته باشد و با هدایت و کمک به رویش‌های خوب جلوی ضربات فرهنگی گرفته شود.
ششمین سرفصل از اولویت‌های کشور و نقشه‌ی راه دولت، موضوع «اهمیت برنامه‌ی ششم توسعه و لزوم تسریع در نهایی کردن آن» بود.
ایشان با اشاره به تأخیر در ارائه‌ی برنامه‌ی ششم توسعه، افزودند: برنامه‌های توسعه، هماهنگی و هم‌افزایی ایجاد می‌کنند و همچون حلقه‌های یک زنجیر، کشور را به اهداف برنامه‌ی چشم‌انداز می‌رسانند؛ بنابراین با پیش بردن سریع برنامه‌ی ششم، نگذارید کار بیش از این متوقف شود.
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای هفتمین سرفصل از توصیه‌های خود به دولت را مسئله‌ی «فضای مجازی» خواندند و گفتند: فضای مجازی، دنیایی رو به رشد، بسیار وسیع و غیرقابل توقف است که فرصت‌های بزرگ و در عین حال تهدیدهایی را هم می‌تواند به همراه داشته باشد.
ایشان با تأکید بر ضرورت استفاده‌ی حداکثری از فرصت‌های فضای مجازی و دفع تهدیدهای آن، هدف از تشکیل شورای عالی فضای مجازی را همین مسئله بیان و خاطرنشان کردند: باید در ایجاد شبکه‌ی ملی اطلاعات و راه‌اندازی آن تسریع شود.
رهبر انقلاب اسلامی در بخش پایانی سخنان خود به موضوع حقوق‌های نجومی اشاره کردند.
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با تأکید بر اینکه نباید از این قضیه به‌آسانی عبور کرد، خاطرنشان کردند: اعتماد مردم در این قضیه ضربه‌ی فراوانی خورده است، زیرا مردم و جوانان تحصیلکرده، دریافت‌های خود را با این دریافت‌های غیرعادلانه مقایسه می‌کنند و این سؤال را می‌پرسند که براساس چه معیار و امتیازی و به دلیل انجام کدام کارویژه این حقوق‌ها پرداخت شده است؟
ایشان با تأکید بر لزوم عزم راسخ و برخورد قاطع با مسئله‌ی حقوق‌های نجومی در تمام قوا و سازمان‌ها افزودند: در موارد بجا و لازم، قوه‌ی قضائیه نیز باید ورود و با متخلفان برخورد کند.
در ابتدای این دیدار آقای روحانی در گزارشی از اقدامات دولت، بر اهمیت اقتصاد مقاومتی تأکید کرد و «ایجاد ثبات و آرامش اقتصادی» را بزرگ‌ترین دستاورد دولت در سه سال گذشته دانست.
وی با ابراز امیدواری در رسیدن به رشد اقتصادی پنج درصدی در سال جاری، دستاورد دیگر دولت را رشد تولید ملی خواند و افزود: در زمینه‌ی نفت و گاز از تولید یک میلیون و ۲۳۰ هزار بشکه نفت و میعانات گازی، به دو میلیون و ۵۷۹ هزار بشکه در روز رسیده‌ایم.
وی همچنین از افزایش تولید نفت از ۲ میلیون و ۷۰۰ هزار بشکه به ۳ میلیون و ۸۵۰ هزار بشکه خبر داد.
آقای روحانی با اشاره به رشد ۱۵.۵ درصدی در کشاورزی، خاطرنشان کرد: امسال در تولید گندم به خودکفایی رسیدیم و ذخایر گندم کشور به ۱۴ میلیون تن افزایش یافت که این اتفاق، بی‌سابقه است.
رئیس‌جمهور گفت: در این دولت، ۴۵۷ کیلومتر ریل‌گذاری شده و ۷۰۰ کیلومتر دیگر نیز در دست اقدام است.
وی با اشاره به فعالیت ۲۵۰۰ شرکت دانش‌بنیان و ارائه‌ی تسهیلات به آنها گفت: از طریق شرکت‌های دانش‌بنیان، ۴۰ هزار فرصت شغلی ایجاد شده است.
آقای روحانی همچنین با اشاره به مشکلات اقتصادی، مهم‌ترین معضل کنونی را مسئله‌ی اشتغال خواند و گفت: برای حل کامل مسئله‌ی بیکاری نیازمند ایجاد اشتغال برای یک میلیون نفر در سال هستیم.
«بدهی دولت به بانک‌ها»، «کمبود منابع آبی»، «معضلات جدی در حوزه‌ی محیط زیست»، «مشکلات صندوق بازنشستگی»، «بهره‌وری نامناسب»، «عدم تعادل در منابع و مصارف بودجه» و «کاهش درآمدهای نفتی و منابع درآمدی»، از دیگر مشکلاتی بود که رئیس‌جمهور به آن اشاره کرد و افزود: باید همه‌ی قوا و ارکان کشور کمک کنند تا بتوانیم با اجماع نظر از این مشکلات عبور کنیم.
همچنین در این دیدار آقای جهانگیری معاون اول رئیس‌جمهور با اشاره به ۱۲۰ برنامه و طرح مصوب در ستاد فرماندهی اقتصاد مقاومتی، افزود: سیاست‌ها و برنامه‌های اقتصاد مقاومتی در سطوح عالی همه‌ی وزارتخانه‌ها، دستگاه‌ها و استانداری‌ها با نظم و جدیت در حال پیگیری است و امروز با قاطعیت می‌توان گفت اقتصاد کشور به حرکت درآمده است.
آقایان ستاری معاون علمی و فناوری رئیس‌جمهور، زنگنه وزیر نفت، ربیعی وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی، آخوندی وزیر راه و شهرسازی و نوبخت معاون رئیس‌جمهور و رئیس سازمان برنامه و بودجه، گزارش‌هایی از مجموعه تلاش‌های صورت‌گرفته در بخش‌های مختلف دولت بیان کردند.
در پایان این دیدار نماز ظهر و عصر به امامت رهبر انقلاب اسلامی اقامه شد.
http://cdn.asriran.com/files/fa/news/1395/4/2/598311_973.jpg


[ چهارشنبه 3 شهریور 1395 ] [ 11:40 ب.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]


http://uupload.ir/files/smhy_171948.jpg

[ چهارشنبه 3 شهریور 1395 ] [ 12:02 ق.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]
رهبری

رهبر معظم انقلاب در پیامی از قهرمانان مدال‌آور و همه ورزشکاران و مربیان پرتلاش کاروان ورزشی ایران در رقابت‌های المپیک ۲۰۱۶ تشکر و قدردانی کردند.

به گزارش گروه سیاسی خبرگزاری تسنیم به نقل از پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر مقام معظم رهبری، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی در پیامی از قهرمانان مدال‌آور و همه ورزشکاران و مربیان پرتلاش کاروان ورزشی جمهوری اسلامی ایران در رقابت‌های المپیک 2016 تشکر و قدردانی کردند.

متن پیام رهبر انقلاب اسلامی به این شرح است:

بسمه تعالی

به کاروان ورزشی بازگشته از المپیک: قهرمانانی که با مدال‌آوری دل ملت را شاد کردند؛ به پهلوانانی که از حق خود بر اثر ناداوری‌ها محروم شدند؛ به ورزشکارانی که عدم موفقیت آنان از ارزش تلاش و کوشش آنها نمی‌کاهد؛ به بانوان ورزشکاری که نشانه‌ افتخارآمیز پوشش زن ایرانی را به رخ همگان کشیدند، به بانوی شجاعی که با حجاب کامل در پیشانی کاروان درخشید و به مربیان و پیشکسوتان ورزش کشور، خوشامد میگویم و از همه‌ شما سپاسگزاری میکنم. قدر شما را می‌دانیم.

سیّدعلی خامنه‌ای

2 شهریورماه 1395





[ سه شنبه 2 شهریور 1395 ] [ 11:58 ب.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]



رحیم خادمی متولد 1345

جمعی تیپ 15امام حسن(ع)-گردان یکم(محرم)

فرمانده ی گردان پرویز رمضانی 

گروهان سوم به فرماندهی:داوود زنگنه

عملیات خیبر 4/12/62منطقه ی هور الهویزه

اسارت:9/12/62روستای البیضه عراق

http://uupload.ir/files/5vxu_img-20160823-wa0001.jpg

رحیم خادمی در روستای حیدر کرا متولد شد و سپس به همراه خانواده اش به روستای پارادیس که بعدها به خاطر حضور شهید رجایی در این روستا به نام روستای شهید رجایی معرف شد، رفتند. در زمان شروع جنگ تحمیلی فقط 14 سال داشت. سال 61جهت گذراندن دور ه ی آموزشی به پادگان شهید بخردیان  بهبهان اعزام شدو دوره ی آموزشی را در این پادگان گذراند.اما تا عملیات خیبر  به جبهه اعزام نشده بود. سال اول راهنمایی در مدرسه ی راهنمایی وحید بهبهانی سردشت بود اما میزهای مدرسه را جهت دفاع از سرزمین و اهداف و ارزش هایش رها کرد تا عازم میادین نبرد شود. برادر بزرگترش کریم چند بار به جبهه اعزام شده بود. در عملیات خیبر نیز کریم در اواخر مهرماه اعزام شد و رحیم در بهمن ماه همان سال وارد تیپ امام حسن (ع) گردید. در واقع هردو برادر در عملیات خیبر در کنار هم  و در یک سنگر علیه دشمن مبارزه می کردند. گردان یک روز پنجم اسفند به کناره های هورالهویزه منتقل شد.  در درگیری روز ششم اسفند که یکی از سخت ترین روزهای درگیری در این منطقه بود کریم مجروح شد و او را به پشت خط منتقل کردنداما رحیم همچنان در حال مبارزه بود. در گیری در این منطقه در روزهای پنجم ،ششم ،هفتم و هشتم ادامه داشت. روز هشتم اسفند خط هورالهویزه نتوانست در مقابل پاتک سنگین دشمن مقاومت کند و نیروهای این خط مجبور شدند به طرف روستای البیضه عقب نشینی کنند. رحیم در مورد عقب نشینی آن روز می گفت« شهید ستوده در کنار جاده به گونه ای حرکت می کرد که مواظب ما نیز باشد. اما خیلی زود مورد اثابت ترکش خمپاره قرار گرفت و دستش مجروح شد. من چفیه ی خودم دستش را بستم وحرکت را ادامه دادیم.اما طولی نکشید که دوباره مورد هدف قرار گرفت و این بار جراحاتش بسیار عمیق بود بطوری که در آغوش برادر کوچکش حسین علی به شهادت رسید.. ما بعد از شهادت اسماعیل ستوده مجبور شدیم او را در مسیر راه بگذاریم و به طرف البیضه حرکت کنیم.درروستای البیضه دور هم جمع شدیم هشت نفر بودیم که تلاش کردیم با یک قایق چوبی منطقه را ترک کنیم.« محمود بهروزی،اردشیر یوسفی، نعمت الله گلرنگی، حسین علی ستوده، حسین بوستانی ،محمد جواد اسکافی و....»من و محمود بهروزی قایق چوبی را از وسط آب به کناری آوردیم .اما قبل از این که بتوانیم سوار قایق شویم گلوله ی خمپاره قایق را متلاشی کرد و مجبورشدیم در البیضه باقی بمانیم . روز نهم اسفند هجوم مجدد تانک ها به روستا آغاز شد.هجومی سخت و وحشیانه!!! آن ها همه چیز را در هم کوبیدند،بطوریکه بعد از حدود سه ساعت دیگر هیچ ساختمانی در البیضه وجود نداشت.همه جا با خاک یکسان شد. از ساعت 11 به بعد برای مشخص شد که چاره ای جز اسارت وجود ندارد. تقریبا اولین گره که کنار جاده بودند حدود ساعت یازده و نیم اسیر شدند و به تدریج تا ساعت 12ظهر کار تمام شد.گروه هشت نفره ی ما ساعت  یازده و پنجاه دقیقه تسلیم سرنوشت شد !! ما را از البیضه با یک خودرو شبیه به قفس به پشت خط منتقل کردند.در مقر نظامی دشمن زنانی با لباس های نظامی بر گردما رقصیدند و پایکوبی کردند. این رقص و پایکوبی ما را به یاد شادی کوفیان و شامیان برگرد کاروان اسرای کربلا می انداخت. عجب شباهت هایی در تاریخ وجود دارد. در آن مقر زنان تلاش داشتند که با اسرای ایرانی بخصوص نوجوانان عکس بگیرند.!!! اما فرزندان حیا و پاک دامنی سرها را به زیر می انداختند و در این کار با آن ها همراهی نمی کردند.!!! این کار خشم دشمن را برانگیخته بود و بچه ها را دائم به این بهانه مورد ضرب و شتم قرار می دادند. رحیم خادمی در باب جاده ی البیضه نیز خاطره ای داشت که آن را چنین بیان می کرد:« ما را در جاده در دو ردیف قرار دادند.فاصله ی دو ردیف درست به اندازه ی فاصله ی شنی های تانک رو برو یمان بود.!!! بچه ها با دیدن این صحنه به همدگیر گفتند که :«اشهد خود را بخوانید و برای شهادت آماده باشید!!» ظاهر امر دلالت بر این داشت که می خواهند مارا در زیر چرخ های تانک له کنند!!! اما پس از گذشت دقایقی از این کار منصرف شدند و به دستور یکی از نظامیان بلند پایه ما را از ان منطقه خارج کرده و مقر نظامی خود بردند.» والبته شاید هم قصد دشمن از این حرکت و حرکات مشابه ایجاد رعب و وحشت در دل ما بود . و الله اعلم. رحیم را به همراه دوستانش به العماره و سپس بغداد ،وزارت دفاع ،موصل کوچک و نهایتا موصل دو منتقل کردند. ودر این مسیر سخت بارها و بارها مورد ضرب و شتم شدید قرار گرفتند که شاید سخت ترین آن در محل وزارت دفاع و هنگام جمع کردن کلیه ی اسرای عملیات و تقسیم بندی آنان در این محل بود. خود رحیم در مورد این مکان ها اینچنین اظهار نظر می کرد:«در بغداد دو مسئله برای ما درد آور بود ،یکی ضرب و شتم های وحشیانه و دیگری نوع دادن نان به اسرا که جنبه ی تحقیر آمیزی داشت.!!! آن ها نان ها پرتاب می کردند و با این کار هم به نان که برای حرمت زیادی داشت و اصطلاحا آن را ذات خدا می دانستیم و هم به شخصیت بچه ها تو هین می کردند و این حرکات همواره ما را آزرده می کرد.» رحیم خادمی با وردو به اردوگاه به همراه محمود بهروزی و حسین ستوده به آسایشگاه ده منتقل شد. او در زمان مسئولیت آقای عسکری به همرام عبدالکریم تبریزی و به گروه تقسیم نان اردوگاه پیوست. خودش در این باره می گفت:« به ما گفته بودند که با جاسوسان برخورد نرم و جذب کننده ای داشته باشید. به همین خاطر عبدالزهرا و حنش که سرکرده ی جاسوسان بودند با ما برخورد خوبی داشتند. روزی یکی از برگ های روزنامه ی الثوره در آسایشگاه ما گم شد آنهم زمانی که دو آسایشگاه به همین دلیل به شدت تنبیه شده بودند. مسئول آسایشگاه به من گفت به حنش ماجرا را بگو شاید بتواند کاری بکند. اصل ماجرا این بود که خود حنش و عبدالزهرا به عراقی ها چنین گزارشاتی را می دادند!!! من به حنش گفتم او گفت موقع غذای ظهر بیا و روزنامه ها را بگذار و برو اما به عبدازهرا چیزی نگو!!! من ترسیدم و به عبدالزهرا هم گفتم!!! اوهم همان جمله را تکرار و گفت به حنش چیزی نگو!!!! به هرحال ماجرای روزنامه لو نرفت و آسایشگاه ما از یک تنبیه سخت جان سالم به در برد.» رحیم و دوستانش در کار تقسیم نان و میوه و حتی سبزی های باغچه بسیار دقیق بودند بطوری که روزی آقای احمدی معاون اردوگاه خودش بر تقسیم نان ها نظارت کرد و تایید کرد که کار این گروه بسیار سنجیده و دقیق است. رحیم خادمی در سه سال اخر اسارت به گروه جمال محرر پیوست. گروهی که کار تدارکات و تزئینات و برنامه های مربوط به اجرای تئاتر و نمایش و سرود و.... را برعهده داشتند. برنامه کار پنهان کردن ماکت ضریح امام حسین در منطقه ی مربوط به عراقی ها کار همین گروه بود. آن ها در پنهان کردن وسایل ممنوعه بسیار کوشا بودند و تمام وسایل مهم اردوگاه از قبیل دفاتر و کاغذها ، قلم ها، وسایل تزئینات و..... همه در اختیار این گروه بود و مسئولیت نگهداری و پنهان سازی آن را برعهده داشتند. بچه های این گروه حتی بعد از تفتیش ها در صورت لزوم خود را به خطر می انداختند و به قول خودشان به وسایلی که در مقر عراقی ها بود هم تک می زدند. و اغلب بسیاری از وسایل ممنوعه را دوباره به اردوگاه برمی گرداندند.

رحیم خادمی بعد از آزادی وارد هیچ کار دولتی نشد و اکنون هم در سردشت زیدون صاحب یک نانوایی است و زندگی را از همین طریق می گذراند. او از جمله خیرینی است که در امر تامین نیاز های مادی هیئت آزادگان همواره فعال بوده است.

http://uupload.ir/files/dqoh_img-20160823-wa0002.jpg

 هور الهویزه اسفند 91 رحیم خادمی

 


[ سه شنبه 2 شهریور 1395 ] [ 01:51 ق.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]

http://uupload.ir/files/ybe6_1_(60).jpg

ایستاده از چپ نفر دوم کمال عزیزی

آقا کمال عزیزی کمال عزیزی آدم ساده و معمولی ای بود. اصلاً جلب توجه نمی کرد. مظلوم، کم صحبت. از کرد های معاود وبرگشته ازعراق بود که آمده بود بهبهان زن گرفته بود و همان جا هم ساکن شده بود. بعد هم آمده بود بسیج و به دست تقدیر، توی عملیات رمضان اسیر شده بود. یادم افتاد یک بار که با آقا کمال صحبت می کردم، بین حرف هایش گفت که تعمیرکار وسایل برقیه. رفتم سراغش و گفتم «کمال! گفتی چه وسایل برقی ای تعمیر می کردی؟» گفت «مثلاً رادیو، تلویزیون، جارو برقی.» دیدم همه کاره بوده. معمولاً همه کاره ها هیچ کاره اند. از حاج آقا صالح آبادی در مورد آقا کمال صلاح و مشورت گرفتم. حاج آقا گفت «مشکلی نیست. بهش بگین.» وقتی به آقا کمال گفتیم می خواهیم همچین کاری بکنیم، آقا کمال گفت «می شه، من درستش می کنم.» فکر کردم دارد بلوف می زدند. می خواهد خودش را مطرح کند. گفتم «آخه چه جوری می شه، همه میگن نمی شه، تو می گی می شه؟» گفت «می شه رادیو رو ببینمش؟» گفتم «آره.» هماهنگ شدیم که بریم حمام. آقا محسن رادیو را از جاسازی در آورد و توی حمام نشانش داد. دوباره آقا کمال گفت «بله! می شه!» گفت «اینو من می کنم اندازه یک کف دست، خوبه اینقدی؟» تعجبمان چند برابر شد. گفتیم «چه طوری این کارو می کنی؟» گفت «این با من. فقط یه جای امن که کارمو انجام بدم.» گفتیم «باشه. هر وقت آماده بودی ردیفش می کنیم.» برای بدنه رادیو دنبال جعبه می گشتیم. بالاخره خود کمال آقا از توی آشغال های بهداری یک قوطی لاکی خالی که جای آمپول ها بود را پیدا کرده بود. اندازه مناسب بود و نر و مادگی هم داشت یعنی به شكل یك جعبه درب دار.آقا كمال از یک تکه سیم خاردار که سرش را با سیمان های کف اردوگاه سابیده بود پیچ گوشتی هم درست کرده بود. این دو تا را که آماده کرد گفت «آماده ام.» آن شب برای این که کمال آقا بند ما بخوابد موقع آمار جایش را با یکی از بچه های بند ما عوض کرد. موقعیت مناسب بود. یکی دو شب پیش تفتیش شده بود و احتمال تفتیش برای چند شب دیگر کم بود. بنابراین رادیو را هم از جاسازیش توی حمام آوردیم داخل بند. بند ها شش ستون داشت. جای کمال را گذاشتیم پشت یکی از ستون ها. من و آقا محسن هم دو طرفش خوابیدیم. آقا کمال ان شب همان طور دراز کشیده و زیر پتو شروع کرد به باز کردن رادیو. اول جلد چرمی رادیو را باز کرد. یکی یکی قطعات را در می آورد و می داد دستمان و می گفت «برید بسوزونید.» ما همین طور به هم دیگه نگاه می کردیم و فقط قطعات رو می گرفتیم. حساب و کتابش دقیق بود. از جلد وجعبه و بلندگو و قسمت های اضافی. آن قدر قطعه در آورد که قسمت های باقی مانده رادیو درست شد به اندازه جعبه کوچکی که با خودش آورده بود. یعنی دقیقاً قطعه های باقی مانده توی جعبه جا گرفت. نه بزرگ تر، نه کوچک تر. بعد هم با چراغ سیم خاردار ها را داغ می کرد و جاهای مختلف بدنه را سوراخ کرد و با سیم، رادیو را توی جعبه نصب کرد. جای باتری و سیم هایش هم گذاشته شد. خلاصه آن شب تا صبح کار کوچک کردن رادیو تمام شد. البته آقا محسن، قطعه ها را همان اول نسوزاند و گفت «ما جونمونو گذاشتیم سر این رادیو، بذار ببینم چی میشه بعد اینا رو می سوزونیم.» به آقا کمال گفتیم «خب حالا یه شبم قرار بذاریم بریم رادیو رو روشن کنیم.» همان جا برگشت و گفت «این که روشن نمی شه، بلند گو نداره، مگه ندیدین بلندگوشو در آوردم؟» یکهو برق از سرمان پرید. آقا محسن بهش گفت «دیوونه چرا بلند گوشو در آوردی، حالا چه جوری به رادیو گوش بدیم؟» آقا کمال با خونسری تمام گفت «خب وقتی رادیو اندازه کف دست می خواین، دیگه بلندگو توش جا نمی شه؛ تازه با بلندگو گوش دادن خطرناکه، براتون گوشی می سازم.» من و آقا محسن با هم دیگه گفتیم «گوشی؟» دوباره گفت «آره، فقط یه ساعت مچی زنگ دار می خوام.» آمدیم بیرون ماجرا را برای چند تا از بچه های فنی تعریف کردیم. آن ها کلی بهمان خندیدند و گفتند «گوشی، مگه می شه تو این شرایط گوشی درست کرد؟» اما چاره ای نبود. باید اعتماد می کردیم. با بدبختی و با پیگیری های آقا محرم، یک ساعت مچی گیر آوردیم و دادیم به آقاكمال. ساعت را فقط برای یک پولکی خیلی کوچولو که به اندازه پولک های منجوق دوزی است می خواست همان پولكی زنگ ساعته. خلاصه این که، آقا کمال یک شب دیگر باز مشغول شد. ما تا صبح خواب و بیدار هی نگاه می کردیم و می دیدم بنده خدا مشغول است. ما دیگر خوابمان برده بود تا این که نزدیکی های اذان صبح پا شدیم و دیدیم آقا کمال ناراحت است. من بهش گفتم «چی شده؟» گفت «هیچی پولکی شکست، پولکی چسبیده بود به کف ساعت، باید اول دورش را با تیغ می بریدم بعد درش می آوردم.» انگار آب یخ ریخته باشند روی سرم. عصبانی شدم و داد زدم «بابا فکر کردی توی لاله زاری؟ یا تو خونتی؟ هی میگی اینو بیار اونو بیار؟ حالا من از کجا یه ساعت دیگه پیدا کنم؟» آقا کمال بنده خدا غرق عرق شد. گفت « شرمنده ام. چیکار کنم؟ بیاید منو بکشید. کاریه که شده دیگه.» گفتم « ا صلاً تو کجا دیدی این جوری گوشی درست می کنن؟» گفت « جایی ندیدم، اما به ذهنم رسید که صدای زنگ ساعت باید از ارتعاشات همین صفحه پولکی باشه. پس برای گوشی هم می تونه صدا ایجاد کنه.» دوباره من و آقا محرم دوره افتادیم توی کل اردوگاه. او هم اولش کفری شده بود، اما باید واقعیت را می پذیرفتیم. با هزار مکافات یک ساعت دیگر پیدا کردیم. این بار کسی که ساعت را داد؛ خیلی آقایی کرد. ساعت دامادیش بود. تنها یادگاری که از ازدواج برایش باقی مانده بودمتاسفانه اسمشون روفراموش كردم. اما همین که شنید بچه ها به یک ساعت احتیاج دارند و کسی هم پیدا نشده، خودش ساعتش را آورد. ساعت را بردیم پیش آقا کمال و این بار گفتیم «این دیگه مطمئنیم آخریشه، تمام اردوگاه رو گشتیم. هیچکی دیگه ساعت نداره، سر پل صراطی ها آقا کمال. یه کم تکون بخوری افتادی تو آتیش!» آقا کمال هم همش می گفت «چشم.» بعد هم کارش را شروع کرد و این بار پولکی را سالم در آورد. آقا کمال واقعاً اعجوبه ای بود برای خودش. با ممه ی قطره چکان، آن قسمت گوشی که داخل گوش می رفت را در آورد. با دو تکه سیم و یک تکه سیم خاردار ساب داده شده؛ گوشی ها را نمی دانم با چه مکانیزمی وصل کرد به باطری و در آخر فقط ما دیدیم که گوشی رادیو دارد کار می کند. لحظات آن شب که آقا کمال برای اولین بار صدای رادیو را در آورد و ما بعد از شش هفت سال، صدای رادیو ایران را می شنیدیم؛ قابل وصف نیست. داخل حمام بودیم. اخبار ساعت دوازده شب بود. غیر از آن بار که بدون اختیار عراقی ها، توی موصل 1، موج رادیو برای چند دقیقه افتاد روی رادیو ایران، ما هرگز صدای رادیو ایران را نشنیدیم. خلاصه اینکه، اولین چیزی که از آن رادیو شنیدم؛ سرود «ما مسلح به الله واکبریم » بود. از شنیدن این سرود بدن من اصلاً همین طوری بی اختیار می لرزید. بعد اخبار شروع شد. همین طور با دست لرزان شروع کردم به نوشتن. خیلی جاهایش را جا می ماندم. اولین بار بود. بلد نبودم سریع بنویسم. اما از خوش حالی توی پوست خودم نمی گنجیدم. همانطور دست و پا شکسته نوشتم. بعد که اخبار تمام شد، رادیو را گذاشتیم سر جایش و آمدیم سر جایمان. ورق را در آوردم و هر جایش که جا مانده بودم را از خودم نوشتم. از نتیجه راضی نبودم. اما با خودم گفتم به مرور درست می شود. با این که فکر می کردم آبرو ریزی است اما همان متن دست و پا شکسته را فردا صبح با هم بردیم خدمت حاج آقا صالح آبادی و جریان را برایش گفتیم. حاج آقا متن را گرفت و اول بوسید. بعد هم من و آقا کمال و آقا محسن را بوسید و دعایمان کرد.

سفره امید و روحیه ما یعنی همان رادیو که اسمش را گذاشته بودیم مائده، تا آخرین روز اسارت پیش رویمان گسترده بود. آن رادیو تا آخرش لو نرفت. حتی روز آخر، محسن حیدری آن را داخل وسایلش طوری جاسازی کرد که عراقی ها نفهمیدند و با خودش آورد ایران. در ایران هم تحویل حاج حسین مروتی داد. ایشان هم رادیو را پیش مقام معظم رهبری بردند و برایشان گفتند که این رادیو در سال های آخر اسارت، تنها منبع امید و روحیه مان بود.

[ یکشنبه 31 مرداد 1395 ] [ 08:40 ب.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]
با خبر شدیم که حاج رضا جلالی از آزادگان سرافراز عملیات والفجر مقدماتی به علت بیماری ناشی از جراحات دوران اسارت و جنگ مدتی در بیمارستان بستری بود . بعد از مراجعت به منزل اعضای هیات آزادگان بهبهان جهت عیادت از ایشان به خدمتشان رسیدیم. اگرچه حال ایشان هنوز رو به بهبودی ننهاده ولی امیدواریم با دعای خیر دوستان سلامتی حاصل گردد.



http://uupload.ir/files/68f1_img_20160820_214102.jpg
http://uupload.ir/files/rgqt_img_20160820_214203.jpg


http://uupload.ir/files/snn0_img_20160820_214232.jpg


http://uupload.ir/files/od36_img_20160820_221903.jpg



[ یکشنبه 31 مرداد 1395 ] [ 12:04 ق.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]



 
پیام رییس بنیاد شهید و امور ایثارگران به مناسبت موفقیت چشمگیر داوطلبان شاهد و ایثارگر در کنکور سراسریشهیدخبر(شهیدنیوز): نماینده ولی‌فقیه، معاون رییس جمهوری و رییس بنیاد شهید و امور ایثارگران با صدور پیامی موفقیت چشمگیر داوطلبان شاهد و ایثارگر در کنکور سراسری را تبریک گفت.
  

 متن پیام حجت الاسلام والمسلمین سید محمدعلی شهیدی به شرح زیر است:

فضیلت حضور در زمره عالمان و دانایی جویی نعمتی بزرگ و شکرانه درک محفل علم و دانش، تلاش در راستای اعتلای بصیرت و معرفت است. هر آن کس که عالم گردد، مؤمن به ذات اقدس الهی می‌شود و از این باب است که علم با عمل صالح، مجاهدت در راه خداوند و ضامن سعادت دنیا و عقبی می‌گردد.

موفقیت چشمگیر فرزندان معزز شاهد و ایثارگر «آقایان احسان شریفیان، سجاد قاسمی، محمدحسین فشارکی، محمدجواد صراطی، امیررضا نصیری، محمدقربانی، مجتبی حسین زاده و خانم‌ها سیده مریم سلامت و الهام خواجه پور» در کسب رتبه‌های برتر علمی در آزمون سراسری سال 95 که بدون استفاده از سهمیه ایثارگری به دست آمده است را تبریک عرض می‌نمایم. بی‌تردید کسب چنین رتبه‌هایی حاصل بهره‌گیری از استعداد و تلاش بی‌وقفه و مجدانه شما در عرصه علم و عمل می‌باشد و مایه فخر و مباهات است که فرزندان شهدا و ایثارگران معزز همچون آن اسوه‌های همیشه جاودان در عرصه‌های مختلف با تکیه بر ایمان و پشتکاری وصف‌ناپذیر، پیشتاز و موفق هستند.

امید که به فضل الهی با سلاح علم و ایمان در خدمت به‌نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران گام‌های مؤثری بردارید. (ان‌شاءالله)
سیدمحمدعلی شهیدی

گفتنی است در کنکور سراسری سال جاری احسان شریفیان در گروه ریاضی رتبه 1 و در گروه زبان رتبه 41 و الهام خواجه پور در گروه تجربی رتبه 51 و در گروه زبان رتبه 47 کسب کرده‌اند و محمد قربانی در گروه تجربی رتبه 29، محمدجواد صراطی در گروه انسانی رتبه 5، سجاد قاسمی در گروه انسانی رتبه 2، سید مرضیه سلامت در گروه هنر رتبه 15، امیررضا نصیری در گروه هنر رتبه 28، مجتبی حسین زاده در گروه هنر رتبه 46 و محمدحسین محمدی فشارکی در گروه زبان رتبه 2 را به دست آورده‌اند.

ایثار



[ پنجشنبه 28 مرداد 1395 ] [ 01:18 ب.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]

صبح روز چهارشنبه 27 مرداد ماه سال 95و با حضورریاست محترم آموزش و پرورش و اعضای کادر اداری بعد از قرات زیارت عاشورا از آزادگان شاغل در آموزش و پرورس تجلیل به عمل آمد. در این جلسه نخست آقای اسکافی معاون مالی و اداری ضمن بزرگداشت سالروز آزادی آزادگان سرافراز توضیح مختصری را در مورد دفاع مقدس و بحث اسارت مطرح نمودند. سپس محمد جواد اسکافی (خودم) از فرهنگیان بازنشسته خاطراتی را در مورد سال های اسارت بیان نمودند. در انتها ریاست محترم آموزش و پرورش آقای ویسی نیز در باب خاطرات اسارت و سال های سخت دوری از وطن همراه با شکنجه ها و سختی های خاص آن مطالبی را بیان داشتند و سالروز آزادی آزادگان را تیریک گفتند. در انتها از سه تن از آزادگان« اسکافی-مربوطی-یوسفی» تجلیل به عمل آمد.


http://uupload.ir/files/xqwz_img_9396.jpg

http://uupload.ir/files/9dvc_img_9410.jpg

http://uupload.ir/files/232_img_9405.jpg

http://uupload.ir/files/rymf_img_9418.jpg
http://uupload.ir/files/ee0s_img_9431.jpg

http://uupload.ir/files/fx5l_img_9450.jpg

http://uupload.ir/files/a0l1_img_9456.jpg

http://uupload.ir/files/zar9_img_9452.jpg


[ چهارشنبه 27 مرداد 1395 ] [ 01:36 ب.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]
  در مراسم جشن بزرگ خانوادگی آزادگان بهبهان از دوتن از مدافعان حرم نیز تجلیل به عمل آمد. آزاده و جانباز حاج نصرالله اکرزاده فرزند شهید اکبر زاده از شهدای انقلاب اسلامی یکی از مدافعان حرم بود که با وجود سابقه حضور در میادین نبرد در سال های دفاع مقدس و سابقه  هشت سال اسارت و جانبازی به عوان یک نیروی بسیجی ایثار گری را به اوج خود رساند و میدان نبرد با تکفیری ها نیز مجروح شد اما به همراه دیگر دلاوران ما در سوریه ضربات مهلکی را بر پیکر تکفیری های مزدور وارد نمود.
  ابراهیم زکی پور فرزند آزاده دلاور رضا زکی پور نیز دومین دلاور مدافع حرم بود که با حضور در این میدان راه پدر بزرگوار خود را در راه دفاع از اهداف انقلاب اسلا می پیموده است

http://uupload.ir/files/zruo_picture_083.jpg

http://uupload.ir/files/gcd3_zmpza.jpg

http://uupload.ir/files/h7xp_picture_084.jpg

http://uupload.ir/files/b6p_picture_085.jpg


[ چهارشنبه 27 مرداد 1395 ] [ 01:04 ب.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]


 در همایش خانوادگی آزادگان  بهبهان از دو کتاب دوره ی درهای بسته مجموعه ی خاطرات اسیر 861 حاج لطف الله صالحی و حاج غلامعباس محمد حسنی با حضور فرماندار محترم بهبهان و ریاست محترم بنیاد شهید و فرمانده ی محترم سپاه پاسداران در حضور مولفین رو نمایی شد. این کتاب ها به همت موسسه ی فرهنگی روایت فتح در سال 94 به چاپ رسید. مولفین در خصوص کتاب خود توضیحات مختصری را برای حضار بیان نمودند.

http://uupload.ir/files/1gss_picture_067.jpg


http://uupload.ir/files/zrnd_picture_068.jpg

http://uupload.ir/files/4lnc_picture_071.jpg

http://uupload.ir/files/174_picture_069.jpg

http://uupload.ir/files/t05w_picture_058.jpg

http://uupload.ir/files/wcqe_picture_066.jpg




[ چهارشنبه 27 مرداد 1395 ] [ 12:47 ب.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]

روز 26 مرداد سال 1369، میهن اسلامی ما شاهد حضور آزادگان سرافرازی بود که پس از سال ها اسارت در اسارتگاههای مخوف رژیم بعث عراق، قدم به خاک پاک میهن اسلامی خود گذاشتند.

دانلـود کلیـپ

در این کلیپ که به همین مناسبت، توسط گروه فرهنگی سردار سرلشکر شهید دکتر مجید بقایی شهرستان بهبهان تهیه شده است، بخش های زیر را مشاهده می کنیم:

* صحنه هایی از بازگشت غرور آفرین آزادگان سرافراز به میهن اسلامی مان

* تصاویری کمتر دیده شده از بازگشت آزادگان بهبهانی به آغوش وطن

* فرازهایی از بیانات مقام معظم رهبری در دیدار جمعی از آزادگان (سال 1369)

* تصاویر شهدای اسیر و جاویدالاثر شهرستان بهبهان

* تصاویر شهدای جانباز و آزاده شهرستان بهبهان

* تصاویر جانبازان و آزادگان متوفای شهرستان بهبهان

این کلیپ یکی از برنامه های مراسم 26 مرداد در بهبهان بود



[ چهارشنبه 27 مرداد 1395 ] [ 10:46 ق.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]
جشن بزرگ خانوادگی آزادگان بهبهان -امیدیه-آغاجاری و جایزان شبانگاه روز 26 مردادماه سال 95در محل دبیرستان پیشگامان با حضور آزادگان و خانواده های بزرگوارشان برگزار شد. در این جشن بزرگ که فرماندار محترم شهر، مسوول محترم بییاد شهید بهبهان و امیدیه و فرمانده محترم سپاه پاسداران بهبهان نیز در مجلس حضور داشتند. نخست آقای نیری مسوول محترم بنیاد شهید و امور ایثارگران بهبهان ضمن خیر مقدم به حاضرین این روز بزرگ را تبریک گفتند و از فرماندار محترم خواستند که به میمنت این روز تلاش های بیشتری در جهت رفع مشکلات این قشر ایثارگر بنماید. در این مراسم گروه نمایش برنامه کوتاهی از دوران اسارت را باز سازی نموده و دوتن از شاعران در خصوص این مناسبت به خوانن شعر های خود
پرداختند. در انتها از خیرینی که در برپایی این مراسم هیات آزادگان بهبهان را کمک کرده بودند تقدر به عمل آمد و سپس از مدعوین جهت شام پذیرایی شد.

اجرای نمادین و بازسازی صحنه بازگشت آزادگان به میهن اسلامی در مراسم

به همت هیأت آزادگان بهبهان، بنیاد شهید و امور ایثارگران بهبهان و موسسه پیام آزادگان استان خوزستان مراسم بزرگداشت سالروز بازگشت آزادگان به میهن اسلامی مان، 26 مردادماه با حضور آزادگان شهرستان های بهبهان، آغاجاری و امیدیه در دبیرستان پیشگامان شهرستان بهبهان برگزار شد.



محل برگزاری مراسم بزرگداشت سالروز بازگشت آزادگان در بهبهان

مجری برنامه جانباز و آزاده دفاع مقدس رمضان استادیان

تلاوت قرآن توسط قاری محترم روح اله اهور

پخش سرود ملی جمهوری اسلامی ایران

مراسم بزرگداشت سالروز بازگشت آزادگان در بهبهان

سخنرانی ریاست محترم بنیاد شهید و امور ایثارگران بهبهان جناب آقای نیری

مراسم بزرگداشت سالروز بازگشت آزادگان در بهبهان

مراسم بزرگداشت سالروز بازگشت آزادگان در بهبهان

مراسم بزرگداشت سالروز بازگشت آزادگان در بهبهان

به نمایش گذاشتن صحنه هایی از اسارت

به نمایش گذاشتن صحنه هایی از اسارت

مراسم بزرگداشت سالروز بازگشت آزادگان در بهبهان

شعر خوانی بانوی شاعره در مراسم بزرگداشت سالروز بازگشت آزادگان

مراسم بزرگداشت سالروز بازگشت آزادگان در بهبهان

مراسم بزرگداشت سالروز بازگشت آزادگان در بهبهان

حضور فرماندار و بخشدار محترم بهبهان در مراسم بزرگداشت سالروز بازگشت آزادگان

حضور فرماندهی محترم ناحیه مقاومت بسیج بهبهان سرهنگ دوم پاسدار خیران پور
در مراسم بزرگداشت سالروز بازگشت آزادگان

حضور خانواده های معظم شهدا در مراسم بزرگداشت سالروز بازگشت آزادگان

شعر خوانی شاعر اهل بیت عبداله بیگدلی

مادر محترم اسیر و جاویدالاثر شهید حسین خاکساری

جانباز و آزاده دفاع مقدس محمدجواد اسکافی

تجلیل از جانباز و آزاده دفاع مقدس و مدافع حرم حضرت زینب نصراله اکبرزاده

تجلیل از خیرین آزاده جهت برپایی مراسم بزرگداشت سالروز بازگشت آزادگان


منبع: koocheyeshahid.ir


[ چهارشنبه 27 مرداد 1395 ] [ 10:32 ق.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]

untitled4hh.png

untitled4hh.png

untitled4.png

[ سه شنبه 26 مرداد 1395 ] [ 01:41 ق.ظ ] [ رزمنده آزاده ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

تعداد کل صفحات : 62 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

درباره وبلاگ

نویسندگان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب